نقد و بررسی
نقد اگر میتونی بگیرش (Get Her... If You Can) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمدیای بر لبهٔ بازیِ عشقی «Get Her... If You Can» محصول ۲۰۱۹ و ساختهٔ اینس د لئون، کمدی رمانتیکی است که از همان آغاز، تضاد را موتور حرکت خود قرار میدهد: تضاد میان نظم و بداهه، حسابگری و خیالپردازی، و سرانجام میان آنچه آدمها برای دیگران طراحی میکنند و آنچه در دل خود مییابند.
روبرتو و دانیلا، خواهر و برادری ثروتمند که شرکت کشتیرانی پدرشان را اداره میکنند، نه فقط در شیوهٔ مدیریت، بلکه در تصورشان از زندگی نیز روبهروی یکدیگر ایستادهاند. ورود ایزابل، تکگوییپردازی که روبرتو برای تغییر حالوهوای خواهرش استخدام میکند، این اختلاف خانوادگی را به بازیای عاشقانه و پر از سوءتفاهم بدل میسازد.
فیلم آشکارا در قلمرو کمدیِ سبک و پرتحرک حرکت میکند و قصد ندارد به درامی تلخ دربارهٔ قدرت، ثروت یا تنهایی بدل شود. امتیازش نیز در بهترین لحظات، همین سرزندگی است: موقعیتهایی که از نقشهای بهظاهر ساده آغاز میشوند و بهواسطهٔ نیتهای متضاد شخصیتها پیچیدهتر میشوند. بااینحال، اثر میان شوخیِ موقعیتمحور و شوخیِ لفظی همیشه تمایز نمیگذارد؛ از همین رو، انرژی اولیهٔ طرح گاه زیر بار دیالوگهایی میرود که بیش از آنکه طبیعی به نظر برسند، برای جلب توجه نوشته شدهاند.
خواهر و برادر؛ تقابل دو منش رابطهٔ روبرتو و دانیلا ستون اصلی فیلم است. دانیلا دقیق، منظم و کمالگراست؛ مدیری که در جهانی پر از وظایف و تصمیمهای سنجیده زندگی میکند. روبرتو، در نقطهٔ مقابل، خود را نابغهای خیالپرداز میبیند و از وسواس خواهرش به برنامهریزی گریزان است. این دوگانه ظرفیت کمیک فراوانی دارد، زیرا هرکدام در نگاه دیگری نماد چیزی آزاردهندهاند: برای دانیلا، روبرتو بیثبات و بیمسئولیت است؛ برای او، خواهرش زندگی را به مجموعهای از دستورالعملها فروکاسته است.
« خواهر و برادر؛ تقابل دو منش رابطهٔ روبرتو و دانیلا ستون اصلی فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در آغاز بهخوبی از این تضاد بهره میگیرد و رقابت بر سر ادارهٔ شرکت را بهانهای برای نمایش شکاف شخصیتی آنها قرار میدهد. اما این اختلاف، برخلاف آنچه میتوانست باشد، بهندرت به کاوشی عمیق در مناسبات خانوادگی یا پیامدهای قدرت تبدیل میشود. شرکت بیشتر نقش پسزمینهای شیک و داستانی دارد تا نیرویی که واقعاً تصمیمها و شخصیتها را شکل دهد.
در نتیجه، رابطهٔ خواهر و برادر جذاب میماند، اما گاه حس میشود فیلم از امکان دراماتیک آن بهسرعت عبور میکند تا دوباره به ماجرای عاشقانه بازگردد. مثلثی بر پایهٔ نقشه و سوءتفاهم نقشهٔ روبرتو برای نزدیککردن ایزابل به دانیلا، از آن طرحهایی است که تماشاگر از همان ابتدا میداند دیر یا زود از کنترل طراحش خارج خواهد شد.
