نقد و بررسی
نقد روح کوچولو (Ghoster) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگزین درست، فیلمی دیگر پیش از هر نقدی باید یک نکتهٔ تعیینکننده را روشن کرد: خلاصهای که در پرسش آمده با فیلمی به نام «Ghoster» همخوان نیست؛ این روایت، با الیزابت، عمارت اچویل، روحی گرفتار در آینه و شخصیت یوتو، با اطلاعات در دسترس دربارهٔ فیلم «Ghosted» محصول ۲۰۲۳ نیز تطبیق ندارد.
«Ghosted» اثری آمریکایی در گونههای اکشن، ماجراجویی و کمدی عاشقانه است؛ شخصیتهای اصلیاش کول و سیدیاند و ماجرا از آشنایی آن دو آغاز میشود. کارگردانی فیلم را دکستر فلچر بر عهده داشته و کریس ایوانز و آنا د آرماس در نقشهای اصلی ظاهر شدهاند. از این رو، نوشتن نقدی که هم دربارهٔ «Ghoster» باشد و هم جزئیات داستان ارائهشده را بهعنوان روایت همان اثر بپذیرد، به آمیختن دو اثر یا ساختن اطلاعاتی بیپشتوانه میانجامد.
نقد زیر دربارهٔ فیلم «Ghosted» است؛ یعنی اثری که با عنوان و سال مورد اشارهٔ پرسش بیشترین انطباق را دارد، اما داستان عمارت و روح را دربرنمیگیرد. آغاز رابطه؛ از دلدادگی تا تعقیبوگریز فیلم با برخورد کول، کشاورز و نویسندهای رمانتیک، و سیدی، زنی مرموز و کمحرف، در بازاری محلی آغاز میشود.
آشنایی کوتاه آنها به دیداری صمیمی میانجامد، اما پس از آن سیدی پاسخ پیامهای کول را نمیدهد. کول، که ماجرا را نشانهٔ طردشدن میبیند، راهی لندن میشود تا او را پیدا کند؛ حرکتی که فیلم میکوشد آن را هم عاشقانه و هم اندکی مضحک جلوه دهد. در ادامه، روشن میشود که سیدی مأمور مخفی است و کول ناخواسته وارد مأموریتی خطرناک شده است.
« کارگردانی فیلم را دکستر فلچر بر عهده داشته و کریس ایوانز و آنا د آرماس در نقشهای اصلی ظاهر شدهاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این چرخش، سکوی پرتاب فیلم از کمدی رابطهمحور به ماجرایی بینالمللی میشود. این گسست ژانری در ذات خود میتوانست نقطهٔ قوت باشد. یک عاشق سادهدل که ناگهان در جهان جاسوسی و تعقیبوگریز گرفتار میشود، فرصت مناسبی برای تضاد رفتاری، شوخی موقعیت و رشد شخصیت فراهم میکند. بااینحال، فیلم بیش از آنکه از این تضاد بهره بگیرد، آن را همچون راهی سریع برای رسیدن به صحنهٔ اکشن به کار میبرد.
رابطهٔ آغازین و ماجرای جاسوسی بهندرت به شکلی طبیعی به یکدیگر گره میخورند. فیلمنامه؛ حرکت فراوان، تازگی اندک ساختار داستان بر الگوی آشنای زوج ناهمگون بنا شده است: یکی باتجربه و رازدار، دیگری ناآماده و گرفتار شرایطی بزرگتر از توان خود. این الگو برای کمدی اکشن ظرفیت زیادی دارد، اما «Ghosted» شخصیتهایش را چندان فراتر از همین نقشهای اولیه نمیبرد.
کول باید با خطر روبهرو شود و سیدی باید میان مأموریت و رابطه تعادل برقرار کند؛ بااینحال، این مسیر بهندرت به کشف تازهای دربارهٔ آنها منتهی میشود. مشکل اصلی تنها قابلپیشبینیبودن رویدادها نیست. فیلم در بسیاری از لحظهها بهجای ساختن موقعیتهای متمایز، از قطعات آشنای ژانر کنار هم استفاده میکند: مأموریتی محرمانه، دشمنی پرنفوذ، تعقیب، زدوخورد و دلخوری عاشقانه.
