نقد و بررسی
نقد Gasoline Alley | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نوآر در حاشیهٔ شهر «Gasoline Alley» ساختهٔ Edward Drake میکوشد لسآنجلس را نه شهر رؤیاها، بلکه هزارتویی از خیابانهای کمنور، بارهای فرسوده و چهرههایی نشان دهد که هرکدام چیزی برای پنهانکردن دارند. از همان آغاز، فیلم به سوی نوآری چرک و زیرزمینی متمایل میشود؛ جهانی که در آن پلیس، صنعت سرگرمی و دنیای خلافکاران چندان از یکدیگر جدا نیستند.
قتل سه زن جوان، آغاز ماجرایی است که جیمی جین، خلافکار سابق و صاحب یک مغازهٔ خالکوبی، را در مرکز سوءظن و تعقیب قرار میدهد. او بهجای آنکه صرفاً منتظر بماند تا پلیس حقیقت را کشف کند، خودش دست به تحقیق میزند و دو کارآگاهی را که تعقیبش میکنند ناخواسته وارد مسیر خود میسازد. این شالوده برای ساختن یک تریلر جنایی پرتنش ظرفیت دارد: مردی با گذشتهای مبهم، قتلی چندلایه و شهری که حقیقت در آن بهآسانی دستیافتنی نیست.
فیلم نیز میداند چگونه از این عناصر تصویری جذاب بسازد؛ مسئله این است که حالوهوا و ایده، همیشه به روایتی به همان اندازه منسجم تبدیل نمیشوند. جیمی؛ مردی بیرون از قاب قانون بزرگترین امتیاز فیلم حضور جیمی است؛ شخصیتی زمخت، کمحرف و خسته که ظاهرش با کلیشهٔ قهرمانان خوشقلب و قانونمدار فاصله دارد.
او در گذشته خطا کرده و جایگاهش در جامعه متزلزل است، اما همین بیرونماندگی به او اجازه میدهد با محیطی روبهرو شود که دیگران ترجیح میدهند نبینند. جیمی نه کارآگاه حرفهای است و نه منجی بینقص؛ انگیزهاش ابتدا پاککردن نام خویش است، اما هرچه پیشتر میرود، مسئلهٔ عدالت برای قربانیان نیز اهمیت بیشتری پیدا میکند.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
Devon Sawa این شخصیت را با ترکیبی از خشونت فروخورده و فرسودگی میسازد. بازی او به جیمی وزن میدهد و کمک میکند تماشاگر در میان انبوه چهرههای مشکوک، یک نقطهٔ اتکا داشته باشد. جیمی از آن قهرمانانی نیست که با سخنرانیهای اخلاقی خود را توضیح دهند؛ بیشتر با سکوت، نگاه و واکنشهایش شناخته میشود.
همین خویشتنداری، در بهترین لحظهها، برای فیلم نوعی جاذبهٔ سختجان میآفریند. دو کارآگاه و مسئلهٔ اعتماد در سوی دیگر، دو کارآگاه قرار دارند: بیل فریمن و فردی وارگاس. رابطهٔ آنان با جیمی از همان ابتدا بر سوءظن بنا شده است، اما با تغییر مسیر پرونده، مرز میان تعقیبکننده و همپیمان مبهم میشود.
ایدهٔ همراهشدن این سه نفر در پی کشف حقیقت، به فیلم امکان میدهد تنش را نه فقط از سرنخها، بلکه از مناسبات قدرت و اعتماد استخراج کند. هر شخصیت بخشی از اطلاعات را در اختیار دارد و هیچکس کاملاً مطمئن نیست دیگری تا کجا صادق است. بااینحال، فیلم همیشه از این امکان بهرهٔ کامل نمیبرد.
تغییر موضعها گاهی بیش از آنکه حاصل تحول تدریجی شخصیتها باشد، تابع نیاز صحنهٔ بعدی به نظر میرسد. بهویژه وارگاس در بخشهایی از روایت میان شک، همکاری و مخالفت جابهجا میشود، بیآنکه این نوسانها فرصت کافی برای شکلگرفتن پیدا کنند. در نتیجه، رابطهای که میتوانست موتور دراماتیک مهمی باشد، گاه به وسیلهای برای انتقال اطلاعات و پیشبردن پرونده تقلیل مییابد.
