نقد و بررسی
نقد ژنرال دلا روره (General Della Rovere) | 1959
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
چهرهای که از دل نقاب پدیدار میشود «ژنرال دلا رووره» ساختهٔ روبرتو روسلینی، در ظاهر داستانی دربارهٔ جعل هویت در روزگار اشغال ایتالیاست؛ اما نیروی اصلی فیلم از پرسشی اخلاقی سرچشمه میگیرد: آیا آدمی میتواند با ایفای نقشِ انسانی شریف، بهتدریج خود نیز به همان انسان بدل شود؟ فیلم در جنوا، در سال ۱۹۴۴، اممانوئله باردونه را دنبال میکند؛ کلاهبرداری خردهپا که زندگیاش را با فریب، قمار و وعدههای توخالی میگذراند.
پس از آنکه گشتاپو او را به خدمت میگیرد، ناچار میشود خود را به جای رهبر مقاومت جا بزند و در میان زندانیان نفوذ کند. این موقعیت پرمخاطره، نه بهانهای برای نمایش قهرمانی ازپیشآماده، بلکه آغاز آزمونی تدریجی برای مردی است که هنوز معلوم نیست در ژرفای وجودش چه چیزی باقی مانده است. فیلم از داستانی نوشتهٔ ایندرو مونتانلی الهام گرفته و روسلینی آن را با ویتوریو دِ سیکا در نقش اصلی به پرده آورده است.
باردونه؛ قهرمانی ناخواسته جذابیت باردونه در آن است که از همان ابتدا نمیتوان او را بهسادگی دوست داشت. او زیرک است، اما زیرکیاش در خدمت بقا و سود شخصی قرار دارد؛ میتواند آدمها را بخواند، ولی بیشتر برای آنکه از ضعفشان بهرهبرداری کند. دِ سیکا این شخصیت را با آمیزهای از وقاحت، ترس و درماندگی میسازد.
در چهره و حرکاتش مردی دیده میشود که راه گریختن از پیامدهای کارهایش را بهتر از ایستادن در برابر آنها میشناسد. همین ویژگیها مانع از آن میشود که تغییر او ناگهانی یا تزئینی به نظر برسد. بازی دِ سیکا بهویژه در ظرافتهای رفتاریاش اثرگذار است: مکثها، نگاههای حسابگرانه و تلاش برای حفظ ظاهر، حتی وقتی وضع از کنترلش خارج شده است.
« باردونه؛ قهرمانی ناخواسته جذابیت باردونه در آن است که از همان ابتدا نمیتوان او را بهسادگی دوست داشت. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او باردونه را نه هیولایی شرور، بلکه آدمی کوچک و فرصتطلب تصویر میکند؛ انسانی که در شرایط عادی شاید هرگز ناچار نشود ارزشهایش را بیازماید. بنابراین دگرگونی احتمالی او از دل تناقضی باورپذیر برمیآید: مردی که به جعل شخصیت عادت دارد، ناگهان باید در نقشی زندگی کند که معیارهای اخلاقیاش را زیر سؤال میبرد.
بازیِ هویت و مسئولیت نقش ژنرال برای باردونه در آغاز چیزی جز پوششی اجباری نیست؛ اما فیلم بهتدریج فاصلهٔ میان «وانمود کردن» و «بودن» را کمرنگ میکند. زندانیان، چهرهای را میبینند که برایشان نشانهٔ امید و مقاومت است، درحالیکه تماشاگر میداند مردِ زیر آن نقاب چنین پیشینهای ندارد.
این شکاف، سرچشمهٔ تعلیق اخلاقی فیلم است. آیا هویتی که دیگران به آدم نسبت میدهند میتواند بر رفتار او اثر بگذارد؟ آیا مسئولیتِ ایفای نقشی شریف، سرانجام از خودِ نقش فراتر میرود؟ روسلینی پاسخ را با خطابه یا توضیح مستقیم تحمیل نمیکند. معنای موقعیت از برخوردهای روزمره، نگاههای زندانیان و تصمیمهای کوچک باردونه شکل میگیرد.
هرچه او بیشتر در محیط زندان جای میگیرد، بازیاش دشوارتر میشود؛ زیرا دیگر فقط مأمور اجرای نقشهای بیرونی نیست، بلکه با پیامد انسانی آن نیز روبهروست. فیلم از این راه مفهوم هویت را به مسئلهای اجتماعی پیوند میزند: آدمها تنها با آنچه دربارهٔ خود میگویند تعریف نمیشوند، بلکه با انتظاری نیز مواجهاند که دیگران از آنان دارند.
« این شکاف، سرچشمهٔ تعلیق اخلاقی فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
زندان و هوای اشغال فضای فیلم بر حس محاصره و بیثباتی استوار است. جنگ صرفاً پسزمینهای تاریخی نیست که گاهبهگاه یادآوری شود؛ فشار آن بر مناسبات انسانی، انتخابهای روزانه و حتی زبان شخصیتها سایه انداخته است. اشغال، اعتماد را شکننده میکند و هر رابطهای را در معرض سوءظن قرار میدهد.
در چنین جهانی، کمکخواستن یا همدردی کردن نیز میتواند بهایی سنگین داشته باشد. روسلینی بیش از آنکه به نمایش پرهیاهوی جنگ تکیه کند، به اثر آن بر آدمهای گرفتار در سازوکار قدرت توجه دارد. زندان در این معنا تنها ساختمانی برای حبس نیست؛ فضایی است که در آن اقتدار، ترس و امید بهطور همزمان حضور دارند.
