نقد و بررسی
نقد Get a Job | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمدیِ گذار به بزرگسالی، میان امید و آشفتگی «Get a Job» از موقعیتی آشنا و بالقوه پربار آغاز میشود: فارغالتحصیلی که قرار بود دروازهٔ ورود به زندگی حرفهای باشد، اما بهجای آن جوانان را با بازار کاری بیثبات، توقعهای خانوادگی و فاصلهٔ میان رؤیا و واقعیت روبهرو میکند. ویل دیویس و جیلیان استوارت میکوشند پس از دانشگاه جای خود را در جهان بزرگتر پیدا کنند؛ جهانی که نه به مدرکشان اعتنای چندانی دارد و نه برای یافتن شغل مطلوب، مسیر روشنی پیش پایشان میگذارد.
این نقطهٔ شروع، ظرفیت یک کمدی اجتماعی را دارد: فیلم میتواند هم از موقعیتهای مضحک جستوجوی کار بخنداند و هم اضطرابِ نسلی را نشان دهد که باید میان امرار معاش و آرزوهای شخصی تعادل برقرار کند. مشکل این است که «Get a Job» بهندرت تصمیم میگیرد کدام سوی این امکان را جدیتر دنبال کند.
حاصل، اثری است که گاه به نکتهای انسانی نزدیک میشود، اما اغلب پیش از پروراندن آن، به ماجرایی تازه میجهد. قصهای با شخصیتهای بسیار و مرکز ثقل کمرنگ فیلم تنها به ویل و جیلیان محدود نمیماند. دوستان، همکاران و اعضای خانواده نیز هرکدام درگیر مسئلهٔ کار، شکست یا تعریف متفاوتی از موفقیتاند.
« مشکل این است که «Get a Job» بهندرت تصمیم میگیرد کدام سوی این امکان را جدیتر دنبال کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این گسترش جمعی میتوانست تصویری چندوجهی از دشواریهای ورود به بزرگسالی بسازد، اما داستان میان خطوط فرعی متعدد پخش میشود و برای همهٔ آنها زمان و وزن یکسانی قائل است. در نتیجه، بعضی موقعیتها بیش از آنکه اجزای یک روایت منسجم باشند، مانند قطعاتی جدا از هم به نظر میرسند. فیلم در برخی لحظهها از مسیر واقعگرایانهٔ خود فاصله میگیرد و به سمت کمدی اغراقآمیز میرود؛ در لحظههایی دیگر، لحنش به درامی دربارهٔ آینده و مسئولیت نزدیک میشود.
این رفتوآمد بهخودیخود ایراد نیست، اما نیازمند پیوندی محکم میان ماجراهاست. «Get a Job» چنین پیوندی را بهاندازهٔ کافی نمیسازد و بنابراین تماشاگر ممکن است بهجای دنبالکردن یک مسیر روایی، صرفاً شاهد رویدادهایی باشد که پشت سر هم رخ میدهند. ویل و جیلیان؛ دو مسیر برای مواجهه با واقعیت رابطهٔ ویل و جیلیان یکی از محورهای بالقوهٔ مؤثر فیلم است.
هر دو با دشواریهای شغلی روبهرو هستند، اما مسئلهٔ اصلیشان فقط یافتن کار نیست؛ آنها باید بفهمند تا چه اندازه حاضرند خواستههای خود را با انتظارات دیگران سازگار کنند. فشار برای داشتن درآمد، ساختن آینده و اثبات توانایی، رابطهشان را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. از این زاویه، فیلم به پرسشی قابلتأمل میرسد: آیا شغل صرفاً وسیلهای برای گذران زندگی است، یا بخشی از هویت و تصویری که فرد از خودش میسازد؟
« در نتیجه، بعضی موقعیتها بیش از آنکه اجزای یک روایت منسجم باشند، مانند قطعاتی جدا از هم به نظر میرسند. »
شخصیتها و اجرا
با این حال، شخصیتپردازی به عمق کافی نمیرسد تا این پرسش در تمام فیلم حضور زندهای داشته باشد. گاهی تصمیمها و واکنشهای شخصیتها بیشتر در خدمت پیشبردن موقعیت طنزآمیزند تا آنکه از تجربهای درونی و روشن سرچشمه بگیرند. به همین سبب، رابطهٔ ویل و جیلیان برای لحظههایی ظرفیت عاطفی پیدا میکند، اما فیلم پیوسته آن ظرفیت را دنبال نمیکند.
گروه بازیگران؛ نیرویی که بیش از متن کار میکند حضور Miles Teller و Anna Kendrick به زوج مرکزی انرژی و ریتم میدهد. آنها از بازیگرانیاند که میتوانند با واکنش، مکث و بازی ظریف، حتی صحنهای معمولی را زندهتر کنند؛ اما فیلم همیشه موقعیتهایی در اختیارشان نمیگذارد که این توانایی را به نتیجهای ماندگار تبدیل کنند.
جذابیت اجرایشان بیشتر از آنکه از تحول شخصیتها برخیزد، به حضور و مهارت خود بازیگران وابسته است. Bryan Cranston نیز در نقش پدر ویل، بُعد دیگری به جهان فیلم اضافه میکند: تجربهٔ نسلی که تصور میکرد رابطهٔ میان تلاش و موفقیت روشنتر و قابلپیشبینیتر است. بازیگران مکمل فراواناند و هر یک میتوانند برای لحظاتی توجه را جلب کنند، اما همین فراوانی گاه به ازدحام میانجامد.
