نقد و بررسی
نقد آزمایشگاه شبح (Ghost Lab) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای میان آزمایشگاه و جهان ناشناخته «Ghost Lab» به کارگردانی Paween Purijitpanya از پرسشی ساده اما دیرپا آغاز میکند: اگر ارواح وجود داشته باشند، آیا میتوان حضورشان را با روش علمی اثبات کرد؟ دو پزشک جوان، وی و گلا، پس از مواجههای هولناک در بیمارستان، این پرسش را از قلمرو خیال و باورهای عامیانه بیرون میکشند و به موضوعی برای آزمایش و مشاهده بدل میکنند.
این جابهجایی، هستهٔ جذاب فیلم است: علم در اینجا نه راهی مطمئن برای حل معما، بلکه نیرویی است که شخصیتها را به سوی ناشناختهای خطرناک سوق میدهد. فیلم از همان ابتدا امکانهای متعددی را پیش روی مخاطب میگذارد. شاید شواهدی برای اثبات وجود ارواح پیدا شود؛ شاید ذهن انسان در برابر تجربهای هراسآور به دنبال توضیحی بسازد؛ و شاید میل به دانستن، مستقل از پاسخ نهایی، به نیروی اصلی داستان تبدیل شود.
«Ghost Lab» در بهترین لحظاتش از همین تعلیق میان مشاهده و تفسیر بهره میبرد. تماشاگر، همچون دو پزشک، میکوشد میان آنچه دیده میشود و آنچه میتوان اثبات کرد، مرزی روشن پیدا کند؛ مرزی که فیلم پیوسته آن را مخدوش میسازد. بیمارستان بهمثابه فضای هراس بیمارستان در فیلم صرفاً پسزمینهای برای رویدادهای فراطبیعی نیست؛ محیطی است که تضاد مرکزی داستان را در خود جمع میکند.
این مکان با نظم، تشخیص و دانش پزشکی پیوند دارد، اما شبهنگام، با راهروهای خلوت و فضاهای نیمهروشنش، به قلمروِ عدمقطعیت بدل میشود. همین تقابل به صحنههای ترسناک نیرویی ویژه میدهد: حضور شبحوار در جایی که انتظار میرود همهچیز قابل مشاهده و توضیح باشد، بیش از آنکه به جلوهای ناگهانی متکی باشد، بنیان اطمینان شخصیتها را متزلزل میکند.
« فیلم از همان ابتدا امکانهای متعددی را پیش روی مخاطب میگذارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در پرداخت این فضا گاه موفق است. سکوت و انتظار، مخاطب را برای لحظهٔ مواجهه آماده میکنند و حضورهای ناگهانی ارواح میتوانند تکاندهنده و ماندگار باشند. بااینحال، اثر همیشه به همین اقتصاد بصری وفادار نمیماند. برخی ترسها به ضربههای ناگهانی و آشکار متکیاند و فرصت کافی نمییابند تا در ذهن مخاطب رسوب کنند.
بدینترتیب، بیمارستان گاه به فضایی واقعاً تهدیدآمیز بدل میشود و گاه به صحنهای برای اجرای متعارفِ قواعد ژانر وحشت. دوستی، وابستگی و انگیزههای شخصی رابطهٔ وی و گلا به فیلم بُعدی انسانی میدهد که آن را از یک داستان معمول شکار ارواح فراتر میبرد. پژوهش مشترک آنها فقط کنجکاوی حرفهای نیست؛ دوستی دیرینهشان سبب میشود تصمیمهایشان به یکدیگر گره بخورد و مرز میان همدلی، همراهی و تأثیرگذاری خطرناک بر دیگری کمرنگ شود.
وی، با دلمشغولی عمیقش به مادر بیمار خود، از آغاز با فقدان و ناتوانی در برابر مرگ روبهروست. گلا نیز در پیوندهای شخصیاش زندگی متفاوتی دارد و این تفاوت، تضادی مهم میان دو شخصیت پدید میآورد. نقطهٔ قوت فیلم در این است که وسواس را فقط بهصورت یک عیب فردی نشان نمیدهد؛ آن را نیرویی میسازد که در خلأ عاطفی و در پیوندهای انسانی رشد میکند.
