نقد و بررسی
نقد گیک جذاب (Geek Charming) | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدّمه «Geek Charming» ساختهٔ جفری هورندِی، فیلم تلویزیونی نوجوانانهای است که در ظاهر از فرمولی آشنا بهره میگیرد: برخورد دو دانشآموز از دو جهان اجتماعی متفاوت، سوءتفاهمهای مدرسهای و شکلگیری رابطهای میان آنها. اما فیلم میکوشد این الگوی رمانتیک را با پرسشی دربارهٔ تصویرسازی پیوند بزند: وقتی کسی دوربین را بهسوی دیگری میگیرد، آیا واقعیت را ثبت میکند یا روایتی را میسازد که از پیش در ذهن داشته است؟
همین پرسش، به قصه اندکی عمق میدهد و آن را از یک کمدی عاشقانهٔ صرف فراتر میبرد؛ هرچند فیلم همیشه در پرداختن به این ایده به یک اندازه موفق نیست. داستان حول جاش، دانشآموزی علاقهمند به فیلمسازی، و دیلن، دختر محبوب مدرسه، شکل میگیرد. جاش میخواهد مستندی دربارهٔ مناسبات محبوبیت بسازد و دیلن نیز با پذیرفتن حضور در فیلم، امید دارد از آن برای رسیدن به عنوان ملکهٔ جشن شکوفهها بهره ببرد.
این همکاری از همان ابتدا آمیزهای از منفعت، خودنمایی و کنجکاوی است؛ هرکدام دیگری را وسیلهای برای رسیدن به هدف خود میبیند، اما دوربین بهتدریج فاصلهٔ میان تصور و واقعیت را آشکار میکند. میان دو کلیشهٔ مدرسهای فیلم شخصیتهایش را از تقابلهایی آشنا میسازد: فیلمباز در برابر دختر محبوب، حاشیهنشین در برابر چهرهٔ شناختهشده، صداقت شخصی در برابر نمایش اجتماعی.
«Geek Charming» این کلیشهها را انکار نمیکند و قرار هم نیست آنها را از بنیاد متحول سازد؛ دستکم نقطهٔ قوتش این است که گاهی به آنها امکان میدهد از قالبهای اولیه بیرون بیایند. دیلن در آغاز میتواند همان تصویر متعارف دختر محبوب و مغرور به نظر برسد؛ کسی که ظاهر و جایگاه اجتماعی برایش اهمیت فراوان دارد.
« داستان حول جاش، دانشآموزی علاقهمند به فیلمسازی، و دیلن، دختر محبوب مدرسه، شکل میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما فیلم او را تنها به این صفات تقلیل نمیدهد. زیر رفتارهای حسابشده و میلش به دیدهشدن، انسانی قرار دارد که در پی تأیید است و از نگاه دیگران تأثیر میپذیرد. جذابیت شخصیت از همین شکاف میان نقاب اجتماعی و عواطف واقعی میآید. او قرار نیست بینقص یا همیشه دوستداشتنی باشد؛ بلکه نوسان میان غرور، آسیبپذیری و کنجکاویاش به او حضوری زنده میدهد.
جاش نیز در سوی دیگر این تقابل قرار دارد، اما فیلم گاه بیش از اندازه شیفتهٔ هویت فیلمبازانهٔ اوست. علاقهاش به سینما میتوانست راهی برای فهم جهان باشد، ولی بعضی دیالوگها و رفتارهایش این علاقه را به نوعی ادای روشنفکرانه بدل میکنند. در نتیجه، شخصیت او در لحظاتی نه بهعنوان نوجوانی صادق و مشتاق، بلکه همچون کسی دیده میشود که میخواهد جدیتر و ژرفتر از اطرافیانش جلوه کند.
دیلن؛ جذابیتِ پشتِ ظاهر یکی از موفقیتهای اصلی فیلم در پرداخت دیلن و بازی سارا هایلند نهفته است. هایلند به شخصیتش انرژی و سرزندگی میبخشد و اجازه نمیدهد او صرفاً به «دختر محبوب»ی خوشلباس و خودخواه فروکاسته شود. واکنشهای چهره، لحن و تغییرات رفتاری او کمک میکنند تا تماشاگر همزمان با دیدن جنبههای آزاردهندهٔ دیلن، امکان همدلی با او را نیز پیدا کند.
این همدلی مهم است، زیرا قصه دربارهٔ محبوبیت فقط از بیرون به آن نگاه نمیکند. دیلن در جایگاهی قرار دارد که دیگران تصور میکنند امتیاز است، اما این جایگاه خود نوعی فشار نیز به همراه دارد: باید همواره تصویری خاص را حفظ کند، از قضاوت همسالانش بترسد و برای رسیدن به هدفی اجتماعی، رفتارش را مدیریت کند.