« با این حال، شخصیتپردازی به عمق کافی نمیرسد تا این پرسش در تمام فیلم حضور زندهای داشته باشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم شخصیتهای بسیاری را وارد میدان میکند، بیآنکه برای همهٔ آنها کارکرد دراماتیک متمایزی بسازد. از این رو، ترکیب بازیگران بیش از آنکه به انسجام اثر کمک کند، بارها حس فرصت ازدسترفته را به وجود میآورد. طنز؛ از مشاهدهٔ اجتماعی تا شوخیهای تحمیلی بهترین شوخیهای فیلم از شکاف میان تصور جوانان از آینده و واقعیت روزمرهٔ کار میآیند.
مصاحبههای شغلی، محیطهای اداری و تلاش برای پذیرفتهشدن در جایگاهی که فرد آن را دوست ندارد، بهخودیخود منابع طنز و اضطراباند. این لحظهها زمانی بهتر عمل میکنند که فیلم به تناقض نهفته در موقعیت فرصت بدهد تا خودش خندهدار شود. اما بخشهایی از کمدی بهجای ساختن شوخی از شخصیت و موقعیت، به اغراق، ابتذال یا جلب واکنش سریع متکی میشوند.
بعضی گگها چنان آشکارا برای خنداندن طراحی شدهاند که از فضای قصه بیرون میزنند؛ برخی نیز با لحن واقعگرایانهتر فیلم سازگار نیستند. همین نوسان باعث میشود طنز اثر کیفیت ثابتی نداشته باشد: لحظهای زیرکی اجتماعی نشان میدهد و لحظهای دیگر به شوخیای کماثر یا ناخوشایند پناه میبرد.
« فیلم شخصیتهای بسیاری را وارد میدان میکند، بیآنکه برای همهٔ آنها کارکرد دراماتیک متمایزی بسازد. »
قوتها و کاستیها
کار و زندگی؛ پیامی دلگرمکننده با پرداختی ناکامل در لایهٔ موضوعی، «Get a Job» میکوشد میان شغل و ارزش شخصی فاصله بگذارد. پیدا نکردن کار مناسب نباید به معنای بیارزشی یا شکست کامل فرد تلقی شود؛ همانطور که داشتن عنوان شغلی پرزرقوبرق نیز بهتنهایی تضمین رضایت و معنا نیست. فیلم همچنین بر اهمیت پایداری، کمکگرفتن از دیگران و بازنگری در مسیر زندگی تأکید میکند.
این پیامها سادهاند، اما صمیمیت و امیدی دارند که میتواند برای تماشاگر دلگرمکننده باشد. با این همه، مضمونها بیشتر در سطح نتیجهگیری باقی میمانند تا در بافت داستان تنیده شوند. فیلم ایدههایی دربارهٔ کار، جاهطلبی و بلوغ عرضه میکند، اما کمتر مکث میکند تا هزینه و پیچیدگی انتخابهای شخصیتها را بررسی کند.
در نتیجه، نگاهش به بازار کار گاهی بیش از آنکه دقیق و تلخ باشد، به زنجیرهای از موقعیتهای بامزه و عجیب تبدیل میشود. پیامِ تسلیمنشدن قابلدرک است، اما مسیر رسیدن به آن بهاندازهٔ کافی پرداخت نشده است. ریتم و انسجام؛ تماشای مجموعهای از خردهماجراها با زمان نسبتاً کوتاهش، انتظار میرود فیلم سریع و چابک پیش برود؛ اما سرعت بهتنهایی جای انسجام را نمیگیرد.
« فیلم همچنین بر اهمیت پایداری، کمکگرفتن از دیگران و بازنگری در مسیر زندگی تأکید میکند. »
جمعبندی
«Get a Job» از یک ماجرا به ماجرای دیگر میرود و گاهی پیش از آنکه موقعیتی به نتیجهٔ دراماتیک یا طنزآمیز برسد، سراغ خط بعدی میرود. این شتاب، بهجای آنکه انرژی ایجاد کند، میتواند حس پراکندگی را تشدید کند. به همین دلیل، فیلم در بخشهایی بیشتر به مجموعهای از طرحهای جداگانه شباهت دارد تا اثری سینمایی که همهٔ اجزایش در یک حرکت روایی واحد به هم برسند.
این همان جایی است که ظرفیت مجموعهمحور قصه به چشم میآید: شخصیتهای متعدد و گرفتاریهای شغلی گوناگون شاید در قالب چند قسمت مجال بیشتری برای رشد و پیوند پیدا میکردند. در شکل فعلی، بعضی از ایدهها جذاباند، اما مجال کافی برای تبدیلشدن به داستانی کامل نمییابند. جمعبندی «Get a Job» فیلمی با ایدهای همدلانه و بازیگرانی دیدنی است که میخواهد دربارهٔ سردرگمی پس از دانشگاه، دشواری یافتن شغل و تفاوت میان موفقیت بیرونی و رضایت شخصی حرف بزند.
هرجا به تجربهٔ واقعیِ اضطراب شغلی نزدیک میشود، یا از رابطهٔ میان نسلها و توقعهای متفاوتشان بهره میگیرد، میتواند نکتهای انسانی و امیدبخش داشته باشد. اما داستان پراکنده، شوخیهای ناهمگون و شخصیتپردازی کمعمق مانع میشوند این نکتهها به اثری منسجم و ماندگار بدل شوند. فیلم برای تماشاگرانی که به کمدیهای گروهی و حضور بازیگران محبوبشان علاقه دارند، لحظههای سرگرمکنندهای فراهم میکند؛ بااینحال، در نهایت بیش از آنکه یک کمدی سینمایی کاملاً شکلگرفته باشد، طرحی ناتمام از فیلمی است که میتوانست با تمرکز بیشتر، هم خندهدارتر باشد و هم تأملبرانگیزتر.
« این شتاب، بهجای آنکه انرژی ایجاد کند، میتواند حس پراکندگی را تشدید کند. »



ثبت دیدگاه