نقد و بررسی
نقد Gambit | 1966
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سرقتی که از ذهن آغاز میشود «Gambit» ساختهٔ Ronald Neame، کمدی جنایی خوشساختی است که از همان ابتدا بیش از آنکه صرفاً دربارهٔ دزدیدن یک اثر هنری باشد، به شیوهٔ شکلگیری یک نقشه و فاصلهٔ میان خیال و واقعیت علاقه نشان میدهد. هری دین، دزدی باتجربه، میخواهد اثری گرانبها را از مجموعهٔ آقای شهبندر برباید و برای این کار از نیکول چانگ کمک میگیرد؛ زنی که حضورش در نقشه، هم فرصت میآفریند و هم پیشبینیهای هری را به چالش میکشد.
فیلم با همین مقدمات آشنا، بازی روایی متفاوتی ترتیب میدهد: تماشاگر ابتدا با تصویری از نقشه روبهرو میشود که ظاهراً همهچیز در آن حسابشده است، اما قرار نیست این تصویر بیدردسر و بیچونوچرا پذیرفته شود. خیالِ سرقت بینقص یکی از جذابترین ایدههای فیلم، فاصلهگرفتن از الگوی متعارف فیلمهای سرقت است.
معمولاً در چنین داستانهایی، تماشاگر همراه گروه میشود تا گامبهگام موانع را پشت سر بگذارد. «Gambit» در آغاز، خودِ نقشه را همچون نمایشی مرتب و صیقلخورده پیش چشم میگذارد؛ گویی هری، پیش از آنکه دست به کار شود، همهٔ واکنشها و تصادفهای ممکن را نیز مهار کرده است. اما این نظم بیش از آنکه حقیقتی قطعی باشد، بازتاب ذهن هری است: ذهنی بااعتمادبهنفس که میخواهد جهان را به نقشهای روشن و قابلکنترل تبدیل کند.
با پیشرفتن ماجرا، شکاف میان آنچه هری تصور کرده و آنچه در عمل رخ میدهد، موتور اصلی سرگرمی فیلم میشود. برنامهای که روی کاغذ منطقی بهنظر میرسد، در برخورد با آدمها، موقعیتهای پیشبینینشده و جزئیات روزمره، انعطاف خود را از دست میدهد. فیلم از این تقابل برای ساخت تعلیق استفاده میکند، اما تعلیقش خشک و اضطرابآلود نیست؛ خنده اغلب درست از همانجایی سر برمیآورد که نقشه میکوشد همهچیز را جدی و دقیق جلوه دهد.
« خیالِ سرقت بینقص یکی از جذابترین ایدههای فیلم، فاصلهگرفتن از الگوی متعارف فیلمهای سرقت است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نیکول و هری؛ دو نیروی ناهمسان شیمی میان Michael Caine و Shirley MacLaine از مهمترین دلایل سرزندگی فیلم است. هری در ظاهر، مردی است که میخواهد هدایت همهچیز را در دست داشته باشد؛ او به طرحش باور دارد و بهسادگی اجازه نمیدهد کسی منطق آن را زیر سؤال ببرد. نیکول، در مقابل، حضوری دارد که نمیتوان او را بهآسانی در چارچوب نقش موردنظر هری جا داد.
رابطهٔ این دو فقط بر کشش عاشقانه یا شوخیهای موقعیتی تکیه ندارد؛ جذابیتش از تفاوت نگاهشان به یکدیگر و به ماجرا میآید. Caine در نقش هری، اعتمادبهنفس زیرکانه و کمی خودنمایانهٔ شخصیتی را میسازد که هم میتواند تحسینبرانگیز باشد و هم دستمایهٔ شوخی. MacLaine نیز با کنترل دقیق واکنشها و لحن بازیاش، به نیکول حضوری فراتر از همراهی ساده میدهد.