« اما فیلم او را تنها به این صفات تقلیل نمیدهد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم این تضاد را با ظرافتی محدود اما مؤثر نشان میدهد. دیلن گاهی به کلیشهٔ دختر دمدمیمزاج بازمیگردد، بااینحال بازی هایلند به شخصیت گرمایی میدهد که از متن فراتر میرود. رابطهٔ او با جاش نیز بهواسطهٔ تفاوتهایشان جان میگیرد. کشش میان آنها تنها از تضاد ظاهری دو شخصیت ناشی نمیشود؛ هرکدام چیزی را در دیگری میبیند که در تصویر عمومی او پنهان مانده است.
با این همه، فیلم در ساختن رابطه از مسیرهایی آشنا عبور میکند و کمتر میکوشد الگوی رمانتیک نوجوانانهاش را به چالشی تازه بدل سازد. دوربین، حقیقت و مسئولیتِ روایت مستند جاش مهمترین ایدهٔ موضوعی فیلم است. او ابتدا با این تصور پیش میرود که محبوبیت را میتوان همچون پدیدهای اجتماعی ثبت و تحلیل کرد، و دیلن به سوژهای مناسب برای این کار تبدیل میشود.
اما دوربین نه ابزاری خنثی است و نه حضور فیلمساز بیاثر میماند: جاش انتخاب میکند چه چیزی را ببیند، چه لحظهای را نگه دارد و چه تصویری را به دیگران عرضه کند. از اینرو، مستند در کنار داستان رابطه، به پرسشی دربارهٔ انصاف در بازنمایی نیز بدل میشود. اینجا نهفته است یکی از زمینههای بالقوهٔ غنی فیلم: آیا میتوان ادعا کرد حقیقت دیگری را نشان میدهیم، درحالیکه او را برای مقصود خود به تصویر کشیدهایم؟
جاش خود را ناظر میپندارد، اما انگیزههای شخصیاش بر نگاه او سایه میاندازند. فیلم بهخوبی نشان میدهد که فیلمسازی صرفاً گردآوری تصویر نیست؛ انتخاب و داوری نیز هست. بااینحال، این مضمون بیش از آنکه در فرم سینمایی اثر بهطور کامل پرورانده شود، در چارچوب داستانی ساده و قابلفهم باقی میماند.
« فیلم این تضاد را با ظرافتی محدود اما مؤثر نشان میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ضعف مستند درون فیلم نیز قابلتوجه است. بخشهایی که باید حاصل مشاهدهای هوشمندانه باشند، بیشتر به موقعیتهای کمیک یا لحظههای دستوپاگیر بدل میشوند و کمتر قدرت تحلیلی پیدا میکنند. بنابراین فاصلهای میان اهمیت نظری مستند در قصه و کیفیتی که واقعاً از آن میبینیم شکل میگیرد. فیلم از جاش انتظار دارد با تصویر، حقیقتی را کشف کند، اما خودِ فیلم همیشه نمیتواند این کشف را به تجربهای قانعکننده تبدیل کند.
کمدی، ریتم و نشانههای بصری «Geek Charming» در مقام سرگرمی سبک، از ریتمی روان و موقعیتهایی برخوردار است که برای مخاطب نوجوان قابلدسترساند. شوخیها معمولاً از برخورد دو شخصیت و فاصلهٔ میان انتظاراتشان برمیخیزند؛ جاش و دیلن در یک موقعیت واحد، چیزهای متفاوتی میبینند و همین اختلاف، منبع طنز میشود.
فیلم بهجای آنکه مدام بر شوخیهای مستقل تکیه کند، بخش مهمی از کمدی را از شخصیتپردازی و تعامل میان آن دو میگیرد. بااینحال، برخی انتخابهای بصری بیش از حد برجستهاند. کلاههای فدورا که بخشی از ظاهر جاش را میسازند، بهجای آنکه نشانهای بامزه و کنترلشده باشند، بارها در معرض دید قرار میگیرند و بهتدریج حواس را از شخصیت دور میکنند.
تکرار این نشانه، آن را از جزئیاتی معنادار به عادت بصری اغراقآمیز تبدیل میکند. همانگونه که فیلم گاه به فیلمبازبودن جاش بیش از اندازه تأکید میکند، در طراحی ظاهر او نیز بهجای اعتماد به ظرافت، بر علامتهای آشکار تکیه دارد. لحن اثر نیز میان هجو ملایم و احساسگرایی نوجوانانه حرکت میکند.
