نقد و بررسی
نقد جوخهٔ ارواح (Ghost Squad) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلمی که از اغراق نیرو میگیرد «گروه ارواح» ساختهٔ نوبورو ایگوچی، وحشتی متعارف دربارهٔ خانهای تسخیرشده یا روحی کینهجو نیست؛ فیلم از همان ابتدا به قلمرویی میرود که در آن ترس، خشونت، شوخی و احساسات در هم میپیچند. داستان با بازگشت ارواح چند دختر مقتول به جهان زندگان آغاز میشود؛ آنها با ریکا، دختری که قادر به دیدنشان است، پیوند میخورند و در جستوجوی رویارویی با عاملان مرگشان برمیآیند.
این طرح ساده، زمینهای فراهم میکند تا فیلم هم از قواعد داستان انتقام بهره ببرد و هم با آنها بازی کند. ایگوچی در این اثر سراغ واقعگرایی نمیرود و از تماشاگر نیز چنین انتظاری ندارد. منطق صحنهها گاه بهانهای است برای خلق موقعیتی عجیبتر، خشونتی اغراقشدهتر یا شوخیای نامنتظرتر.
بنابراین، جذابیت فیلم بیش از آنکه به انسجام یک روایت کلاسیک وابسته باشد، از جسارتش در آمیختن گونههای متفاوت و پذیرش بیپردهٔ خصلت نامتعارف خود میآید. انتقام، رفاقت و سوگواری هستهٔ عاطفی فیلم فقط میل به مجازات نیست. ارواح دختران، پیش از آنکه به نیرویی برای پیشبرد کنش بدل شوند، یادآور زندگیهاییاند که با خشونت و بیرحمی از آنها گرفته شده است.
« این طرح ساده، زمینهای فراهم میکند تا فیلم هم از قواعد داستان انتقام بهره ببرد و هم با آنها بازی کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین وجه، به شوخیهای فیلم سایهای از اندوه میبخشد: خنده در کنار یادآوری فقدان شکل میگیرد، نه در خلأ آن. ریکا نیز صرفاً واسطهای میان دو جهان نیست؛ حضور او امکان میدهد داستان دربارهٔ تنهایی، همدلی و یافتن همراهانی در وضعیتی نامحتمل سخن بگوید. با این حال، فیلم همواره میان وجه انسانی ماجرا و میل به سرگرمیِ پرهیاهو تعادل برقرار نمیکند.
هرگاه زمان بیشتری را به شناخت شخصیتها و زخمهایشان اختصاص میدهد، قصه وزن عاطفی بیشتری پیدا میکند؛ اما بازگشت شتابزده به شوخی یا صحنهای پراغراق ممکن است آن وزن را سبک کند. از این رو، احساسات فیلم صادقانه به نظر میرسند، اما همیشه فرصت کافی برای رسوبکردن نمییابند. آمیزهای نامتعارف از وحشت و کمدی «گروه ارواح» از کنار هم نشاندن لحنهای متضاد پرهیز نمیکند.
لحظهای ممکن است موقعیتی مضحک یا غریب پیش چشم بیاید و اندکی بعد خشونتی صریح، یا لحظهای دراماتیک، فضای فیلم را تغییر دهد. این جابهجایی بخشی از هویت اثر است و برای تماشاگرانی که از ترکیبهای نامتعارف سینمای ژاپن لذت میبرند، میتواند سرچشمهٔ سرگرمی باشد. فیلم چنان رفتار میکند که گویی هیچ مرزی میان مضحک و هولناک وجود ندارد؛ همین بیپروایی گاهی به آن انرژی میدهد.
« همین وجه، به شوخیهای فیلم سایهای از اندوه میبخشد: خنده در کنار یادآوری فقدان شکل میگیرد، نه در خلأ آن. »
شخصیتها و اجرا
اما جسارت لحن با هماهنگی لحن یکی نیست. بعضی تغییرها بهجای آنکه تضادی معنادار بسازند، ناگهانی و کمپرورده احساس میشوند. در نتیجه، ممکن است تماشاگر هنوز درگیر لحظهٔ تلخ یا خشونتبار باشد که فیلم او را به فضایی کاملاً متفاوت پرتاب کند. این نوسان میتواند بخشی از لذت تماشای اثر باشد، اما در لحظاتی نیز تمرکز عاطفی را مختل میکند.
بازیها و شخصیتپردازی بازیگران در جهانی ظاهر میشوند که واقعگرایی روانشناختی در آن اولویت نخست نیست. با این همه، بخش مهمی از کارکرد گروه بازیگری در توانایی جابهجایی میان اغراق کمیک و جدیت نهفته است. شخصیتها باید هم پذیرفتنی باشند و هم آمادگی حضور در موقعیتهایی را داشته باشند که عمداً غیرعادی و گاه مضحک طراحی شدهاند.
بازیها در بهترین لحظهها این دو وجه را کنار هم نگه میدارند و به فیلم حس صمیمیت و بازیگوشی میبخشند. در مقابل، شتاب روایت و آشفتگی بعضی پیوندهای داستانی مانع از آن میشود که همهٔ شخصیتها به یک اندازه پرداخت شوند. گروه ارواح، با وجود ظرفیت بالقوه برای شکلدادن به رابطههایی متمایز، گاهی بیشتر در خدمت حرکت داستان و ساختن موقعیتهای عجیب قرار میگیرد تا تحول فردی.