بخشی از لذت فیلم در این است که تماشاگر، مانند هری، ممکن است در ابتدا تصور کند نیکول صرفاً تابع نقشه است؛ اما فیلم بهتدریج چنین تصوری را پیچیدهتر میکند، بیآنکه برای توضیح شخصیت او به گفتوگوهای طولانی متوسل شود. بازی با زاویهٔ دید ساختار روایی «Gambit» تنها وسیلهای برای پنهانکردن اطلاعات نیست؛ خودِ موضوع فیلم را نیز روشن میکند.
هر نقشهای، پیش از اجرا، نسخهای ذهنی از واقعیت است. کسی که آن را طراحی میکند، دیگران را چنان تصور میکند که برای موفقیت طرحش لازم است: قابلپیشبینی، مطیع و آمادهٔ ایفای نقش. فیلم با بازیدادن به این فرض، نشان میدهد که نقشهٔ هری نه فقط با موانع بیرونی، بلکه با محدودیتهای شناخت او از آدمها روبهروست.
« نیکول و هری؛ دو نیروی ناهمسان شیمی میان Michael Caine و Shirley MacLaine از مهمترین دلایل سرزندگی فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
این شیوه ممکن است در آغاز کمی زمان ببرد تا اثر خود را آشکار کند. تماشاگر باید ابتدا با فضایی آشنا شود که عمداً سادهتر و مرتبتر از آنچه انتظار دارد جلوه میکند. برای برخی، این مکث آغازین میتواند کند یا حتی گیجکننده باشد؛ بهویژه اگر انتظار داشته باشند فیلم از همان دقیقههای نخست با تعقیبوگریز و ضرباهنگ پرشتاب پیش برود.
بااینحال، صبر در برابر این مقدمه پاداش دارد: شکل روایت، بخشی از لطیفهٔ فیلم است و معنای آن بهمرور روشنتر میشود. بهتر است جزئیات این آشکارشدن را پیشاپیش ندانست؛ زیرا بخشی از لذت تماشای فیلم به کشف تدریجی منطق آن وابسته است. کمدیِ خطا و ریتم روایت شوخیهای «Gambit» بیشتر از آنکه بر جملههای بامزه تکیه کنند، از برخورد برنامهریزی با آشفتگی زندگی واقعی پدید میآیند.
هری میخواهد موقعیتها را کنترل کند، اما هر تغییر کوچک میتواند بر محاسباتش اثر بگذارد. در نتیجه، فیلم از یک سو حالوهوای یک سرقت حسابشده را حفظ میکند و از سوی دیگر اجازه میدهد اتفاقها آن نظم را بههم بزنند. این ترکیب به اثر سبکی سبکبال میدهد، بیآنکه ماجرای سرقت کاملاً بیاهمیت یا بیخطر جلوه کند.
ریتم فیلم یکدست نیست. آغاز آن عمداً از آنچه مخاطب شاید از یک کمدی سرقت انتظار داشته باشد آرامتر است و توضیح نقشه زمان میگیرد. پس از آن، با جابهجایی میان طرح و اجرای آن، ضرباهنگ متنوعتر و سرگرمکنندهتر میشود. این تغییر برای فیلم ضروری است، اما نمیتواند همهٔ کندی آغاز را برای همهٔ تماشاگران جبران کند.
« این شیوه ممکن است در آغاز کمی زمان ببرد تا اثر خود را آشکار کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، اگر مقدمه در لحظه کمی بیش از اندازه کشدار بهنظر برسد، روشنشدن تدریجی کارکرد آن باعث میشود دوباره در ذهن بنشیند. بازیگران و جهان بصری بازیگران در حفظ تعادل میان شوخی، تعلیق و جذابیت رمانتیک نقش اساسی دارند. Herbert Lom در جایگاه شهبندر، وزنی به سوی دیگر ماجرا میافزاید و اجازه نمیدهد هری تنها نیروی فعال داستان باشد.
