نقد و بررسی
نقد داستانهای ارواح (Ghost Stories) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ساختار میان قصه و اعتراف «Ghost Stories» فیلمی ترسناک است که خود را در آغاز همچون پروندهای برای حلوفصل عرضه میکند. پروفسور فیلیپ گودمن، شکاکی سرسخت و افشاگر مدعیان ارتباط با ارواح، مأمور میشود سه روایت از تجربههای فراطبیعی را بررسی کند. هر روایت در نگاه نخست ماجرایی مستقل به نظر میرسد، اما فیلم بهتدریج پیوندهایی میان آنها و جهان شخصی گودمن برقرار میکند؛ پیوندهایی که بهتر است تماشاگر آنها را هنگام تماشا کشف کند، نه در شرح داستان بخواند.
فیلم بر پایه نمایشنامهای همنام نوشته جرمی دایسن و اندی نایمن ساخته شده و همین خاستگاه نمایشی در معماری قصههای تودرتو و حضور صحنهپردازانهاش احساس میشود. این الگوی روایی هم نقطه قوت اثر است و هم منشأ بخشی از محدودیتهایش. جابهجایی میان پروندهها به فیلم امکان میدهد چند شکل متفاوت از ترس را بیازماید، بیآنکه در یک موقعیت ثابت گرفتار بماند.
در عین حال، گودمن نقش نخ تسبیحی را دارد که این بخشها را به یکدیگر میدوزد؛ بنابراین فیلم صرفاً مجموعهای از حکایتهای کوتاه نیست. هر قصه، افزون بر ساختن تعلیق جداگانه، پرسشی درباره منشأ ترس و چگونگی فهم تجربههای نامعمول پیش میکشد. شکاکی که ناچار به گوشدادن میشود گودمن از آن شخصیتهایی نیست که تنها برای پیشبرد داستان در برابر ماجراها قرار گرفته باشد.
هویت او بر انکار ادعاهای فراطبیعی بنا شده است: او برای هر واقعه توضیحی میجوید و در مواجهه با روایتهای شگفتآور، بهجای تسلیمشدن به هراس، به تناقضها و احتمال فریبکاری توجه میکند. این روش در آغاز به او اقتدار میدهد، اما همزمان محدودیت نگاهش را نیز آشکار میسازد. فیلم میان پرسشگری عقلانی و خودبسندگی شکاکانه مرزی باریک میکشد؛ مسئلهاش صرفاً این نیست که آیا ارواح وجود دارند، بلکه این است که چه چیزی را حاضر نیستیم ببینیم، چون دیدنش با تصویری که از خود ساختهایم ناسازگار است.
« این الگوی روایی هم نقطه قوت اثر است و هم منشأ بخشی از محدودیتهایش. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اندی نایمن در نقش گودمن، شخصیتی خشک و گاه خودراضی را با مهاری سنجیده بازی میکند. او قهرمان کاریزماتیکی نیست که بیدرنگ تماشاگر را با خود همراه کند؛ جذابیتش از این میآید که اطمینانش در طول مسیر ترک برمیدارد. این دگرگونی ناگهانی یا نمایشی نیست و فیلم بهتدریج آن را از خلال واکنشها و سکوتهای او شکل میدهد.
در برابرش، سه راوی پروندهها هر یک شیوهای متفاوت برای مواجهه با هراس دارند: یکی با درماندگی، دیگری با آشفتگی و دیگری با نوعی خونسردی نگرانکننده. سه روایت، سه صورت از هراس قصههای جداگانه فیلم از نظر فضا و وضعیت شخصیتها تفاوت دارند، اما در پرداختشان به امر نامعلوم با یکدیگر خویشاوندند.
در ماجرای آسایشگاه متروک، محیط بسته و متروک، تاریکی و صداهای مبهم به عناصر اصلی تعلیق بدل میشوند. بخش مربوط به تصادف در جنگل از انزوا و بیپناهی بهره میگیرد و با قرار دادن شخصیت در محیطی ناآشنا، حس خطر را از بیرون به درون میکشاند. روایت سوم نیز با اضطرابهای خانوادگی و چشمانتظاری گره میخورد.
این تفاوتها مانع یکنواختی کامل میشوند، هرچند همه داستانها برای برخی تماشاگران به یک اندازه اثرگذار نخواهند بود. اثر بهجای آنکه هر بار به خشونت یا نمایش صریح موجودات ترسناک تکیه کند، غالباً از انتظار و ابهام نیرو میگیرد. بخش مهمی از دلهره در فاصله میان آنچه دیده میشود و آنچه احتمال میدهیم پنهان مانده باشد شکل میگیرد.
