نقد و بررسی
نقد صفحات خندهدار (Funny Pages) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نوجوانی بیپرده، نه قصهای دلگرمکننده Funny Pages ساختهٔ Owen Kline، در ظاهر قصهٔ آشنای نوجوانی است که میخواهد هنرمند شود و برای دنبالکردن رؤیایش از زندگی امن خانوادگی فاصله میگیرد. اما فیلم خیلی زود از مسیر معمولِ «استعداد جوان، رنجهای راه و رسیدن به خودباوری» منحرف میشود.
رابرت نه قهرمانی الهامبخش است و نه نابغهای که جهان قدرش را نمیداند؛ او نوجوانی است که میل به استقلال را با نوعی خودفریبی درهم آمیخته و گمان میکند هرچه زندگیاش دشوارتر و ناخوشایندتر باشد، هنرش نیز اصیلتر خواهد شد. فیلم از همین تناقض، هم کمدی میسازد و هم تصویری گزنده از خامی و خودشیفتگیِ سالهای نخست جوانی.
داستان، رابرت را در پیِ جدایی از آسایش خانه و ورود به جهانی کمپولتر و آشفتهتر دنبال میکند؛ جهانی که ملاقات با کارتونیست سابق، والاس، شکل تازهای به آن میدهد. رؤیای هنر و سوءتفاهم دربارهٔ اصالت رابرت میخواهد کارتونیست شود، اما فیلم علاقهٔ او به هنر را از فاصلهای انتقادی مینگرد.
او بیش از آنکه صرفاً سرگرم طراحی باشد، در پیِ تصویری است که از «هنرمند واقعی» در ذهن ساخته: کسی که از قواعد زندگی معمولی فاصله میگیرد، در تنگنا میزید و حاضر است برای کارش هر بهایی بپردازد. از این رو، رفتن به خانهای محقر و پشتکردن به آسایش خانوادگی برایش فقط یک تصمیم عملی نیست؛ اجرای نمایشی است که در آن خود را به شکل هنرمندی جدی و بیملاحظه تصور میکند.
« اما فیلم خیلی زود از مسیر معمولِ «استعداد جوان، رنجهای راه و رسیدن به خودباوری» منحرف میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم این میل را نه کاملاً مسخره میکند و نه تأیید. رابرت واقعاً شیفتهٔ طراحی است و برای استقلالش جسارت به خرج میدهد، اما شوق او با خودآگاهی کافی همراه نیست. میان آنچه از هنر میخواهد و آنچه برای کارکردن و رشدکردن لازم است فاصلهای وجود دارد. Funny Pages این شکاف را به محور بلوغ شخصیت بدل میکند: بزرگشدن الزاماً به معنای یافتن صدایی خالص یا کشف رسالتی باشکوه نیست؛ گاهی نخست باید فهمید که تصوری که از خود ساختهای، با واقعیت فاصله دارد.
والاس؛ راهنما یا آینهای معوج؟ والاس برای رابرت هم فرصتی وسوسهانگیز است و هم آزمونی دشوار. جوانتر، او را به چشم کسی میبیند که به جهان کمیک نزدیک بوده و شاید بتواند راهی بهسوی حرفهایشدن نشانش دهد. اما رابطهشان از الگوی آشنای شاگرد و استاد فاصله دارد. والاس نه پیر دانایی است که تجربهاش را آرام و روشن منتقل کند، نه هنرمندی شکستخورده که صرفاً برای عبرتگرفتن به داستان وارد شده باشد.
رفتار پیشبینیناپذیر او، نقشهٔ رابرت را پیدرپی به هم میزند و او را با وجهی ناهماهنگتر و ناراحتکنندهتر از جهان موردعلاقهاش روبهرو میکند. اجرای Matthew Maher به این شخصیت نیرویی خاص میدهد. والاس در عین آنکه گاه مضحک و آزارنده است، به کاریکاتوری یکبعدی فروکاسته نمیشود. بازی، آشفتگی و تندی او را چنان عرضه میکند که تماشاگر همزمان از او فاصله میگیرد و کنجکاو میماند.
