نقد و بررسی
نقد Furry Vengeance | 2010
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی بامزه با بنیانی ناتمام «Furry Vengeance» از تقابلی ساده و سرراست نیرو میگیرد: جنگلی زنده و پُر از ساکنان کوچک در برابر پروژهٔ ساختوسازی که طبیعت را مانعی برای سود میبیند. دن سندرز، که برای نظارت بر توسعهٔ یک شهرک در جنگلهای اورگن به منطقه آمده، بهتدریج با مقاومت جانورانی روبهرو میشود که خانه و زیستگاهشان در معرض نابودی است.
همین موقعیت، ظرفیت یک کمدی خانوادگی پرتحرک را دارد؛ گویی طبیعت، بهجای سخنرانی و اعتراض رسمی، با شیطنت و خرابکاری پاسخ میدهد. مشکل فیلم آن است که این ایده را بیش از آنکه بپروراند، صرفاً تکرار میکند. پس از معرفی کشمکش اصلی، روایت بارها به چرخهای مشابه بازمیگردد: دن در موقعیتی روزمره قرار میگیرد، جانوری برایش دردسر میسازد و صحنه با سقوط، آشفتگی یا تحقیر او پایان مییابد.
تکرار این الگو بهسرعت از کشف و غافلگیری فاصله میگیرد و به مجموعهای از لطیفههای قابلپیشبینی تبدیل میشود. کمدیِ فیزیکی؛ میان انرژی و فرسودگی فیلم بیش از هر چیز بر کمدی فیزیکی تکیه دارد. بدن دن، در نقش قربانی شوخیها، ابزار اصلی پیشبردن صحنههاست؛ لغزشها، برخوردها و غافلگیریهای ناگهانی جای گفتوگوی هوشمندانه یا موقعیتپردازی ظریف را میگیرند.
این شیوه برای مخاطبان کمسنوسال میتواند لحظاتی خندهآور بسازد، بهویژه هنگامی که جانوران با هماهنگی و نقشهای حسابشده از محدودیتهای انسان بهره میبرند. اما کمدی فیزیکی نیز به تنوع، زمانبندی و افزایش تدریجی شدت نیاز دارد. «Furry Vengeance» غالباً به این عناصر بیاعتنا میماند و به تکرار شوخیهایی بسنده میکند که اثرشان پس از چند بار کاهش مییابد.
« مشکل فیلم آن است که این ایده را بیش از آنکه بپروراند، صرفاً تکرار میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شوخیهای دستشویی و رنج جسمانی دن، بهجای آنکه به زبانی کارتونی و خلاقانه بدل شوند، بارها بر همان لحن زمخت پافشاری میکنند. فیلم گاهی میان شوخی کودکانه و تمسخر آزارنده سرگردان است و نمیتواند مرز روشنی میان این دو برقرار کند. دن سندرز و مسئلهٔ شخصیتپردازی دن در آغاز، شخصیتی متناقض به نظر میرسد: از یک سو به طبیعت علاقه نشان میدهد و از سوی دیگر مسئول اجرای طرحی است که به نابودی بخشی از همان طبیعت میانجامد.
این تضاد میتوانست محور درامی جذاب باشد؛ مردی که میان جاهطلبی حرفهای، خواستههای رئیس و وجدان شخصی گرفتار شده است. با این حال، فیلم بهندرت به چنین کشمکشی عمق میدهد. دن بیشتر بهانهای برای وقوع شوخیهاست تا شخصیتی که تصمیمهایش از درون و با پیچیدگی قابلباور شکل بگیرند. بازی برندن فریزر با انرژی و آمادگی بدنی همراه است و او از پسِ موقعیتهای اغراقآمیز برمیآید، اما نقش مجال چندانی برای نشاندادن گسترهٔ بازیگریاش فراهم نمیکند.
فریزر هر بار به مرکز آشوب بازمیگردد، بیآنکه تغییرهای درونی دن بهاندازهٔ کافی در رفتار، نگاه یا گفتار او نمایان شود. نتیجه، قهرمانی است که بیشتر واکنش نشان میدهد تا اینکه مسیر تحولش را با تصمیمهایی روشن و تدریجی بسازد. خانواده و شخصیتهای پیرامونی خانوادهٔ سندرز میتوانست ضلع عاطفی داستان باشد.
انتقال به شهری تازه و دورشدن از زندگی پیشین، زمینهای مناسب برای بررسی فاصلهٔ اعضای خانواده و دشواری سازگاری فراهم میکند. با این همه، فیلم این خط داستانی را کموبیش در حاشیه نگه میدارد. همسر و فرزند دن گاه به یادمان میآورند که داستان دربارهٔ خانوادهای در حال تغییر نیز هست، اما رابطههای میان آنها بیشتر بر اساس نقشهای آشنا پیش میرود تا ویژگیهای فردی و جزئیات باورپذیر.
« فیلم گاهی میان شوخی کودکانه و تمسخر آزارنده سرگردان است و نمیتواند مرز روشنی میان این دو برقرار کند. »
شخصیتها و اجرا
شخصیت رئیس دن نیز نمونهای از فرصت ازدسترفته است. او میتوانست نمایندهٔ منطقی روشن از توسعهطلبی اقتصادی باشد؛ کسی که طبیعت را با زبان سود، کارایی و تبلیغات سبز بازتعریف میکند. اما فیلم بهجای آنکه تناقضهای این منطق را با ظرافت آشکار کند، او را به چهرهای ساده و اغراقشده از شرارت بدل میسازد.
