نقد و بررسی
نقد Gangs of Godavari | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جاهطلبی در دل آبهای گلآلود «Gangs of Godavari» در قلمرو آشنای درامهای صعود و سقوط حرکت میکند: مردی برخاسته از فرودستی، در حاشیهٔ ساحلی گوداواری و الورو، با نیروی اراده و خشونت راهی بهسوی ثروت و نفوذ میگشاید. لنگالا راتناکار، که به «تایگر راتنا» شهرت مییابد، صرفاً در پی بقا نیست؛ او میخواهد جایگاهی را که جامعه از او دریغ کرده، به هر بهایی تصاحب کند.
فیلم این صعود را در پیوند با انتقام، مناسبات قدرت و نزاعهای باندی روایت میکند، اما بیش از آنکه مسیر درونی شخصیت را با دقت بکاود، به نمایش نشانههای بیرونی قدرت و هیجان تکیه دارد. این انتخاب، از همان ابتدا، میان دو امکان فاصله میاندازد: داستانی دربارهٔ تبدیلشدن یک آدم فرودست به چهرهای هراسانگیز، و نمایش پرتحرکی از خشونت و جاهطلبی.
فیلم گاه به اولی نزدیک میشود، اما اغلب در دومی متوقف میماند. نتیجه اثری است که لحظاتی پرانرژی و چشمگیر دارد، ولی برای تبدیل آن لحظات به روایتی منسجم و ماندگار، ابزار کافی فراهم نمیکند. جغرافیایی با ظرفیت دراماتیک فضای ساحلی گوداواری میتوانست نیرویی مستقل در فیلم داشته باشد؛ جغرافیایی که نه فقط پسزمینهٔ رخدادها، بلکه سازندهٔ خلقوخو، اقتصاد و مناسبات اجتماعی باشد.
« فیلم گاه به اولی نزدیک میشود، اما اغلب در دومی متوقف میماند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
رودخانه، روستاها و حاشیههای قدرت امکان میدهند که محیط، هم سرچشمهٔ معیشت باشد و هم میدان رقابت. فیلم از این ظرفیت بهره میگیرد، اما بهندرت اجازه میدهد مکان در عمق درام نفوذ کند. منطقه بیشتر همچون قلمرویی برای تثبیت حالوهوای خشن اثر به کار میرود تا بستری که رفتار شخصیتها را شکل دهد.
در چنین داستانی، پیوند میان فقر، جاهطلبی و خشونت باید بهتدریج ساخته شود. تماشاگر لازم است بفهمد چه چیزی قهرمان را به انتخابهایش سوق میدهد و قدرت تازه چه بهایی از او میگیرد. «Gangs of Godavari» گاه این مسیر را با اشارههایی به گذشته و انگیزهٔ انتقام ترسیم میکند، اما پیوند میان رخدادها همیشه روشن و پیوسته نیست.
جهان فیلم وعدهٔ روایتی اجتماعی و سیاسی میدهد، ولی در بسیاری از لحظات، پیچیدگی آن جهان زیر انبوه اتفاقها و کشمکشها پنهان میماند. ویشواک سن؛ حضور پرانرژی، شخصیت کمپرداخته نقطهٔ قوت آشکار فیلم، حضور ویشواک سن است. او در برخی صحنهها با تکیه بر زبان بدن، نگاه و شدت واکنشهایش، به راتنا نیرویی ملموس میبخشد.
« رودخانه، روستاها و حاشیههای قدرت امکان میدهند که محیط، هم سرچشمهٔ معیشت باشد و هم میدان رقابت. »
شخصیتها و اجرا
در لحظات درگیری، بازیگر از قاب صرفاً عبور نمیکند؛ حضورش به صحنه فشار وارد میکند و شخصیت را برای مدتی از آشفتگی پیرامونش جدا نگه میدارد. این انرژی، بهویژه در صحنههای مبارزه، همان چیزی است که فیلم را در بخشهایی تماشایی میکند. با این حال، اجرای پرقدرت بهتنهایی جای خالی شخصیتپردازی را پر نمیکند.
راتنا باید همزمان مردی زخمخورده، فرصتطلب، عاشق قدرت و درگیر پیامدهای انتخابهایش باشد؛ اما فیلم این وجوه را با توازن کافی نمیپروراند. در نتیجه، گاه او بیشتر مجموعهای از لحظههای نمایشی به نظر میرسد تا انسانی با تحولی قابلباور. تماشاگر ممکن است از شدت و کاریزمای او متأثر شود، اما برای نگرانی دربارهٔ سرنوشتش یا درک عاطفی تصمیمهایش، همیشه زمینهٔ کافی در اختیار ندارد.
روایت پراکنده و ریتم نابرابر مهمترین مانع فیلم، ساختار روایی آن است. قصه میان رخدادها، رقابتها و تغییر موقعیتها حرکت میکند، اما این حرکت همیشه از منطق روشن و پیوستهای پیروی نمیکند. بعضی گذارها شتابزدهاند و برخی پیامدهای عاطفی یا عملیِ یک اتفاق، پیش از آنکه مجال اثرگذاری پیدا کنند، جای خود را به ماجرای دیگری میدهند.
