نقد و بررسی
نقد Giovannona Long-Thigh | 1973
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمدیای که از فساد آغاز میشود «Giovannona Long-Thigh» ساختهٔ Sergio Martino، کمدی ایتالیایی سال ۱۹۷۳، از موقعیتی آغاز میکند که در ظاهر ظرفیت یک هجو اجتماعی تند را دارد: کارخانهای بهدلیل آلایندگی تعطیل شده و صاحبش، بهجای اصلاح وضع موجود، میکوشد با رشوه و نفوذ، مانع اجرای حکم شود.
وقتی این راه هم نتیجهٔ دلخواه را نمیدهد، نقشهای تازه برای گرفتارکردن قاضی در رسوایی ترتیب میدهد. همین نقطهٔ عزیمت، جهانی را معرفی میکند که در آن قانون، کلیسا و قدرت اقتصادی نه سرچشمهٔ اخلاق، بلکه مهرههایی در بازی منفعتطلبیاند. بااینهمه، فیلم علاقهٔ چندانی به پیگیری جدی پیامدهای این فساد ندارد.
مسئلهٔ آلودگی کارخانه یا آسیب آن به جامعه، خیلی زود جای خود را به تدبیرهای فریبکارانه و موقعیتهای جنسی و کمیک میدهد. از همین رو، اثر بیش از آنکه هجویهای منسجم دربارهٔ فساد نهادی باشد، کمدیای است که از فساد برای بهراهانداختن ماشین آشوب استفاده میکند. این انتخاب، هم منشأ سبکبالی فیلم است و هم حدی که اجازه نمیدهد مضمون آغازینش عمق چندانی پیدا کند.
معماریِ آشوب و سوءتفاهم ستون اصلی روایت، نقشهای است که از همان ابتدا بر پایهٔ دروغ ساخته شده: زنی باید نقش همسر صاحب کارخانه را بازی کند و قاضی را به دام بیندازد. اما هرچه طرح در ذهن طراحانش ساده به نظر میرسد، اجرای آن پیچیدهتر از آب درمیآید. شخصیتهای متعدد، هویتهای ساختگی، رابطههای پنهان و ورودهای نابهنگام، بهتدریج موقعیتی میسازند که در آن هیچکس تصویر کاملی از آنچه رخ میدهد ندارد.
« وقتی این راه هم نتیجهٔ دلخواه را نمیدهد، نقشهای تازه برای گرفتارکردن قاضی در رسوایی ترتیب میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
رفتوآمد میان این شخصیتها، موتور اصلی کمدی است. فیلم از منطق کمدیِ سوءتفاهم پیروی میکند: شخصیتها اطلاعاتی ناقص دارند و تماشاگر، با دیدن فاصلهٔ میان آنچه هرکس میداند و آنچه واقعاً جریان دارد، به بازی دعوت میشود. گاهی این فاصله به شوخیای خوشساخت میانجامد؛ گاهی نیز فیلم صرفاً بر انباشتهکردن اتفاقها تکیه میکند.
به همین سبب، سرگرمی اثر بیش از آنکه از غافلگیریهای ظریف یا تحول شخصیتها حاصل شود، از شتاب موقعیتها و برخورد نقشهها نیرو میگیرد. فنهچ؛ مرکز ثقل فیلم حضور Edwige Fenech مهمترین امتیاز اجرایی فیلم است. شخصیت او، جیووانونا یا «کوکو»، با تضاد میان ظاهر بهظاهر معصوم و زبان بیپردهاش معرفی میشود؛ تضادی که از ابتدا زمینهٔ شوخیهای فراوان را فراهم میکند.
اما ارزش بازی فنهچ فقط در کارکرد ظاهری این تناقض خلاصه نمیشود. او به شخصیتش انرژی، جسارت و حضوری میدهد که در لحظههای شلوغ، توجه را دوباره به سوی خود میکشاند. هرجا روایت در پیچوخم نقشهها گم میشود، بازی او به فیلم مرکز و جهت میبخشد. فنهچ همچنین با اطمینانی بازی میکند که اجازه نمیدهد شخصیتش صرفاً به ابزاری بیجان در نقشهٔ مردان فروکاسته شود.
