نقد و بررسی
نقد طوفان جغرافیایی (Geostorm) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای بزرگ با جذابیتی فوری «Geostorm» از آن دسته فیلمهایی است که ایدهاش پیش از هر چیز دیگری تماشاگر را به خود میخواند: اگر انسان بتواند با شبکهای از ماهوارهها آبوهوای زمین را مهار کند، آیا امنیت بیشتری خواهد داشت یا تنها سلاحی هولناکتر در اختیار قدرتها میگذارد؟ فیلم جهانی را ترسیم میکند که پس از رشتهای از بلایای طبیعی، به فناوریای فراگیر پناه برده است؛ اما سامانهای که قرار بوده سپر دفاعی سیاره باشد، به تهدیدی علیه آن بدل میشود.
همین وارونگی ساده و مؤثر، موتور اصلی تعلیق را روشن میکند: ابزار نجات، سرچشمه خطر است. این پیشفرض هم ظرفیت علمیتخیلی دارد و هم زمینهای سیاسی و اخلاقی فراهم میآورد. کنترل اقلیم، تمرکز قدرت در دست چند دولت و وابستگی جهان به زیرساختی واحد، پرسشهایی قابلتأملاند. فیلم بهخوبی میداند چگونه از این مفاهیم تصویری پرکشش بسازد؛ مسئله آن است که کمتر میکوشد آنها را تا پیامدهای فکریشان دنبال کند.
ایده درخشانتر از پرداختی است که نصیبش میشود. فاجعه بهمثابه نمایش یکی از امتیازهای فیلم، تنوع تصویری بلاهای طبیعی است. شهرها، خیابانها و چشماندازهای آشنا در برابر رخدادهایی ناگهانی و نامتعارف قرار میگیرند و همین تضاد، لحظاتی از هیجان بصری میآفریند. «Geostorm» میخواهد جهان را در مقیاسی بزرگ نشان دهد؛ از زمین تا ایستگاهی مداری، از یک بحران محلی تا خطری که مرزهای جغرافیایی را بیمعنا میکند.
در بهترین لحظههایش، فیلم با تصویر و حرکت پیش میرود و فرصتی برای تماشاگر فراهم میآورد تا خود را در میان آشوبی فراگیر تصور کند. بااینحال، جلوههای دیداری همیشه به اندازه ایدهشان اثرگذار نیستند. گاه شکوه بصری به انبوهی از تصاویر پرتحرک فروکاسته میشود، بیآنکه هر نما حس خطر یا شگفتی را عمیقتر کند.
« همین وارونگی ساده و مؤثر، موتور اصلی تعلیق را روشن میکند: ابزار نجات، سرچشمه خطر است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در خلق مقیاس و رنگآمیزی فاجعه موفقتر از ایجاد وزن عاطفی آن است. شهرهای آسیبدیده بیشتر به صحنههایی برای نمایش قدرت فناوری بدل میشوند تا مکانهایی که زندگی و فقدان انسانی در آنها ملموس باشد. تعلیق در مدار و زمین ساختار روایت میان دو مسیر حرکت میکند: تلاش برای فهمیدن آنچه در سامانه ماهوارهای رخ داده و پیگیری بحرانهایی که در نقاط گوناگون زمین پدیدار میشوند.
این جابهجایی میتوانست ریتمی دوگانه و پرتنش بسازد؛ از یک سو فضای بسته و فنی ایستگاه مداری، و از سوی دیگر آشوب خیابانها و مراکز سیاسی. فیلم گاه از همین تقابل بهره میگیرد و حرکت میان مدار و زمین را به منبعی برای تعلیق تبدیل میکند. اما روایت، بیش از اندازه به شاخههای گوناگون تقسیم میشود.
خط داستانی سیاسی، روابط خانوادگی، مناسبات سازمانی و بحران جهانی همزمان سهم خود را طلب میکنند، بیآنکه همیشه در یک کانون دراماتیک روشن به هم برسند. نتیجه، قصهای شلوغ است که در بخشهایی پیوستگی خود را از دست میدهد. تماشاگر معمولاً درمییابد که خطر چیست و قهرمانان در پی چه هستند، اما مسیر رسیدن به آن هدف گاهی با گرههایی همراه میشود که بیش از آنکه طبیعی و تدریجی باشند، برای پیشبرد صحنه بعدی به نظر میرسند.
فناوری، سیاست و منطق روایی «Geostorm» از فناوری نه فقط بهعنوان ابزار داستان، بلکه بهمثابه پرسشی درباره قدرت استفاده میکند. سامانهای که در مقیاس جهانی عمل میکند، ناگزیر مسئله مالکیت و پاسخگویی را پیش میکشد: چه کسی آن را کنترل میکند، چه کسی درباره استفاده از آن تصمیم میگیرد و اگر از کار بیفتد، چه کسی مسئول است؟
« فیلم در خلق مقیاس و رنگآمیزی فاجعه موفقتر از ایجاد وزن عاطفی آن است. »
شخصیتها و اجرا
این موضوعات بالقوه میتوانستند لایهای جدی به فیلم بدهند، بهویژه آنکه بحران اقلیمی در قصه با رقابت و بدگمانی سیاسی درهم میآمیزد. بااینحال، فیلم بیشتر به اشاره بسنده میکند تا کاوش. انگیزههای سیاسی گاهی سادهسازی میشوند و پیوند علت و معلولی رخدادها به اندازهای استوار نیست که همه اتفاقها را باورپذیر سازد.
مخاطب با جهانی روبهرو میشود که در آن تصمیمهای کلان و فناوریهای عظیم، ناگهان در خدمت پیشبرد هیجان قرار میگیرند؛ در نتیجه، برخی موقعیتها بیش از آنکه از منطق جهان داستان بیرون آمده باشند، بهانهای برای تعقیب، افشاگری یا تهدید تازهاند. این ضعف، تعلیق را از میان نمیبرد، اما آن را کمدوام میکند.
