نقد و بررسی
نقد شکارچیان روح (Ghostbusters) | 1984
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای نامعمول در دل نیویورک «شکارچیان ارواح» ساختهٔ ایوان رایتمن، از فرضیهای ساده اما بهیادماندنی نیرو میگیرد: سه پژوهشگر پدیدههای فراطبیعی، پس از اخراج از دانشگاه، دانش خود را به کسبوکاری برای شناسایی و بهدامانداختن ارواح بدل میکنند. این طرح، هم دستمایهٔ کمدی است و هم راهی برای ساختن ماجرایی پرتحرک؛ اما جذابیت فیلم فقط در تعقیب موجودات عجیب خلاصه نمیشود.
نیویورکِ فیلم، با خیابانهای شلوغ، ساختمانهای فرسوده و بیاعتنایی روزمرهٔ ساکنانش، بستری زمینی برای رخدادهایی کاملاً نامتعارف فراهم میآورد. تضاد میان امر فراطبیعی و زندگی عادی شهر، از همان ابتدا به فیلم هویتی خاص میبخشد. کمدیای که جهان خودش را جدی نمیگیرد یکی از مهمترین امتیازهای فیلم، تعادل میان کمدی و ماجراجویی است.
خطرها واقعی به نظر میرسند، اما واکنش شخصیتها به آنها اغلب با خونسردی، بدبینی یا خودنمایی همراه است. فیلم بهندرت میکوشد از تهدیدهایش وحشتی جدی بسازد؛ در عوض، از فاصلهٔ میان عظمت خطر و رفتار زمینی قهرمانانش شوخی میآفریند. همین بیاعتنایی ظاهری، بهجای آنکه تعلیق را نابود کند، لحن اثر را شکل میدهد: ماجرا مهم است، اما لازم نیست همهچیز با چهرهای عبوس دنبال شود.
این انتخاب البته برای همهٔ تماشاگران یکسان عمل نمیکند. اگر کسی انتظار کمدیای با شوخیهای پیاپی و ریتمی تند داشته باشد، ممکن است از فاصلههای میان لحظههای خندهدار یا از نوع خاص شوخیها فاصله بگیرد. فیلم بیشتر بر موقعیت، شخصیت و تضاد لحن تکیه دارد تا بر جوکهای مسلسلوار. نتیجه، اثری است که طنزش گاهی خشک و نامتعارف است؛ همان ویژگیای که برای گروهی بخشی از جذابیت آن و برای گروهی دیگر مانعی جدی به شمار میرود.
« تضاد میان امر فراطبیعی و زندگی عادی شهر، از همان ابتدا به فیلم هویتی خاص میبخشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازیگران و نیروی شخصیتها هستهٔ نمایشی فیلم بر تفاوت میان سه شخصیت اصلی استوار است. پیتر ونکمن با بازی بیل موری، بدبین، طعنهزن و کمابیش فرصتطلب است؛ ری استنتز، با بازی دن اکروید، اشتیاق و باورمندی بیشتری به کار دارد؛ و اگون اسپنگلرِ هارولد رامیس، دانشمندی کمحرف و خشکبیان است که جدیت علمیاش در موقعیتهای نامعقول بهخودیخود خندهدار میشود.
فیلم از این تفاوتها برای ساختن نوعی هماهنگی استفاده میکند که نه بر صمیمیت احساساتی، بلکه بر کنار هم قرارگرفتن خلقوخوهای متضاد بنا شده است. با این حال، شخصیتپردازی فیلم بیش از آنکه به دگرگونی درونی افراد بپردازد، به حضور و واکنش آنها در موقعیتهای گوناگون متکی است. قهرمانان در جریان ماجرا الزاماً دچار تحول آشکاری نمیشوند و گاه چنین به نظر میرسد که داستان بیش از رشد آنها، به کارکردشان در پیشبرد کمدی و حادثه علاقه دارد.
این ویژگی به خودی خود نقصی قطعی نیست؛ فیلم از ابتدا قصد ندارد مطالعهای روانشناختی باشد. اما اگر مخاطب انتظار داشته باشد بحرانها آدمها را تغییر دهند یا روابطشان عمق بیشتری پیدا کند، ممکن است این ایستایی را سطحی ببیند. سیگورنی ویور نیز به فیلم حضوری مؤثر میبخشد، هرچند نقش او در مقایسه با انرژی گروه شکارچیان ارواح فرصت کمتری برای گسترش مییابد.