البته فیلم در نهایت از همان چارچوب کمدیِ جنسی زمانهاش فراتر نمیرود و نگاهش به زن، بهویژه در سطح شوخیها و جذابیت ظاهری، محدودیتهای آشکاری دارد. بااینحال، بازیگر درون این چارچوب سهمی از ابتکار و سرزندگی برای خود میسازد. همین حضور پرقدرت سبب میشود تماشاگر نهفقط منتظر ورود شخصیت او بماند، بلکه پس از ورودش نیز رشتهٔ توجه خود را حفظ کند.
« رفتوآمد میان این شخصیتها، موتور اصلی کمدی است. »
شخصیتها و اجرا
بازی گروهی و شخصیتهای پیرامونی در سوی دیگر ماجرا، Pippo Franco در نقش آلبرتینی، دستیار لکنتدار و دستپاچه، نمایندهٔ آشفتگیای است که نقشهٔ حسابشدهٔ رئیسش را از همان مراحل اجرا تهدید میکند. نقش او به اقتضای کمدی، بر اضطراب، درماندگی و واکنشهای هراسان بنا شده است. این شمایل وقتی مؤثر است که موقعیت نیز پشتوانهاش باشد؛ اما فیلم گاهی آنقدر سریع از یک حادثه به حادثهٔ بعدی میپرد که فرصت نمیدهد رابطهٔ میان شخصیتها به چیزی فراتر از کارکرد کمیک برسد.
چهرههای دیگر نیز بهجای آنکه مسیرهای مستقل و کاملاً پرداختهای داشته باشند، بیشتر به گرههای یک شبکهٔ پررفتوآمد شباهت دارند. هرکس حامل رازی، خواستهای یا سوءبرداشتی است که میتواند نظم شکنندهٔ صحنه را برهم بزند. این شلوغی به جهان فیلم رنگ میدهد، اما بهایش کاهش عمق شخصیتپردازی است: بسیاری از افراد را بیشتر از راه کاری که در یک موقعیت کمیک انجام میدهند به یاد میآوریم تا از راه ویژگیهای درونیشان.
شوخیها؛ میان بیپروایی و ابتذال شوخیهای فیلم عمدتاً از موقعیتهای جنسی، کنایههای بیپرده و تناقض میان ظاهر و باطن شخصیتها نیرو میگیرند. این جنس طنز با قواعد کمدیهای عامهپسند ایتالیایی آن دوره همخوان است و فیلم نیز آشکارا در همین قلمرو حرکت میکند. مشکل آنجاست که مرز میان بیپرواییِ خندهآور و تکرارِ مبتذل همیشه با دقت نگه داشته نمیشود.
بعضی شوخیها بهجای آنکه موقعیت را هوشمندانهتر کنند، تنها بر همان نکتهٔ آشکار قبلی تأکید میکنند. در نتیجه، واکنش تماشاگر به طنز فیلم احتمالاً یکدست نخواهد بود. کسانی که با کمدیهای شلوغ و جسورانهٔ آن دوره کنار میآیند، ممکن است از بیقیدی و انباشتهشدن موقعیتها لذت ببرند؛ اما برخی شوخیها، بهویژه آنجا که بر تکرار یا غلو تکیه دارند، امروز کمرمق یا کودکانه جلوه میکنند.
« نقش او به اقتضای کمدی، بر اضطراب، درماندگی و واکنشهای هراسان بنا شده است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این نوسان، کیفیت طنز را نامتوازن میسازد: فیلم میتواند لحظهای سرگرمکننده باشد و اندکی بعد، با شوخیای سادهانگارانه، اثر آن را خنثی کند. ریتم پرجنبوجوش، با مکثهایی در پایان ریتم تند از عوامل اصلی زندهماندن فیلم است. روایت نمیخواهد برای هر نقشه توضیحی طولانی بدهد؛ موقعیت تازهای پیش میآورد و شخصیتها را وامیدارد که با سرعت به آن واکنش نشان دهند.