نتیجه، روایتی پرتحرک اما کمعمق است. حوادث پیدرپیاند، ولی شتاب داستان لزوماً به معنای پیشرفت دراماتیک نیست؛ گاهی احساس میشود فیلم فقط میخواهد هرچه زودتر به بخش بعدی ماجرا برسد. شخصیتها و کیفیت رابطهٔ مرکزی کول و سیدی قرار است نیروی عاطفی فیلم را تأمین کنند. تفاوت میان سادگی و صراحت کول با خونسردی و رازپوشی سیدی، زمینهٔ شوخی و اصطکاک فراهم میآورد.
« این چرخش، سکوی پرتاب فیلم از کمدی رابطهمحور به ماجرایی بینالمللی میشود. »
شخصیتها و اجرا
کریس ایوانز میکوشد کول را شخصیتی دوستداشتنی و کمی ناشی نشان دهد؛ آنا د آرماس نیز سیدی را با وقار و مهارتی متناسب با یک مأمور حرفهای بازی میکند. اما حضور دو بازیگر توانمند بهتنهایی برای باورپذیرکردن رابطه کافی نیست. رابطهٔ آنها به زمان بیشتری برای شکلگیری نیاز دارد. فیلم از مخاطب میخواهد صمیمیت و کشش میان این دو را بپذیرد، درحالیکه بخش بزرگی از زمانش صرف خطرهای بیرونی و گفتوگوهای توضیحی میشود.
شوخیهای میانشان گاه دلنشیناند، اما همیشه به نزدیکی عاطفی نمیانجامند. در نتیجه، پیوند عاشقانه بیشتر به فرضی روایی شباهت دارد تا رابطهای که تماشاگر بتواند تحول آن را قدمبهقدم حس کند. اکشن و ریتم؛ پرجنبوجوش، اما نه همیشه هیجانانگیز «Ghosted» از نظر رخداد و جابهجایی مکانی کمتحرک نیست.
تعقیبها و درگیریها پیوسته داستان را به جلو میرانند و تقابل کولِ کمتجربه با جهانی خشن، میتواند لحظههای سرگرمکنندهای خلق کند. فیلم همچنین از فضای براق و تولید پرخرج خود بهره میگیرد تا ماجرا حالوهوایی بینالمللی پیدا کند. بااینهمه، پرشماربودن صحنههای اکشن الزاماً آنها را ماندگار نمیکند.
در بهترین لحظهها، اکشن به تفاوت دو شخصیت خدمت میکند: مهارت سیدی در برابر واکنشهای بداههٔ کول. اما این ایده همیشه با وضوح بصری و ریتمی مناسب اجرا نمیشود. برخی سکانسها بیش از آنکه تنش بسازند، صرفاً مجموعهای از شلیکها، انفجارها و تعقیبها به نظر میرسند. هنگامی که خطر به تجربهٔ عاطفی شخصیتها پیوند نمیخورد، هیجان نیز زود فروکش میکند.
« اما حضور دو بازیگر توانمند بهتنهایی برای باورپذیرکردن رابطه کافی نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کمدی؛ متکی به تضادهای ناتمام طنز فیلم عمدتاً از برخورد کولِ رمانتیک و کمتجربه با موقعیتهای خطرناک سرچشمه میگیرد. این تقابل در اصل ظرفیت خوبی دارد: قهرمانی که نه آموزش جاسوسی دیده و نه برای میدان نبرد ساخته شده، ناچار است از هوش و شانس خود کمک بگیرد. برخی شوخیها نیز از جدیگرفتن بیش از اندازهٔ عشق و قرارهای عاشقانه در دل ماجرایی مرگبار شکل میگیرند.
اما کمدی اثر بهندرت به لحن یکدست میرسد. شوخیها گاهی درست در لحظهای قرار میگیرند که فیلم میخواهد خطر را جدی جلوه دهد؛ گاهی نیز مکالمهها صرفاً برای یادآوری اختلاف دو شخصیت تکرار میشوند. این نوسان باعث میشود فیلم نه به کمدی رمانتیک سبک و دلپذیر بدل شود و نه به اکشنکمدیای که شوخیهایش از دل شخصیتها و موقعیتها بجوشد.