واکنشهای او در برابر جهان نامتعارف فیلم بخشی از تضاد مرکزی اثر است: او به زندگی روزمره و عقل سلیم نزدیکتر به نظر میرسد، در حالی که اطرافیانش پیوسته مرز میان دانش، نمایش و خرافه را مخدوش میکنند. ریک مورانیس و آنی پاتس نیز با حضورهایی متمایز، به فضای کمیک فیلم رنگ بیشتری میدهند.
« بازیگران و نیروی شخصیتها هستهٔ نمایشی فیلم بر تفاوت میان سه شخصیت اصلی استوار است. »
شخصیتها و اجرا
نیویورک، فناوری و جلوههای فراطبیعی فیلم در آمیختن ابزارهای علمینما با موجودات فراطبیعی، جهانی سرگرمکننده میسازد. تجهیزات شکار ارواح، لباسها و محل کار گروه، به فعالیتی عجیب جلوهای حرفهای و روزمره میدهند؛ گویی کسبوکار تازهای در شهری بزرگ پا گرفته است. این پیوند میان امر علمی و خرافی، یکی از منابع اصلی طنز است: شخصیتها با اعتمادبهنفس فنی دربارهٔ پدیدههایی سخن میگویند که اساساً از چارچوب توضیح معمول بیروناند.
جلوههای ویژه، با معیارهای امروز گاه آشکارا متعلق به دورهٔ خود به نظر میرسند، اما همین ملموسبودن به فیلم شخصیت بصری میدهد. ارواح نه کاملاً واقعگرایانهاند و نه صرفاً ترسناک؛ اغراق و ناهمواری تصویر بخشی از کیفیت خیالپردازانهٔ آنهاست. فیلم از این تفاوت برای ساختن صحنههایی استفاده میکند که میان دلهره و شوخی حرکت میکنند.
شهر نیز تماشاگر منفعل نیست: معماری و فضاهای عمومی نیویورک به رخدادها مقیاس میدهند و کمک میکنند ماجرایی دربارهٔ گروهی کوچک، ابعادی شهری و گسترده پیدا کند. ریتم، روایت و مسئلهٔ جدینگرفتن روایت فیلم با سرعتی یکنواخت پیش نمیرود. بخشهایی از آن بر معرفی کسبوکار و شخصیتها تمرکز دارند و بخشهایی دیگر با شتاب به سوی بحران حرکت میکنند.
این تغییر آهنگ گاهی جذاب است، زیرا فیلم اجازه میدهد فضای روزمره و شوخیهای شخصیتمحور شکل بگیرند؛ اما گاهی نیز حس میشود داستان از پیوند دادن موقعیتها به اندازهٔ کافی مراقبت نمیکند. چند رخداد انگار بیش از آنکه نتیجهٔ روندی روشن باشند، بهانهای برای انتقال فیلم به صحنهٔ بعدیاند.
« فیلم از این تفاوت برای ساختن صحنههایی استفاده میکند که میان دلهره و شوخی حرکت میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این شلختگی روایی با بیاعتنایی عامدانهٔ فیلم به جدیت خودش پیوند دارد. اثر بارها از کنار پیامدها میگذرد یا بهجای مکث بر معنای یک رویداد، به شوخی بعدی پناه میبرد. همین رفتار میتواند برای تماشاگرانی که از روایت منسجم و تحول شخصیت انتظار بیشتری دارند، ملالآور باشد. در مقابل، همین سبکی و بیپروایی بخشی از هویت فیلم است: «شکارچیان ارواح» نمیخواهد هر ایده را تا پایان توضیح دهد یا از هر بحران درسی اخلاقی بیرون بکشد.
گاه تنها کافی است گروه کاری را که بلد است انجام دهد، انجام دهد؛ باقی ماجرا به انرژی و لذت موقعیت وابسته میماند. شوخیهایی که با گذر زمان تغییر معنا میدهند بازبینی امروز فیلم، در کنار لذت از طنز و فضای آن، دیدن شوخیهایی را نیز دشوار میکند که ریشه در نگرشهای جنسیتی زمانهٔ خود دارند.
