نقد و بررسی
نقد آدمهای بامزه (Funny People) | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمدی در سایهٔ مرگ «Funny People» فیلمی است دربارهٔ خنداندن، اما نه از آن رو که خنده را درمانی ساده برای اندوه بداند. جود آپاتو جهان کمدی را جایی ترسیم میکند که شوخی میتواند هم پوششی برای تنهایی باشد و هم راهی برای نزدیکشدن به دیگری؛ جایی که آدمها روی صحنه از شکست و شرم خود میگویند، اما بیرون از صحنه ممکن است حتی از گفتوگویی صادقانه ناتوان باشند.
حاصل، کمدیدرامی است که از دل حرفهای پرهیاهو به پرسشی آرامتر میرسد: اگر موفقیت، ثروت و شهرت نتوانند خلأ زندگی را پر کنند، چه چیزی میتواند؟ فیلم را آپاتو نوشته و کارگردانی کرده و آدام سندلر، ست روگن و لزلی مان در آن نقشهای محوری دارند. آغاز یک بازنگری جورج سیمونز کمدینی مشهور و متمول است که عادت کرده جهان پیرامونش را با معیار آسایش و منفعت خود بسنجد.
خبر پزشک، ناگهان این نظم خودخواهانه را برهم میزند و او را با امکان ازدستدادن آینده روبهرو میکند. فیلم از این نقطه برای ساختن داستانی صرفاً دربارهٔ بیماری استفاده نمیکند؛ بحران جسمانی بیشتر آینهای است که جورج را وادار میکند به روابطی نگاه کند که سالها از آنها غفلت کرده است.
در برابر او، آیرا قرار دارد؛ کمدینی جوان که هنوز میان رؤیای موفقیت و واقعیتِ پرزحمت حرفهاش سرگردان است. رابطهٔ این دو، موتور عاطفی فیلم است: جورج تجربه، شهرت و نفوذ دارد، اما در فهم صمیمیت و مسئولیت کمتوان است؛ آیرا نیز شاید در حرفهاش تازهکار باشد، اما ظرفیت بیشتری برای رفاقت و همدلی نشان میدهد.
« فیلم را آپاتو نوشته و کارگردانی کرده و آدام سندلر، ست روگن و لزلی مان در آن نقشهای محوری دارند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین جابهجاییِ قدرت، رابطه را از الگوی سادهٔ استاد و شاگرد دور میکند. سیمونز؛ خودخواهی با چهرهای انسانی مهمترین انتخاب فیلم آن است که جورج را نه قهرمانی آمادهٔ رستگاری میسازد و نه هیولایی یکبعدی. او بامزه، زخمخورده و گاه دوستداشتنی است، اما رفتارش میتواند آزارنده و خودمحور باشد.
مخاطب پیوسته میان خندهگرفتن از او و دلسوزاندن برای او در نوسان میماند؛ فیلم نیز این تناقض را بهسرعت حل نمیکند. آدام سندلر در این نقش، از تکیهگاه معمول خود در کمدیهای پرتحرک فاصله میگیرد و به بازیای فروخوردهتر روی میآورد. مکثها، نگاههای خسته و لحظههایی که جورج نمیداند با دیگری چگونه روبهرو شود، به شخصیت عمق میدهند.
او بهجای آنکه صرفاً اندوه را نمایش دهد، تلاش میکند مردی را مجسم کند که سالها با شوخی و شهرت از مواجهه با ضعفهایش گریخته است. همین جدیت، نقشآفرینی او را به یکی از ستونهای اصلی فیلم بدل میکند. آیرا و معنای رفاقت ست روگن در نقش آیرا، گرمایی زمینی به داستان میآورد. آیرا نه نابغهای بینقص است و نه صرفاً وسیلهای برای اصلاح جورج؛ او خودش در مسیر حرفهای و شخصیاش تردیدها و ناکامیهایی دارد.
این استقلال شخصیت اهمیت دارد، زیرا رابطهٔ میان آن دو را به معاملهای یکطرفه تبدیل نمیکند. گاهی آیرا از جورج میآموزد، گاهی ناخواسته آینهای پیش روی او میگیرد، و گاهی فقط با حضورش امکان نوعی رفاقت را فراهم میآورد. فیلم در بهترین لحظاتش نشان میدهد نزدیکی، همیشه از اعترافهای بزرگ یا تصمیمهای قهرمانانه پدید نمیآید.
« همین جابهجاییِ قدرت، رابطه را از الگوی سادهٔ استاد و شاگرد دور میکند. »
شخصیتها و اجرا
گاه یک شوخی مشترک، گفتوگویی روزمره یا همراهی بیادعا بیش از هر سخنرانی احساسی اثر میگذارد. رابطهها به همین دلیل باورپذیرند: شخصیتها همیشه بهترین نسخهٔ خود نیستند و محبت نیز از دل نقصها و سوءتفاهمها شکل میگیرد. جهان کمدی و خودآگاهی فیلم یکی از جذابیتهای اثر، فضای پشت صحنهٔ کمدی است؛ جهان اجراهای کوچک، رقابت، معاشرتهای حرفهای و شوخیهایی که گاهی از تلخی زندگی روزانه نیرو میگیرند.
آپاتو این فضا را با آشنایی و جزئیات میسازد و فیلم، در بخشهایی، به جمعی از هنرمندان بدل میشود که دربارهٔ کارشان حرف میزنند، از یکدیگر تأثیر میگیرند و همزمان میکوشند جایگاهی برای خود پیدا کنند. شوخیهای آغازین فیلم انرژی فراوانی دارند و پیوند میان حرفهٔ کمدی و زندگی خصوصی شخصیتها را روشن میکنند.
