نقد و بررسی
نقد جنوا (Genova) | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شهری که به درون خانواده راه مییابد «جنوا» بیش از آنکه داستانی درباره مهاجرت به شهری تازه باشد، روایتی است از خانوادهای که پس از فقدانی ناگهانی میکوشد دوباره شکل زندگی را به خود بگیرد. جو، پدری که همسرش را از دست داده، همراه دو دخترش به جنوا میرود؛ اما جابهجایی جغرافیایی نه اندوه را پاک میکند و نه گذشته را پشت سر میگذارد.
شهر تازه با خیابانهای پیچدرپیچ، زبان ناآشنا و ریتم متفاوتش، به فضایی بدل میشود که در آن هر عضو خانواده به شیوهای جداگانه با سوگ روبهرو میشود. مایکل وینترباتم از این موقعیت برای ساختن درامی کمحادثه و مشاهدهگر استفاده میکند. فیلم بهجای آنکه خانواده را در مسیری روشن و مرحلهبهمرحله از اندوه به آرامش پیش ببرد، لحظههایی پراکنده از زندگی روزمره را کنار هم میگذارد: مدرسه، خانه، خیابان، رابطههای تازه و تلاش برای عادیبودن.
همین انتخاب، هم نقطه قوت فیلم است و هم سرچشمه بخشی از نارضایتی از آن. سوگ، با چهرههای متفاوت فیلم سوگ را تجربهای یکسان و مرتب نمیبیند. جو میکوشد نقش پدر و تکیهگاه را حفظ کند، حتی وقتی خودش نیز هنوز با فقدان همسرش کنار نیامده است. او مسئولیتهای عملی زندگی را به دوش میکشد، اما این مسئولیتپذیری لزوماً به معنای تسلط بر موقعیت نیست.
« مایکل وینترباتم از این موقعیت برای ساختن درامی کمحادثه و مشاهدهگر استفاده میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گاهی سکوت و خستگیاش بیش از گفتوگوهای صریح، تنهایی او را آشکار میکند. دختر کوچکتر، مری، سوگ را مستقیمتر و هولناکتر تجربه میکند. خیال دیدن مادر، در فیلم نه صرفاً ترفندی برای افزودن عنصر رازآمیز، بلکه صورتی از ذهن کودکی است که هنوز نمیتواند فقدان را در قالبی عقلانی جا دهد. در برابر او، کلی، دختر بزرگتر، با مسائل دوران نوجوانی و میل به استقلال درگیر است.
تجربههای عاطفی و کششهای تازهاش نشان میدهند که زندگی، حتی در دل سوگ، از حرکت بازنمیایستد. فیلم با قرار دادن این سه مسیر کنار هم، بر تفاوت شیوههای سوگواری تأکید میکند. بازیها و عاطفه مهارشده کالین فرث در نقش جو از تکیه بر اندوه نمایشی پرهیز میکند. بازی او بر مکثها، خستگیهای پنهان و کوشش برای حفظ آرامش استوار است؛ پدری که میخواهد برای دخترانش حضور داشته باشد، اما همیشه نمیداند چگونه به نیازهای عاطفی آنها پاسخ دهد.
گرمای بازی فرث مانع میشود شخصیت جو به پدری صرفاً درمانده یا بیاعتنا تقلیل یابد. او هم مراقب است و هم آسیبپذیر، و همین دوگانگی نقش را باورپذیر میکند. پِرلا هِینی-جاردین در نقش مری، حضوری بهویژه اثرگذار دارد. ترس و اندوهش را به شکلی طبیعی منتقل میکند و اجازه نمیدهد شخصیت به ابزاری برای تولید هیجان تبدیل شود.
« گاهی سکوت و خستگیاش بیش از گفتوگوهای صریح، تنهایی او را آشکار میکند. »
شخصیتها و اجرا
واکنشهای کودکانهاش، از اضطراب تا دلبستگی، حسی واقعی دارند و بار عاطفی مهمی بر دوش فیلم میگذارند. ویلا هالند نیز کلی را با ترکیبی از کنجکاوی، سرکشی و آسیبپذیری شکل میدهد. رابطه میان خواهران همیشه به گفتوگوی روشن و صمیمی نمیرسد، اما فاصله و وابستگی همزمانشان در بازیها قابلدریافت است.
کاترین کینر نیز در نقش باربارا حضوری آرام دارد که به جهان بزرگسالان فیلم بُعد میبخشد. جنوا؛ پسزمینهای زنده و ناآرام جنوا در فیلم صرفاً منظرهای زیبا برای قاببندی نیست. خیابانهای باریک و پرپیچوخم آن، حس گمگشتگی شخصیتها را تقویت میکنند؛ خانواده در شهری تازه جا میگیرد، اما هنوز راه خود را در زندگی پیدا نکرده است.
دوربین دستی و تصویرهای نزدیک، محیط را از چشم ناظری بیقرار ثبت میکنند. این شیوه به فیلم کیفیتی روزمره و گاه خام میدهد، گویی تماشاگر همراه شخصیتها در کوچهها حرکت میکند، نه آنکه از فاصلهای امن به زندگیشان بنگرد. بااینحال، فیلمبرداری دستی همیشه به سود اثر عمل نمیکند. در برخی لحظهها، لرزش دوربین بهجای آنکه اضطراب یا آشفتگی را معنادار کند، صرفاً حواسپرتکن میشود.