جذابیت رابطهٔ این دو در همین ابهام است: رابرت خیال میکند به راهنما نزدیک شده، اما شاید بیشتر با تصویری افراطی از آن چیزی روبهروست که از هنرمندبودن انتظار دارد. طنز زمخت و آدمهای نامتعارف طنز فیلم بر پایهٔ ظرافت و لطافت همیشگی پیش نمیرود. بسیاری از شوخیها از رفتارهای بچگانه، گفتوگوهای بیملاحظه و موقعیتهایی سرچشمه میگیرند که قرار نیست برای تماشاگر راحت باشند.
« فیلم این میل را نه کاملاً مسخره میکند و نه تأیید. »
شخصیتها و اجرا
همین انتخاب، بخشی از جهان اثر را میسازد: آدمها اغلب ناشی، خودمحور یا ناهنجارند و تعاملهایشان بهجای آنکه گرهها را باز کند، معمولاً وضع را پیچیدهتر میکند. جمع پرشمار شخصیتهای حاشیهای نیز به فیلم کیفیتی گروتسک میدهد؛ گویی رابرت وارد محیطی شده که هر کس در آن به شیوهٔ خودش از قواعد معمول فاصله گرفته است.
این فضای عجیب برای بعضی تماشاگران سرچشمهٔ خنده و لذت است و برای بعضی دیگر ممکن است صرفاً فرساینده باشد. فیلم آگاهانه از شوخیهای تمیز و مطمئن پرهیز میکند و گاهی بر چندش، معذببودن و بینزاکتی تکیه دارد. در بهترین لحظات، این زمختی با شخصیتپردازی پیوند میخورد و نشان میدهد که آدمها چگونه با رفتارهایشان دیگران را دفع میکنند.
در لحظات ضعیفتر، شوخی فقط به قصد شوکهکردن یا برانگیختن انزجار به نظر میرسد و فرصت چندانی برای معنای بیشتر پیدا نمیکند. فرم روایی؛ سرگردانیِ سازنده و پراکندگیِ واقعی روایت Funny Pages بهجای حرکت در مسیر صاف و هدفگذاریشده، مجموعهای از برخوردها و موقعیتهای ناهنجار را کنار هم میچیند.
این ساختار با حال ذهنی رابرت همخوان است: او هنوز نمیداند از زندگی حرفهای چه میخواهد و هر تجربه را با تصویری از پیشساخته دربارهٔ هنرمندبودن تفسیر میکند. در نتیجه، فیلم هم نوعی سرگردانی را بازتاب میدهد و هم به تماشاگر فرصت میدهد در فضاهای مختلف این جهان نامأنوس مکث کند. بااینحال، هماهنگی میان بیهدفیِ قهرمان و پراکندگیِ روایت همیشه کامل نیست.
« این فضای عجیب برای بعضی تماشاگران سرچشمهٔ خنده و لذت است و برای بعضی دیگر ممکن است صرفاً فرساینده باشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برخی بخشها چنان جدا از یکدیگر پیش میروند که بهجای انباشت تدریجی معنا، حس عبور از یک موقعیت عجیب به موقعیتی دیگر را برمیانگیزند. اگر این گسست را انتخابی دربارهٔ بلوغ ناتمام رابرت بدانیم، قابل دفاع است؛ اما اگر انتظار داشته باشیم هر صحنه بهروشنی مسیر تحول او را پیش ببرد، فیلم گاه کممایه یا نامنسجم جلوه میکند.
این دو برداشت میتوانند همزمان درست باشند: فرم اثر با آشفتگی شخصیت تناسب دارد، ولی این تناسب همهٔ لغزشهای روایی را از میان نمیبرد. تصویر، فضا و حسِ زندگیِ ناخوشایند فضای دیداری فیلم نقش مهمی در ساختن حالوهوای آن دارد. تصویر دانهدار و بافت خامِ فیلمبرداری روی نگاتیو ۱۶ میلیمتری، به مکانها و آدمها حالتی ناآراسته و ملموس میبخشد؛ فیلم بهجای پاکیزهکردن محیط یا زیبا جلوهدادن فقر، بر تیرگی و فرسودگی آن مکث میکند.