هرچه پژوهش از آزمایشی کنجکاوانه به مأموریتی شخصیتر نزدیک میشود، تماشاگر بهتر درمییابد که شخصیتها تنها به دنبال پاسخ علمی نیستند. در پسِ ادعای کشف حقیقت، نیاز به معنا، جبران و مواجهه با چیزی قرار دارد که شاید از دسترس انسان بیرون باشد. این لایهٔ عاطفی، بهویژه در بازی اثرگذار بازیگر نقش وی، به تنش داستان عمق میبخشد؛ هرچند گاهی شدت احساسات جای ظرافت را میگیرد.
« بااینحال، اثر همیشه به همین اقتصاد بصری وفادار نمیماند. »
شخصیتها و اجرا
بازیها و کشمکش درونی شخصیتها بازی Thanapob Leeratanakachorn در نقش وی، بار اصلی عاطفی فیلم را به دوش میکشد. او شخصیتی را تصویر میکند که میان خویشتنداری پزشکانه و اضطرابی شخصی گرفتار شده است. در لحظاتی که وی میکوشد خود را به منطق و روش علمی متکی نشان دهد، نشانههای فشار درونیاش از زیر این ظاهر کنترلشده سر برمیآورند.
همین شکاف میان آنچه شخصیت میگوید و آنچه از رفتارش آشکار میشود، به روایت تنشی قابلباور میبخشد. Paris Intarakomalyasut نیز در نقش گلا انرژی و برونگرایی لازم را به گروه میآورد و رابطهٔ دو دوست را از سکون نجات میدهد. در بخشهایی از فیلم، تفاوت خلقوخوی آنها به گفتوگوها و موقعیتها جان میدهد؛ اما وقتی مسیر روایت به سوی تصمیمهایی شدیدتر میرود، پیوستگی روانی شخصیتها گاهی آسیب میبیند.
مسئله این نیست که آدمها نباید تغییر کنند، بلکه فیلم همیشه برای گذار از کنجکاوی به وسواس، یا از تردید به اقدام، فرصت دراماتیک کافی فراهم نمیکند. در نتیجه، بعضی رفتارها بیش از آنکه حاصل تحول تدریجی به نظر برسند، به ضرورت پیشبرد داستان وابسته میشوند. نوسان لحن و دشواریِ پیوند ژانرها یکی از انتخابهای جسورانهٔ «Ghost Lab» آن است که خود را به وحشت محدود نمیکند.
فیلم از لحظات سبکتر و شوخیهای میان دو دوست آغاز میشود، سپس به فضای هراس و تحقیق فراطبیعی وارد میشود و بهتدریج برامدهای دراماتیک و عاطفی پررنگتری پیدا میکند. این حرکت میتوانست تصویری پیچیده از مواجههٔ انسان با مرگ و ایمان بسازد؛ تغییری که در آن خندهٔ آغازین بهتدریج زیر فشارِ پیامدهای انتخابها رنگ ببازد.
« بازیها و کشمکش درونی شخصیتها بازی Thanapob Leeratanakachorn در نقش وی، بار اصلی عاطفی فیلم را به دوش میکشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما پیوند این لحنها همواره روان نیست. جابهجایی ناگهانی از شوخی و وحشت به ملودرام، ممکن است مخاطب را از جهان داستان بیرون بکشد؛ نه بهدلیل تنوع ژانری، بلکه چون فیلم گاهی میان این حالتها پل کافی نمیسازد. نتیجه، روایتی است که بعضی بخشهایش با قواعد یک کمدی وحشت پیش میروند و بخشهایی دیگر چنان جدی و سنگیناند که گویی از فیلمی دیگر آمدهاند.