« بعضی تغییرها بهجای آنکه تضادی معنادار بسازند، ناگهانی و کمپرورده احساس میشوند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریکا نیز پیوند مرکزی میان آنهاست، اما فرصت شخصیتپردازیاش در بخشهایی زیر سایهٔ هیاهوی پیرامون قرار میگیرد. طراحی بصری، اکشن و جلوههای ویژه جهان تصویری فیلم عامدانه زمخت و عجیب است. جلوههای ویژهٔ کمهزینه، بهجای آنکه همیشه عیب پنهانشدنی باشند، بخشی از ظاهر آشکار و نمایشی اثر را شکل میدهند.
بااینحال، آگاهی از این انتخاب لزوماً هر صحنه را موفق نمیکند: گاه سادگی جلوهها با فضای بازیگوش فیلم هماهنگ است و گاه آنقدر خام به نظر میرسد که تماشاگر را از جهان داستان بیرون میکشد. صحنههای اکشن نیز از همین منطق پیروی میکنند. آنها واقعنمایی را هدف نمیگیرند؛ اغراق، غافلگیری و طراحی نامعمول در مرکز توجهاند.
وقتی فیلم از این ویژگیها برای خلق یک تصویر یا موقعیت بهیادماندنی استفاده میکند، هویتی متمایز پیدا میکند. هنگامی که شوک و شلوغی جای پیشرفت داستان را میگیرند، اثر به تکرار میافتد و نیروی صحنهها کاهش مییابد. ریتم و انسجام روایت زمان نسبتاً طولانی فیلم، مسئلهای جدی در تجربهٔ تماشای آن است.
« ریکا نیز پیوند مرکزی میان آنهاست، اما فرصت شخصیتپردازیاش در بخشهایی زیر سایهٔ هیاهوی پیرامون قرار میگیرد. »
قوتها و کاستیها
برخی موقعیتها بیش از اندازه ادامه مییابند و تکرار شوخیها یا برخوردهای کماثر، انرژی روایت را فرسوده میکند. قصه از طرحی روشن برخوردار است، اما اتصال بخشهایش همیشه به همان روشنی نیست؛ گاهی گویی فیلم بهجای آنکه هر صحنه را در خدمت مسیری پیوسته قرار دهد، از یک موقعیت غریب به موقعیت بعدی میرود.
این ناهماهنگی تنها به ریتم محدود نمیشود. میان انگیزههای عاطفی، خشونت و کمدی پیوندی بالقوه وجود دارد، اما فیلم همیشه آن را به اندازهٔ کافی نمیپرورد. به همین دلیل، بعضی لحظهها تأثیر میگذارند و بعضی دیگر صرفاً از کنار تماشاگر میگذرند. تدوین و فشردهسازی دقیقتر میتوانستند از تکرار بکاهند و مسیر انتقام و همراهی را مؤثرتر کنند.
انتظارات تماشاگر و جایگاه فیلم این اثر برای کسی مناسبتر است که از سینمای ژانریِ آراسته و یکدست انتظار ندارد و از تجربهٔ آشفتگی، اغراق و شوخیهای نامتعارف استقبال میکند. دوستداران وحشتِ کمیک یا آثاری که عمداً مرز میان سلیقهٔ عامهپسند و نمایش افراطی را به چالش میکشند، ممکن است در آن لحظههایی سرگرمکننده و تصویری متمایز بیابند.
« برخی موقعیتها بیش از اندازه ادامه مییابند و تکرار شوخیها یا برخوردهای کماثر، انرژی روایت را فرسوده میکند. »
جمعبندی
در مقابل، تماشاگرانی که پیوستگی روایی، جلوههای فنی متقاعدکننده یا تعادلی سنجیده میان کمدی و درام میخواهند، احتمالاً با محدودیتهای فیلم روبهرو میشوند. نکتهٔ قابلتوجه آن است که «گروه ارواح» صرفاً به شوخی با ایدهٔ انتقام از مردگان بسنده نمیکند؛ میکوشد به فقدان و همراهی نیز جایی بدهد.
همین تلاش به آن گرمایی میبخشد که در میان آشوب بصری و لحن متغیرش اهمیت دارد، هرچند همیشه به نتیجهای کاملاً منسجم نمیرسد. جمعبندی «گروه ارواح» فیلمی نامتعارف، پرانرژی و نابرابر است: ایدهٔ انتقام ارواح را با کمدی، خشونت و رگههایی از احساسات درمیآمیزد و از دل این ترکیب لحظههایی متمایز میسازد.
بازیها در جابهجایی میان شوخی و جدیت به اثر جان میدهند و فضای عجیبوغریبش آن را از وحشتهای متعارف جدا میکند. در برابر، ریتم کشدار، روایت کمانسجام، نوسان لحن و جلوههای ویژهٔ خام، پیوستگی تجربه را مختل میکنند. حاصل، فیلمی نیست که همهٔ اجزایش به یک اندازه کار کنند؛ ارزشش بیشتر در جسارت، بازیگوشی و ظرفیت سرگرمکنندگیاش نهفته است تا در صیقل روایی یا فنی.
« در برابر، ریتم کشدار، روایت کمانسجام، نوسان لحن و جلوههای ویژهٔ خام، پیوستگی تجربه را مختل میکنند. »
ثبت دیدگاه