نقد و بررسی
نقد مرد دو پیکره (Gemini Man) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای درخشان با اجرایی نابرابر «Gemini Man» از فرضی جذاب آغاز میشود: هنری بروگن، آدمکشی کارآزموده که پس از هفتادودومین مأموریت خود به بازنشستگی میاندیشد، ناگهان به هدف تعقیبکنندهای بدل میشود که گویی ذهن و واکنشهایش را میشناسد. رویارویی او با نسخهای جوانتر از خودش، فیلم را از یک تعقیبوگریز جاسوسی به داستانی درباره هویت، سن و نسبت انسان با گذشتهاش میکشاند.
این ایده ظرفیت آن را دارد که هم تعلیقی پرکشش بسازد و هم پرسشهایی اخلاقی و عاطفی پیش بکشد؛ اما فیلم در بهرهبرداری از این ظرفیت یکدست عمل نمیکند. حاصل، اثری است که در لحظات اکشن و در ایدهی مرکزیاش چشمگیر میشود، ولی در پرداخت روایی گاه زیر بار توضیحها و چرخشهای نامطمئن داستانی کم میآورد.
نیمهی نخست؛ جاسوسی با ضرباهنگی دلپذیر آغاز فیلم از بهترین بخشهای آن است. وضعیت هنری بهعنوان مأموری که سالها در کار خود تبحر داشته اما اکنون از ادامهی آن خسته است، زمینهای مناسب برای تعلیق فراهم میکند. فیلم پیش از آنکه راز اصلی خود را آشکار کند، بر حس زیرنظر بودن و ناآشناییِ تهدید تکیه دارد: دشمنی در کار است که بیش از آنچه باید از هنری میداند و هر حرکت او را به چالش میکشد.
این ابهام، بهویژه در نیمهی نخست، به روایت حالوهوایی جاسوسی میبخشد و تماشاگر را به پیگیری سرنخها ترغیب میکند. هنری نیز در این بخش صرفاً ماشین کشتار نیست. فرسودگی، تجربه و تردیدهایش به شخصیت وزن میدهند و فاصلهای میان او و قهرمانان شکستناپذیر اکشن ایجاد میکنند. همین تضاد، تعقیبوگریزها را جذابتر میسازد: مسئله فقط آن نیست که آیا او از مخمصه میگریزد، بلکه این هم هست که آیا هنوز توان و انگیزهی ادامه دادن دارد.
« نیمهی نخست؛ جاسوسی با ضرباهنگی دلپذیر آغاز فیلم از بهترین بخشهای آن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با این همه، هرچه راز مرکزی فیلم روشنتر میشود، آن کشش آغازین جای خود را به روایتی مستقیمتر و گاه کمظرافتتر میدهد. ویل اسمیت و دو چهرهی یک شخصیت ویل اسمیت بار اصلی فیلم را بر دوش میکشد و بازیاش از نقاط قوت روشن اثر است. هنری را با نوعی خویشتنداری بازی میکند که با پیشینهی حرفهای شخصیت تناسب دارد؛ او بهندرت احساساتش را آشکارا بروز میدهد، اما زیر این سکون میتوان خستگی و اندوهی انباشته را حس کرد.
اسمیت همچنین در نقش جونیور، نسخهی جوانتر هنری، میکوشد تفاوتی فراتر از سن ظاهری ایجاد کند. جونیور در آغاز بیشتر با شتاب، آمادگی جسمانی و قطعیت رفتارش شناخته میشود؛ تفاوتی که بهتدریج میتواند زمینهی تقابل دو شخصیت را از سطح یک مسابقهی مهارتی فراتر ببرد. با این حال، حضور دو نسخه از یک بازیگر بهتنهایی برای ساختن رابطهای پیچیده کافی نیست.
فیلم گاهی بیش از آنکه تفاوتهای درونی این دو را پرورش دهد، بر شباهتشان بهعنوان ابزار تعلیق تکیه میکند. بنابراین، جذابیت بازی دوگانهی اسمیت همیشه به عمق دراماتیک مورد انتظار نمیرسد. با وجود این، اجرای او طبیعی و متقاعدکننده است و کمک میکند مرکز عاطفی فیلم، بهرغم ضعفهای فیلمنامه، کاملاً از دست نرود.