کارگردانی و پرداخت بصری دکستر فلچر میکوشد میان لحن عاشقانه، ماجراجویی و صحنههای پرتحرک تعادل برقرار کند. فیلم از نظر ظاهر، روشن و صیقلی است و از جابهجایی میان فضاهای گوناگون برای حفظ حس حرکت بهره میبرد. بااینحال، پرداخت بصری همیشه شخصیت مستقل پیدا نمیکند. در بعضی بخشها، میزانسن و تدوین بیشتر به انجام وظیفهٔ روایی مشغولاند تا ساختن هیجان یا تصویر ماندگار.
این مسئله در صحنههای اکشن برجستهتر است: مخاطب باید هم حرکت را دنبال کند و هم پیامد آن را برای شخصیتها احساس کند. هرگاه تدوین و طراحی صحنه صرفاً بر سرعت تکیه کنند، حاصل بیشتر شلوغی است تا تنش. فیلم از نظر فنی آراسته به نظر میرسد، اما این آراستگی جای خلاقیت در فرم و انسجام لحن را نمیگیرد.
« برخی شوخیها نیز از جدیگرفتن بیش از اندازهٔ عشق و قرارهای عاشقانه در دل ماجرایی مرگبار شکل میگیرند. »
قوتها و کاستیها
بازیگران و حضورهای کوتاه بازیگران اصلی به فیلم انرژی میبخشند، اما فیلمنامه مجال چندانی برای نمایش لایههای پیچیدهتر آنها فراهم نمیکند. ایوانز میان جدیت و دستپاچگی نوسان میکند و د آرماس در نقش زنی مسلط بر شرایط، حضوری مطمئن دارد. بااینحال، اختلاف میان توان اجرایی بازیگران و محدودیت نوشته محسوس است: نقشها بیشتر بر ویژگیهای کلی تکیه دارند تا تحول درونی.
فیلم همچنین از حضورهای کوتاه چهرههای شناختهشده برای ایجاد غافلگیری و خنده استفاده میکند. این لحظهها میتوانند برای تماشاگر آشنا با بازیگران سرگرمکننده باشند، ولی کارکردشان بیشتر بر جذابیت لحظهای استوار است تا پیوند با مضمون یا پیشبرد شخصیتها. در نتیجه، گاه توجه از خود داستان منحرف میشود و به این پرسش میرسد که چه چهرهای قرار است ناگهان ظاهر شود.
جمعبندی «Ghosted» فیلمی است که از ترکیب اکشن، کمدی و عاشقانه انتظار سرگرمی بیدردسر دارد، اما در یکپارچهکردن این عناصر کامیاب نمیشود. بازیگران اصلی حضور تماشایی دارند و تقابل فردی معمولی با دنیای جاسوسی میتوانست سرچشمهٔ طنز و هیجان باشد؛ بااینحال، فیلمنامه به کلیشههای آشنا متکی میماند، رابطهٔ مرکزی فرصت کافی برای شکلگیری پیدا نمیکند و صحنههای پرتحرک همیشه به هیجان مؤثر بدل نمیشوند.
اگر تماشاگر به ماجرایی سبک و پرحادثه با چهرههای آشنا علاقهمند باشد، فیلم لحظههایی برای سرگرمشدن فراهم میکند. اما برای کسانی که در کمدی اکشن به دنبال شوخیهای دقیق، رابطهای باورپذیر یا روایتی تازهاند، تجربهای کممایهتر از ظرفیت بازیگران و ایدهٔ آغازین خواهد بود. و مهمتر از همه، این ارزیابی دربارهٔ «Ghosted» است؛ نه دربارهٔ داستان عمارت اچویل و روح گوستر که در خلاصهٔ پرسش آمده است.
« ایوانز میان جدیت و دستپاچگی نوسان میکند و د آرماس در نقش زنی مسلط بر شرایط، حضوری مطمئن دارد. »
ثبت دیدگاه