نقد و بررسی
نقد Girl Picture | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سه جمعه در آستانهٔ بزرگشدن «Girl Picture» به کارگردانی Alli Haapasalo روایتی فنلاندی از نوجوانی است که در آن دگرگونیهای بزرگ، نه با حادثههایی پرهیاهو، بلکه در خلال سه جمعهٔ پیاپی و لحظههایی روزمره شکل میگیرند. میمی و رونکو، دو دوست نزدیک که در یک غرفهٔ نوشیدنی کار میکنند، با گفتوگوهای صریح و بیتکلف دربارهٔ عشق و میل، مرکز عاطفی فیلم را میسازند.
ورود اِما، اسکیتبازی باانضباط و بلندپرواز، مسیر تازهای پیش روی هر دو میگذارد؛ هرچند هرکدام به شیوهای متفاوت با آن روبهرو میشوند. فیلم از همان ابتدا روشن میکند که قرار نیست نوجوانی را چون دورهای یکدست و ساده بازسازی کند. اینجا شور و کنجکاوی در کنار سردرگمی، خودخواهی، آسیبپذیری و میل به استقلال حضور دارند.
شخصیتها نه همیشه میدانند چه میخواهند و نه لزوماً در لحظههای مهم بهترین تصمیم را میگیرند. همین ناتمامی، بخشی از صداقت اثر است: آدمهایش هنوز در حال آزمودن مرزهای خویشاند. دوستی بهمثابه پناهگاه، نه قفس نیرومندترین وجه فیلم، رابطهٔ میمی و رونکو است. صمیمیت آنها در دیالوگهای صریحشان خلاصه نمیشود؛ در شوخیهای خصوصی، مکثها و نوعی آسودگی جسمانی و عاطفی میانشان نیز جریان دارد.
آنها برای یکدیگر پناهاند، اما فیلم دوستی را به معنای حلکردن همهٔ مشکلات یا همیشه همنظر بودن نمیگیرد. حمایت گاهی در این است که به دیگری مجال بدهی راهی را تجربه کند که خودت انتخاب نمیکردی. با آغاز رابطهٔ میمی و اِما، تعادل میان دو دوست تغییر میکند. این تغییر نه با یک خیانت بزرگ، بلکه با جابهجاییهای ظریف زمان، توجه و اولویتها محسوس میشود.
« فیلم از همان ابتدا روشن میکند که قرار نیست نوجوانی را چون دورهای یکدست و ساده بازسازی کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
رونکو از خوشحالیِ دوستش جدا نیست، اما تجربهٔ تازهٔ میمی پرسشهایی را نیز در او بیدار میکند؛ پرسشهایی دربارهٔ تنهایی، میل و جایگاه خودش در جهان دوستی. فیلم این دوگانگی را با قضاوتی شتابزده کنار نمیزند. دوستی در این روایت ثابت و بیتغییر نیست؛ باید از نو شکل بگیرد تا بتواند استقلال هر دو نفر را تاب بیاورد.
سه مسیر متفاوت برای شناخت خویشتن سه دختر فیلم در ظاهر درگیر موضوعاتی جداگانهاند، اما هر سه با مسئلهای مشترک روبهرو هستند: آیا میتوانند خواستههای خود را از انتظارهای دیگران تشخیص دهند؟ میمی با تندی و سرسختی از خود محافظت میکند، اما این ظاهر نافرمانانه همهٔ نیازهای عاطفیاش را پنهان نمیکند.
رفتارهای او گاه متناقضاند؛ میتواند هم کسی را به خود نزدیک کند و هم با همان شدت او را براند. فیلم این تناقض را ضعف در شخصیتپردازی نمیداند، بلکه آن را بخشی از تلاش او برای فهمیدن صمیمیت و اعتماد میبیند. رونکو مسیر دیگری دارد. او در پی کشف لذت و شناخت واکنشهای خودش است، اما کنجکاویاش از جنس یک پاسخ آماده یا تجربهای بیدردسر نیست.
موقعیتهایش گاهی ناموفق، نامطمئن و حتی دستوپاگیرند. اهمیت این خط داستانی در آن است که شخصیت را به جستوجوی عشق رمانتیک محدود نمیکند؛ رونکو میکوشد بفهمد چه چیزی برای خودش رضایتبخش است، بیآنکه تجربهاش را با معیارهای دیگران بسنجد. اِما نیز زیر فشار جاهطلبی و انضباط ورزشی قرار دارد.