حضور او، دستکم در سطح کلی، یادآور این است که سرقت فقط رویارویی یک دزد با یک شیء نیست؛ پای کسی در میان است که منابع و تواناییهای لازم برای حفاظت از دارایی خود را دارد. در سوی دیگر، MacLaine و Caine با تفاوت در طرز حرکت و واکنش، به صحنهها نیرویی زنده میدهند. جهان فیلم نیز به اندازهای آراسته و پرزرقوبرق هست که دنیای ثروت، آثار هنری و تدابیر امنیتی را باورپذیر کند، اما طراحی صحنه و جلوهٔ محیطی، جای شخصیتها را نمیگیرد.
دوربین و تدوین در خدمت ایدهٔ اصلیاند: نخست اجازه میدهند نقشه همچون تصویری منظم دیده شود، سپس تماشاگر را با تغییرات و ناسازگاریهای اجرای آن روبهرو میکنند. فیلم در این کار ظریفتر از آن است که هر نکته را با تأکید توضیح دهد، هرچند گاهی همین خویشتنداری میتواند ضرباهنگ را آرام کند.
در سایهٔ فیلمهای سرقت دیگر مقایسهٔ «Gambit» با «Topkapi» یا دیگر فیلمهای مشهور سرقت، وسوسهانگیز است، اما معیار مناسبی برای سنجش همهٔ ارزشهای آن نیست. این فیلم بیشتر از آنکه بر دقت فنی عملیات یا شدت هیجان تکیه کند، بر شخصیتها، تصور نقشهپرداز از جهان و طنز حاصل از شکست این تصور متمرکز است.
« بازیگران و جهان بصری بازیگران در حفظ تعادل میان شوخی، تعلیق و جذابیت رمانتیک نقش اساسی دارند. »
قوتها و کاستیها
بنابراین اگر مخاطب بهدنبال تعلیق نفسگیر، عملیات مفصل و حس خطر پیوسته باشد، ممکن است فیلم را کمرمقتر از نمونههای دیگر بیابد. اما اگر از کمدیهایی لذت ببرد که خودِ اعتمادبهنفس قهرمان را دستمایهٔ بازی قرار میدهند، «Gambit» امتیازهای مشخصی دارد. بااینهمه، فیلم در پرداخت همهٔ لحظات به یک اندازه نیرومند نیست.
مقدمه ممکن است زمان زیادی برای استقرار ایده صرف کند و بخش پایانی نیز برای برخی تماشاگران به اندازهٔ انتظار اثرگذار نباشد. این کاستیها، جذابیت زوج اصلی و طراوت ساختار را از بین نمیبرند، اما مانع میشوند فیلم در همهٔ لحظات به همان اندازه که وعده میدهد، درخشان باشد. جمعبندی «Gambit» کمدی سرقتی است که نقطهٔ قوتش بیش از خودِ دزدی، بازی با تصور دزد از نقشهٔ بینقص است.
رونالد نیم با تکیه بر ساختار روایی هوشمندانه، تقابل خیال و واقعیت را به منبع شوخی و تعلیق تبدیل میکند؛ Michael Caine و Shirley MacLaine نیز با همراهی دلنشینشان به ماجرا گرما میبخشند. آغاز نسبتاً کند و پایانی که شاید برای همه رضایتبخش نباشد، از قوت کلی فیلم میکاهد، اما لطافت طنز و زیروروکردن تدریجی انتظارها همچنان تماشای آن را دلپذیر میسازد.
بهترین راه مواجهه با فیلم، دانستن همین نکتهٔ کلی است: هری به نقشهاش ایمان دارد، اما فیلم از همان ابتدا میداند که هیچ نقشهای بهتنهایی نمیتواند رفتار آدمها را پیشبینی کند.
« بااینهمه، فیلم در پرداخت همهٔ لحظات به یک اندازه نیرومند نیست. »



ثبت دیدگاه