« اندی نایمن در نقش گودمن، شخصیتی خشک و گاه خودراضی را با مهاری سنجیده بازی میکند. »
شخصیتها و اجرا
همین انتخاب، فیلم را به سنت داستانهای کلاسیک ارواح نزدیک میکند: صدایی در فضای خالی، روشنایی ناپایدار، یا حرکتی که بهسختی میتوان از گوشه چشم تشخیص داد، گاهی از حضور آشکار یک هیولا آزاردهندهتر است. البته فیلم در لحظاتی از شوک ناگهانی نیز استفاده میکند؛ اما اثرگذاری اصلیاش بر انباشت تدریجی ناامنی است، نه بر شمارش لحظههای غافلگیرکننده.
فضاسازی، نور و صدا فضاسازی یکی از دستاوردهای روشن فیلم است. قابها اغلب تاریکاند، اما تاریکی صرفاً پوششی تزئینی نیست: بخشی از اطلاعات را از تماشاگر دریغ میکند و او را وامیدارد فضای تصویر را با حدسهای خود پُر کند. نور محدود، مکانهای فرسوده و گوشههای خلوت، جهان فیلم را از روزمرگی جدا میکنند، بیآنکه همهچیز به فضایی غیرواقعی و اغراقآمیز تبدیل شود.
نتیجه، نوعی وهم ملموس است؛ انگار اتفاقی نامعقول در محیطی رخ میدهد که تا لحظهای پیش میتوانست کاملاً عادی به نظر برسد. صدا نیز در ایجاد این حس سهم مهمی دارد. سکوتهای طولانی و صداهای محیطی، بهجای آنکه پیوسته موسیقی را به تماشاگر تحمیل کنند، گوش او را به نشانههای کوچک حساس میسازند.
این رویکرد با ریتم محتاطانه فیلم هماهنگ است و سبب میشود برخی صحنهها پیش از آنکه رخدادی ببینیم، در انتظار آن تنش پیدا کنند. فیلم گاهی از طنزی خشک و تلخ هم بهره میبرد؛ طنزی که ترس را نابود نمیکند، بلکه فضای اثر را اندکی نامتعادلتر میسازد. بازیها و کیفیت اجرا اجرای بازیگران در مجموع به باورپذیری جهان فیلم کمک میکند.
« فضاسازی، نور و صدا فضاسازی یکی از دستاوردهای روشن فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مارتین فریمن، که در یکی از روایتها حضوری برجسته دارد، از مهارتش در ترکیب عادیبودن و اضطراب بهره میبرد. شخصیت او در ظاهر از اعتمادبهنفسی روزمره برخوردار است، اما زیر این ظاهر، نگرانیای جریان دارد که بهتدریج توجه را جلب میکند. بازی فریمن از آن جنس اجراهایی نیست که با نمایش آشکار وحشت، اثرگذاری را طلب کند؛ قدرتش بیشتر در تغییرات ظریف لحن و رفتار است.
الکس لاوتر نیز در بخش خود آسیبپذیری و بیقراری شخصیت را به شکلی مؤثر منتقل میکند. نایمن در مرکز روایت، با اجرای نسبتاً خویشتندارانهاش این مجموعه را به خط اصلی متصل نگه میدارد. با این همه، کیفیت بازیها در همه بخشها یکدست نیست. تفاوت میان سبک روایتها و کارکرد متفاوت شخصیتها گاهی باعث میشود یک بخش جاندارتر از بخش دیگر به نظر برسد.
همچنین بعضی واکنشها به موقعیتهای هولناک، برای تماشاگرانی که به بازیهای طبیعیتر عادت دارند، اندکی تصنعی جلوه میکنند. این نوسان، کلیت فیلم را از هم نمیپاشد، اما از پیوستگی عاطفی تجربه میکاهد. ریتم و مسئله انتظار «Ghost Stories» بیش از آنکه بر شتاب تکیه کند، زمان میگذارد تا محیط و موقعیت در ذهن تماشاگر رسوب کنند.
این انتخاب برای کسانی که با تعلیق آهسته و ترس مبتنی بر انتظار همراهاند، دلپذیر است؛ اما برای مخاطبی که پیدرپی خواهان رخداد تازه یا شدتگرفتن فوری ماجراست، میتواند خستهکننده شود. برخی صحنهها بیش از اندازه در فضای معلق خود میمانند و پیشروی قصه موقتاً کند میشود. این کندی گاه به نفع دلهره عمل میکند و گاه ضرباهنگ را پایین میآورد؛ مرزی که فیلم همیشه از آن بهسلامت عبور نمیکند.
