نقد و بررسی
نقد ارواح (Ghosts) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای ساده با ظرفیت روایی گسترده سریال بریتانیایی «ارواح» از موقعیتی آشنا آغاز میکند: زوجی جوان، گرفتار محدودیتهای مالی، به خانهای روستایی و باشکوه دست مییابند و در خیال خود آن را به هتلی مجلل بدل میکنند. اما عمارت نه آمادهی بهرهبرداری، بلکه فرسوده و آکنده از ساکنانی است که سالهاست مردهاند و هیچ میلی به ترک خانه ندارند.
این تقابل میان رؤیای نوسازی و واقعیت ویرانی، از همان ابتدا موتور کمدی را روشن میکند؛ بااینحال، نیروی اصلی سریال فقط در شوخی با خانهای تسخیرشده نیست، بلکه در پرسشی نهفته است که پشت این موقعیت بهظاهر سبک قرار میگیرد: وقتی چندین جهانبینی و چندین دورهی تاریخی ناچارند در یک خانه کنار هم بمانند، همزیستی چگونه ممکن میشود؟
ارواح این عمارت از روزگار و طبقات اجتماعی متفاوتی آمدهاند و همین تنوع، به داستان امکان میدهد با اختلاف سلیقه، عادت و تصور هرکس از نظم و آداب شوخی کند. خانه در این معنا صرفاً مکان وقوع ماجرا نیست؛ آرشیوی زنده از تاریخ است که هر ساکنش آن را به شکلی متفاوت به یاد میآورد. سریال از این ایده بهره میگیرد، بیآنکه برای تبدیل شدن به اثری پیچیده یا رازآلود، از لحن کمدی خود فاصله بگیرد.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
خانه بهمثابه میدان برخورد عمارت روستایی، با دیوارهای فرسوده و فضای رازآلودش، زمینهای مؤثر برای کمدی فراهم میکند. در ظاهر، پروژهی زوج جوان بازسازی ساختمانی است که باید از نو سر پا شود؛ اما در عمل، هر تصمیم دربارهی تعمیر، استفاده از اتاقها یا ادارهی آیندهی خانه، واکنشی از سوی ارواح در پی دارد.
از همینجا، مسئلهای عملی به کشمکشی میان صاحبان تازه و ساکنان قدیمی بدل میشود. بخش دلنشین ماجرا در فاصلهی میان هدف مادی زوج و دلبستگی ارواح شکل میگیرد. برای زوج، خانه فرصتی است برای ساختن آیندهای بهتر؛ برای ارواح، همان خانه تمام جهان باقیماندهی آنهاست. هر دو طرف دلایلی برای پافشاری دارند و همین امر مانع از آن میشود که اختلافشان به تقابل سادهی «آدمهای زنده در برابر موجودات عجیب» محدود بماند.
عمارت به مکانی برای مذاکره، لجاجت و سازش تبدیل میشود؛ جایی که هر تغییر کوچک میتواند معنایی بزرگتر از هزینهی تعمیر یا برنامهی تجاری داشته باشد. کمدیِ تفاوتهای تاریخی یکی از منابع اصلی طنز سریال، قرار گرفتن شخصیتهایی از دورههای گوناگون در کنار زوجی امروزی است. خنده اغلب از تضاد میان زبان، آداب، ارزشها و برداشتهای آنها از زندگی پدید میآید.
« از همینجا، مسئلهای عملی به کشمکشی میان صاحبان تازه و ساکنان قدیمی بدل میشود. »
شخصیتها و اجرا
ارواح با همان قطعیت و غروری به عادتهای زمانهی خود وفادار ماندهاند که آدمهای زنده به منطق روزمرهی خویش؛ نتیجه، سوءتفاهمهایی است که هم از تفاوت تاریخی نیرو میگیرند و هم از شباهتهای انسانی. سریال بهجای آنکه از گذشته صرفاً تصویری موزهای بسازد، آن را به نیرویی فعال در اکنون بدل میکند.
شخصیتهای مرده، با وجود تفاوتهایشان، همچنان حسادت میکنند، خواستههایی دارند و در برابر تغییر مقاومت نشان میدهند. از این نظر، طنز اثر تنها متوجه رسوم کهنه نیست؛ گاهی خود زمانهی معاصر نیز در برابر عادتها و خودخواهیهایش بیدفاع میماند. برخورد دورهها، هم موقعیتهای بامزه میسازد و هم فرصتی فراهم میکند تا رفتار انسانها، فارغ از زمان زیستشان، به شکلی بازیگوشانه بررسی شود.
شخصیتها و بازی گروهی تعداد زیاد ارواح میتواند برای هر سریالی به مانعی جدی تبدیل شود، اما «ارواح» تا اندازهی زیادی از این خطر به سود خود بهره میبرد. هر شخصیت با نشانهها، عادتها و واکنشهای مشخصی وارد جمع میشود و تماشاگر بهتدریج تفاوت میان آنها را درمییابد. جذابیتشان در این نیست که همگی به یک اندازه پیچیدهاند، بلکه در آن است که هرکدام رنگی متمایز به فضای خانه میافزایند.