قدرت اشغالگر میکوشد انسانها را به پرونده و ابزار تبدیل کند، اما زندانیان همچنان میتوانند برای یکدیگر معنا و پناهی بیافرینند. فیلم در ترسیم این فشار جمعی موفق است، هرچند تمرکزش بر باردونه گاهی فرصت پرداخت گستردهتر به شخصیتهای پیرامون او را محدود میکند. کارگردانی و لحن «ژنرال دلا رووره» در پی بازسازی پرزرقوبرق تاریخ نیست.
روسلینی نگاهش را به سازوکار اخلاقی موقعیت معطوف میکند و از اینرو فیلم بیشتر به درامی دربارهٔ آدمها و انتخابهایشان شباهت دارد تا اثری جنگی با تکیه بر صحنههای بزرگ. صحنهپردازی و حرکت روایت، گاه حس ساختگی و صحنهای دارد؛ اما این ویژگی میتواند با جهان فیلم نیز همخوان شود: باردونه در محیطی گرفتار است که در آن نقشها از بیرون به آدمها تحمیل میشوند و ظاهر، گاه از واقعیت جدا نیست.
« زندان و هوای اشغال فضای فیلم بر حس محاصره و بیثباتی استوار است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در عین حال، فیلم میان دو گرایش حرکت میکند: از یک سو به موقعیتی پرکشش دربارهٔ نفوذ و فریب نزدیک میشود و از سوی دیگر به مطالعهای آرامتر دربارهٔ وجدان و دگرگونی شخصیت. این دوگانگی در بخشهایی به غنای اثر کمک میکند، اما همیشه به تعادل کامل نمیرسد. شروع فیلم با معرفی باردونه و جهانی که در آن زیست میکند، ضرباهنگی گیرا دارد؛ با ورود او به مرحلهٔ تازهٔ ماجرا، روایت گاه از تمرکز اولیه فاصله میگیرد و پیوند میان بخشها سستتر میشود.
ریتم و محدودیتهای روایت مهمترین کاستی فیلم، افت ریتم در میانه و نیمهٔ دوم آن است. بعضی صحنهها بیش از اندازه درنگ میکنند و تکرار فضای انتظار، هرچند از نظر مضمون با وضعیت زندانیان سازگار است، در عمل میتواند از نیروی دراماتیک بکاهد. گاهی احساس میشود روایت بهجای آنکه هر برخورد را به سوی تنش بعدی هدایت کند، در حالوهوای واحدی متوقف میماند.
در نتیجه، شروع پرکشش فیلم در میانه اندکی از هم میپاشد و انسجامش کاهش مییابد. بااینهمه، کندیِ بخشهایی از فیلم را نمیتوان تنها عیب دانست. این مکثها بر فرسودگی، بلاتکلیفی و فشار روانی محیط تأکید میکنند و به تماشاگر فرصت میدهند تغییر رفتار باردونه را مشاهده کند. مشکل هنگامی پدید میآید که مکث، بهجای افزودن لایهای تازه به شخصیت یا فضای داستان، صرفاً زمان روایت را طولانی میکند.
فیلم در بهترین لحظههایش سکون را به تنش بدل میسازد؛ در لحظههای کماثرتر، همان سکون به سنگینی میانجامد. بازیگران و اثرگذاری عاطفی دِ سیکا ستون اصلی فیلم است، اما تقابل او با هانس مسمر در مقام سرهنگ مولر نیز به رابطهٔ قدرت و سوءظن بُعد میبخشد. مولر نه صرفاً مانعی داستانی، بلکه نمایندهٔ نظمی است که میکوشد افراد را با اطلاعات، اجبار و محاسبه کنترل کند.
« این دوگانگی در بخشهایی به غنای اثر کمک میکند، اما همیشه به تعادل کامل نمیرسد. »
قوتها و کاستیها
حضور او فشار بیرونی را بر باردونه تشدید میکند و باعث میشود نقش جعلی قهرمان تنها مسئلهای درونی نباشد؛ این نقش بخشی از بازی خطرناکی است که جان آدمها در آن به خطر افتاده است. اثرگذاری عاطفی فیلم نیز از همین پیوند میان امر شخصی و جمعی میآید. سرنوشت باردونه در خلأ رخ نمیدهد؛ رفتار او بر کسانی اثر میگذارد که در زندان به امید و اعتماد نیاز دارند.
فیلم از عاطفه بهره میگیرد، اما سرچشمهٔ تأثرش را تنها در رنج آشکار نمیجوید. مهمتر از آن، تغییر تدریجی معیارهایی است که شخصیت اصلی با آنها زندگی میکند: آنچه روزی برایش راه فرار بود، ممکن است روزی به مسئولیتی دشوار بدل شود. جمعبندی «ژنرال دلا رووره» فیلمی دربارهٔ قهرمانی بینقص نیست؛ ارزشش در آن است که امکان دگرگونی را در مردی خودخواه و ترسو میجوید، بیآنکه گذشتهٔ او را پاک یا ناچیز جلوه دهد.
دِ سیکا با بازی پرقدرت و چندلایهاش، این مسیر را باورپذیر میکند و روسلینی با تمرکز بر هویت، مسئولیت و فشار جنگ، داستان را از ماجرای صرفِ جعل چهره فراتر میبرد. افت ریتم و پراکندگی بخشهایی از میانه، از یکدستی فیلم میکاهد، اما هستهٔ اخلاقی آن همچنان نیرومند میماند. حاصل، درامی تأملبرانگیز است که میپرسد آدمی در لحظهٔ آزمون، تا چه اندازه میتواند از نقشی که بر او تحمیل شده است فراتر برود.
« اثرگذاری عاطفی فیلم نیز از همین پیوند میان امر شخصی و جمعی میآید. »
ثبت دیدگاه