« مارتین فریمن، که در یکی از روایتها حضوری برجسته دارد، از مهارتش در ترکیب عادیبودن و اضطراب بهره میبرد. »
قوتها و کاستیها
از سوی دیگر، ریتم آرام بخشی از منطق اثر است. فیلم میخواهد تماشاگر را در وضعیت گودمن قرار دهد: شنیدن روایتها، سنجیدن قرائن و انتظار برای آنکه معنای آنچه دیده است روشن شود. بااینحال، این منطق بهتنهایی هر مکثی را توجیه نمیکند. بهویژه در روایتهایی که برای مخاطب کشش کمتری دارند، طولانیشدن فضا ممکن است بهجای افزایش اضطراب، فاصلهای میان تماشاگر و فیلم بسازد.
از این رو، واکنش به ریتم اثر احتمالاً به میزان علاقه مخاطب به داستانهای وهمآلود و کمشتاب بستگی دارد. پیچش، پایانبندی و اثر پس از تماشا فیلم بهتدریج از قالب پروندههای مستقل فاصله میگیرد و توجه را به رابطه آنها با روایت اصلی معطوف میکند. این جابهجایی، تماشاگر را به بازنگری در جزئیاتی وامیدارد که پیشتر شاید صرفاً بخشی از فضای داستان به نظر میرسیدند.
بدون ورود به افشای پایان یا پیچش اصلی، میتوان گفت اثر میکوشد آنچه را در نیمه نخست پراکنده به نظر میرسد، در تصویری بزرگتر گرد آورد. این تصمیم برای برخی تماشاگران تجربهای غافلگیرکننده و رضایتبخش میسازد و برای برخی دیگر، چون توضیح نهایی را بیش از اندازه طراحیشده یا تحمیلی مییابند، نتیجهای ناامیدکننده دارد.
ارزش این پایانبندی فقط در غافلگیری نیست، بلکه در دعوت به تماشای دوباره نیز هست: پس از پایان، بعضی نشانهها ممکن است معنایی دیگر پیدا کنند. بااینحال، هرچه فیلم بیشتر بر جمعبندی نهایی تکیه میکند، خطر آن نیز افزایش مییابد که ابهامهای پربار پیشین به پاسخهایی محدود فروکاسته شوند.
« از سوی دیگر، ریتم آرام بخشی از منطق اثر است. »
جمعبندی
این کشاکش میان رازآلودگی و توضیحدادن، هم جذابیت پایانی فیلم را میسازد و هم دلیل اصلی اختلاف نظر درباره آن است. شاید بهتر باشد تماشاگر هنگام تماشا در پی یافتن پاسخ قطعی نماند و اجازه دهد فیلم ابتدا فضای هراس خود را بسازد. جمعبندی «Ghost Stories» اثری است که بیش از هیجان ممتد یا ترس شدید، بر فضاسازی، تعلیق و معماری روایی حساب میکند.
سه داستان مستقل، هرکدام با سازوکار ویژهای برای ساختن دلهره پیش میروند و در کنار خط داستانی گودمن، تصویری از برخورد شکاکیت با تجربههای حلناشدنی میسازند. نورپردازی، صدا و بازیهای محوری، بهویژه اجرای مارتین فریمن، نقاط قوت فیلماند؛ در مقابل، ریتم کند در بخشهایی فرساینده میشود و پایانبندی ممکن است برای گروهی از مخاطبان بیش از حد حسابشده یا ناخرسندکننده جلوه کند.
این فیلم را باید بیشتر داستانی وهمآلود و روانشناختی دانست تا تجربهای متکی بر ترساندن بیوقفه. اگر تماشاگر از قصههای کوتاه، فضای کلاسیک خانهـارواح و روایتهایی که پس از پایان ذهن را به بازبینی فرامیخوانند لذت ببرد، احتمالاً با اثری گیراتر روبهرو میشود؛ اما انتظار یک فیلم پرشتاب و مملو از وحشت آشکار ممکن است به ناامیدی بینجامد.
توانایی اصلی «Ghost Stories» در این است که برای مد
« شاید بهتر باشد تماشاگر هنگام تماشا در پی یافتن پاسخ قطعی نماند و اجازه دهد فیلم ابتدا فضای هراس خود را بسازد. »



ثبت دیدگاه