اکشن؛ مهارت در طراحی و هیجان در اجرا صحنههای اکشن از مهمترین امتیازهای «Gemini Man» هستند. تیراندازیها و تعقیبوگریزها صرفاً میانپردههایی برای پر کردن فاصلهی دو بخش روایی نیستند؛ در بهترین لحظات، شکل رویارویی هنری با یک تهدید همتراز را به زبان حرکت و تصویر درمیآورند. ترکیب دقت تیراندازی، جابهجایی سریع شخصیتها و تغییر موقعیتهای ناگهانی، به این سکانسها نیرویی سرگرمکننده میبخشد.
« ویل اسمیت و دو چهرهی یک شخصیت ویل اسمیت بار اصلی فیلم را بر دوش میکشد و بازیاش از نقاط قوت روشن اثر است. »
شخصیتها و اجرا
تقابل میان تجربهی هنری و سرعت جونیور نیز در کنشها قابل مشاهده است و از نظر نمایشی، ایدهی فیلم را ملموس میکند. البته هیجان اکشن همیشه با پیشرفت داستان همراه نیست. گاهی سکانسی پرتحرک به پایان میرسد، بیآنکه اطلاعات تازه یا تحول معناداری در رابطهی شخصیتها به دست دهد. ازاینرو، فیلم در لحظهها سرگرمکننده است، اما این انرژی همیشه در سراسر روایت امتداد نمییابد.
بااینحال، برای تماشاگرانی که از تعقیبوگریزهای خوشساخت و درگیریهای پرتحرک لذت میبرند، بخشهای اکشن فیلم دلیل قابلاعتنایی برای تماشای آن فراهم میکنند. جلوههای بصری و دشواری باورپذیر کردن جونیور تصویرسازی جونیور یکی از مهمترین نقاط بحثبرانگیز فیلم است، زیرا بخش بزرگی از ایدهی مرکزی به باورپذیری حضور او وابسته است.
فیلم باید تماشاگر را قانع کند که با شخصیتی جوانتر روبهروست که هم به هنری شباهت دارد و هم حضوری مستقل و زنده دارد. هرگاه جلوههای بصری این توهم را کامل میکنند، تقابل دو نسخهی یک انسان تأثیرگذارتر میشود؛ اما در برخی نماها، بهویژه در جزئیات چهره و نگاه، مصنوعی بودن تصویر آشکار میشود.
در آن لحظهها، تماشاگر بهجای دیدن جونیور بهعنوان یک شخصیت، به فناوریِ سازندهی او توجه میکند. این گسست کوچک از جهان فیلم اهمیت زیادی دارد، چون رابطهی میان هنری و جونیور تنها بر شباهت ظاهری بنا نشده است؛ ظاهر مشترک باید زمینهساز نوعی شناخت یا اضطراب عمیقتر باشد. وقتی چهرهی جوانتر بهاندازهی کافی طبیعی به نظر نمیرسد، بخشی از نیروی عاطفی این تقابل نیز کاهش مییابد.
« البته هیجان اکشن همیشه با پیشرفت داستان همراه نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فناوری در اینجا هم جاذبهی اثر است و هم محدودیتش: فیلم میخواهد با تصویر تازهای از جوانی، پرسشهای قدیمی دربارهی خودشناسی و سرنوشت را زنده کند، اما گاهی خودِ ابزار تصویری مانع باور کامل تماشاگر میشود. فیلمنامه؛ پرسشهای بزرگ، پاسخهای کمجان مفهوم اصلی فیلم پرسشهای فراوانی پیش میکشد: انسان تا چه اندازه محصول تجربههایش است؟
آیا شباهت زیستی میتواند به معنای شباهت اخلاقی باشد؟ و آیا تواناییهای فردی را میتوان از زندگی و انتخابهای او جدا کرد؟ اینها پرسشهایی مناسب برای یک داستان علمیتخیلیِ شخصیتمحورند، اما فیلم بیشتر از آنکه آنها را با ظرافت بپروراند، به سازوکار پیشبرد ماجرا وابسته میشود. نتیجه آن است که بخشهایی از داستان ناگهان تغییر مسیر میدهند یا توضیحهایی عرضه میکنند که بهجای روشنتر کردن جهان فیلم، گاه بر آشفتگی آن میافزایند.