خانهٔ محقر رابرت و فضاهای کاری و اجتماعی اطرافش صرفاً پسزمینه نیستند؛ آنها به شکل مادیِ رؤیایی تبدیل میشوند که قرار بود باشکوه باشد اما از نزدیک، تنگ، نامرتب و کمجاذبه به نظر میرسد. این ظاهر خشن میتواند در خدمت مضمون باشد، زیرا ادعای رابرت دربارهٔ زندگی هنری را از حالت خیالانگیز بیرون میآورد.
او در پیِ نوعی اصالت است، اما اصالت در این جهان با تجربههای آراسته و دلپذیر همراه نیست. در عین حال، تأکید پیوسته بر چرکبودن و ناخوشایندی ممکن است برای برخی تماشاگران بیش از اندازه شود؛ گاهی فیلم چنان به حس انزجار تکیه میکند که لحن طنزآمیزش را هم زیر فشار میبرد. بازیها و شخصیتپردازی Daniel Zolghadri در نقش رابرت، ترکیبی از جدیت، خامی و اعتمادبهنفس بیپشتوانه را به نمایش میگذارد.
« تصویر، فضا و حسِ زندگیِ ناخوشایند فضای دیداری فیلم نقش مهمی در ساختن حالوهوای آن دارد. »
قوتها و کاستیها
اهمیت بازی او در این است که رابرت را صرفاً ابله یا قربانی شرایط نمیکند. او در بسیاری از انتخابهایش مسئولیت دارد، اما همزمان معلوم است که تجربهٔ کافی برای درک پیامدهای آنها ندارد. همین ترکیب، شخصیت را زنده نگه میدارد: ممکن است رفتارهایش خشمبرانگیز باشد، اما میتوان فهمید که چرا خودش آنها را درست یا ضروری میبیند.
Matthew Maher نیز با بازی متفاوتش مرکز ثقل بخش مهمی از فیلم را شکل میدهد. حضور او در مقام والاس اجازه میدهد صحنههای مشترک از پیشبینیپذیری بیرون بیایند؛ تماشاگر بهدرستی نمیداند گفتوگو به شوخی، درگیری یا سکوتی معذبکننده خواهد انجامید. دیگر شخصیتها هم به جای آنکه صرفاً ابزار آموزش رابرت باشند، در مجموع فضایی میسازند که در آن آدمهای حاشیهای و نامتعارف، بخشی از بافت روزمرهاند.
بااینهمه، فیلم بیش از همه به چشمانداز رابرت وفادار میماند؛ به همین دلیل، شخصیتهای زن و برخی چهرههای پیرامونی کمتر مجال مییابند تا مستقل از این سفر ذهنی، عمقی همسنگ پیدا کنند. جمعبندی Funny Pages فیلمی دربارهٔ پیروزی قهرمانانهٔ یک نوجوان بر موانع نیست؛ بیشتر دربارهٔ فاصلهٔ میان رؤیای هنرمندبودن و واقعیتِ ناپختهٔ کسی است که هنوز نمیداند با استعداد، استقلال و مسئولیت چه کند.
طنز سیاه، شخصیتهای غریب و فضای خشن اثر به آن هویتی متمایز میبخشند و باعث میشوند تجربهٔ تماشایش بهسادگی در قالب یک قصهٔ بلوغ معمولی نگنجد. در مقابل، روایت پراکنده و تکیهٔ گاهبهگاه بر شوخیهای آزارنده ممکن است پیوند عاطفی با فیلم را دشوار کند. آنچه از اثر در ذهن میماند، نه رسیدن به پاسخی روشن، بلکه حسِ برخورد با جهانی است که هم خندهدار است و هم ناخوشایند؛ جهانی که در آن اشتیاق به هنر، بهتنهایی کسی را بالغ یا اصیل نمیکند.
« اهمیت بازی او در این است که رابرت را صرفاً ابله یا قربانی شرایط نمیکند. »
جمعبندی
فیلم در بهترین لحظاتش همین حقیقت را بدون موعظه نشان میدهد: گاهی رشد از مسیر دستاوردی بزرگ نمیگذرد، بلکه از فروپاشیدنِ تصویری آغاز میشود که آدم از خودش ساخته است.



ثبت دیدگاه