« بنابراین فاصلهای میان اهمیت نظری مستند در قصه و کیفیتی که واقعاً از آن میبینیم شکل میگیرد. »
قوتها و کاستیها
گاهی این دو وجه بهخوبی کنار هم مینشینند و لحظههایی گرم میسازند؛ گاهی هم فیلم برای رسیدن به نتیجهٔ عاطفی دلخواه، از پیچیدگی موقعیتها میکاهد. حاصل، اثری است که بیش از آنکه بخواهد تماشاگر را غافلگیر کند، میخواهد او را همراه شخصیتها کند. بازیها و شیمی میان شخصیتها اجرای سارا هایلند از عناصر تعیینکنندهٔ فیلم است؛ او دیلن را هم نمایشی و پرانرژی میسازد و هم در لحظههای آسیبپذیری، آن را از تصنع دور میکند.
این توانایی سبب میشود تغییرات شخصیت برای تماشاگر پذیرفتنیتر باشد. مات پروکوپ در نقش جاش، در سوی مقابل، شور و شوق نوجوانی را منتقل میکند، هرچند گاهی همان خودجدیگرفتن شخصیت در بازی و متن نیز بازتاب مییابد. شیمی میان این دو بازیگر به فیلم کمک میکند تا رابطهٔ مرکزیاش باورپذیر بماند.
تفاوت انرژی و جهانبینی آنها، به صحنههای مشترکشان کشش میدهد و از یکنواختی میکاهد. نقشهای فرعی، از دوستان جاش تا همراهان دیلن، عمدتاً در خدمت فضای مدرسه و پیشبرد روابط قرار دارند؛ برخی از آنها امکان گسترش بیشتری میطلبند، اما فیلم تمرکزش را بر زوج اصلی حفظ میکند. این انتخاب به انسجام عاطفی اثر کمک میکند، هرچند جهان مدرسه را تا حدی به پسزمینهای سادهشده بدل میسازد.
زمانه و ماندگاری فیلم تماشای دوبارهٔ اثری از سال ۲۰۱۱، افزون بر خود داستان، فرصتی برای دیدن فاصلهٔ فرهنگی و بصری آن با امروز فراهم میکند. بخشی از نشانههای مد و شیوهٔ نمایش نوجوانی ممکن است اکنون قدیمی یا اغراقشده به نظر برسند؛ برخی دیالوگها نیز بیش از آنکه طبیعی جلوه کنند، بر هویتهای آشنای «فیلمباز» و «دختر محبوب» تأکید میگذارند.
« حاصل، اثری است که بیش از آنکه بخواهد تماشاگر را غافلگیر کند، میخواهد او را همراه شخصیتها کند. »
جمعبندی
همین عناصر میتوانند برای تماشاگر امروزی اندکی از باورپذیری بکاهند. اما فیلم هنوز از نیرویی ساده و ماندگار برخوردار است: میل به دیدهشدن، ترس از قضاوت و امکان تغییر در نگاه به دیگری. این موضوعها به یک دوره یا مد خاص محدود نیستند. «Geek Charming» در بهترین لحظههایش یادآوری میکند که آدمها معمولاً از تصویری که دیگران دربارهشان میسازند پیچیدهترند؛ در ضعیفترین لحظهها نیز خود به همان تصویرهای قراردادی تکیه میکند که قصد دارد زیر سؤال ببرد.
جمعبندی «Geek Charming» کمدیـرمانسی نوجوانانه، شیرین و آسانتماشاست که جذابیت اصلیاش را از شخصیت دیلن و رابطهٔ پرکشش او با جاش میگیرد. فیلم ایدهٔ مستند و مسئولیتِ نگاه را به داستانی سبک پیوند میزند و در این مسیر به مسئلهٔ جالبی دربارهٔ فاصلهٔ میان تصویر عمومی و خودِ واقعی نزدیک میشود.
بازی گرم سارا هایلند و شیمی دو بازیگر اصلی، ضعفهای روایت را تا حدی جبران میکند. در برابر این امتیازها، مستند جاش به اندازهٔ ایدهٔ محوریاش قانعکننده از کار درنمیآید؛ تأکیدهای گاه خودجدی بر فیلمبازی او و تکرار نشانههایی چون کلاه فدورا نیز از ظرافت اثر میکاهند. بااینحال، فیلم
« همین عناصر میتوانند برای تماشاگر امروزی اندکی از باورپذیری بکاهند. »



ثبت دیدگاه