« این انرژی، بهویژه در صحنههای مبارزه، همان چیزی است که فیلم را در بخشهایی تماشایی میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
به همین دلیل، زنجیرهٔ علت و معلولی که باید صعود راتنا را اجتنابناپذیر یا دستکم قابلفهم کند، در بخشهایی گسسته میشود. ریتم نیمهٔ نخست نیز بیش از اندازه کش میآید. فیلم برای استقرار شخصیتها و معرفی فضای خود زمان صرف میکند، اما این زمان همیشه به تعمیق داستان نمیانجامد. صحنههایی که باید زمینهساز باشند، گاه تکراری یا کماثر جلوه میکنند و انتظار برای رسیدن روایت به نقطهٔ حرکت اصلی طولانی میشود.
سپس فیلم در بخشهایی دیگر با شتاب از یک موقعیت به موقعیت بعدی میپرد؛ این تغییر از کندی به عجله، انسجام کلی را کمرنگتر میکند. تدوین آشفته نیز به این مشکل دامن میزند و گاهی حس میشود قطعات داستان کنار هم قرار گرفتهاند، بیآنکه پیوندهای میانشان بهاندازهٔ کافی پرداخت شده باشد.
خشونت، مبارزه و هیجان زودگذر صحنههای مبارزه از معدود بخشهاییاند که فیلم در آنها به هدف سرگرمی نزدیک میشود. طراحی درگیریها و انرژی اجرای ویشواک سن میتواند برای دقایقی ضرباهنگ لازم را ایجاد کند. خشونت در اینجا بخشی از زبان جهان فیلم است: راهی برای نشاندادن رقابت بر سر نفوذ و شیوهای که شخصیتها با آن مرزهای قدرت را تعریف میکنند.
« ریتم نیمهٔ نخست نیز بیش از اندازه کش میآید. »
قوتها و کاستیها
در بهترین لحظات، کنش بدنی بهجای آنکه صرفاً میانپردهای پرهیاهو باشد، ادامهٔ شخصیتپردازی راتنا به نظر میرسد. اما این کارکرد همیشگی نیست. وقتی درگیریها پیدرپی میآیند و پیامدهایشان بهطور پیوسته دنبال نمیشود، هیجان بهتدریج بیاثر میشود. خطر باید در تماشاگر احساس شود؛ اگر شخصیتها مدام در آستانهٔ نابودی قرار گیرند، اما روایت اثر آن تهدید را روشن نکند، تعلیق فرسوده میشود.
برخی لحظاتِ پرزرقوبرق، از جمله صحنهای که تبلیغات فیلم برجسته کرده بود، در بستر خود به اندازهٔ انتظار اثر نمیگذارند؛ زیرا وزن دراماتیک لازم برای ماندگارشدنشان فراهم نشده است. موسیقی و عناصر فنی موسیقی فیلم از عناصر بهیادماندنی آن است. قطعات و فضای صوتی، بهویژه در لحظاتی که فیلم به شور و التهاب نیاز دارد، رنگی جذاب به صحنهها میبخشند.
موسیقی میتواند انرژی بازیگر و خشونت موقعیت را تقویت کند و گاهی بیش از خود روایت در ذهن بماند. با این همه، موسیقی خوب نمیتواند خلأ پیوندهای روایی را جبران کند؛ اگر صحنه بهتنهایی فاقد زمینهٔ عاطفی باشد، موسیقی فقط آن را پرطنینتر میکند، نه لزوماً عمیقتر. از سوی دیگر، تدوین بیش از آنکه به شکلدادن ضرباهنگی حسابشده کمک کند، در بخشهایی آشفتگی را تشدید میکند.
« وقتی درگیریها پیدرپی میآیند و پیامدهایشان بهطور پیوسته دنبال نمیشود، هیجان بهتدریج بیاثر میشود. »
جمعبندی
فیلم در ارائهٔ اطلاعات و عبور میان موقعیتها شتاب دارد، اما همیشه روشن نمیکند چرا باید اکنون به این لحظه توجه کنیم یا چه چیزی از لحظهٔ پیشین به آن منتقل شده است. این نارسایی، مخصوصاً در داستانی با شخصیتها و رقابتهای متعدد، هزینهساز است؛ زیرا تماشاگر برای دنبالکردن روابط قدرت به نشانههای دقیق نیاز دارد.
جمعبندی «Gangs of Godavari» فیلمی است با هستهای جذاب: صعود مردی فرودست در جهانی که ثروت و نفوذ را با خشونت گره زده است. ویشواک سن در چند صحنه حضوری پرتوان دارد، مبارزهها لحظاتی سرگرمکننده میآفرینند و موسیقی به اثر هویت شنیداری دلنشینی میبخشد. بااینحال، روایت پراکنده، تدوین ناهماهنگ و ریتم نامتوازن اجازه نمیدهند این امتیازها در قالب تجربهای یکپارچه جمع شوند.
اثر بیشتر به لحظههای منفرد خود متکی است تا به تحول تدریجی شخصیت و پیامدهای انتخابهای او. از همین رو، ممکن است برخی صحنههایش در خاطر بمانند، اما مسیر کلی داستان کمتر اثر عاطفی پایدار بر جای بگذارد. این فیلم برای مخاطبی که از درامهای جنایی پرخشونت و اجرای پرانرژی استقبال میکند، لحظاتی جذاب دارد؛ اما برای آنکه جاهطلبی قهرمانش به تراژدی یا تأملی ماندگار بدل شود، به روایتی منسجمتر و شخصیتهایی عمیقتر نیاز داشت.
« اثر بیشتر به لحظههای منفرد خود متکی است تا به تحول تدریجی شخصیت و پیامدهای انتخابهای او. »
ثبت دیدگاه