برخی لحظات، بهویژه در نحوهٔ نگاه شخصیتهای مرد به زنان و در شیوهٔ طرحکردن روابط، اکنون کهنه یا آزاردهنده جلوه میکنند. این مسئله را نمیتوان صرفاً با این استدلال کنار گذاشت که فیلم محصول دورهای دیگر است؛ فاصلهٔ تاریخی توضیح میدهد چرا چنین شوخیهایی در اثر حضور دارند، اما الزاماً اثرشان را برای تماشاگر امروز خنثی نمیکند.
همزمان، فیلم نشان میدهد که کمدی چگونه با تغییر حساسیتهای فرهنگی دگرگون میشود. شوخیای که زمانی نشانهٔ جسارت یا بیقیدی تلقی میشد، ممکن است اکنون بهجای خنده، ناراحتی ایجاد کند. این جنبه، تجربهٔ تماشای فیلم را دوگانه میکند: بعضی لحظهها هنوز بهواسطهٔ زمانبندی و بازیها کار میکنند، اما برخی دیگر بیش از آنکه بامزه باشند، تصویری از محدودیتهای نگاه دورهٔ خود ارائه میدهند.
« این شلختگی روایی با بیاعتنایی عامدانهٔ فیلم به جدیت خودش پیوند دارد. »
قوتها و کاستیها
موسیقی و ماندگاری فرهنگی موسیقی فیلم و بهویژه ترانهٔ اصلی آن، به ایجاد هویت مستقل اثر کمک کردهاند. آهنگ، فقط همراهی شنیداری ماجرا نیست؛ بخشی از شوخطبعی و حالوهوای بازیگوشانهٔ فیلم را به بیرون از پرده میبرد. حتی تماشاگرانی که جزئیات داستان را به یاد نمیآورند، ممکن است ملودی آن را با فضای شکار ارواح و تصویر گروه پیوند دهند.
این پیوند میان موسیقی، لباسها، ابزارها و شعارهای فیلم، به آن کیفیتی نمادین داده است؛ کیفیتی که گاه از انسجام رواییاش ماندگارتر میشود. اثرگذاری فرهنگی فیلم را میتوان در تواناییاش برای ساختن یک جهان ساده اما قابلشناسایی دید. قهرمانانش نه جنگجویانی اسطورهایاند و نه افرادی با سرنوشتهای پیچیده؛ آنها گروهی نامتجانساند که حرفهای عجیب را در شهری معمولی دنبال میکنند.
همین تصور، هم قابلیت کمدی دارد و هم بهسادگی در حافظه میماند. جمعبندی «شکارچیان ارواح» فیلمی بینقص یا از نظر روایت کاملاً منسجم نیست. شخصیتها چندان دگرگون نمیشوند، داستان گاه با سرسریگرفتن از یک موقعیت به موقعیت دیگر میرسد و بخشی از شوخیهای جنسیتی آن امروز بهوضوح کهنه و آزاردهندهاند.
افزون بر این، ریتم و نوع طنزش ممکن است برای تماشاگرانی که با کمدی خشک و نامنظم ارتباط نمیگیرند، کند یا کماثر باشد. با این همه، فیلم بهواسطهٔ ترکیب نامتعارف کمدی، ماجراجویی و خیال فراطبیعی، همچنان جذابیت ویژهای دارد. بازیهای متمایز، فضای نیویورکی، ابزارهای فراموشنشدنی و موسیقی بهیادماندنی، به آن نیرویی میدهند که از ضعفهایش فراتر میرود، بیآنکه آنها را محو کند.
« موسیقی و ماندگاری فرهنگی موسیقی فیلم و بهویژه ترانهٔ اصلی آن، به ایجاد هویت مستقل اثر کمک کردهاند. »
جمعبندی
راز کارکردش شاید همین باشد: فیلم لازم نیست همهچیز را حل کند یا قهرمانانش را به آدمهایی تازه بدل سازد؛ کافی است جهان عجیبش را با چنان اعتمادبهنفسی عرضه کند که تماشاگر، دستکم برای مدتی، پذیرفتن منطق نامعقول آن را لذتبخش بیابد.
ثبت دیدگاه