نقد و بررسی
نقد گامبیت (Gambit) | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ترفندِ زیرِ قاب زرین «Gambit» که در سال ۲۰۱۲ به کارگردانی Michael Hoffman ساخته شد، کمدیِ سرقتی دربارهٔ انتقام، جعل و فریب در جهان پرزرقوبرق هنر است. Harry Deane، کارشناس هنر، از تحقیرهای رئیس ثروتمندش، Lionel Shabandar، به ستوه آمده و میکوشد با طرحی حسابشده او را به خرید تابلویی جعلی از Monet ترغیب کند.
برای باورپذیرشدن نقشه، به کمک PJ Puznowski، زن جوانی از تگزاس که پیشبینی رفتارهایش آسان نیست، نیاز دارد. داستان از همین تقابل آغاز میشود: مردی که همهچیز را در ذهنش از پیش چیده، و زنی که حضورش بهسرعت نظمِ آن نقشه را برهم میزند. فیلم در اصل بازسازی اثری به همین نام از سال ۱۹۶۶ است؛ فیلمنامهٔ نسخهٔ تازه را Joel و Ethan Coen نوشتهاند.
بااینحال، «Gambit» بیش از آنکه بازخوانیای ریشهای از ایدهٔ سرقت هنری باشد، تلاشی برای احیای کمدیِ موقعیتهای نامحتمل و بدبیاریهای زنجیرهای است. نقشهای جذاب، اجرایی پُرپیچوخم نیرومندترین ویژگی فیلم، خودِ ایدهٔ کلاهبرداری است. جعل یک Monet، وسوسهٔ کلکسیونر، اعتبارِ ساختگیِ یک داستان و نیاز به همراهیِ فردی بیرون از دایرهٔ معمولِ هنر، مصالحی فراهم میکنند که هم ظرفیت تعلیق دارند و هم قابلیت خنداندن.
تماشاگر از ابتدا میداند نقشه قرار است با تکیه بر جزئیات و سوءتفاهمها پیش برود؛ لذت بالقوهٔ اثر نیز در دیدنِ فاصلهٔ میان برنامهٔ دقیق Harry و واقعیتی است که مدام از او سرپیچی میکند. اما این ظرفیت همیشه به نتیجهای همسنگ نمیرسد. فیلم گاه چنان به رفتوآمدهای نقشه و تدارکاتش تکیه میکند که پیچیدگی بهجای آنکه بر تنش بیفزاید، روایت را سنگین میسازد.
« برای باورپذیرشدن نقشه، به کمک PJ Puznowski، زن جوانی از تگزاس که پیشبینی رفتارهایش آسان نیست، نیاز دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بخشی از ماجرا کشدار به نظر میرسد و ریتم، بهخصوص وقتی فیلم از یک موقعیت کمیک به موقعیتی دیگر پل میزند، یکنواخت میشود. تماشاگر میتواند از اصل نقشه لذت ببرد، اما نه همهٔ مراحل آن را به یک اندازه ضروری یا بامزه بیابد. برخورد دو جهان در شخصیتها Harry شخصیتی است گرفتار میان خشم فروخورده و ناتوانی در ابراز آن.
او بهجای رویارویی مستقیم با رئیسش، انتقام را در قالب عملیاتی پنهانی و پرجزئیات میپروراند. همین فاصله میان جسارتِ نقشه و احتیاطِ شخصیت، سرچشمهٔ بخشی از طنز فیلم است: Harry میخواهد کنترلکنندهٔ صحنه باشد، اما همواره نشانههایی از آشفتگی و دستپاچگی در او دیده میشود. در سوی دیگر، PJ با انرژیِ بیقاعده و رفتارهای پیشبینیناپذیرش، نظم ذهنی Harry را به چالش میکشد.
او صرفاً وسیلهای برای پیشبرد نقشه نیست؛ حضورش منطقِ خشک و آدابزدهٔ محیط هنری را با صراحت و بیتکلفیِ دنیایی دیگر روبهرو میکند. البته فیلم گاهی تفاوت این دو را بیش از حد به تقابل کلیشهایِ «آدم حسابگر» و «زن سادهدل» تقلیل میدهد. رابطهٔ میان آنها از دل همین تضاد شکل میگیرد، اما فرصت نمییابد به اندازهٔ کافی ظریف و تدریجی پرورش یابد.
بازیگران و نیروی حضور Colin Firth نقش Harry را با ترکیبی از وقار، اضطراب و دستپاچگی پیش میبرد. توانایی او در نمایش مردی که میخواهد خونسرد و کاردان به نظر برسد، درحالیکه اتفاقها پیوسته از کنترلش میگریزند، با جنس کمدی فیلم تناسب دارد. بااینحال، فیلمنامه همیشه به او موقعیتهایی نمیدهد که شخصیت را از قالب یک طراحِ کمجرئت فراتر ببرد.
« تماشاگر میتواند از اصل نقشه لذت ببرد، اما نه همهٔ مراحل آن را به یک اندازه ضروری یا بامزه بیابد. »
شخصیتها و اجرا
Cameron Diaz، در نقش PJ، به فیلم تحرک و رنگ میبخشد و تضاد شخصیتش با محیط رسمی و اشرافیِ ماجرا را برجسته میکند. اما بخشهایی از شوخیهای مربوط به او بیش از آنکه از شخصیتپردازی برخیزند، به اغراق در لهجه و رفتار وابستهاند. در میان بازیگران، Alan Rickman حضوری ویژه دارد. او با طنزی خشک و لحنی آمرانه، Lionel را به شخصیتی سرگرمکننده بدل میکند؛ حتی وقتی فیلم در پرداخت دیگر اجزایش کمفروغ میشود، کاریزمای ریکمن صحنه را زنده نگه میدارد.