« Devon Sawa این شخصیت را با ترکیبی از خشونت فروخورده و فرسودگی میسازد. »
شخصیتها و اجرا
معما؛ پرسشهای نیرومند، پاسخهای کمرمق فیلم در نیمهٔ نخست، با پیوند دادن قتلها به گذشتهٔ جیمی و شبکهای از افراد بانفوذ، پرسشهای جذابی طرح میکند. هر سرنخ دریچهای تازه به سوی لایهای تاریکتر باز میکند و تماشاگر را به بازنگری در فرضهای اولیه فرامیخواند. ساختار معمایی بهدرستی بر این اصل تکیه دارد که مظنونبودن جیمی الزاماً به معنای گناهکاربودن او نیست؛ در عین حال، گذشتهاش نیز اجازه نمیدهد بیدرنگ به او اعتماد کنیم.
مشکل از جایی آغاز میشود که پیچشها روی هم انباشته میشوند. بعضی چرخشها بهجای آنکه معنای نشانههای پیشین را روشنتر کنند، ابهام بیشتری میافزایند. تماشاگر ممکن است بهجای احساس غافلگیری، سرگرم کنار هم گذاشتن اطلاعاتی شود که پیوندشان هنوز روشن نیست. مهمتر آنکه پاسخ نهاییِ معما، از ظرافت و استحکام پرسشهای آغازین برخوردار نیست.
فیلم میخواهد پرده از توطئهای بزرگتر بردارد، اما گاه آنچه آشکار میشود نه چندان قانعکننده است و نه از نظر روایی به اندازهٔ کافی آماده شده است. بدون ورود به جزئیات داستان، میتوان گفت فاصلهٔ میان وعدهٔ معمایی و کیفیت گرهگشایی یکی از ضعفهای اصلی اثر است. ظاهر فیلم و جهانِ فرسودهٔ آن فضاسازی «Gasoline Alley» از نقاط قوت چشمگیر آن است.
جهان فیلم با رنگهای تیره، مکانهای دودگرفته و جلوهای فرسوده شکل میگیرد؛ گویی شهر زیر لایهای از آلودگی و بیاعتمادی نفس میکشد. عنوان فیلم نیز در همین بافت معنایی پیدا میکند: محل و نامی که بیش از آنکه حس امنیت بدهد، به پناهگاهی موقت در حاشیهٔ جهان رسمی شباهت دارد. این کیفیت بصری به روایت کمک میکند تا از فضای یک معمای پلیسی معمولی فاصله بگیرد و به سمت نوآری عامهپسند، خشن و بدبینانه حرکت کند.
« هر سرنخ دریچهای تازه به سوی لایهای تاریکتر باز میکند و تماشاگر را به بازنگری در فرضهای اولیه فرامیخواند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما ظاهر مناسب، همیشه به وحدت کامل جهان فیلم نمیانجامد. گاهی عناصر صحنه و لحن، بهجای آنکه واقعگرایی تلخی را تقویت کنند، حالتی نمایشی پیدا میکنند. فیلم با مجموعهای از شخصیتهای اغراقآمیز و مکانهای زیرزمینی، بر حس تباهی تأکید میگذارد؛ ولی برخی از این اجزا چنان گذرا معرفی میشوند که بیشتر شبیه نشانههای آمادهٔ ژانرند تا بخشهایی زنده از یک جامعهٔ داستانی.
بااینحال، همان فضای چرک و ناآرام است که به فیلم هویت میدهد و آن را از یک تعقیبوگریز بیرنگ متمایز میکند. ریتم و شیوهٔ روایت روایت با سرعت از یک سرنخ به سرنخ دیگر میرود. این شتاب، در ابتدا برای تریلری دربارهٔ مردی تحت تعقیب سودمند است: فرصت مکث کم است و خطر مدام نزدیکتر میشود.
