نقد و بررسی
نقد دختر (Girl) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بدن بهمثابه میدان کشمکش «دختر» ساختهٔ لوکاس دونت، درام بلژیکی سال ۲۰۱۸، داستان نوجوانی به نام لارا را دنبال میکند؛ دختری ترنس که با استعداد و پشتکار در مدرسهای معتبر برای آموزش باله پذیرفته شده و میخواهد به بالرینی حرفهای بدل شود. اما فیلم از همان ابتدا روشن میکند که رؤیای لارا تنها با دشواریهای معمولِ آموزش رقص روبهرو نیست.
بدن برای او هم ابزار بیان هنری است و هم سرچشمهٔ رنج؛ چیزی که باید هر روز با آن کار کند، اما هنوز آن را خانهٔ خویش نمییابد. این دوگانگی، هستهٔ عاطفی فیلم را میسازد. باله هنری است که بر هماهنگی، فرم و تسلط بر بدن تأکید دارد؛ در جهان لارا نیز خواستهٔ هماهنگی میان هویت درونی و ظاهر بیرونی حضوری مداوم دارد.
پیوند میان این دو موضوع، ایدهای بارور به روایت میدهد: تمرین رقص دیگر صرفاً راه رسیدن به یک حرفه نیست، بلکه به شکلی فشرده از تلاش برای کنترل، کمال و پذیرفتهشدن بدل میشود. فیلم با همین پیوند، تجربهای فردی را به پرسشی گستردهتر دربارهٔ رابطهٔ انسان با بدن خود گسترش میدهد. فشار باله و زبان تصویر دونت باله را پسزمینهای تزئینی برای داستان انتخاب نکرده است.
« اما فیلم از همان ابتدا روشن میکند که رؤیای لارا تنها با دشواریهای معمولِ آموزش رقص روبهرو نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تمرینها، کلاسها و جزئیات حرکات، در ساختن فضای روانی فیلم نقش محوری دارند. بدنهای ردیفشده در سالن، آینهها، تکرار حرکتها و مطالبهٔ دقت، محیطی را شکل میدهند که در آن هر خطا دیده میشود و هر تفاوتی میتواند به منبع اضطراب بدل شود. نظم سختگیرانهٔ باله، از این منظر، با نیاز لارا به رسیدن به تصویری آرمانی از خود همپوشانی پیدا میکند.
دوربین نزدیک و قابهای فشرده، تماشاگر را به فضای شخصی لارا میبرد و اغلب اجازه نمیدهد از شدت تجربهاش فاصله بگیرد. این نزدیکی در بخشهایی از فیلم مؤثر است: تنهایی نوجوان در میان جمع، اضطراب فروخورده و فرسودگی ناشی از تمرین را ملموس میکند. بااینحال، همین انتخاب گاهی به تنگنای بصری میانجامد.
رقص هنری است که تمامیت بدن و نسبت آن با فضا اهمیت دارد، اما قابهای نزدیک ممکن است حرکت را از کلیت خود جدا کنند و تماشاگر را بیش از آنکه با رقص روبهرو سازند، در مجاورت تنش بدنی شخصیت قرار دهند. بازی ویکتور پولستر بازی ویکتور پولستر از نقاط قوت اصلی فیلم است. او لارا را با مهار و ظرافت میسازد؛ شخصیتی که در برابر دیگران اغلب کمحرف است، اما سکوتش خالی از معنا نیست.
« تمرینها، کلاسها و جزئیات حرکات، در ساختن فضای روانی فیلم نقش محوری دارند. »
شخصیتها و اجرا
اضطراب، اراده و حساسیت او از طریق نگاه، مکث، وضعیت بدن و تغییرهای کوچک در رفتار منتقل میشوند. پولستر بهجای آنکه رنج شخصیت را به نمایشهای عاطفی آشکار فروبکاهد، آن را در جزئیات نگه میدارد و به تماشاگر فرصت میدهد خود آن را دریابد. توانایی جسمانی بازیگر نیز در این نقش اهمیتی ویژه دارد.
لارا باید هم بالرینی آموزشدیده و هم نوجوانی درگیر با بدن خود به نظر برسد؛ دو وجهی که گاه همزمان به نمایش درمیآیند و گاه با یکدیگر اصطکاک پیدا میکنند. ظرافت حرکتها و خشکی یا تنش پیکر در لحظات دیگر، تضادی میسازند که شخصیت را باورپذیرتر میکند. حضور آریه وورتالتر در نقش پدر نیز با گرما و اندوهی آرام، بخشی از بار انسانی روایت را بر دوش میکشد؛ رابطهٔ پدر و دختر از آن جهت مؤثر است که فیلم آن را به یک الگوی بینقص و سادهشده تبدیل نمیکند.
سکوتها و محدودیت روایت کمگویی لارا هم یکی از ویژگیهای سبکی فیلم است و هم یکی از محدودیتهای آن. سکوتها به تنهایی و درونگرایی او شکل میدهند، اما گاهی فاصلهای میان تماشاگر و انگیزههای شخصیت باقی میگذارند. فیلم بهندرت از لارا میخواهد احساساتش را با کلام توضیح دهد؛ این انتخاب میتواند به روایت وقار و خویشتنداری ببخشد، ولی در بعضی لحظات درگیریهای درونی او بیش از اندازه سربسته میمانند.