« سریال بهجای آنکه از گذشته صرفاً تصویری موزهای بسازد، آن را به نیرویی فعال در اکنون بدل میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کنار هم قرار گرفتنشان، شبیه جمعی از همسایههای ناخواسته است که نه میتوانند از یکدیگر بگریزند و نه از دخالت در زندگی هم دست بردارند. زوج جوان نیز تنها نقش محرک داستان را ندارند. خوشبینیشان بارها با دشواریهای مالی، وضعیت نامساعد عمارت و رفتار ارواح آزموده میشود. همین فشارها به شخصیتهای زنده امکان میدهد که فراتر از تصور اولیهی «صاحبان تازهی خانه» دیده شوند.
رابطهی میان آنها و ارواح نیز با گذشت زمان از خصومت و سوءتفاهم به نوعی آشنایی و وابستگی میرسد؛ تحولی که به سریال گرما میبخشد، بیآنکه از تضادهای کمیک آن بکاهد. بااینهمه، پرجمعیت بودن گروه بهایی دارد. بعضی از ارواح فرصت کمتری برای برخورداری از مسیر شخصیتی مستقل پیدا میکنند و گاه در خدمت شوخی یا پیشبرد صحنه باقی میمانند.
سریال در مدیریت این جمع موفق است، اما همیشه نمیتواند به همهی شخصیتها عمق یکسان ببخشد. لحن: میان هراس، ابتذال و عاطفه عنوان و فضای خانه ممکن است انتظار اثری ترسناک ایجاد کند، اما «ارواح» وحشت را بیشتر بهانهای برای کمدی میگیرد تا هدفی مستقل. مردگان اینجا معمولاً موجوداتی هولناک نیستند؛ آنها ساکنانی پرحرف، لجوج و گاهی رنجپذیرند که حضورشان زندگی روزمره را مختل میکند.
« زوج جوان نیز تنها نقش محرک داستان را ندارند. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب، به سریال اجازه میدهد از عناصر فراطبیعی برای ساختن موقعیتهای کمیک استفاده کند و در همان حال، از امکان عاطفی مفهوم مرگ نیز بهره ببرد. تعادل میان شوخی و احساس، از نقاط قوت اثر است. لحظههای گرم معمولاً از شناخت تدریجی شخصیتها و آشکار شدن نیازهایشان به رابطه و تعلق پدید میآیند، نه از تأکیدهای سنگین و احساساتی.
سریال میفهمد که پیوند عاطفی زمانی اثرگذارتر است که از دل رفتارهای روزمره و مشاجرههای کوچک شکل بگیرد. در نتیجه، خانهی تسخیرشده بهتدریج کمتر شبیه صحنهی یک شوخی طولانی و بیشتر شبیه جامعهای کوچک میشود که اعضایش ناگزیرند راهی برای کنار آمدن با یکدیگر بیابند. ریتم و محدودیتهای روایت ساختار کمدی موقعیت به سریال امکان میدهد بارها به تضادهای مرکزیاش بازگردد، اما تکرار همین الگو گاه به نقطهضعف بدل میشود.
شوخیهایی که نخست بهواسطهی تازگی و غافلگیری اثر میگذارند، ممکن است پس از تکرار بخشی از نیروی خود را از دست بدهند. در بعضی قسمتها، موقعیت بهاندازهای کش مییابد که پیش از پایان، مسیر کمیک آن قابل حدس میشود. ریتم نیز همیشه یکنواخت نیست. گاهی پیشرفت برنامهی بازسازی یا ادارهی هتل کندتر از انتظار احساس میشود و داستان مدت بیشتری را صرف چرخیدن پیرامون یک سوءتفاهم یا کشمکش میکند.
« تعادل میان شوخی و احساس، از نقاط قوت اثر است. »
جمعبندی
این کندی برای مخاطبی که از فضای آشنای عمارت و شخصیتهایش لذت میبرد چندان آزاردهنده نیست، اما میتواند از حس حرکت رو به جلو بکاهد. همچنین، گستردگی گروه سبب میشود برخی ایدهها و گذشتههای شخصیتی کمتر از ظرفیتشان بسط پیدا کنند. اینها کاستیهاییاند که بیش از آنکه بنیان سریال را متزلزل کنند، مرزهای قالب کمدی گروهی آن را نشان میدهند.
جمعبندی «ارواح» با ترکیب خانهای روستایی، زوجی گرفتار و گروهی از مردگان متعلق به دورههای گوناگون، طرحی ساده را به فضایی گرم و پرتحرک برای کمدی بدل میکند. بهترین لحظههایش از تقابل جهانبینیها و از تبدیل یک عمارت فرسوده به محل همزیستی ناخواسته پدید میآیند. ارواح در این مجموعه نه صرفاً ابزار ترساندناند و نه مجموعهای از لطیفههای تاریخی؛ آنها شخصیتهاییاند که خواستههایشان، هرچند گاه مضحک، جدی گرفته میشود.
تکرار بعضی شوخیها، افتوخیز ریتم و پرداخت نابرابر شخصیتها مانع از آن است که هر بخش به یک اندازه تازه و پربار باشد. بااینحال، جذابیت گروه بازیگران و مهربانی نگاه سریال به شخصیتهای ناسازگار، این ضعفها را تا حد زیادی جبران میکند. حاصل، کمدیای است که بیش از آنکه دربارهی ترس از مردگان باشد، دربارهی دشواری و ضرورت کنار آمدن با دیگران است؛ حتی وقتی دیگران در همان خانه زندگی میکنند و هیچ قصدی برای رفتن ندارند.
« همچنین، گستردگی گروه سبب میشود برخی ایدهها و گذشتههای شخصیتی کمتر از ظرفیتشان بسط پیدا کنند. »



ثبت دیدگاه