اما سرعت هنگامی به ضعف بدل میشود که فیلم به شخصیتها و پیامدهای عاطفی وقایع مجال کافی نمیدهد. برخی روابط یا خطوط فرعی مطرح میشوند، اما پیش از آنکه عمق بگیرند، از صحنه کنار میروند. به همین دلیل، بخشهایی از قصه بیشتر به فهرستی از برخوردها و اطلاعات تازه شبیهاند تا زنجیرهای از تحولهای دراماتیک.
این شتاب همچنین بر وضوح معما اثر میگذارد. تریلر میتواند رازآلود باشد، اما برای آنکه ابهامش پربار بماند، باید تماشاگر احساس کند اطلاعات بهدقت انتخاب و در زمان مناسب عرضه میشوند. «Gasoline Alley» گاهی این تعادل را از دست میدهد و بهجای پیچیدگی سنجیده، سردرگمی میآفریند. در نتیجه، هیجان لحظهای سرنخها همیشه به تعلیق پایدار تبدیل نمیشود.
« اما ظاهر مناسب، همیشه به وحدت کامل جهان فیلم نمیانجامد. »
قوتها و کاستیها
بازیها و ظرفیتهای نابرابر Sawa ستون اصلی فیلم است و بازی او بیش از همه با جهان سخت و ناامن اثر تناسب دارد. Luke Wilson در نقش وارگاس به شخصیت لحنی متفاوت میدهد و از کلیشههای پلیسی اثر میگیرد، هرچند خود شخصیت بهسبب نوسانهای رواییاش فرصت تثبیت پیدا نمیکند. Bruce Willis نیز در نقش فریمن حضوری برجسته در معرفی فیلم دارد، اما نقش او در مقایسه با جیمی و مسیر تحقیق، محدودتر است.
ازاینرو، انتظار حضور محوری و گستردهٔ او ممکن است با آنچه فیلم واقعاً ارائه میکند همخوان نباشد. در مجموع، بازیها در خدمت اثری قرار میگیرند که شخصیتهای فرعیاش را سریع معرفی میکند و به همان سرعت از آنها عبور میکند. مسئله کمتر به نبود استعداد بازمیگردد و بیشتر به کمبود زمان و تمرکز در فیلمنامه مربوط است.
فیلم بازیگرانی دارد که میتوانند به روابط و تقابلها عمق بدهند، اما روایت غالباً شتابزدهتر از آن است که این ظرفیت را بهتمامی به کار گیرد. جمعبندی «Gasoline Alley» تریلری جنایی با حالوهوایی متمایز و قهرمانی بهیادماندنی است، اما میان فضای جذاب و ساختار رواییاش شکافی محسوس وجود دارد.
جیمی جین، با بازی محکم Devon Sawa، مرکز ثقل فیلم است؛ شخصیت او و چشمانداز تیرهٔ لسآنجلس، اثر را در لحظههایی به نوآری سرگرمکننده و تلخ بدل میکنند. ایدهٔ خلافکاری سابق که برای اثبات بیگناهی خود دست به تحقیق میزند نیز بهخوبی زمینهٔ یک معمای پرکشش را فراهم میآورد. بااینحال، پیچشهای متعدد همیشه روشن و اقناعکننده نیستند، پاسخها از پرسشها کمجاذبهترند و ریتم پرشتاب مجال پرداخت کافی به شخصیتها نمیدهد.
« بازیها و ظرفیتهای نابرابر Sawa ستون اصلی فیلم است و بازی او بیش از همه با جهان سخت و ناامن اثر تناسب دارد. »
جمعبندی
فیلم بیش از آنکه در ساخت یک معمای بینقص موفق باشد، در خلق حسوحالی آکنده از بدگمانی و فرسودگی کامیاب است. برای تماشاگر علاقهمند به تریلرهای کمزرقوبرق و نوآرهای عامهپسند، این فضا و شخصیت اصلی میتوانند دلیل کافی برای همراهی باشند؛ اما اثری که به انسجام روایی و گرهگشایی دقیق اهمیت میدهد، احتمالاً از ظرفیت تحققنیافتهٔ فیلم آگاه خواهد شد.
« فیلم بیش از آنکه در ساخت یک معمای بینقص موفق باشد، در خلق حسوحالی آکنده از بدگمانی و فرسودگی کامیاب است. »



ثبت دیدگاه