Tom Courtenay نیز در نقش همدستِ خبرهٔ Harry، به فضای نقشهچینی بُعدی کارآزموده میافزاید. طنز: از ظرافت تا ابتذال «Gambit» در بهترین لحظاتش به طنزِ تضادها متکی است: آداب رسمیِ بازار هنر در برابر بیپرواییِ PJ، اعتمادبهنفسِ اربابِ ثروتمند در برابر درماندگیِ زیردست، و تصویرِ شیکِ یک نقشه در برابر اجرای ناشیانهاش.
این جنس کمدی، وقتی بر مکثها، نگاهها و واکنشهای شخصیتها بنا میشود، مؤثرتر از شوخیِ آشکار و توضیحدادهشده است. ضعف فیلم آنجاست که بهجای اعتماد به این طنز موقعیت، بارها به شوخیهای بدنی و مبتذل روی میآورد. این شوخیها نهتنها همیشه خندهدار نیستند، بلکه با فضای ظاهراً آراسته و زیرکانهٔ فیلم نیز ناسازگار مینمایند.
حاصل، لحنی ناپایدار است: اثری که گاهی میخواهد کمدیِ فریب و آداب باشد و گاهی به شوخیهای زمختتری پناه میبرد که ظرافتِ ایدهٔ اصلی را کمرنگ میکنند. ظاهر و فضای فیلم دنیای «Gambit» بر تضاد میان شکوه ظاهری و فریبِ پنهان بنا شده است. نقاشیهای مشهور، ثروت و تشریفات، هم پسزمینهٔ داستاناند و هم بخشی از سازوکار کلاهبرداری.
« اما بخشهایی از شوخیهای مربوط به او بیش از آنکه از شخصیتپردازی برخیزند، به اغراق در لهجه و رفتار وابستهاند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ارزش اثر هنری در این روایت تنها به رنگ و بوم وابسته نیست؛ شهرت، منشأ ادعایی و میلِ خریدار به تصاحبِ چیزی یگانه نیز در باورپذیرشدن آن نقش دارند. از این منظر، فیلم با ایدهای جذاب بازی میکند: گاهی قصهای که پیرامون یک شیء ساخته میشود، به اندازهٔ خودِ آن شیء در تعیین ارزشش اهمیت پیدا میکند.
بااینحال، فیلم این ایده را بیشتر برای پیشبرد ماجرا به کار میگیرد تا کاوشی جدی در بازار هنر یا سازوکار اعتبار. فضای آراسته و برخوردهای تشریفاتی، به کمدی رنگ میدهند، اما بهندرت به لایهای عمیقتر از داستان تبدیل میشوند. بنابراین «Gambit» را باید بیش از هر چیز سرگرمیای سبک دانست که از محیط هنر برای ساختن یک ماجرای فریب استفاده میکند.
ریتم و فرجام روایت ساختار فیلم بر انباشتهشدنِ سوءتفاهمها و پیچیدهترشدنِ نقشه استوار است. این الگو در یک کمدی سرقتی میتواند ضرباهنگی پرشتاب پدید آورد، اما «Gambit» همیشه میان زمینهچینی و پیشروی تعادل برقرار نمیکند. بعضی موقعیتها بیش از اندازه امتداد مییابند و تکرارِ آشفتگیها، بهجای افزایش خنده، از نیروی آنها میکاهد.
در ادامه، فیلم به سوی افشای رازها و تغییر برداشت تماشاگر از ماجرا حرکت میکند، بیآنکه لازم باشد جزئیات پایانی آشکار شود. پیچشِ اصلی برای اثرگذاری به غافلگیری و بازنگری در اطلاعات پیشین متکی است؛ اما نشانههای روایت آنقدر پررنگاند که نتیجه برای بسیاری از مخاطبان چندان دور از انتظار نخواهد بود.
« فضای آراسته و برخوردهای تشریفاتی، به کمدی رنگ میدهند، اما بهندرت به لایهای عمیقتر از داستان تبدیل میشوند. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، پایانبندی بیش از آنکه ضربهای روایی باشد، تکمیلِ مسیری است که فیلم پیشتر ترسیم کرده است. جمعبندی «Gambit» فیلمی است با طرحی دلپذیر، گروهی از بازیگران تماشایی و لحظاتی که از برخوردِ نقشهٔ حسابشده با واقعیتِ آشفته جان میگیرند. جذابیت Alan Rickman و فضای سبکِ کمدیِ سرقت، تماشای آن را برای مخاطبی که به قصههای فریب و بدبیاری علاقه دارد، خوشایند میکند.
در مقابل، ریتمِ نابرابر، شوخیهای زمخت و اتکای بیش از حد به موقعیتهای کشدار، مانع میشوند ایدهٔ فیلم به کمدیای واقعاً تیز و ماندگار بدل شود. این اثر نه شکستِ کاملِ یک نقشه است و نه موفقیتی درخشان؛ بیشتر سرگرمیای نامتوازن است که جرقههای هوشمندانهاش زیر انبوهی از شوخیهای کماثر و پیچوتابهای کمرمق پنهان میمانند.
اگر فیلم را با انتظارِ کمدیای سبک و بازیگرمحور ببینیم، میتوان از لحظاتش لذت برد؛ اما وعدهٔ یک نقشهٔ هنرمندانه و بینقص، از آنچه روی پرده شکل میگیرد بزرگتر است.
« در نتیجه، پایانبندی بیش از آنکه ضربهای روایی باشد، تکمیلِ مسیری است که فیلم پیشتر ترسیم کرده است. »



ثبت دیدگاه