نقد و بررسی
نقد برخیز (Get On Up) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان زندگی و صحنه «Get On Up» فیلمی زندگینامهای درباره جیمز براون است؛ هنرمندی که موسیقی برایش تنها حرفهای موفق نبود، بلکه راهی برای یافتن صدا، هویت و قدرت در جهانی سخت و نابرابر به شمار میرفت. فیلم از کودکی دشوار او تا سالهای شهرت را دنبال میکند، اما بیش از آنکه بخواهد زندگینامهای منظم و همهجانبه باشد، میکوشد نیروی متضاد شخصیت او را به تصویر بکشد: مردی که بر صحنه تسلطی خیرهکننده دارد و بیرون از آن با روابطی آشفته و رفتاری دشوار شناخته میشود.
همین تضاد، هسته دراماتیک اثر است؛ هرچند فیلم همیشه نمیتواند آن را به کاوشی عمیق بدل کند. روایت گسسته و زمانِ ناآرام تیت تیلور داستان را به شیوهای خطی پیش نمیبرد. فیلم میان دورههای گوناگون زندگی براون جابهجا میشود و گاه او را در لحظهای از بحران نشان میدهد، سپس به گذشته بازمیگردد یا جهشی به دورهای دیگر میکند.
این انتخاب میتواند با ذهن پرشتاب و خودنمای شخصیت اصلی هماهنگ باشد؛ گویی خاطرات نه به ترتیب تقویمی، بلکه با تداعی و انفجارهای عاطفی به سطح میآیند. روایت همچنین گاهی با شکستن دیوار چهارم، براون را مستقیم رو به تماشاگر قرار میدهد و فاصله میان بازسازی تاریخی و اجرای نمایشی را کاهش میدهد.
با این حال، این ساختار همیشه به سود فیلم عمل نمیکند. پرشهای زمانی فراوان، پیوند علت و معلولی برخی رویدادها را سست میسازند و تماشاگر را بهجای دنبالکردن تحول درونی شخصیت، وادار به کنار هم گذاشتن قطعات میکنند. در لحظاتی، گسست زمانی بیشتر شبیه شگردی برای تندکردن حرکت روایت است تا روشی که از درون شخصیت یا مضمون فیلم ضرورت یافته باشد.
« همین تضاد، هسته دراماتیک اثر است؛ هرچند فیلم همیشه نمیتواند آن را به کاوشی عمیق بدل کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بنابراین تجربه تماشای اثر همزمان پرتحرک و ناپیوسته است: فیلم بهندرت میایستد، اما همین شتاب گاه فرصت تأمل را از آن میگیرد. چادویک بوزمن؛ بدنِ موسیقی مهمترین دستاورد فیلم بازی چادویک بوزمن است. او جیمز براون را نه صرفاً با تقلید صدا یا بازسازی حرکات شناختهشده، بلکه با ساختن حضوری جسمانی و تهاجمی زنده میکند.
بدنش در اجراها به ساز دیگری بدل میشود: شانهها، پاها، چرخشها و مکثهایش همه بخشی از ریتماند. این نقش به دقتی کمنظیر نیاز دارد، زیرا بازیگر باید هم کاریزمای خوانندهای افسانهای را بازآفریند و هم انسانی را نشان دهد که خشم، غرور و آسیبپذیریاش در یک قاب جمع شدهاند. بوزمن در صحنههای موسیقایی نیرویی دارد که بهراستی مرکز ثقل فیلم میشود.
اما قدرت همین بازی گاهی نقطه ضعف اثر را نیز آشکار میکند. بوزمن چنان پرانرژی و مسلط است که بخشهایی از فیلم در برابر او کمجان به نظر میرسند؛ شخصیتهای پیرامونی و حتی بعضی صحنههای دراماتیک گویی فقط برای آمادهکردن بازگشت او به صحنه حضور دارند. در نتیجه، نقشآفرینی محوری فیلم از یک سو آن را نجات میدهد و از سوی دیگر نابرابری میان کیفیت اجرا و عمق فیلمنامه را برجسته میسازد.
