نقد و بررسی
نقد شکارچیان روح ۲ (Ghostbusters II) | 1989
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت شکارچیان ارواح «شکارچیان ارواح ۲» ساختهٔ ایوان رایتمن، پنج سال پس از ماجراهای فیلم نخست، قهرمانانش را در وضعیتی کمابیش وارونهشده مییابد: گروهی که زمانی با شهرت و رونق کار میکرد، حالا از هم پاشیده و اعضایش ناچارند به کارهایی دور از شکار ارواح روی بیاورند. با بازگشت نشانههای فعالیتهای فراطبیعی در نیویورک و کشف رودخانهای از مادهای شبحگون در زیر شهر، فرصتی برای احیای گروه پدید میآید؛ اما این بار تهدید فقط از جهانی دیگر سرچشمه نمیگیرد.
شهر و حالوهوای مردمانش نیز در شکلگیری بحران سهم دارند. فیلم از همان ابتدا بهخوبی یادآوری میکند چرا تماشای دوبارهٔ این شخصیتها خوشایند است. اعضای گروه، با اختلافنظرها و عادتهای آشنای خود، همچنان ترکیبی نامتعارف و سرگرمکننده میسازند. با این حال، بازگشت آنان به میدان تازه و غافلگیرکننده نیست؛ بیشتر به گشودهشدن دوبارهٔ دری آشنا شباهت دارد.
دنباله از میراث فیلم نخست بهره میگیرد، ولی کمتر میتواند همان حس کشف و تازگی را بازآفریند. داستان برای علاقهمندان مجموعه آشنا و دلپذیر است، اما گاه بیش از آنکه راهی مستقل برای خود پیدا کند، به تکرار الگویی موفق بسنده میکند. رودخانهای از احساسات خلاقانهترین ایدهٔ فیلم، رودخانهٔ صورتیرنگی است که زیر نیویورک جریان دارد و به احساسات انسانها واکنش نشان میدهد.
این عنصر بهتنهایی هم ظرفیت بصری دارد و هم زمینهای برای پیوند دادن ماجرای ارواح با وضعیت روانی شهر فراهم میکند. مادهٔ شبحگون در اینجا صرفاً یک تهدید عجیب نیست؛ پژواکی از خشم، بدبینی و خصومت جمعی است که در شهر انباشته شده و به صورتی ملموس و خطرناک سر برمیآورد. این پیوند میان امر فراطبیعی و عواطف روزمره، فیلم را از مجموعهای از تعقیبوگریزهای هیولایی فراتر میبرد.
« شهر و حالوهوای مردمانش نیز در شکلگیری بحران سهم دارند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نیویورک نه فقط صحنهٔ ماجرا، بلکه بخشی از مسئله است: شهری که تشویش و تندی مردمش به تهدیدی بیرونی نیرو میدهد. ایده از نظر مضمون ساده و روشن است، اما با قواعد جهان فیلم سازگار میماند و امکان خلق صحنههایی پرتحرک و گاه خندهدار را فراهم میکند. رودخانهٔ شبحگون، در بهترین لحظههای فیلم، هم یک اختراع سرگرمکننده است و هم استعارهای سرراست از انباشتهشدن احساسات منفی.
با وجود این، فیلم فرصت پرداختن عمیقتر به همین مفهوم را چندان دنبال نمیکند. ایده در سطح داستانی به کار گرفته میشود، اما تأثیر اجتماعی و روانی آن بیشتر در حد زمینه باقی میماند. میتوانستیم شهر را با جزئیات بیشتری ببینیم که چگونه به این وضعیت رسیده و شخصیتها چگونه با آن روبهرو میشوند.
فیلم بهجای مکث بر این پرسشها، بیشتر به سوی ماجراجویی و کمدی حرکت میکند؛ انتخابی که ریتم را سبک نگه میدارد، اما از ظرفیت دراماتیک ایده میکاهد. بیل موری و نیروی کمدی بیل موری بار دیگر در نقش پیتر ونکمن، مهمترین منبع جاذبهٔ بازیگری فیلم است. شوخیهای او اغلب نه از بازی پرتحرک، بلکه از خونسردی و فاصلهاش با موقعیت سرچشمه میگیرند.
