نقد و بررسی
نقد گردا (Gerda) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
چهرهای دوپاره در شهری فرسوده «گردا» به کارگردانی ناتالیا کودریاشووا، در ظاهر روایت زنی جوان است که میان درس، کار و مراقبت از مادرش روزگار میگذراند؛ اما فیلم بهتدریج این زندگی روزمره را به پرسشی درباره هویت و امکان رهایی بدل میکند. لرا روزها دانشجوی جامعهشناسی است و با پرسشنامهها نیازها و دیدگاههای مردم را ثبت میکند؛ شبها نیز با نام هنری گردا در باشگاهی میرقصد تا هزینه زندگی خود و مادرش را تأمین کند.
این دوگانگی صرفاً تمهیدی برای ساختن دو فضای متفاوت نیست: هر دو چهره، واکنشهایی به جهانیاند که برای او راهی روشن پیش نمیگذارد. فیلم با همین تقابل، درامی اجتماعی را با رگههایی از خیال و رازآلودگی درمیآمیزد؛ آمیختهای که هم به اثر امکان میدهد از بازنمایی صرف محرومیت فراتر رود و هم گاه پیوند اجزایش را ناپایدار میکند.
پرسشهایی که به خودِ پرسشگر بازمیگردند یکی از هوشمندانهترین ایدههای فیلم در کار روزانه لرا شکل میگیرد. او از مردم درباره نیازها و گرفتاریهایشان میپرسد، پاسخها را ثبت میکند و ظاهراً در مقام ناظر با زندگی دیگران روبهرو میشود. اما این پرسشگری بیطرفانه نمیماند: هر گفتوگو بهنحوی آینهای پیش روی خود لرا میگیرد.
کسانی که با آنان روبهرو میشود، کمتر شبیه نمونههایی انتزاعی از یک جامعه و بیشتر شبیه انسانهاییاند که در تنگنایی آشنا گرفتار شدهاند. گردآوری پاسخها نه به شناختی نجاتبخش میانجامد و نه برای شخصیت راهحل آمادهای فراهم میکند؛ برعکس، آشکار میسازد که دانستن رنج دیگران با توان تغییر آن تفاوت دارد.
« پرسشهایی که به خودِ پرسشگر بازمیگردند یکی از هوشمندانهترین ایدههای فیلم در کار روزانه لرا شکل میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این نگاه اجتماعی از ارزش اصلی خود، یعنی توجه به آدمهای معمولی، فاصله نمیگیرد. فیلم با جزئیات و برخوردهای کوتاه فضایی میسازد که در آن مردم بیش از آنکه در حال پیشرفتن باشند، مشغول تابآوردناند. بااینحال، لرا فقط نماینده یک نسل یا نماد یک طبقه اجتماعی نیست. تضاد میان میل او به فهمیدن جامعه و ناتوانیاش در ساماندادن به زندگی شخصی، او را به شخصیتی زندهتر و متناقضتر تبدیل میکند.
نام هنری و مسئله هویت نام «گردا» برای لرا پوششی ساده یا صرفاً عنوانی شغلی نیست. این هویت شبانه او را وارد فضایی میکند که در آن بدن، نگاه دیگران و انتظارهای آنان بخشی از مناسبات کارند؛ فضایی متفاوت از کلاس و خانه، اما نه جدا از همان فشارهای اقتصادی و عاطفی. روز و شب در فیلم دو قلمرو مستقل نیستند: خستگی یکی به دیگری منتقل میشود و هر دو، به شیوهای متفاوت، از لرا میخواهند نقش معینی را بپذیرد.
از این نظر، تغییر نام بهمعنای رهایی کامل نیست. گردا شاید امکان فاصلهگرفتن از لرا را فراهم کند، اما این فاصله در برابر نیازهای مادی زندگی محدود میماند. فیلم بهجای آنکه دوگانگی را به تقابل ساده «خود واقعی» و «نقاب» فروبکاهد، آن را نشانهای از سازگاری دشوار با محیط میگیرد: آدم گاه برای ادامهدادن، خود را به شکل دیگری عرضه میکند، بیآنکه بتواند از فشارهایی که آن شکل را ضروری کردهاند بیرون برود.
خانه؛ پناهی که دیگر پناه نیست بحران خانوادگی فیلم در رفتوآمد پدر و واکنش مادر به جدایی ریشه دارد. پدر خانواده را ترک کرده، اما بازگشتهای مکررش مانع آن میشود که ترککردن به واقعهای تمامشده بدل شود. او همچنان در فضای خانه حضور دارد؛ حضوری که زخم جدایی را باز نگه میدارد و امنیت عاطفی را فرسوده میکند.
« این نگاه اجتماعی از ارزش اصلی خود، یعنی توجه به آدمهای معمولی، فاصله نمیگیرد. »
شخصیتها و اجرا
مادر نیز در برابر این وضع به خواب و بیاعتنایی پناه میبرد. واکنش او نه تصویری ساده از ضعف، بلکه نشانه ناتوانی در مواجهه با واقعیتی است که هر روز دوباره به خانه بازمیگردد. خانه در چنین وضعی دیگر پناهگاهی بیرون از جهان نیست. بحران اقتصادی و آشفتگی روابط، به فضای خصوصی راه یافتهاند و آن را نیز به بخشی از گرفتاری بدل کردهاند.
لرا در این میان هم دختر خانواده است و هم کسی که ناچار است کارکردهای مراقبتی و عملی زندگی را بر دوش بگیرد. فیلم این بارِ سنگین را با تأکید بر یک قهرمانی نمایشی بیان نمیکند؛ نیروی شخصیت بیشتر در ادامهدادن و انجامدادن کارهای روزمره آشکار میشود. اجرا و خویشتنداری عاطفی بازی آناستاسیا کراسوفسکایا در نقش لرا بر کمگویی و مهار احساسات تکیه دارد.