شخصیتها و بازیها فیلم برای ایجاد پیوند انسانی، بر رابطه خانوادگی و همکاری میان شخصیتهای اصلی تکیه دارد. جیک و مکس، دو برادری که در جایگاههای متفاوتی قرار گرفتهاند، میتوانند مرکز عاطفی روایت باشند: اختلاف دیدگاه، خاطره مشترک و ضرورت همکاری در برابر خطری بزرگ. این ظرفیت در مفهوم وجود دارد، اما شخصیتپردازی مجال کافی برای پیچیدهشدن پیدا نمیکند.
رابطهها بیشتر در خدمت پیشبرد بحراناند تا اینکه خود به درامی مستقل و ماندگار بدل شوند. بازیها نیز با همین محدودیت مواجهاند. گروه بازیگران شناختهشدهاند، اما بسیاری از شخصیتها با دیالوگهایی روبهرو میشوند که اطلاعات داستان را مستقیم و کمظرافت منتقل میکنند. در چنین لحظههایی، گفتوگوها طبیعی به گوش نمیرسند و احساسات بیش از آنکه از رفتار و سکوت شخصیتها برآیند، آشکارا بیان میشوند.
« بااینحال، فیلم بیشتر به اشاره بسنده میکند تا کاوش. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برخی اجراها در صحنههای پرتحرک کارآمدترند، زیرا فیلم به جای مکثهای دراماتیک، پیوسته آنها را به سوی بحران بعدی میراند. در مجموع، بازیها نه کاملاً از جذابیت فیلم میکاهند و نه میتوانند خلأهای شخصیتپردازی را جبران کنند. ریتم و لحن «Geostorm» میخواهد هم فیلم فاجعهای پرزرقوبرق باشد، هم تریلری سیاسی و هم داستانی درباره خانواده و مسئولیت.
جمعکردن این لحنها بهخودیخود ایرادی ندارد؛ مشکل از آنجا آغاز میشود که فیلم میان آنها تعادل پایداری نمییابد. لحظهای با خطری سیارهای روبهرو هستیم و لحظهای بعد، روایت به گفتوگو یا رابطهای میپردازد که عمق کافی برای کندکردن ریتم ندارد. همین نوسان، بخشی از کشش فیلم را کم میکند.
برای تماشاگرانی که از فیلمهای فاجعهای بیش از هر چیز حرکت، مقیاس و موقعیتهای پرتنش میخواهند، این بیقراری ممکن است قابلتحمل یا حتی سرگرمکننده باشد. اما کسی که انتظار دارد تعلیق با منطق دقیق و شخصیتهای باورپذیر ساخته شود، احتمالاً در بخشهایی احساس کشآمدن و خستگی خواهد کرد.
فیلم از انرژی و حادثه کم نمیآورد؛ آنچه کم دارد، انتخاب روشن میان ایدههای فراوانش است. جذابیت سرگرمکننده و محدودیتهایش واکنشهای تماشاگران به فیلم دو سویه است: برخی ایده کنترل آبوهوا، جلوهها و اکشن آن را سرگرمکننده مییابند و از تماشای دوبارهاش استقبال میکنند؛ برخی دیگر، شلوغی روایت، ضعف منطق، کشآمدن داستان و مصنوعیبودن دیالوگها و بازیها را مانع لذت میدانند.
« در مجموع، بازیها نه کاملاً از جذابیت فیلم میکاهند و نه میتوانند خلأهای شخصیتپردازی را جبران کنند. »
قوتها و کاستیها
این اختلاف از ماهیت خود فیلم برمیآید. «Geostorm» در مقام اثری برای تماشای سبک و پرحادثه، لحظههای جذابی دارد؛ اما همانجا که میخواهد جدیتی فراتر از نمایش فاجعه پیدا کند، محدودیتهایش آشکار میشود. فیلم گاهی بهسبب جاهطلبی تصویریاش تماشاگر را با خود همراه میکند، اما نمیتواند همه این جاهطلبی را در قالب روایتی منسجم سامان دهد.
از این رو، تجربه تماشایش بیشتر به مجموعهای از لحظههای پرزرقوبرق و ایدههای پرکشش شباهت دارد تا اثری که اجزایش با دقت در خدمت یک مسیر دراماتیک واحد قرار گرفته باشند. جمعبندی «Geostorm» با ایدهای خیالانگیز و ظرفیت فراوان برای ساختن تریلری علمیتخیلی درباره فناوری، سیاست و آسیبپذیری زمین آغاز میشود.
جلوههای بصری، مقیاس جهانی بحران و اکشن پرتحرک، آن را برای مخاطبی که به سینمای فاجعهای علاقه دارد، تماشایی میسازند. اما شلوغی روایت، منطق ناپایدار، دیالوگهای مصنوعی و شخصیتهایی که کمتر از حد لازم بسط مییابند، مانع میشوند ایده مرکزی به درامی ماندگار تبدیل شود. حاصل، فیلمی نابرابر است: نه آنقدر منسجم که از نظر روایی قانعکننده باشد و نه آنقدر کمتحرک که نتواند لحظههایی سرگرمکننده بیافریند.
ارزش اصلیاش در جذابیت فرض آغازین و نمایش بحرانهای بزرگمقیاس است؛ ضعف اصلیاش نیز در ناتوانی از پیوند دادن این نمایش به شخصیتها و منطقی محکم. «Geostorm» را میتوان تجربهای پرهیاهو و گاه لذتبخش دانست که بیش از آنکه به تأملی عمیق درباره کنترل طبیعت برسد، به وعده تماشایی خود بسنده میکند.



ثبت دیدگاه