نقد و بررسی
نقد گوگن : سفر به تاهیتی (Gauguin: Voyage to Tahiti) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
گریزی به بهشتِ تصورشده «Gauguin: Voyage to Tahiti» به سراغ برههای از زندگی پل گوگن میرود که در آن، نقاش فرانسوی در جستوجوی رهایی از مناسبات هنری و اجتماعی اروپا، پاریس را ترک میکند و راهی تاهیتی میشود. فیلم در آغاز، این کوچ را همچون حرکتی بهسوی آزادی و آفرینش تصویر میکند؛ گویی هنرمند میخواهد از جهان قراردادها فاصله بگیرد تا دوباره با طبیعت و نیروی خلاقهاش روبهرو شود.
اما بهشتِ موعود خیلی زود چهرهای دوگانه پیدا میکند: زیبایی جزیره در کنار تنهایی، فقر و بیماری مینشیند و آرمان رهایی، با دشواریهای ملموس زندگی برخورد میکند. ادوار دلـوک برای ساختن این تقابل، بیش از آنکه بر رویدادهای پرکشش تکیه کند، بر حالوهوا و مشاهده مکث میکند. این انتخاب با روح یک زندگی هنرمندانه سازگار است، اما در تمام لحظات به نتیجهای دراماتیک نمیرسد.
فیلم گاه بهجای آنکه فاصله میان رؤیا و واقعیت را عمیقتر کند، صرفاً آن را به تصویر میکشد و از تماشاگر میخواهد خود پیوندهای لازم را برقرار کند. منظرهای که روایت را پیش میبرد یکی از برجستهترین دستاوردهای فیلم، تصویرسازی از تاهیتی است. جنگلهای انبوه، ساحلها و گسترههای سبز، نه تنها پسزمینهای دیدنی برای داستان، بلکه بخشی از تصور گوگن از امکان یک زندگی تازهاند.
« ادوار دلـوک برای ساختن این تقابل، بیش از آنکه بر رویدادهای پرکشش تکیه کند، بر حالوهوا و مشاهده مکث میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دوربین با توجهی محسوس به رنگ، نور و بافت طبیعت، محیط را زنده و حاضر میسازد؛ منظرهها گاه چنان نیرومندند که احساس میشود فیلم، پیش از شخصیتها، خودِ جزیره را به قهرمان بدل کرده است. این زیبایی صرفاً تزئینی نیست. طبیعتی که گوگن در آن میجوید، هم سرچشمه الهام هنری است و هم پناهگاهی خیالی در برابر فشارهای زندگی پیشین.
با این حال، فیلم کمتر نشان میدهد که مواجهه با آن محیط چگونه نگاه نقاش را دگرگون میکند. ما منظرهها را میبینیم و میفهمیم چرا برای او جذاباند، اما مسیر دقیق تبدیل تجربه به تصویر هنری چندان واکاوی نمیشود. در نتیجه، تاهیتی از نظر بصری حضوری پررنگ دارد، ولی معنای آن در ذهن و هنر گوگن گاه به سطح اشاره محدود میماند.
وینسنت کسل؛ حضوری نیرومند در نقشی کمکاویده وینسنت کسل به گوگن جسمانیت و وزن میبخشد. بازی او بر خستگی، سرسختی و ناهمواریهای مردی متمرکز است که میخواهد زندگی را مطابق میل خود سامان دهد، اما هرچه بیشتر از نظم پیشین فاصله میگیرد، با محدودیتهای تازهای روبهرو میشود. کسل با حضور فیزیکی پرقدرتش شخصیت را از حالت شمایل تاریخی بیرون میآورد و به او خشونت، فرسودگی و نوعی خودبسندگی میدهد.
« طبیعتی که گوگن در آن میجوید، هم سرچشمه الهام هنری است و هم پناهگاهی خیالی در برابر فشارهای زندگی پیشین. »
شخصیتها و اجرا
با این همه، بازی خوب نمیتواند جای خالی کاوش فیلمنامه را کاملاً پر کند. گوگن در بخشهایی از فیلم بیش از آنکه انسانی چندلایه باشد، به تصویری آشنا از «هنرمند سرکش» نزدیک میشود: مردی که از جامعه میگریزد، به آفرینش پناه میبرد و هزینه انتخابهایش را بر اطرافیان میگذارد. این تصویر، ظرفیت دراماتیک دارد، اما انگیزهها و تناقضهای شخصیت به اندازه کافی باز نمیشوند.
فیلم روشن نمیکند که پشت اصرار او بر آزادی، چه آمیزهای از باور هنری، خودخواهی، نومیدی یا میل به گریز نهفته است. همین کمبود باعث میشود تماشاگر گاه رفتارهای او را ببیند، بیآنکه بتواند به پیچیدگی درونیشان راه پیدا کند. تهورا و مسئله نگاه فیلم رابطه گوگن و تهورا، نقطهای است که فیلم میتوانست نگاه خود را به قدرت، تفاوت فرهنگی و تجربه زیسته زنان روشنتر کند.
