نقد و بررسی
نقد Getaway | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان گاز و تعلیق «Getaway» محصول ۲۰۱۳، از همان دقایق نخست اعلام میکند که قرار نیست آهسته پیش برود. برنت مگنا، رانندهٔ پیشین مسابقات، درمییابد همسرش ربوده شده و صدایی ناشناس او را به اجرای مجموعهای از فرمانهای خطرناک وامیدارد. مأموریت نخست، ربودن یک فورد شلبی ویژه است؛ پس از آن، خیابانها به مسیر تعقیب و گریز بدل میشوند و برنت میان خواست آدمربا، حضور پلیس و همراهی ناخواستهٔ مالک جوان خودرو گرفتار میماند.
فیلم به کارگردانی کورتنی سالومون، از مصالح آشنای تریلرهای اکشن بهره میگیرد، اما از همان ابتدا روشن است که موتور اصلی آن نه پیچیدگی داستان، بلکه حرکت بیوقفهٔ خودروهاست. این شتاب، در آغاز کارکردی روشن دارد: بیننده را بیدرنگ وارد بحران میکند. خبری از مقدمهچینی طولانی یا معرفی مفصل زندگی قهرمان نیست؛ خانهٔ بههمریخته، همسر ناپدیدشده و تماس تهدیدآمیز، همه در خدمت راهاندازی فوری ماجرا قرار میگیرند.
چنین شروعی با جنس فیلم سازگار است و برای تماشاگرانی که به دنبال اکشنی مستقیم و پرتحرکاند، جذابیت دارد. بااینحال، شتابی که در ابتدا امتیاز به شمار میآید، در ادامه به محدودیت بدل میشود: فیلم کمتر مجال مییابد تا اضطراب را بسازد و بیشتر به رخداد بعدی میجهد. روایت بهمثابه مسیر مسابقه ساختار فیلم به یک رشته فرمان و مانع نزدیک است: برنت باید کاری انجام دهد، پیامد آن او را به خطر تازهای میکشاند و تعقیبی دیگر آغاز میشود.
این الگو، بهخودیخود برای یک فیلم اکشن نامناسب نیست؛ حتی میتواند تعلیقی ساده و کارآمد پدید آورد، بهخصوص وقتی قهرمان با محدودیت زمانی و تهدیدی مستقیم روبهروست. مشکل آنجاست که فرمانها و حادثهها همیشه در دل زنجیرهای علّی و قانعکننده جای نمیگیرند. برخی موقعیتها بیشتر بهانهای برای نمایش برخورد، شتاب و آشوباند تا گامی ضروری در تحول داستان.
« میان گاز و تعلیق «Getaway» محصول ۲۰۱۳، از همان دقایق نخست اعلام میکند که قرار نیست آهسته پیش برود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، روایت گاه به مجموعهای از مراحل بازیوار شباهت پیدا میکند: هر مرحله خطر تازهای دارد، اما کمتر بر آنچه پیشتر گذشته بنا میشود. مرد مرموز و دستورهای تلفنی، در شروع ظرفیت خوبی برای ایجاد پرسش و بدگمانی دارند؛ بااینحال، فیلم از این ظرفیت به اندازهای که میتواند بهره نمیبرد.
تماشاگر ممکن است بخواهد بداند چه کسی پشت این ماجراست و مقصودش چیست، اما پرسشها بیشتر به تعویق میافتند تا آنکه به تعلیقی روانشناختی و پرعمق بدل شوند. بدون ورود به جزئیات افشاگرانه، میتوان گفت نیروی رازآلود داستان در قیاس با هیاهوی صحنههای اکشن کمرنگ میشود. برنت مگنا و خلأ شخصیتپردازی ایتن هاوک نقش برنت را با صلابت و خویشتنداری بازی میکند.
او حضور لازم را برای قهرمانی که باید تصمیمهای فوری بگیرد و در موقعیتهای پرفشار دوام بیاورد دارد؛ نگاه و رفتار کنترلشدهاش نیز با مردی که درگیر بحران است تناسب دارد. اما توانایی بازیگر نمیتواند جای خالی نقشنویسی را پر کند. برنت بیش از آنکه شخصیتی با گذشته و تناقضهای درونی باشد، نیروی محرک صحنههاست: میراند، واکنش نشان میدهد و برای عبور از خطر بعدی میکوشد.