نیروی کمدی فیلم نیز دقیقاً از همین فاصله میان نقشه و نتیجه میآید. شخصیتها میکوشند احساسات دیگران را هدایت کنند، اما با ورود عاطفهٔ واقعی، بازی از چارچوب حسابشدهاش بیرون میزند. مثلث عشقی فیلم پیچشهای غافلگیرکنندهٔ چندانی ندارد، ولی آشنایی الگوی روایی لزوماً مانع سرگرمی نیست؛ گاه لذت اثر در تماشای مسیر رسیدن شخصیتها به نتیجهای است که از پیش میتوان حدس زد.
ایزابل در این میان صرفاً ابزار نقشهٔ روبرتو باقی نمیماند و حضورش رابطهٔ خواهر و برادر را به چالش میکشد. بااینحال، فیلم در پرداخت جایگاه او و شکلگیری کشش میان شخصیتها گاهی شتابزده است. احساسات بهسرعت اعلام میشوند، اما فرصت کافی برای رشد و پیچیدهشدن نمییابند. ازاینرو، مثلث عشقی بیش از آنکه تجربهای عاطفی و پرلایه باشد، سازوکاری برای پیشبردن موقعیتهای کمدی است؛ سازوکاری که لحظههایی دلنشین میآفریند، اما بهندرت عمق احساسی پایداری پیدا میکند.
« شرکت بیشتر نقش پسزمینهای شیک و داستانی دارد تا نیرویی که واقعاً تصمیمها و شخصیتها را شکل دهد. »
شخصیتها و اجرا
بازیگران و جذابیت ظاهری جهان فیلم بازیگران اصلی بخشی مهم از کشش اثر را تأمین میکنند. آمایا سالامانکا با ظاهری آراسته و حضوری کنترلشده، برای نقش دانیلا مناسب است؛ نقشآفرینی او ظاهر سخت و رسمی شخصیت را برجسته میکند و در عین حال امکان بروز لحظههایی از آسیبپذیری را فراهم میسازد.
خاویر ری در نقش روبرتو، بیقراری و خودشیفتگیِ آمیخته با خیالپردازی را به نمایش میگذارد، هرچند شخصیت او گاهی بیش از اندازه در قالب «مرد نابغهٔ نامتعارف» محصور میماند. لتیشیا دولرا نیز به ایزابل نیرویی زنده و مستقل میبخشد؛ حضوری که در لحظات موفقتر، نظم خشک جهان دو خواهر و برادر را برهم میزند.
طراحی لباسها و فضای تجملی فیلم، بیش از یک آرایهٔ تزئینی عمل میکند و حالوهوای شخصیتهایی را بازتاب میدهد که در رفاه و فاصله از زندگی روزمره زیستهاند. پوشش دانیلا بهویژه با تصویر او از زنی منضبط و مسلط هماهنگ است و جلوهای چشمنواز به قابها میدهد. بااینهمه، این جذابیت بصری گاهی جای پرداخت دقیقتر شخصیتها را میگیرد: فیلم از تماشاییبودن جهانش سود میبرد، اما کمتر میکوشد نشان دهد این جهان چه تأثیری بر روابط و انتخابهای آدمهایش گذاشته است.
مسئلهٔ شوخیهای هویتی یکی از مسئلهبرانگیزترین جنبههای فیلم، تکرار شوخیهایی است که به لزبینها و برداشتهای مربوط به گرایش جنسی تکیه دارند، بیآنکه شخصیتهای لزبین را با همان جدیت و جزئیاتی وارد روایت کند. این ناهماهنگی، میان وعدهای که شوخیها به مخاطب میدهند و آنچه فیلم واقعاً دربارهٔ هویت و میل به نمایش میگذارد، فاصله میاندازد.
« بازیگران و جذابیت ظاهری جهان فیلم بازیگران اصلی بخشی مهم از کشش اثر را تأمین میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در نتیجه، برخی از شوخیها نهتنها فرسوده به نظر میرسند، بلکه این پرسش را پیش میکشند که آیا فیلم از یک تجربهٔ واقعی برای ساختن موقعیت کمیک استفاده میکند، بیآنکه به آدمهای مربوط به آن تجربه مجال حضور بدهد. مسئله فقط حساسیت به موضوع نیست؛ از منظر روایت نیز این شوخیها به شخصیتپردازی چندانی کمک نمیکنند.