تهورا همسر و مدل نقاش میشود و در جهان هنری گوگن جایگاهی مهم پیدا میکند؛ اما خود او بهندرت به اندازه این جایگاه مجال حضور مییابد. فیلم بیشتر او را از منظر نقاش میبیند: چهرهای برای تصویر، همراهی در زندگی روزمره و بخشی از رؤیای جزیرهای گوگن. توهای آدامز حضوری آرام و قابلتوجه دارد، اما کمصدایی شخصیت تنها مسئلهای مربوط به بازی نیست؛ به چگونگی نوشته و پرداختن او بازمیگردد.
« با این همه، بازی خوب نمیتواند جای خالی کاوش فیلمنامه را کاملاً پر کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
خواستهها و احساسات تهورا به اندازه کافی بسط نمییابند و رابطه میان این دو، بهجای آنکه گفتوگویی متقابل و پیچیده باشد، اغلب در مدار نیازهای گوگن میچرخد. ازاینرو، فیلم بهطور کامل از محدودیت نگاه قهرمانش فاصله نمیگیرد. این نکته مهم است، زیرا اثر میتوانست نه فقط زندگی نقاش، بلکه شکاف میان تصویر هنری یک زن و صدای واقعی او را نیز به موضوعی دراماتیک تبدیل کند.
ریتم، سکوت و پراکندگی ریتم آرام فیلم با لحن شاعرانه و تأملی آن هماهنگ است. موسیقی ملایم و فاصلههای سکوت، فضایی میسازند که در آن تماشاگر میتواند به انزوا و گذر روزها توجه کند. فیلم از هیجانسازی پیدرپی پرهیز میکند و بیشتر بر حس زیستن در محیطی دورافتاده تکیه دارد؛ انتخابی که در لحظات موفق، تجربهای غوطهورکننده پدید میآورد.
اما آرامش، همیشه به معنای تأمل نیست. روایت بارها از یک وضعیت به وضعیت دیگر میرود، بیآنکه هر گام بهروشنی پیامد گام قبلی باشد. نبودِ نقاط عطف پرقدرت و کمرنگبودن تحول شخصیتها سبب میشود بخشهایی از فیلم پراکنده به نظر برسند. تماشاگر ممکن است بهجای احساس حرکت درونی داستان، صرفاً شاهد امتداد روزها و منظرهها باشد.
« ازاینرو، فیلم بهطور کامل از محدودیت نگاه قهرمانش فاصله نمیگیرد. »
قوتها و کاستیها
فیلم برای خلق سکون، ابزارهای بصری مناسبی دارد؛ برای تبدیل آن سکون به کشش دراماتیک، کمتر موفق است. هنر، زندگی و فاصله میان آن دو یکی از پرسشهای بالقوه جذاب فیلم، نسبت میان هنر و مسئولیت شخصی است. گوگن در پی آن است که از محدودیتهای زندگی پیشین دور شود و خود را وقف نقاشی کند، اما این انتخاب فقط بر او اثر نمیگذارد.
زندگی هنری او در پیوند با کسانی شکل میگیرد که در کنار او هستند، و همین امر تصویر ساده رهایی را پیچیده میکند. فیلم گاه به این تنش نزدیک میشود: آیا گریز از قراردادها، آزادی میآورد یا صرفاً شکل دیگری از بیاعتنایی به پیامدهاست؟ با این حال، اثر بیش از آنکه این پرسش را تا انتها بپروراند، آن را در پیرامون شخصیت نگه میدارد.
علاقه گوگن به نقاشی و نیاز او به دگرگونی در زندگی قابلفهم است، اما فیلم کمتر نشان میدهد چگونه این میلها به زبان بصری آثارش بدل میشوند. هنر در داستان حضور دارد، ولی فرایند آفرینش و دگرگونی نگاه هنرمند چندان دراماتیزه نمیشود. از این جهت، زندگی و آثار گوگن کنار هم قرار میگیرند، اما پیوند میان آن دو همیشه به اندازه کافی روشن و زنده نیست.
« فیلم برای خلق سکون، ابزارهای بصری مناسبی دارد؛ برای تبدیل آن سکون به کشش دراماتیک، کمتر موفق است. »
جمعبندی
جمعبندی «Gauguin: Voyage to Tahiti» فیلمی است که بیش از داستانگویی پرشتاب، بر فضا، رنگ و حس اقامت در جزیره تکیه دارد. تصویرهای چشمنواز تاهیتی، موسیقی آرام و بازی پرقدرت وینسنت کسل به آن کیفیتی شاعرانه میبخشند و بخشهایی از جهان گوگن را ملموس میکنند. بااینحال، روایت کند و پراکنده، شخصیتپردازی محدود نقاش و پرداخت کمعمق تهورا، مانع از آن میشوند که فیلم به کاوشی تمامعیار در زندگی و تناقضهای او بدل شود.
اثر در بهترین لحظاتش تماشاگر را به تأمل درباره فاصله میان آرمان آزادی و واقعیت زندگی دعوت میکند؛ در لحظات کمجانتر، زیبایی منظرهها جای توسعه درام را میگیرد. حاصل، فیلمی دیدنی و خوشفضاست که جاذبه بصری و بازی محوریاش از ظرفیت رواییاش پیشی میگیرند.
« حاصل، فیلمی دیدنی و خوشفضاست که جاذبه بصری و بازی محوریاش از ظرفیت رواییاش پیشی میگیرند. »



ثبت دیدگاه