نقد و بررسی
نقد بازی عشق (Game of Love) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به خانه؛ بازگشت به گذشته «گیم آو لاو» از موقعیتی آشنا برای درامهای عاشقانه آغاز میشود: زوجی که برای انجام کاری عملی و ظاهراً محدود ــ آمادهکردن خانهای خانوادگی برای فروش ــ به مکانی دور از زندگی روزمرهشان بازمیگردند. اما خانه در اینگونه روایتها صرفاً یک ملک نیست؛ مخزنی از خاطرهها، ناگفتهها و بخشهایی از گذشته است که شخصیتها ترجیح دادهاند دستنخورده باقی بماند.
سفر ویوین و روی به سیسیل، از همین منظر، میتواند فرصتی برای آزمودن رابطهشان باشد؛ رابطهای که در فضای بسته و پرمعنای خانه، ناچار است با پرسشهایی فراتر از تصمیم دربارهٔ فروش یا نگهداشتن ملک روبهرو شود. این ایده ظرفیت دراماتیک مناسبی دارد: مکانی که برای یکی از دو نفر آشناست، برای دیگری بیگانه؛ گذشتهای که یک شخصیت با آن پیوندی دیرینه دارد و دیگری تنها از خلال گفتهها و واکنشها میشناسد؛ و حضوری تازه که توازن میان آن دو را برهم میزند.
فیلم میکوشد از این عناصر، قصهای دربارهٔ صمیمیت، اعتماد و فاصلهٔ میان تصویری که از شریک زندگیمان داریم و واقعیتی که شاید از او پنهان مانده باشد، بسازد. دشواری اثر آنجاست که این مواد اولیه همیشه به روایتی یکپارچه و قانعکننده تبدیل نمیشوند. مثلث عاطفی و نیروی راز ورود زن مرموز، نقطهای است که تنش داستان را از سطح اختلافهای معمول میان ویوین و روی فراتر میبرد.
دوستی او با ویوین برای روی ناخوشایند است و همین واکنش، پرسشی تازه پیش میکشد: آیا ناراحتی او تنها از حسادت و ناامنی میآید، یا گذشتهای وجود دارد که ویوین از آن بیخبر است؟ فیلم با تکیه بر همین ابهام، میکوشد تماشاگر را در وضعیتی میان کنجکاوی و تردید نگه دارد. هر رفتار میتواند معنایی دوگانه پیدا کند و هر سکوت، احتمال وجود اطلاعاتی پنهان را تقویت کند.
« دشواری اثر آنجاست که این مواد اولیه همیشه به روایتی یکپارچه و قانعکننده تبدیل نمیشوند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این سازوکار در اصل میتواند مؤثر باشد، اما برای آنکه راز به نیرویی زنده در روایت بدل شود، باید در رفتار شخصیتها ریشه داشته باشد. تماشاگر لازم است احساس کند واکنشها از گذشته و منش آدمها برمیآیند، نه آنکه صرفاً برای بهتعویقانداختن پاسخ یا افزایش تنش در صحنهای خاص طراحی شدهاند.
در این فیلم، پیوند میان رازهای روی، حضور زن تازهوارد و بحران رابطه همیشه استحکام کافی ندارد. نتیجه آن است که بخشی از کنجکاوی داستان باقی میماند، اما بخشی دیگر جای خود را به پرسش دربارهٔ منطق وقایع میدهد. فیلمنامه؛ جاذبهای که به انسجام نمیرسد مهمترین مانع فیلم در سطح فیلمنامه پدیدار میشود.
داستان چند مسیر بالقوه را همزمان دنبال میکند: سفر به خانهٔ کودکی روی، تصمیم برای فروش ملک، ورود زنی مرموز، آشکارشدن رازهایی از گذشته و مواجههٔ زوج با جنبههای ناشناختهٔ رابطهشان. این عناصر بهخودیخود قابلیت پیوند خوردن دارند، اما صرف حضورشان در یک قصه به معنای شکلگیری انسجام نیست.
هرکدام باید در خدمت پیشروی مرکزی روایت قرار بگیرند و بر انتخابها و دگرگونیهای شخصیتها اثر بگذارند. در «گیم آو لاو»، گاه مسیرها کنار یکدیگر حرکت میکنند، بیآنکه به اندازهٔ کافی در هم تنیده شوند. تغییر لحن یا بالاگرفتن تنش همیشه حاصل زنجیرهای روشن از تصمیمها و پیامدها نیست؛ گاهی به نظر میرسد فیلم برای رسیدن به لحظهای پرحرارت، از زمینهچینی لازم عبور میکند.