فرسودگی شخصیت در حرکات و نگاههای او رسوب میکند، نه در انفجارهای مکرر عاطفی. این انتخاب با جهان فیلم تناسب دارد: لرا فرصت اندکی برای فروپاشیدن دارد، زیرا هر آشفتگی باید در کنار کار و مسئولیتهای بعدی جا بگیرد. او بهجای آنکه رنج خود را برای جلب همدلی تماشاگر به نمایش بگذارد، اغلب آن را در سکوت حمل میکند.
این خویشتنداری یکی از امتیازهای مهم فیلم است، زیرا از ترحمفروشی فاصله میگیرد و به شخصیت شأن و پیچیدگی میدهد. در عین حال، همین فاصله گاه میتواند رابطه تماشاگر با آشفتگی درونی او را سرد کند. سکوت همیشه به عمق نمیانجامد؛ بعضی احساسات چنان فروخورده میمانند که راه دسترسی به آنها دشوار میشود.
« مادر نیز در برابر این وضع به خواب و بیاعتنایی پناه میبرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این دو اثر متضادِ بازی، هم نقطه قوت آناند و هم محدودیتش. واقعگرایی و خیال؛ دو زبان نههمیشه همساز فیلم از یکسو به واقعیت اجتماعیِ زمخت و ملموس وفادار میماند و از سوی دیگر به رؤیاها و تصویرهای خیالگون مجال ورود میدهد. این عناصر میتوانند تجربه درونی لرا را به سطحی فراتر از شرح مستقیم دشواریهای روزمره ببرند: جایی که خیال نه انکار واقعیت، بلکه صورت دیگری برای بیان اشتیاق به رهایی است.
کارگردان میان خشونت و فقر روزمره از یک طرف و امکان تجربهای معنوی یا افسانهوار از طرف دیگر، پیوند برقرار میکند؛ برداشتی که اثر را از یک درام اجتماعی متعارف متمایز میسازد. بااینهمه، این پیوند همیشه به یک اندازه روشن و منسجم نیست. گاهی خیالپردازیها همچون دریچهای طبیعی به ذهن شخصیت عمل میکنند و گاهی چنان از خط اصلی روایت فاصله میگیرند که به نظر میرسد فیلم بهجای گسترش معنا، فقط حالوهوایی دیگر را به آن افزوده است.
این ابهام میتواند برای تماشاگر جذاب باشد، اما در لحظههایی نیز از انسجام عاطفی روایت میکاهد. مسئله نه حضور خیال، بلکه نابرابریِ اتصال آن با تجربه روزمره لراست. ریتم، تکرار و فشار مداوم اندوه «گردا» برای ساختن فضای خود به تکرار متکی است: روزهایی که با کار و پرسشگری میگذرند، شبهایی که به رقص و کسب درآمد اختصاص دارند، و بازگشتِ همیشگی تنشهای خانوادگی.
این ساختار چرخهای بهخوبی حس گرفتارماندن را منتقل میکند. تماشاگر درمییابد که فرسودگی لرا فقط حاصل یک رویداد نیست؛ از تداوم وضعیت و دشواری گسستن از آن نیرو میگیرد. اما همان روشی که چرخه را به تجربهای حسی تبدیل میکند، خطر یکنواختی را نیز به همراه دارد. بعضی لحظهها اندوهی را تکرار میکنند که پیشتر بهقدر کافی تثبیت شده است، بیآنکه اطلاعات تازه یا دگرگونی محسوسی به روایت بیفزایند.
« این دو اثر متضادِ بازی، هم نقطه قوت آناند و هم محدودیتش. »
قوتها و کاستیها
تیرگی پیوسته فیلم نیز مجال اندکی برای تغییر دمای عاطفی فراهم میکند. در نتیجه، اثر گاهی بهجای آنکه فشار را تشدید کند، در فشار موجود درجا میزند. اندکی تنوع در ضرباهنگ یا لحظههایی برای تنفس، میتوانست تضادها را برجستهتر و فرسودگی را مؤثرتر کند. جمعبندی «گردا» در کنار هم قراردادن نظرسنجیهای روزانه، رقصهای شبانه و خانهای گرفتار در بحران، تصویری تلخ از زندگیای میسازد که بیشتر به دوامآوردن میماند تا زیستن.
ارزش فیلم در آن است که لرا را نه نماد بیچهره رنج، بلکه انسانی پیچیده نشان میدهد: ناظری بر زندگی دیگران که خود از یافتن راهی روشن درمانده است، و زنی که دو هویت متفاوت را برای ادامهدادن به کار میگیرد، بیآنکه هیچیک او را از فشارهای پیرامونش آزاد کند. فیلم در اجراهای خویشتندار، توجه به جزئیات روزمره و ساختن تقابل میان واقعیت و خیال، دستاوردهای چشمگیری دارد.
در سوی دیگر، تکرار اندوه، تیرگی تقریباً بیوقفه و ناهماهنگی گاهبهگاه میان رؤیا و روایت، از نیروی آن میکاهد. با وجود این نابرابریها، «گردا» اثری قابلتأمل باقی میماند؛ نه به سبب وعدهدادن راهحل، بلکه به سبب نگاهکردن به زندگیای که در آن حتی دیدن و نامگذاری رنج، هنوز با تغییر آن فاصله دارد.
« تیرگی پیوسته فیلم نیز مجال اندکی برای تغییر دمای عاطفی فراهم میکند. »



ثبت دیدگاه