پیوند عاطفی او با همسرش، که باید مرکز احساسی ماجرا باشد، عمدتاً در قالب هدفی بیرونی عرضه میشود: نجات او. فیلم کمتر به مخاطب فرصت میدهد تا این رابطه را در جزئیات بشناسد یا بفهمد جدایی و خطر چه معنای شخصیای برای برنت دارد. از همین رو، انگیزهٔ او در سطح طرح روشن است، اما وزن عاطفی آن همواره به همان اندازه منتقل نمیشود.
« بدون ورود به جزئیات افشاگرانه، میتوان گفت نیروی رازآلود داستان در قیاس با هیاهوی صحنههای اکشن کمرنگ میشود. »
شخصیتها و اجرا
قهرمان مصمم است، ولی مسیرش بهندرت به کاوشی در ترس، درماندگی یا انتخابهای دشوار او میانجامد. همراهی که میتوانست موتور درام باشد مالک جوان خودرو، با بازی سلنا گومز، از نظر ساختاری میتوانست تعادل مناسبی در برابر برنت ایجاد کند. او تنها یک مسافر تصادفی نیست؛ حضورش بالقوه زمینهٔ کشمکش میان دو شخصیت با مهارتها، خواستهها و واکنشهای متفاوت را فراهم میکند.
برنت در دل خطر قرار دارد و هدفی فوری را دنبال میکند، درحالیکه همراه جوانش با موقعیتی مواجه شده که خود در پدید آمدنش نقشی نداشته است. این تفاوت میتوانست به رابطهای پرتنش و سپس به دگرگونی تدریجی اعتماد میان آن دو بینجامد. فیلم اما این امکان را کامل نمیپروراند. گفتوگوها اغلب به تبادل اعتراضها، دستورها و واکنشهای لحظهای محدود میمانند؛ بنابراین، رابطهٔ این دو بهندرت به محور درامی مستقل تبدیل میشود.
آنچه میتوانست از برخورد شخصیتها تنش و حتی طنز بسازد، بیشتر در خدمت پیشبرد فوری ماجرا قرار میگیرد. گومز انرژی لازم را به نقش میآورد، ولی محدودیت متن باعث میشود شخصیتش بیش از اندازه کارکردی به نظر برسد: او در موقعیت هست تا به حوادث پاسخ دهد، نه آنکه با جهانبینی و مسیر عاطفیِ کاملاً پرداختشدهای آن را دگرگون کند.
شلبی؛ ستارهٔ پرصدای فیلم فورد شلبی در «Getaway» صرفاً وسیلهٔ حرکت نیست؛ بهنوعی ستارهٔ اصلی فیلم است. بدنهٔ چشمگیر، تواناییهای خودرو و حضور مداومش در قاب، به اثر هویت بصری میدهند. صحنههای رانندگی، برخورد و مانورهای پرخطر با انرژی اجرا شدهاند و برای تماشاگر علاقهمند به خودرو و بدلکاری، جذابیت مستقیم دارند.
« قهرمان مصمم است، ولی مسیرش بهندرت به کاوشی در ترس، درماندگی یا انتخابهای دشوار او میانجامد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم میکوشد سرعت را نه فقط از راه گفتوگو، بلکه با حرکت دوربین و تغییر زاویهها به تجربهای جسمانی بدل کند؛ گویی مخاطب نیز در کابین خودرو گرفتار شده است. بااینهمه، شور بصری همیشه به خوانایی و هیجان واقعی منجر نمیشود. تدوین پرشتاب و جابهجایی مکرر میان نماها گاهی درک موقعیت خودروها و مسیر حرکتشان را دشوار میکند.
وقتی مخاطب نتواند بهآسانی بفهمد هر وسیله کجاست و خطر از کدام سو نزدیک میشود، بدلکاری مجال نمییابد تمام اثر خود را بگذارد. تناقض فیلم در همینجاست: برای ستایش سرعت ساخته شده، اما گاهی آنقدر سریع و آشفته تصویر میکند که زیبایی و مهارت حرکت از چشم پنهان میماند. این شلوغی، بهویژه با تکرار تعقیبها و برخوردها، رفتهرفته از تازگی صحنهها میکاهد.