اگر قرار است برداشتهای اشتباه، تصورهای قالبی یا کشش میان دو زن بخشی از موتور داستان باشند، فیلم باید آنها را با دقت بیشتری بپروراند و به شخصیتها اجازه دهد فراتر از ابزار طنز عمل کنند. هرگاه این کار را نمیکند، لحظهٔ کمدی به تکرار بدل میشود و مخاطب ممکن است احساس کند با نشانههایی برای تحریک کنجکاوی روبهروست، نه با روایتی که واقعاً قصد فهمیدن یا بازنمایی آن تجربه را دارد.
دیالوگ، ریتم و دشواریِ صمیمیت بزرگترین مانع ارتباط عاطفی با فیلم، دیالوگهایی است که در بخشهایی از اثر مصنوعی و از پیشآماده به گوش میرسند. جملهها گاه بیش از آنکه از موقعیت و منش گوینده بجوشند، برای ساختن یک شوخی یا تأکید بر نکتهای طراحی شدهاند. چنین رویکردی میتواند در کمدیهای هجوآمیز به خلق لحنی عامدانه تصنعی کمک کند، اما این فیلم همیشه آنقدر منسجم نیست که تصنع را به سبک بدل سازد.
نتیجه، نوسان میان شوخیهای موفق و گفتوگوهایی است که بهجای زندهکردن صحنه، فاصلهای میان مخاطب و شخصیتها ایجاد میکنند. ریتم نیز از همین ناهمواری آسیب میبیند. طرح اصلی برای یک کمدی عاشقانه ظرفیت حرکت سریع دارد، اما برخی صحنهها بیش از اندازه در یک ایده یا شوخی میمانند و داستان را کشدار میکنند.
« مسئله فقط حساسیت به موضوع نیست؛ از منظر روایت نیز این شوخیها به شخصیتپردازی چندانی کمک نمیکنند. »
قوتها و کاستیها
از سوی دیگر، تحولات احساسی گاهی با شتاب رخ میدهند؛ تناقضی که باعث میشود زمان فیلم در بخشهایی طولانی و در بخشهایی دیگر فشرده احساس شود. تدوین و اجرای صحنهها نمیتوانند این نابرابری را بهکلی برطرف کنند، هرچند لحظههای پرتحرکتر و بازیهای فیزیکی، گاه دوباره انرژی لازم را به روایت بازمیگردانند.
جمعبندی «Get Her... If You Can» کمدیای است با پیشفرض جذاب، بازیگرانی خوشحضور و جهانی پرزرقوبرق که میتواند برای تماشایی سبک و بیتکلف مناسب باشد. رقابت خواهر و برادر، نقشهٔ عاشقانهٔ روبرتو و مثلثی که بهتدریج از کنترل او خارج میشود، زمینهٔ چند موقعیت سرگرمکننده را فراهم میکنند.
فیلم همچنین از جذابیت ظاهری بازیگران و لحظههای شاد و پرجنبوجوش خود بهره میبرد و در بهترین لحظات، همان وعدهٔ یک کمدی رمانتیک خوشگذران را برآورده میکند. اما این طراوت همواره دوام نمیآورد. شوخیهای تکراری دربارهٔ گرایش جنسی، دیالوگهای کمطبیعت، ریتم نامتوازن و شخصیتهایی که گاه بیش از حد به کارکرد رواییشان محدود میشوند، مانع از آناند که اثر به کمدیای واقعاً ماندگار بدل شود.
فیلم نه شکست کامل ایدهٔ خود است و نه اثری که بتواند از قالب آشنای ژانرش فراتر رود؛ بیشتر تجربهای نابرابر است که لحظههایی دلنشین دارد، اما برای رسیدن به صمیمیت و ظرافتی که طرحش نوید میدهد، به پرداختی دقیقتر نیاز داشته است.
ثبت دیدگاه