طنز از موقعیتهای روزمره و از تناقض میان تصویری که افراد از خود ارائه میدهند و واقعیتی که در آن گرفتارند سرچشمه میگیرد. بااینحال، همین وفور گفتوگو و شوخی گاه به خودنمایی میانجامد: فیلم چنان به زندگی شخصیتها و فضای کاریشان علاقهمند است که همیشه نمیتواند میان جزئیات دلپذیر و صحنههای ضروری تمایز بگذارد.
نیمهٔ نخست؛ روان، زنده و خندهدار نیمهٔ نخست از نظر ریتم و تمرکز، سرحالتر است. معرفی جورج و آیرا، برخورد دو جهان متفاوتشان و ورود تدریجی بحران، زنجیرهای از صحنهها میسازد که هم خنده دارند و هم زیرلایهای از نگرانی. فیلم در این بخش بهخوبی میان شوخی و آسیبپذیری رفتوآمد میکند؛ گویی خنده نه مکثی جدا از درام، بلکه بخشی از زبان شخصیتهاست.
« گاه یک شوخی مشترک، گفتوگویی روزمره یا همراهی بیادعا بیش از هر سخنرانی احساسی اثر میگذارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
قدرت این بخش تنها به شوخیهای پرشمار وابسته نیست. تماشاگر بهتدریج درمییابد که خندهٔ جورج میتواند راهی برای دفع اضطراب باشد و صمیمیت آیرا نیز با نوعی خامی و بیتجربگی همراه است. این ترکیب، فیلم را از یک کمدی متعارف دربارهٔ دو کمدین فراتر میبرد و نوید اثری را میدهد که میتواند دربارهٔ تنهایی، مسئولیت و تغییر نیز حرف بزند.
کشآمدن روایت و افت تمرکز ضعف اصلی «Funny People» در بخشهایی آشکار میشود که روایت از مرکز عاطفی خود فاصله میگیرد. فیلم فرصت زیادی به گفتوگوها و موقعیتهای فرعی میدهد؛ بعضی از آنها شخصیتها را ملموستر میکنند، اما برخی دیگر چندان به پیشرفت داستان یا تعمیق مضمون کمک نمیرسانند.
زمان طولانی اثر در اینجا به جای آنکه حس فراخی زندگی را منتقل کند، گاهی به کندی و تکرار میانجامد. زمان نمایش فیلم ۱۴۶ دقیقه است و این طول، بهویژه در نیمهٔ دوم، محسوس میشود. در نیمهٔ دوم، جذابیت آغازین به همان اندازه حفظ نمیشود. فیلم همچنان لحظههای مؤثر و بازیهای دیدنی دارد، اما تمرکز آن پراکندهتر است و برخی صحنهها بیش از نیاز خود ادامه مییابند.
این افت ریتم، اثر را از درامی منسجم دور میکند و گاه حس میدهد که با حذف یا فشردهسازی بخشی از روایت، تأثیر عاطفی آن میتوانست پرقدرتتر شود. مشکل، کمبود موقعیت یا شخصیت نیست؛ برعکس، فیلم گاهی از وفور ایدهها و همراهان داستانی خود آسیب میبیند. بازیگران و لحظههای تلخ بازی سندلر مرکز ثقل فیلم است، اما گروه بازیگران نیز به شکلگیری جهان آن کمک میکنند.
« قدرت این بخش تنها به شوخیهای پرشمار وابسته نیست. »
قوتها و کاستیها
لزلی مان در نقش زنی که گذشتهٔ عاطفی مهمی با جورج دارد، ترکیبی از گرما و استواری به شخصیت میبخشد. اریک بانا نیز در نقش همسر او، با حضوری متفاوت از فضای کمدی پیرامونش، تنش تازهای وارد داستان میکند. در کنار آنها، بازیگران نقشهای مکمل به فیلم حس یک محیط اجتماعی واقعی میدهند، هرچند تعدد شخصیتها باعث میشود فرصت پرداخت به همه یکسان نباشد.
لحظههای تلخ فیلم از آن رو اثرگذارند که معمولاً به شکلی ناگهانی اما نه تصنعی از دل شوخی بیرون میآیند. آپاتو میفهمد اندوه در زندگی روزمره همیشه با موسیقی سنگین و سکوتهای طولانی همراه نیست؛ گاهی وسط خنده، جملهای ساده یا رفتاری کوچک معنای دیگری پیدا میکند. این رفتوآمد میان خنده و غم، در بهترین صحنهها به فیلم نیروی عاطفی میدهد و رابطهها را از حد طرحی روایی فراتر میبرد.
جمعبندی «Funny People» فیلمی نامتوازن، اما سرشار از شخصیت و لحظههای بهیادماندنی است. نیمهٔ نخست آن با انرژی، شوخیهای فراوان و رابطهٔ جذاب میان جورج و آیرا، وعدهٔ اثری پرکشش را میدهد؛ ادامهٔ فیلم اما در دام طولانیگویی و پراکندگی میافتد. بااینهمه، نقشآفرینی جدی آدام سندلر، گرمای ست روگن و نگاه انسانی فیلم به پیوندهای ناقص، ارزش تماشای آن را حفظ میکنند.
این اثر بیش از آنکه قصهٔ دگرگونی کامل یک آدم باشد، تصویری از دشواری تغییر است: گاهی آدمها لحظهای روشن پیدا میکنند، اما رسیدن به زندگی بهتر همچنان کاری ناتمام و پیچیده باقی میماند.
« لزلی مان در نقش زنی که گذشتهٔ عاطفی مهمی با جورج دارد، ترکیبی از گرما و استواری به شخصیت میبخشد. »



ثبت دیدگاه