شهر، پلیس و فضای زیر فشار استفاده از خیابانهای شهری، تعقیبوگریز را از مسیرهای خلوت و انتزاعی بیرون میآورد و به آن خطر ملموستری میدهد. خودرو در میان رفتوآمد، موانع و ساختمانها حرکت میکند و هر پیچ میتواند پیامدی تازه داشته باشد. پلیس نیز نیروی مخالفی است که بر فشار قهرمان میافزاید: برنت نهتنها باید از فرمانهای آدمربا پیروی کند، بلکه باید از گرفتارشدن در تعقیب رسمی هم بگریزد.
این دوگانه، در سطح ایده، امکان تنشی چندلایه را فراهم میکند. اما فیلم بیشتر از آنکه شهر را به فضایی دراماتیک با بافت و شخصیت مستقل بدل سازد، آن را به میدان مانور تبدیل میکند. محیط عمدتاً برای عبور خودروها و چیدن مانعهای تازه به کار میرود. پیامدهای انسانی و اخلاقی آشوب نیز به اندازهٔ کافی در مرکز توجه نمیمانند؛ در بسیاری لحظهها، هیجانِ حرکت بر تأمل دربارهٔ خسارت و خطر پیشی میگیرد.
« بااینهمه، شور بصری همیشه به خوانایی و هیجان واقعی منجر نمیشود. »
قوتها و کاستیها
ازاینرو، صحنههای اکشن ممکن است پرسروصدا باشند، اما همیشه حس خطر عمیقی نمیسازند. تماشاگر حادثه را میبیند، بیآنکه لزوماً فرصت کند وزن آن را احساس کند. ریتم تند، تأثیر کوتاه ریتم «Getaway» از عیبهایش جدا نیست؛ همان عاملی که فیلم را سرزنده نگه میدارد، مجال مکث و انباشت احساس را هم میگیرد.
در یک تریلر تعقیبمحور، سرعت میتواند به تعلیق خدمت کند، اگر هر مرحله خطر را تغییر دهد، رابطهها را تحت فشار بگذارد یا شناخت تازهای از شخصیتها به دست دهد. در اینجا، تکرارِ فرار، برخورد و گریز گاه به الگویی قابل پیشبینی تبدیل میشود. حرکت ادامه دارد، اما پیشرفت دراماتیک همپای آن نیست.
این مسئله در دیالوگها نیز دیده میشود. بسیاری از جملهها برای انتقال فوری اطلاعات یا واکنش به خطر نوشته شدهاند و کمتر لحنی متمایز یا معنایی فراتر از موقعیت پیدا میکنند. از این رو، فیلم نه از گفتوگوهای بهیادماندنی بهره میبرد و نه از سکوتهای سنجیدهای که اضطراب را عمیقتر کنند.
تماشاگر ممکن است از لحظههای پرتحرک لذت ببرد، اما احتمال آنکه شخصیتها یا مضمونهای فیلم پس از پایان در ذهن بمانند کمتر است. اثر بیش از آنکه تجربهای انباشتی باشد، مجموعهای از ضربههای کوتاه و پرصداست. جمعبندی «Getaway» فیلمی است که میداند چگونه مخاطب را سریع وارد تعقیبوگریز کند، اما کمتر میداند چگونه او را در آن نگه دارد.
« ازاینرو، صحنههای اکشن ممکن است پرسروصدا باشند، اما همیشه حس خطر عمیقی نمیسازند. »
جمعبندی
آغاز بیدرنگ، حضور پرانرژی ایتن هاوک، خودروی شلبیِ چشمگیر و بدلکاریهای ماشینی، برای سرگرمیِ لحظهای مصالح مناسبی فراهم میکنند. اگر خواستهٔ تماشاگر تجربهای مستقیم، پرسرعت و متکی بر حرکت باشد، فیلم در بخشهایی از این وعده برمیآید. در برابر این امتیازها، روایت کممایه، شخصیتهایی که بهاندازهٔ کافی شکل نمیگیرند، رابطهای که فرصت رشد نمییابد و تکرار تدریجی موقعیتهای اکشن، دامنهٔ اثر را محدود میکنند.
«Getaway» بیش از آنکه تریلری دربارهٔ انتخاب، ترس و پیوند انسانی باشد، ویترینی برای سرعت و خطر است؛ ویترینی که در لحظه میتواند چشمگیر باشد، اما بهندرت عمقی فراتر از هیجان فوری پیدا میکند.
« اگر خواستهٔ تماشاگر تجربهای مستقیم، پرسرعت و متکی بر حرکت باشد، فیلم در بخشهایی از این وعده برمیآید. »



ثبت دیدگاه