« اضطراب، اراده و حساسیت او از طریق نگاه، مکث، وضعیت بدن و تغییرهای کوچک در رفتار منتقل میشوند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مسئله فقط کمبود گفتوگو نیست؛ برخی فشارهای بیرونی و درونی با عمق یکسان پرداخت نمیشوند. جهان اطراف لارا گاهی بیش از آنکه مجموعهای از شخصیتهای مستقل باشد، به زمینهای برای تجربهٔ او تبدیل میشود. در نتیجه، بخشهایی از روایت از نظر عاطفی پرقدرتاند، اما پیوند میان آنها همیشه به اندازهٔ کافی پرورده نیست.
تکرار تمرینها نیز هرچند مضمون فرسایش و وسواس را تقویت میکند، در میانهٔ فیلم میتواند از ضرباهنگ درام بکاهد. نگاه دوربین و مسئلهٔ بازنمایی یکی از دشوارترین وجوه فیلم، شیوهٔ نگاه دوربین به بدن لارا است. قاب نزدیک میتواند راهی برای انتقال حس حبسشدگی و خودآگاهی شدید شخصیت باشد؛ اما در برخی صحنهها، تمرکز مکرر بر اندام او از همدلی فاصله میگیرد و حالتی خیرهشونده پیدا میکند.
این مسئله بهویژه در داستانی دربارهٔ نوجوانی ترنس اهمیت دارد، زیرا بدن شخصیت در معرض نگاههای بیرونی قرار میگیرد و فیلم باید میان نشاندادن رنج او و تبدیلکردن آن به منظرهای برای تماشاگر تعادل برقرار کند. «دختر» همیشه در حفظ این تعادل موفق نیست. از یک سو، فیلم میکوشد تجربهٔ لارا را جدی بگیرد و او را به نمادی ساده از یک موضوع اجتماعی فرو نکاهد؛ از سوی دیگر، انتخابهای بصریاش گاه همان بدن را بیش از حد در مرکز تماشا قرار میدهند.
« مسئله فقط کمبود گفتوگو نیست؛ برخی فشارهای بیرونی و درونی با عمق یکسان پرداخت نمیشوند. »
قوتها و کاستیها
همین تناقض، بخشی از بحثبرانگیزی اثر را توضیح میدهد: دوربین میخواهد به شخصیت نزدیک شود، اما نزدیکی همیشه به معنای فهمیدن نیست و گاه به نگاهکردنی ناخواسته بدل میشود. شتاب، کمالطلبی و آسیب فیلم بهخوبی نشان میدهد که ارادهٔ لارا برای رسیدن به هدف، هم سرچشمهٔ توانایی اوست و هم نیرویی که میتواند به او آسیب برساند.
انضباط باله و میل او به هماهنگی میان هویت و ظاهر، در تجربهٔ شخصیت به یکدیگر گره میخورند؛ اما این پیوند در روایت گاهی بیش از اندازه مستقیم میشود. هنگامی که فشار جسمی و روانی در مسیری افراطی قرار میگیرد، ممکن است چنین برداشت شود که هویت جنسیتی خود به خود سرچشمهٔ آسیب است، حال آنکه مسئلهٔ اصلی فیلم، شتاب و وسواس لارا در مواجهه با محدودیتهای بدن و زمان است.
این لغزش در توازن، پایانبندی را نیز آسیبپذیر میکند. بدون آشکارکردن جزئیات، میتوان گفت شدت تلخی و شتاب روایی در بخش پایانی ممکن است برای برخی مخاطبان نامتناسب با ظرافت مشاهدهگرانهٔ فیلم در بخشهای پیشین به نظر برسد. نتیجه تأملبرانگیز است، اما خطر آن را دارد که تجربهای پیچیده را به تصویری تکاندهنده و بیش از حد قطعی فشرده کند.
« این لغزش در توازن، پایانبندی را نیز آسیبپذیر میکند. »
جمعبندی
این انتخاب، از تأثیر عاطفی فیلم نمیکاهد، ولی پرسشهایی جدی دربارهٔ مسئولیت بازنمایی و نسبت رنج با هویت برمیانگیزد. جمعبندی «دختر» اثری فشرده و از نظر حسی نیرومند است که باله را به زبانی برای بیان انضباط، تنهایی و میل به پذیرفتهشدن تبدیل میکند. بازی دقیق ویکتور پولستر، حضور گرم پدر و بهرهگیری مؤثر از تمرینهای رقص، جهانی نزدیک و گاه خفقانآور میسازند؛ جهانی که در آن بدن هم وسیلهٔ حرکت است و هم موضوع کشمکش.
در عین حال، کمگویی شخصیت، محدودماندن برخی خطوط فرعی و نگاه گاه مسئلهساز دوربین، مانع از آن میشوند که فیلم در همهٔ لحظات به پیچیدگی موضوع خود وفادار بماند. ارزش اثر بیش از آنکه در ارائهٔ پاسخی نهایی باشد، در ثبت تناقضهای لارا است: رؤیا در کنار فرسودگی، اراده در کنار آسیبپذیری، و خواستِ تغییر در کنار محدودیتهایی که نمیتوان با ارادهٔ محض ناپدیدشان کرد.
فیلمی است تأثیرگذار، زیبا و ناآرام؛ اثری که همدلی برمیانگیزد، اما همزمان مخاطب را وامیدارد دربارهٔ شیوهٔ نگاهکردن به بدن و روایت رنج پرسش کند.



ثبت دیدگاه