« فیلم این دوگانگی را با قضاوتی شتابزده کنار نمیزند. »
شخصیتها و اجرا
اسکیت برای او صرفاً سرگرمی نیست؛ طرحی برای آینده و معیاری برای سنجیدن ارزش خویش است. امکان عشق و نزدیکی عاطفی، این طرح را به چالش میکشد. فیلم بهدرستی نشان میدهد که تمرکز بر موفقیت میتواند منشأ قدرت باشد، اما گاهی راهی نیز برای پرهیز از پرسشهایی است که پاسخدادن به آنها دشوارتر از تمرینکردن است.
روایت سهجمعهای و ارزش لحظههای کوچک ساختار سهجمعهای فیلم، هم ایدهای روایی است و هم راهی برای تنظیم ضرباهنگ. هر جمعه فرصتی تازه فراهم میکند تا فاصلهٔ میان تصور شخصیتها از خود و آنچه در عمل انجام میدهند آشکار شود. بهجای آنکه فیلم همهچیز را با توضیحهای طولانی روشن کند، به تغییرهای کوچک تکیه میکند: لحظهای از تردید، تغییری در لحن، یا رفتاری که نشان میدهد رابطهای از جای پیشین خود حرکت کرده است.
این انتخاب با تجربهٔ نوجوانی تناسب دارد؛ روزهایی که در نگاه بزرگسالان ممکن است معمولی به نظر برسند، اما برای کسی که آنها را میگذراند سرشار از انتظار و معنای تازهاند. فیلم همچنین از تحمیل یک بحران پیوسته بر شخصیتها پرهیز میکند و اجازه میدهد زندگی در فاصلههای میان رویدادهای مهم جریان داشته باشد.
کار در غرفه، گپهای دوستانه و برنامههای شبانه، در کنار عاشقشدن و ناکامی، بخشی از بافت عاطفی اثرند، نه زوائدی برای پرکردن زمان. بااینحال، آرامش ساختار همیشه بینقص عمل نمیکند. گاه مکثها طولانیتر از ظرفیت صحنهاند و ریتم میتواند از حرکت بازبماند. مهمتر آنکه در بخش پایانی، فیلم از مشاهدهٔ روزمره به سمت جمعبندی روایی روشنتری میرود.
« اسکیت برای او صرفاً سرگرمی نیست؛ طرحی برای آینده و معیاری برای سنجیدن ارزش خویش است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این تغییر اندکی ناگهانی است؛ گویی اثر برای بستن مسیرهای داستانی، شتابی پیدا میکند که با حوصلهٔ دو بخش نخست همخوانی کامل ندارد. بدن، میل و زبانِ بیقضاوت یکی از ویژگیهای قابلتوجه فیلم، پرداختن به میل و تجربهٔ جنسی بدون تبدیلکردن آنها به رسوایی، شوخی تحقیرآمیز یا درس اخلاق است.
شخصیتها دربارهٔ خواستههایشان حرف میزنند، اما گفتوگو بهتنهایی همهچیز را حل نمیکند. میان دانستن واژهها و فهمیدن احساسات فاصلهای هست؛ فیلم این فاصله را از خلال دستپاچگی و نامطمئنی شخصیتها نشان میدهد. نگاه اثر به بدن نیز با مسیرهای متفاوت دخترها پیوند دارد. برای اِما، بدن ابزار موفقیت و موضوع انضباط ورزشی است؛ برای میمی، بخشی از کشش و نزدیکی عاطفی؛ و برای رونکو، عرصهای برای کشف پاسخهایی که هنوز در اختیارش نیستند.
این تفاوت، روایت را از یک تصویر واحد از نوجوانی دور میکند. فیلم بهجای آنکه همه را به یک الگوی مشترک از بلوغ برساند، بر حق هر شخصیت برای تجربه و تفسیر جداگانهٔ خواستههایش تأکید میکند. بازیها و بیان سینمایی بازیهای Aamu Milonoff، Eleonoora Kauhanen و Linnea Leino به فیلم حس صمیمیت و بیتکلفی میبخشند.