شخصیتهای پیرامونی نیز همیشه به اندازهی ظرفیتشان در روایت جا نمیگیرند. آنها گاه برای کمک به تعقیبوگریز یا رساندن اطلاعات وارد صحنه میشوند، اما فرصت چندانی برای شکلگیری مستقل پیدا نمیکنند. در نتیجه، فیلم با وجود ایدهای که میتوانست به درامی اخلاقی و روانشناختی بدل شود، بیشتر در قالب یک تریلر اکشن باقی میماند.
این انتخاب فینفسه ایرادی ندارد، اما چون داستان همزمان ادعاهایی دربارهی هویت و انسانیت مطرح میکند، کمعمقی بعضی پیوندهای روایی بیشتر به چشم میآید. کارگردانی و انسجام کلی کارگردانی آنگ لی به فیلم تمایلی آشکار به آزمودن امکانات تصویری و تکنیکی میدهد؛ اثری که نمیخواهد صرفاً به یک فیلم تعقیبوگریز معمولی محدود بماند.
« آیا شباهت زیستی میتواند به معنای شباهت اخلاقی باشد؟ »
قوتها و کاستیها
این رویکرد در طراحی صحنههای اکشن و در تلاش برای ایجاد تفاوت میان هنری و جونیور قابل مشاهده است. اما بلندپروازی بصری و مفهومی فیلم با انسجام فیلمنامه همپایگی ندارد. گاهی به نظر میرسد فیلم در پی آن است که هم تریلری پرسرعت باشد، هم داستانی دربارهی پیامدهای اخلاقی فناوری، و هم درامی دربارهی رویارویی انسان با جوانیِ ازدسترفته؛ ولی این لایهها بهقدر کافی در هم تنیده نمیشوند.
همین ناهمواری در ضرباهنگ نیز محسوس است. شروع فیلم با کنجکاوی و تعلیق پیش میرود، اما با گسترش ماجرا، کشش اولیه افت میکند و صحنههای اکشن بهتنهایی نمیتوانند علاقهی ازدسترفته به قصه را بازگردانند. اگر روایت از همان ابتدا بر یکی از مسیرهایش تمرکز بیشتری میکرد، چه بر جاسوسی پرتعلیق و چه بر درام هویتی، احتمالاً اثر منسجمتری از کار درمیآمد.
جمعبندی «Gemini Man» فیلمی است با هستهای جذاب و لحظاتی واقعاً سرگرمکننده، اما میان ایدهی بلندپروازانه و داستانگویی خود فاصلهای محسوس دارد. بازی طبیعی و باورپذیر ویل اسمیت، صحنههای اکشن پرتحرک و حالوهوای جاسوسی نیمهی نخست، تجربهی تماشا را دلپذیر میکنند. در سوی دیگر، فیلمنامهی کمجان، افت گیرایی در ادامهی مسیر و جلوههای بصری نهچندان قانعکنندهی چهرهی جونیور مانع میشوند که فیلم به اثری ماندگار یا عمیق تبدیل شود.
این اثر برای تماشاگرِ علاقهمند به اکشن و تعقیبوگریز میتواند انتخابی سرگرمکننده باشد، بهخصوص اگر جذابیت ایدهی رویارویی با نسخهی جوانتر خویشتن را نیز دوست داشته باشد. اما کسی که از چنین مفهومی انتظار درامی دقیق، منسجم و تأملبرانگیز دارد، احتمالاً با پرسشهایی روبهرو میشود که فیلم طرح میکند، ولی بهتمامی از پس پاسخ دادن به آنها برنمیآید.
« این رویکرد در طراحی صحنههای اکشن و در تلاش برای ایجاد تفاوت میان هنری و جونیور قابل مشاهده است. »
ثبت دیدگاه