« واکنشهای کودکانهاش، از اضطراب تا دلبستگی، حسی واقعی دارند و بار عاطفی مهمی بر دوش فیلم میگذارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شهر گاهی چنان حضور پررنگی پیدا میکند که توجه از پیوندهای خانوادگی به حرکت در فضا منحرف میشود. با وجود این لغزشها، تقابل میان زیبایی محیط و سنگینی اندوه از عناصر ماندگار فیلم است: آفتاب و زندگی روزانه در بیرون جریان دارند، اما آرامش درونی خانواده هنوز به دست نیامده است. روایت تکهتکه و ریتم کند ساختار فیلم بر زنجیرهای از موقعیتها و لحظهها بنا شده، نه بر پیرنگی پرشتاب و هدفمند.
این انتخاب با مضمون آن تناسب دارد؛ سوگ در زندگی واقعی نیز لزوماً در قالب رخدادهای مرتب و نقاط عطف مشخص پیش نمیرود. اما سینما برای تبدیل چنین پراکندگیای به تجربهای منسجم، به پیوندهای دقیق میان صحنهها نیاز دارد. «جنوا» گاه این پیوندها را سست میگذارد و در نتیجه، بعضی بخشها بیشتر به قطعاتی مستقل شباهت پیدا میکنند تا اجزای روایتی که پیوسته در حال دگرگونی است.
ریتم کند نیز دو وجه دارد. در بهترین لحظهها، فرصت میدهد تا سکوت، نگاه و جزئیات رفتار شخصیتها معنا پیدا کنند. در لحظههای کماثرتر، فیلم طول میکشد بیآنکه به شناخت تازهای از شخصیتها یا تغییر محسوسی در رابطههایشان برسد. تماشاگر ممکن است منتظر حادثهای تعیینکننده بماند، درحالیکه فیلم بیشتر به استمرار روزها و اضطراب پنهان آنها علاقهمند است.
« شهر گاهی چنان حضور پررنگی پیدا میکند که توجه از پیوندهای خانوادگی به حرکت در فضا منحرف میشود. »
قوتها و کاستیها
این فاصله میان انتظار برای پیشرفت داستان و روش کمشتاب فیلم، یکی از مهمترین موانع ارتباط با اثر است. ابهام و تعلیق عاطفی عنصر دیدار مری با مادر، فیلم را به سوی وحشت یا داستانی فراطبیعی کامل سوق نمیدهد. وینترباتم ترجیح میدهد مرز میان تجربه ذهنی کودک و واقعیتی بیرون از ذهن او را مبهم نگه دارد.
اهمیت این ابهام کمتر در پاسخ به پرسش «چه چیزی واقعاً رخ میدهد؟» است و بیشتر در نمایش نیاز مری به حضور مادر و دشواری مواجههاش با نبود او. فیلم در این بخش، اضطراب را از راه نشانهها و موقعیتها میسازد، نه با توضیحهای مفصل. اما این انتخاب میتواند به حس تعلیقی فرساینده بینجامد. برخی موقعیتها چنان با نگرانی همراهاند که تماشاگر پیوسته انتظار حادثهای جدی را میکشد؛ وقتی روایت به همان اندازه که تنش میسازد، آن را پرورش نمیدهد، نتیجه ممکن است به جای تأثیر عاطفی، حس معلقماندن باشد.
فیلم در برابر توضیحدادن مقاومت میکند، ولی همیشه ابهامش را به کشفی تازه تبدیل نمیکند. جمعبندی «جنوا» در بازیهای سنجیده، فضای شهری زنده و تصویر صادقانهاش از سوگ، لحظههای نیرومندی دارد. فرث پدری تنها و مهربان را با ظرافت میسازد و بازی هِینی-جاردین به اندوه مری نیرویی ملموس میدهد.
« این فاصله میان انتظار برای پیشرفت داستان و روش کمشتاب فیلم، یکی از مهمترین موانع ارتباط با اثر است. »
جمعبندی
نگاه فیلم به فقدان نیز از سانتیمانتالیسم آشکار فاصله میگیرد و به جای وعده درمانی سریع، دشواری ادامهدادن زندگی را نشان میدهد. در مقابل، روایت پراکنده و ریتم کند گاه از عمقدادن به سکوتها بازمیماند و به کشآمدن میانجامد. فیلم پایانبندی را به شکل گرهگشایی روشن و بسته عرضه نمیکند؛ حاصل، حس نیمهتمامی و رهاشدگی است که میتواند با مضمون زندگیِ ادامهدار پس از فقدان همخوان باشد، اما برای برخی تماشاگران ناکافی جلوه کند.
«جنوا» اثری یکدست نیست، ولی در بهترین لحظههایش تصویری لطیف و ناآرام از خانوادهای ارائه میدهد که هنوز راهی برای زیستن در کنار غم میجوید.
« در مقابل، روایت پراکنده و ریتم کند گاه از عمقدادن به سکوتها بازمیماند و به کشآمدن میانجامد. »



ثبت دیدگاه