ونکمن در میانهٔ بحران نیز چنان رفتار میکند که گویی اتفاقات صرفاً مزاحم برنامهٔ روزانهاش هستند. همین تضاد میان خطر واقعی و بیاعتنایی ظاهری او، طنزی ویژه میسازد و به فیلم لحنی آرام و دلنشین میبخشد. بخش مهمی از جذابیت موری به زمانبندی کمدی او وابسته است: مکثهای کوتاه، نگاههای معنیدار و پاسخهایی که گاه انگار در لحظه شکل گرفتهاند.
« نیویورک نه فقط صحنهٔ ماجرا، بلکه بخشی از مسئله است: شهری که تشویش و تندی مردمش به تهدیدی بیرونی نیرو میدهد. »
شخصیتها و اجرا
او نیازی ندارد هر صحنه را به شوخی آشکار تبدیل کند؛ کافی است واکنشی کوچک نشان دهد تا موقعیت رنگ طنز بگیرد. در کنار او، بازیگران دیگر نیز ترکیب گروه را زنده نگه میدارند. دن اکروید و هارولد رامیس به شخصیتهای خود شور کنجکاوی و جدیت علمی میدهند و ریک مورانیس با بازی آگاهانه و اغراقآمیزش، از غریبهبودن شخصیتش در میان این گروه بهره میگیرد.
با این همه، سهم شخصیتها در روایت یکسان نیست. بعضی از آنها بیشتر برای پیشبرد ماجرا یا فراهمکردن موقعیتهای کمیک حضور دارند و مجال چندانی برای گسترش پیدا نمیکنند. همین مسئله باعث میشود بازگشت گروه بیش از آنکه فرصتی برای شناخت تازهٔ اعضا باشد، به بازآرایی دوبارهٔ شیمی آشنای بازیگران تبدیل شود.
کمدی میان شوخطبعی و اغراق فضای کمدی ماورایی فیلم سبک و صمیمی است. ارواح و پدیدههای عجیب، هرچند گاهی تهدیدآمیزند، اغلب در خدمت سرگرمی قرار میگیرند و فیلم از تبدیل شدن به اثری هراسانگیز پرهیز میکند. این لحن برای تماشاگرانی که به جهان مجموعه علاقه دارند، خوشایند است: فیلم میخواهد ترس را با شوخی تعدیل کند و از دل موقعیتهای ناممکن، لحظههایی بازیگوشانه بیرون بکشد.
اما همین رویکرد همیشه به یک اندازه موفق نیست. در برخی صحنهها شوخیها به فضایی نزدیک میشوند که بیش از آنکه از شخصیت یا موقعیت برخیزد، بر اغراق تصویری و رفتارهای کارتونی تکیه دارد. این لحظهها ممکن است برای مخاطب جوان سرگرمکننده باشند، ولی گاه از ظرافت طنز فیلم نخست فاصله میگیرند.
« او نیازی ندارد هر صحنه را به شوخی آشکار تبدیل کند؛ کافی است واکنشی کوچک نشان دهد تا موقعیت رنگ طنز بگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در نتیجه، کمدی فیلم کیفیتی نوساندار دارد: گاهی بر پایهٔ برخورد شخصیتها و زمانبندی دقیق شکل میگیرد و گاهی به نمایش شلوغیها و واکنشهای اغراقشده محدود میشود. همین نوسان در حالوهوای کلی اثر نیز دیده میشود. فیلم میان ماجرای تهدیدآمیز و سرگرمی خانوادگی حرکت میکند، بیآنکه همیشه تعادل کاملی میان این دو بیابد.
با این حال، لحن سبک آن کمک میکند دنباله بیش از اندازه عبوس یا سنگین نشود و تجربهای خوشگذران و قابلتماشا باقی بماند. تکرار در سایهٔ فیلم نخست مقایسهٔ ناگزیر با فیلم نخست یکی از دشواریهای اصلی «شکارچیان ارواح ۲» است. فیلم نخست با معرفی جهانی تازه، گروهی نامتعارف و ترکیبی غریب از علم، افسانه و کمدی، حس تازگی داشت.