این ناهماهنگی بر ضرباهنگ نیز اثر میگذارد: آغاز فیلم برای جاافتادن ایده و رابطهٔ شخصیتها زمان زیادی صرف میکند، اما در ادامه، برخی دگرگونیهای مهم مجال پرورش کافی نمییابند. علم، اخلاق و وسوسهٔ دانستن در مرکز فکری فیلم، تقابل علم و باور قرار دارد؛ بااینحال، پرسش جذابتر از این دوگانه آن است که علم در برابر امر ناشناخته تا کجا میتواند پیش برود، بیآنکه از جستوجوی حقیقت به توجیهِ خطر تبدیل شود.
وی و گلا با زبان مشاهده و آزمایش حرکت میکنند، اما انگیزههایشان بهتدریج از بیطرفی علمی فاصله میگیرد. آنها نه فقط میخواهند بدانند، بلکه امید دارند دانستن چیزی را در زندگی شخصیشان دگرگون کند. در اینجا فیلم به نکتهای قابلتأمل میرسد: روش علمی ممکن است ابزار پرسشگری باشد، اما نمیتواند بهتنهایی انگیزههای عاطفی پژوهشگر را پاک کند.
بااینهمه، اثر در صورتبندی منطق داستانی همیشه به اندازهٔ ایدهٔ مرکزیاش محکم نیست. بعضی تصمیمها، بهویژه هنگامی که مخاطب پیامدهای انسانی و اخلاقی پژوهش را در نظر میگیرد، باورپذیری محدودی دارند. فیلم گاهی بهجای آنکه گذر از احتیاط به بیپروایی را مرحلهبهمرحله بنا کند، از شخصیتها میخواهد ناگهان دست به انتخابهایی بزنند که تماشاگر هنوز برای آنها آماده نشده است.
« وی و گلا با زبان مشاهده و آزمایش حرکت میکنند، اما انگیزههایشان بهتدریج از بیطرفی علمی فاصله میگیرد. »
قوتها و کاستیها
همین کاستی، از قدرت پرسشهای اخلاقی فیلم میکاهد: خطرِ جستوجو در نظریه جذاب است، اما باید در رفتار شخصیتها نیز بهروشنی شکل بگیرد. جمعبندی «Ghost Lab» فیلمی است با ایدهای گیرا و فضایی که در بخشهایی از آن، هراس را از دلِ محیطی آشنا و عقلانی بیرون میکشد. مواجههٔ علم با امر ماورایی، دوستیِ آسیبپذیر دو پزشک و پیوند جستوجوی حقیقت با زخمهای شخصی، به اثر ظرفیت دراماتیک قابلتوجهی میبخشند.
بازی تأثیرگذار Thanapob Leeratanakachorn نیز به جنبهٔ عاطفی داستان وزن میدهد و برخی صحنههای بیمارستانی، با استفاده از انتظار و حضورهای ناگهانی، حس ناامنی مؤثری میآفرینند. در مقابل، شروع کند، نوسانهای تند لحن، و دگرگونیهایی که گاه بهاندازهٔ کافی زمینهسازی نمیشوند، مانع از آناند که فیلم به انسجام کامل برسد.
همچنین بعضی انتخابهای داستانی در برابر پرسشهای سادهٔ منطق و انگیزه تاب نمیآورند. با وجود این لغزشها، «Ghost Lab» اثری صرفاً دربارهٔ ارواح نیست؛ دربارهٔ میل انسان به یافتن پاسخی قطعی برای فقدان و مرگ است، و دربارهٔ خطری که وقتی اشتیاق به دانستن از مرزهای اخلاقی و عاطفی عبور میکند، پدیدار میشود.
فیلم در این پرسشها موفقتر از پاسخهایش است؛ و همین، تجربهای نابرابر اما قابلبحث از آن میسازد.
« همچنین بعضی انتخابهای داستانی در برابر پرسشهای سادهٔ منطق و انگیزه تاب نمیآورند. »



ثبت دیدگاه