این شتاب با فضای آشوبزدهٔ داستان تناسب دارد و در بخشهایی اجازه نمیدهد ضعفهای روایی بیش از اندازه به چشم بیایند. هنگامی که شخصیتها در مسیرهای متقاطع قرار میگیرند، فیلم همان حس بینظمی کنترلشدهای را ایجاد میکند که کمدیِ مبتنی بر سوءتفاهم به آن نیاز دارد. اما سرعت همیشه به معنای فشردگی نیست.
تکرار بعضی تمهیدها و تأخیر در جمعکردن رشتههای داستان، بهویژه در بخش پایانی، از نیروی اولیهٔ فیلم میکاهد. بهجای آنکه هر حادثه زمینهٔ کشفی تازه یا تشدیدی معنادار فراهم کند، گاهی فقط بر ازدحام میافزاید. از این رو، پایانبندی در قیاس با شروع پرتحرک اثر اندکی کشدار احساس میشود؛ نه بهدلیل آنکه روایت مسیرش را از دست داده باشد، بلکه چون فیلم بیش از نیاز خود در فضای آشوبزدهاش توقف میکند.
هجو اجتماعیِ نیمهکاره طرح فیلم امکان نقدی روشن را در خود دارد: کارخانهای که قوانین زیستمحیطی را نقض کرده، صاحب قدرتی دارد که میکوشد بهجای پاسخگویی، مناسبات اداری و اخلاقی را به سود خود بچرخاند. رشوه به مقام کلیسایی و تلاش برای رسواکردن قاضی نیز، هر یک به شکلی، جهان مصلحتجویی و معامله را گستردهتر میکنند.
« ریتم پرجنبوجوش، با مکثهایی در پایان ریتم تند از عوامل اصلی زندهماندن فیلم است. »
قوتها و کاستیها
اما این عناصر بیشتر چارچوبی برای کمدی میسازند تا موضوعی که فیلم بخواهد بهطور پیگیر بررسیاش کند. همین انتخاب باعث میشود اثر نه هجویهای تمامعیار باشد و نه صرفاً رشتهای بیارتباط از شوخیها. در بهترین لحظهها، خنده از دیدن وارونگی ارزشها میآید: کسانی که باید حافظ نظم باشند، خود درگیر زدوبندند؛ صاحبان قدرت، بهجای حل مسئله، میکوشند ظاهر آن را بپوشانند.
اما فیلم بهندرت پیامد این وارونگی را دنبال میکند. نقدش در حد طرح اولیه باقی میماند و خیلی زود جای خود را به بازیهای جنسی و کمدی موقعیت میدهد. جمعبندی «Giovannona Long-Thigh» فیلمی پرتحرک و آگاهانه سبکسر است که سرگرمیاش را از برخورد نقشهها، ورودهای نابهنگام و انباشتهشدن سوءتفاهمها میگیرد.
Edwige Fenech مهمترین دلیل سرزندگی آن است: حضوری بانمک و پرانرژی که به روایت شلوغ فیلم نقطهٔ تمرکز میدهد. بازی Pippo Franco و آشوب شخصیتهای فرعی نیز به ساختن فضای نمایشی و پرجنبوجوش اثر کمک میکند. در برابر این امتیازها، طنز فیلم همیشه ظریف نیست؛ برخی شوخیها لوس یا تکراریاند، شخصیتپردازی به اقتضای آشفتگی روایت کمعمق میماند و خط داستانی از ابتدا به تصادف و سوءتفاهم وابستگی زیادی دارد.
افزون بر این، فیلم ظرفیت اجتماعیِ طرح خود را جدی دنبال نمیکند و در بخش پایانی کمی از شتابش را از دست میدهد. حاصل، اثری نه چندان متوازن، اما گاه سرگرمکننده است: کمدیای که بیش از هر چیز با بازی فنهچ و جنبوجوش صحنههایش در خاطر میماند.
« اما این عناصر بیشتر چارچوبی برای کمدی میسازند تا موضوعی که فیلم بخواهد بهطور پیگیر بررسیاش کند. »



ثبت دیدگاه