« در این فیلم، پیوند میان رازهای روی، حضور زن تازهوارد و بحران رابطه همیشه استحکام کافی ندارد. »
شخصیتها و اجرا
این شتاب، توانایی قصه را در ساختن تعلیق کاهش میدهد: راز زمانی اثر میگذارد که مخاطب هم نشانههایش را دریافت کند و هم بتواند اهمیت آنها را در بافت رابطه تشخیص دهد. وقتی پیوند میان نشانهها سست باشد، افشاگری بهجای آنکه معنای پیشین وقایع را عمیقتر کند، ممکن است صرفاً رویدادی دیگر در مسیر داستان به نظر برسد.
با اینحال، فیلم تا پایان از کشش خود کاملاً تهی نمیشود. فضای رازآلود، تنش عاطفی و انتظار برای روشنشدن حقیقت میتوانند بیننده را همراه نگه دارند، حتی هنگامی که روایت از نظر منطقی ناپایدار است. این درگیری بیش از آنکه از دقت ساختار بیاید، از میل به دانستن و از جاذبهٔ موقعیتهای احساسی سرچشمه میگیرد.
شخصیتپردازی و بازیها ویوین و روی باید مرکز ثقل فیلم باشند؛ هر اتفاق مهم، در نهایت، قرار است چیزی دربارهٔ شیوهٔ ارتباط آنها آشکار کند. اما برای باورپذیرشدن بحران، تنها قرارگرفتن دو شخصیت در موقعیتی پرتنش کافی نیست. رابطه باید تاریخچهای ملموس داشته باشد و تماشاگر بتواند نشانههای اعتماد، وابستگی، سوءظن یا رنجش را در رفتارهایشان بخواند.
هرچه این پایه محکمتر باشد، رویارویی با گذشته نیز وزن عاطفی بیشتری پیدا میکند. بازیها، بنا بر تأثیری که فیلم بر جای میگذارد، کمتر از این ظرفیت پشتیبانی میکنند. اجراهای بیجان باعث میشوند بخشی از لحظات حساس به اندازهٔ لازم جان نگیرند؛ واکنشها گاه شدت موقعیت را منتقل نمیکنند و فاصلهای میان آنچه صحنه ادعا میکند و آنچه بازیگران به مخاطب میرسانند شکل میگیرد.
« با اینحال، فیلم تا پایان از کشش خود کاملاً تهی نمیشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این کمبود بهویژه در درامی که به نگاه، مکث و تغییرهای ظریف عاطفی وابسته است، محسوستر میشود. اگر بازیها نتوانند تردید یا کشمکش را از درون شخصیتها بیرون بکشند، رازهای داستان نیز بهسختی به تجربهای انسانی بدل میشوند. زن مرموز نیز از آن دسته شخصیتهایی است که اهمیتش وابسته به تعادل ظریفی میان حضور و ابهام است.
او باید به اندازهای قابلفهم باشد که مخاطب رابطهاش با ویوین را جدی بگیرد و در عین حال، همهچیز را آشکار نکند. وقتی فیلمنامه و اجرا در این تعادل موفق نباشند، شخصیت بهجای آنکه نیرویی پیچیده در زندگی زوج باشد، بیشتر به ابزاری برای برهمزدن وضع موجود شباهت پیدا میکند. فضای عاشقانه و صحنههای بیپیوند عنوان فیلم وعدهٔ روایتی عاشقانه را میدهد و اثر نیز بر گرمای عاطفی و کشش جسمانی تکیه دارد.
برای مخاطبانی که از ملودرامهای عاشقانهٔ پرحرارت استقبال میکنند، همین وجه ممکن است بخشی از جذابیت فیلم باشد. حضور در خانهای دورافتاده از زندگی معمول، فضای آشناییها و سوءظنها، و فشار رازهای ناگفته، بستر مناسبی برای شکلگیری رابطهای متلاطم فراهم میکند. فیلم در بهترین لحظاتش از همین حسِ نزدیکی و خطر تغذیه میکند: صمیمیتی که هم میتواند به پیوندی عمیقتر بینجامد و هم آشکار سازد چه اندازه فاصله میان دو نفر وجود دارد.