دنباله همان جهان را گسترش میدهد، اما کمتر از آن غافلگیر میکند. بازگشت تهدید فراطبیعی، گردهمآمدن دوبارهٔ اعضا و تقابل با نیرویی که شهر را درگیر میکند، همگی آشنا به نظر میرسند؛ بنابراین بخشی از کشش داستان از پیش در خاطرهٔ تماشاگر شکل گرفته است. این تکرار لزوماً فیلم را بیارزش نمیکند.
دنباله بهجای کنار گذاشتن هویت مجموعه، همان عناصر محبوب را دوباره به کار میگیرد و برای مخاطبی که خواهان دیدار دوباره با گروه است، رضایتبخش خواهد بود. مسئله آنجاست که برخی مسیرهای روایی بیش از اندازه قابلپیشبینیاند و فیلم برای جداشدن از سایهٔ اثر پیشین، جسارت کافی نشان نمیدهد.
« همین نوسان در حالوهوای کلی اثر نیز دیده میشود. »
قوتها و کاستیها
رودخانهٔ شبحگون ظرفیت ابداع دارد، اما چارچوب کلی داستان همچنان به الگوی قسمت اول وابسته میماند. نیروی منفی و تهدیدی کمپرداخت تهدید اصلی فیلم از حیث ایده و تصویرسازی، حضوری چشمگیر دارد؛ با این حال، شخصیت منفی محوری به همان اندازه جذاب و پرمایه از کار درنمیآید. او واجد ظاهری شوم و پیشینهای مناسب برای یک داستان فراطبیعی است، اما شخصیتپردازیاش محدود میماند و انگیزههایش بیش از آنکه دراماتیک و پیچیده باشند، نقش کارکردی در پیشبرد ماجرا دارند.
فیلم بیشتر بر جلوهٔ تهدید و برقراری پیوند میان او و بحران شهر تکیه میکند تا بر ساختن حضوری ماندگار. این کمبود زمانی محسوستر میشود که تهدید را با کیفیت گروه قهرمانان مقایسه کنیم. شکارچیان ارواح، با ضعفها و تفاوتهایشان، شخصیتهایی زنده و شوخطبعاند؛ در سوی مقابل، نیروی شرور فیلم کمتر از آنها فردیت پیدا میکند.
در نتیجه، تقابل جذابیت اصلی خود را نه از کشمکشی روانشناختی، بلکه از موقعیتهای عجیب، جلوههای بصری و واکنشهای گروه میگیرد. چنین انتخابی با لحن سرگرمکنندهٔ فیلم سازگار است، اما مانع آن میشود که خطر مرکزی اثر وزن و عمق بیشتری پیدا کند. جمعبندی «شکارچیان ارواح ۲» دنبالهای خوشتماشا و آشناست که مهمترین سرمایهاش را در شیمی بازیگران، طنز خونسرد بیل موری و ایدهٔ رودخانهٔ شبحگونِ برخاسته از احساسات منفی شهر مییابد.
فیلم در خلق فضایی کمدی و ماورایی موفق است و لحظاتی سرشار از بازیگوشی و صمیمیت دارد؛ اما در قصهگویی و شخصیتپردازی، بهویژه در مقایسه با قسمت نخست، کمابتکارتر به نظر میرسد. شوخیهای گاه کارتونی و تهدیدی که عمق کافی پیدا نمیکند، از انسجام اثر میکاهند. با این همه، فیلم برای تماشاگرانی که خواهان بازگشت به جهان شکارچیان ارواحاند، تجربهای سرگرمکننده فراهم میکند: نه بازآفرینی کامل جادوی قسمت نخست، بلکه دیداری دوباره با گروهی دوستداشتنی و جهانی که هنوز ظرفیت خنده و شگفتی دارد.
« رودخانهٔ شبحگون ظرفیت ابداع دارد، اما چارچوب کلی داستان همچنان به الگوی قسمت اول وابسته میماند. »
ثبت دیدگاه