موسیقی بهمثابه نیروی دراماتیک موسیقی در «Get On Up» تزئین روایی نیست؛ موتور حرکت فیلم است. اجراها با انرژی و ضرباهنگی طراحی شدهاند که تماشاگر را در هیجان جمعی کنسرت شریک میکند. فیلم بهخوبی میفهمد که برای تصویرکردن براون، کافی نیست درباره نفوذ او سخن بگوید؛ باید حس تسلطش بر صحنه را بازسازی کند.
« چادویک بوزمن؛ بدنِ موسیقی مهمترین دستاورد فیلم بازی چادویک بوزمن است. »
شخصیتها و اجرا
هر بار که اجرا آغاز میشود، نظم معمول صحنهها کنار میرود و فیلم به نمایشی زنده نزدیک میشود؛ دوربین و تدوین نیز در خدمت این فوران انرژی قرار میگیرند. با این همه، حضور پرشمار لحظات موسیقایی گاه به ساختاری «گزیدهوار» میانجامد: قطعاتی از زندگی، اجراها و دستاوردها پشت سر هم میآیند، بیآنکه هر کدام الزاماً پیامد عاطفی روشنی در بخش بعدی داشته باشند.
موسیقی بسیاری از خلأهای درام را میپوشاند، اما نمیتواند همیشه جای رابطهپردازی یا تحلیل شخصیت را بگیرد. فیلم در نشاندادن اینکه براون چگونه جمعیتی را مسحور میکند موفقتر است تا در توضیح اینکه این نیروی صحنهای چه نسبتی با تنهایی و خشونت زندگی خصوصی او دارد. شهرت، قدرت و هزینههای آن فیلم تلاش میکند میان جیمز براونِ هنرمند و جیمز براونِ دشوار و گاه آسیبزننده فاصله بگذارد.
در یک سو، با موسیقیدانی روبهرو هستیم که پشتکار و انضباطش از او چهرهای ماندگار میسازد؛ در سوی دیگر، مردی قرار دارد که میل شدید به کنترل میتواند رابطهاش با همکاران و نزدیکان را فرسوده کند. شخصیت بابی برد، با بازی نلسان الیس، یکی از مهمترین نقاط اتکای این سوی روایت است. رابطه آن دو زمینهای فراهم میکند تا موفقیت براون فقط بهصورت زنجیرهای از پیروزیهای فردی دیده نشود و اهمیت همراهی، رقابت و وفاداری نیز به چشم آید.
با این حال، فیلم از پیچیدگیهای زندگی شخصی براون فاصله میگیرد و بیشتر به نشانههای کلیِ رنج و تندی بسنده میکند. برخی تعارضها تکرار میشوند، اما به شناخت تازهای از شخصیت نمیرسند. اثر میخواهد میان تحسین هنرمند و داوری درباره رفتار او تعادل برقرار کند، ولی گاهی این دو مسیر را کنار هم میگذارد، بیآنکه تنش میانشان را بهقدر کافی بکاود.
« موسیقی بسیاری از خلأهای درام را میپوشاند، اما نمیتواند همیشه جای رابطهپردازی یا تحلیل شخصیت را بگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نتیجه، تصویری پرجاذبه اما نه کاملاً ژرف از مردی است که تناقضهایش میتوانستند موضوع یک درام پیچیدهتر باشند. لحن میان شکوه و اغراق یکی از انتخابهای بحثبرانگیز فیلم، آمیزش لحنهای متفاوت است. گاه براون با شکوهی تقریباً اسطورهای تصویر میشود و لحظهای بعد، رفتارهایش رنگی نمایشی و حتی مضحک پیدا میکنند.