مسئله آن است که صحنههای جنسی همیشه در خدمت این درام قرار نمیگیرند. چنین صحنههایی وقتی کارکرد دارند که چیزی دربارهٔ قدرت، اعتماد، آسیبپذیری یا خواست شخصیتها روشن کنند؛ یا دستکم ریتم و فضای روایت را به شکلی معنادار تغییر دهند. اگر حضورشان از مسیر تحول شخصیتها جدا بماند، به وقفهای تزئینی تبدیل میشوند و بهجای افزایش حرارت داستان، پیوستگی آن را مختل میکنند.
« این کمبود بهویژه در درامی که به نگاه، مکث و تغییرهای ظریف عاطفی وابسته است، محسوستر میشود. »
قوتها و کاستیها
در این فیلم، بخشی از این لحظات با خط روایی اصلی پیوند کافی ندارد و همین گسست، احساس تصنع را تقویت میکند. به همین دلیل، فضای عاشقانهٔ فیلم همزمان نقطهٔ قوت و ضعف آن است. حرارت و صراحت عاطفی میتواند برای دوستداران این جنس آثار جذاب باشد، اما وقتی صحنهها از شخصیتپردازی و پیشرفت داستان جدا شوند، بهتنهایی قادر نیستند رابطه را باورپذیر کنند.
شور، جایگزین انسجام نمیشود؛ برای آنکه میل و کشش اثرگذار باشند، باید درون مناسبات شخصیتها معنا پیدا کنند. لحظات پرتنش و تصویر ماندگار با وجود نارساییهای روایی، فیلم لحظاتی دارد که از جریان معمول داستان برجستهتر میشوند. سکانس آتشزدن انبار نمونهای از این لحظات است: موقعیتی پرهیجان و بهیادماندنی که انرژی بصری و عاطفی بیشتری از بخشهایی از روایت در خود دارد.
اهمیت چنین صحنهای تنها به شدت حادثه محدود نیست؛ آتش، بهعنوان تصویری از ویرانی و رهایی، با فضای داستانیای که بر گذشته و تنشهای پنهان بنا شده، همخوانی بالقوه دارد. صحنه میتواند برای مدتی فیلم را از رخوت بیرون بکشد و توجه تماشاگر را متمرکز کند. بااینحال، یک لحظهٔ نیرومند نمیتواند بهتنهایی کمبودهای ساختاری را جبران کند.
اگر چنین نقطهای به پیامدهای شخصیتمحور و معنایی روشن در ادامهٔ روایت متصل نباشد، تأثیرش در حد یک اوج منفرد باقی میماند. فیلم گاهی در ساختن ضرباهنگ و ایجاد انتظار موفق است، اما در تبدیل این انرژی به دگرگونی پیوستهٔ شخصیتها کمتر توفیق دارد. فاصلهٔ میان سکانسهای پرتنش و بخشهایی که باید زمینهٔ عاطفی آنها را بسازند، یکی از تفاوتهای مهم میان لحظههای جذاب و کلیت ناپایدار فیلم است.
« در این فیلم، بخشی از این لحظات با خط روایی اصلی پیوند کافی ندارد و همین گسست، احساس تصنع را تقویت میکند. »
جمعبندی
جمعبندی «گیم آو لاو» فیلمی است که ایدهٔ مرکزیِ مناسبی برای یک درام عاشقانهٔ رازآلود در اختیار دارد: بازگشت به خانهٔ کودکی، زنی تازه که رابطهٔ زوج را برهم میزند، و گذشتهای که سایهاش بر زندگی اکنون افتاده است. فیلم همچنین میتواند با فضای پرحرارت و لحظاتی مانند آتشزدن انبار، تماشاگر را در بخشهایی از مسیر با خود همراه کند.
برای مخاطبی که از ملودرامهای عاشقانهٔ پرتنش لذت میبرد، همین کشش و انتظار شاید کافی باشد تا فیلم را تا پایان دنبال کند. اما در مجموع، ضعف بازیها، ناپیوستگی فیلمنامه و جداافتادن برخی صحنههای جنسی از مسیر اصلی داستان، مانع شکلگیری اثری منسجم میشوند. شخصیتها به عمق و ظرافت بیشتری نیاز دارند و رازهای داستان نیز باید با پیوندی روشنتر به انتخابها و احساسات آنان گره بخورند.
حاصل کار، فیلمی است که در مقاطع کوتاه جذاب میشود، اما کمتر میتواند هیجان خود را به تجربهای عاطفی و ماندگار بدل کند؛ اثری که جاذبهاش بیشتر در موقعیتها و لحظههای منفرد است تا در استحکام کلی روایت.
ثبت دیدگاه