هر سه بازیگر از اغراق در نمایش نوجوانی پرهیز میکنند و اجازه میدهند شخصیتها گاه ناپخته، گاه باهوش و گاه متناقض باشند. میمی بهواسطهٔ تغییرهای سریع میان سرکشی و آسیبپذیری حضوری برجسته دارد؛ رونکو نیز با نوعی کنجکاوی محتاطانه، جستوجوی درونیاش را باورپذیر میکند. اِما میان کنترل و رهاشدگی در رفتوآمد است و بازی لینیا لئینو این کشمکش را بدون تبدیلکردن او به نماد سادهٔ جاهطلبی نمایان میسازد.
« شخصیتها دربارهٔ خواستههایشان حرف میزنند، اما گفتوگو بهتنهایی همهچیز را حل نمیکند. »
قوتها و کاستیها
فیلم از ثبت نگاهها و واکنشهای کوچک بیش از دیالوگهای توضیحی بهره میبرد. همین رویکرد کمک میکند احساسات، پیش از آنکه به زبان بیایند، در رفتار شخصیتها دیده شوند. فضای رنگی و پرتحرک جمعهای شبانه نیز در برابر روزمرگی و نظم تمرینهای اِما قرار میگیرد و تفاوت جهانهای عاطفی دخترها را برجسته میکند.
بااینهمه، خط اسکیت گاهی چنان سهمی از توجه روایی میگیرد که از پیوندهای شخصی فاصله میافتد؛ این کشمکش میتوانست در بعضی لحظهها با دقت بیشتری به تجربهٔ درونی اِما گره بخورد. محدودیتها و ناهمواریهای روایت «Girl Picture» در ساختن لحظهها تواناتر از پرداختن به پیامدهای بلندمدت آنهاست.
برخی گرهها پس از آنکه شکل گرفتهاند، نسبتاً سریع گشوده میشوند و فیلم مجال کافی برای نشاندادن اثرشان بر روابط باقیمانده پیدا نمیکند. به همین دلیل، بخش پایانی اندکی فشردهتر از مسیر پیشین به نظر میرسد؛ روایتی که مدتها بر تغییرهای تدریجی تکیه داشته، در پایان تمایل مییابد برخی از آن تغییرها را زودتر از انتظار به نتیجه برساند.
همچنین میان سه خط داستانی همیشه توازن کامل برقرار نیست. ارتباط رونکو با دو شخصیت دیگر از نظر عاطفی مهم است، اما گاهی روایت او در حاشیهٔ رابطهٔ میمی و اِما قرار میگیرد. این انتخاب به فیلم امکان میدهد چند شکل متفاوت از میل و دلبستگی را کنار هم بگذارد، اما در برخی صحنهها تمرکز را پراکنده میکند.
« فیلم از ثبت نگاهها و واکنشهای کوچک بیش از دیالوگهای توضیحی بهره میبرد. »
جمعبندی
این کاستیها تجربهٔ کلی را از میان نمیبرند، ولی نشان میدهند اثر در جمعکردن مسیرهایش بهاندازهٔ ساختن فضای زندهٔ شخصیتها ظریف نیست. جمعبندی «Girl Picture» فیلمی صمیمی دربارهٔ لحظهای ناپایدار در زندگی است؛ زمانی که دوستی، عشق، جاهطلبی و شناخت بدن و خواستههای شخصی، همزمان در حال تغییرند.
ارزش آن بیش از آنکه در پیچیدگی پیرنگ باشد، در نگاهش به نوجوانی است: دورهای که آدمها هنوز پاسخهای روشنی ندارند و با آزمودن، عقبنشینی و دوباره نزدیکشدن، شکل خود را پیدا میکنند. فیلم در ریتم آرام، بازیهای طبیعی و ترسیم دوستیِ همراه با آزادی موفق است؛ در جمعبندی پایانی و پرداخت برخی پیامدها نیز اندکی شتاب میگیرد.
بااینحال، نگاه همدلانهاش به سه دختر متفاوت و تواناییاش در یافتن معنای عاطفی در جزئیات کوچک، آن را به اثری ماندگار دربارهٔ آغاز بزرگشدن تبدیل میکند؛ نه تصویری بینقص از این دوره، بلکه روایتی زنده از بیقراری و امکانهای آن.
ثبت دیدگاه