این نوسان میتواند بخشی از شخصیت عمومی و پیشبینیناپذیر او را بازتاب دهد، اما فیلم همیشه از اغراق فاصله نمیگیرد. بعضی تصویرپردازیها چنان بر غرابت و نمایش تکیه میکنند که خطر تبدیل شخصیت به کاریکاتور پدید میآید؛ گویی براون بیش از آنکه انسانی چندوجهی باشد، مجموعهای از حرکات، عصبانیتها و تکیهکلامهای پررنگ است.
این لغزش بهویژه از آن جهت اهمیت دارد که فیلم میخواهد به میراث هنری او ادای احترام کند. احترام واقعی، دراماتیکاً، تنها با تحسین حاصل نمیشود؛ نیازمند مواجهه دقیق با خطاها، آسیبها و تناقضها نیز هست. «Get On Up» به این قلمرو نزدیک میشود، اما اغلب پیش از آنکه در آن مکث کند، دوباره به سوی صحنه و شور موسیقی بازمیگردد.
طراحی بصری و ریتم اجرا فیلم از طراحی بصری و تدوین برای حفظ حرکت بهره میبرد. تغییر دورهها، صحنههای اجرا و موقعیتهای خصوصی با ضرباهنگی پرشتاب به هم متصل میشوند و فضای اثر را از سکون دور نگه میدارند. این انتخاب با شخصیت مرکزی تناسب دارد: براون مردی است که به نظر میرسد حتی در سکوت نیز آماده ورود به صحنه باشد.
« نتیجه، تصویری پرجاذبه اما نه کاملاً ژرف از مردی است که تناقضهایش میتوانستند موضوع یک درام پیچیدهتر باشند. »
قوتها و کاستیها
اما همین ریتم بالای تدوین، امکان ماندن در یک موقعیت را محدود میکند. برخی لحظههای خانوادگی یا عاطفی پیش از آنکه وزن کامل پیدا کنند، به خاطرهای دیگر یا اجرای بعدی واگذار میشوند. در نتیجه، فیلم بیش از آنکه بر مشاهده آرام و دقیق تکیه کند، بر انتقال فوری انرژی استوار است. این رویکرد برای بازآفرینی هیجان کنسرتها مؤثر است، ولی در بخشهایی که نیازمند درنگ، سکوت و فهم تدریجیاند، نتیجه کماثرتر میشود.
تماشاگر ممکن است از نیروی صحنهها به وجد آید، اما درباره بعضی زخمها و دگرگونیهای شخصیت فرصت کافی برای تأمل نیابد. جمعبندی «Get On Up» اثری پرانرژی و تماشایی است که بزرگترین موفقیتش را در نقشآفرینی چادویک بوزمن و بازآفرینی نیروی اجرایی جیمز براون به دست میآورد. موسیقی، حضور جسمانی بازیگر و لحظات صحنهای، فیلم را از یک زندگینامه خشک و صرفاً اطلاعاتی دور میکنند.
در برابر این قوتها، روایت غیرخطی گاه انسجام را کاهش میدهد، پرداخت شخصیت به کلیشههای درام زندگینامهای نزدیک میشود و بعضی انتخابهای لحنی، براون را بیش از حد نمایشی جلوه میدهند. با وجود این کاستیها، فیلم در ثبت تجربهای مهم موفق است: احساس مواجهه با هنرمندی که موسیقی را به نیرویی برای برآمدن از دشواریها و تسخیر جمع بدل میکند.
اثر نه تصویری کاملاً جامع از زندگی او ارائه میدهد و نه همه تناقضهایش را حل میکند؛ اما در بهترین لحظات، بهواسطه بازی بوزمن و ضربان موسیقی، تماشاگر را با همان نیرویی روبهرو میسازد که نام جیمز براون را از یک زندگی خصوصی فراتر برد و به حضوری ماندگار در فرهنگ موسیقی تبدیل کرد.
« اما همین ریتم بالای تدوین، امکان ماندن در یک موقعیت را محدود میکند. »



ثبت دیدگاه