چنین انتخابی کشمکش را برای مخاطب کمسنوسال قابلفهم میکند، ولی از پیچیدگی موضوع میکاهد. جانوران؛ جذابترین ایده، کمجانترین فرصت جانوران فیلم در سطح ایده، جذابترین بخش آن هستند. آنها نه فقط عناصر تزئینیِ پسزمینه، بلکه گروهی هماهنگاند که از هوش و آشناییشان با محیط برای مقابله با انسان استفاده میکنند.
حضورشان به داستان امکان میدهد نظم معمول روابط را وارونه کند: اینبار انسان، موجودی است که قلمرو دیگری را اشغال کرده و ناچار است با پیامد کارش روبهرو شود. همین وارونگی میتوانست پایهٔ طنزی تیزتر دربارهٔ مالکیت و تصرف طبیعت باشد. با این حال، جانوران بیشتر در مقام عاملِ اجرای شوخی ظاهر میشوند تا شخصیتهایی با هویت و نقش متمایز.
تماشاگر بهندرت فرصت مییابد احساس کند هرکدام از آنها چه چیزی را از دست میدهند یا چرا مقاومتشان برایشان اهمیت دارد. گروه جانوران در عمل به نیرویی جمعی تبدیل میشود که مأمور برهمزدن برنامههای دن است. این سادهسازی شاید برای پیشبرد کمدی سریع سودمند باشد، اما از پیوند عاطفی با زیستگاه و ساکنانش میکاهد.
« شخصیت رئیس دن نیز نمونهای از فرصت ازدسترفته است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
پیام محیطزیستی زیر فشار اغراق پیام حفظ محیطزیست، از آغاز در قلب داستان قرار دارد. ساختوساز در جنگل، تهدید زیستگاه جانوران و فاصلهٔ میان تبلیغات «سبز» و پیامد واقعی پروژه، موضوعهاییاند که برای یک کمدی خانوادگی اهمیت دارند. فیلم در بهترین لحظاتش یادآوری میکند که طبیعت صرفاً منظرهای برای مصرف انسان نیست و تصمیمهای اقتصادی میتوانند زندگی موجودات دیگر را دگرگون کنند.
بااینحال، این پیام اغلب زیر بار اغراق و شوخیهای پیاپی کمرنگ میشود. فیلم بهجای آنکه رابطهٔ انسان و محیطزیست را از راه موقعیتهایی دقیقتر و پیامدهایی ملموستر بررسی کند، بخش بزرگی از انرژی خود را صرف تحقیر دن میکند. ازاینرو، مضمون اخلاقی گاهی بیش از آنکه از دل روایت بجوشد، شبیه نتیجهای ازپیشتعیینشده به نظر میرسد که داستان باید به آن برسد.
فاصلهٔ میان نیت قابلاحترام فیلم و اجرای کممایهاش، بیش از هر چیز در همین بخش آشکار میشود. کارگردانی و ریتم روایت راجر کامبل فیلم را با لحنی روشن و مناسب خانواده پیش میبرد، اما ریتم آن از تکرار موقعیتها آسیب میبیند. صحنهها معمولاً بهجای آنکه از دل انتخابهای شخصیتها و افزایش طبیعی تنش شکل بگیرند، برای فراهمکردن یک شوخی تازه کنار هم قرار میگیرند.
به همین دلیل، روایت گاه پراکنده جلوه میکند: هر بخش اتفاقی جداگانه عرضه میکند، بیآنکه الزاماً به لایهای تازه از داستان یا شخصیتها بیفزاید. از منظر بصری نیز فیلم به اندازهٔ ایدهاش خلاق نیست. جنگل میتوانست حضوری نیرومند و متمایز داشته باشد؛ فضایی که نهفقط پسزمینه، بلکه بخشی فعال از تجربهٔ داستان باشد.
« پیام محیطزیستی زیر فشار اغراق پیام حفظ محیطزیست، از آغاز در قلب داستان قرار دارد. »
قوتها و کاستیها
اما محیط بیشتر محل وقوع تعقیبوگریزها و شوخیها باقی میماند. این انتخاب با کمدی سبک فیلم سازگار است، ولی فرصت ساختن حسِ واقعیِ دلبستگی به جنگل را از بین میبرد. جمعبندی «Furry Vengeance» ایدهای ساده و مناسب برای کمدی خانوادگی دارد: جانورانی که برای دفاع از خانهشان در برابر ساختوساز دست به مقاومت میزنند.
شوخیهای فیزیکی، بازی پرتحرک برندن فریزر و پیام کلیِ حفاظت از زیستگاه میتوانند برای بخشی از مخاطبان، بهویژه کودکان، سرگرمکننده باشند. اما تکرار شوخیهای زمخت، شخصیتپردازی کمعمق و روایتی که بیشتر به سلسلهای از خرابکاریها شباهت دارد، توان بالقوهٔ فیلم را محدود میکند. اثر در نهایت میان دو هدف نابرابر میماند: میخواهد هم کمدیای پرهیاهو دربارهٔ آزارهای پیاپی باشد و هم روایتی معنادار دربارهٔ مسئولیت انسان در برابر طبیعت.
ایدهٔ دوم شایستهٔ پرداختی سنجیدهتر است، اما معمولاً زیر صدای بلند شوخیهای تکراری گم میشود. حاصل، فیلمی است که لحظاتی سرگرمی برای مخاطب کمسنوسال فراهم میآورد، ولی برای رسیدن به کمدی ماندگار یا قصهای محیطزیستی اثرگذار، از ظرافت و عمق کافی برخوردار نیست.
« اما محیط بیشتر محل وقوع تعقیبوگریزها و شوخیها باقی میماند. »
ثبت دیدگاه