نقد و بررسی
نقد مراسم تشییع گلهای سرخ (Funeral Parade of Roses) | 1969
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم و جهان روایی «رژهٔ تشییعجنازهٔ گلهای سرخ» ساختهٔ توشیو ماتسوموتو، اثری متعلق به سینمای ژاپن در پایان دههٔ ۱۹۶۰ است؛ دورهای که فیلمسازان بسیاری در پی گسستن از قواعد تثبیتشدهٔ روایت و تصویر بودند. فیلم در توکیویی زیرزمینی و پرهیاهو میگذرد؛ فضایی که کافهٔ گوندا و آدمهای پیرامون آن، از جمله لدا و اِدی، به کانون درگیریهای عاطفی، رقابت و دگرگونی بدل میشود.
اما این اثر را نمیتوان صرفاً ملودرامی دربارهٔ یک مثلث عشقی دانست. فیلم از همان آغاز نشان میدهد که قصهگویی خطی و شخصیتپردازی متعارف برایش کافی نیست: واقعیت، خاطره، نمایش و شوخی پیوسته در هم میآمیزند و تماشاگر را به بازنگری در آنچه دیده و شنیده وامیدارند. این آشفتگی حسابشده، بخشی از هویت فیلم است.
روایت از کنار هم نشاندن قطعههایی گوناگون ساخته میشود و پیوند میان آنها بهتدریج آشکارتر میگردد؛ بیآنکه اثر برای هر پرسشی پاسخی سرراست فراهم کند. همین شیوه ممکن است در ابتدا فاصلهای میان مخاطب و داستان ایجاد کند، اما بهتدریج روشن میشود که فرم نامتعارف تنها پوششی برای قصه نیست: خودِ فرم به یکی از موضوعهای اصلی فیلم تبدیل شده است.
روایتِ شکسته و بازی با تماشاگر ماتسوموتو داستان را با پرشهای زمانی، گسستهای تصویری، میاننویسها و گفتوگوهایی در قالب مصاحبه پیش میبرد. گاه فیلم از فضای داستان بیرون میرود و بازیگران یا شخصیتها را در وضعیتی مینشاند که مرز میان اجرا و زندگی روزمره را مبهم میکند. این لحظهها نه زینتهای حاشیهای، بلکه تلنگرهاییاند به قراردادهای سینما: فیلم به تماشاگر یادآوری میکند که آنچه میبیند ساخته و پرداخته شده، و نگاه دوربین نیز بیطرف و نامرئی نیست.
« اما این اثر را نمیتوان صرفاً ملودرامی دربارهٔ یک مثلث عشقی دانست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این بازیهای فرمی گاهی شاداب و رهاییبخشاند و گاه عامدانه رشتهٔ روایت را قطع میکنند. تدوین پرشتاب و برشهای ناگهانی، انرژی عصبی و سرزندهای به فیلم میبخشند، اما در بعضی بخشها به انباشت محرکها میانجامند و دنبالکردن داستان را دشوار میکنند. فیلم همیشه نمیکوشد تماشاگر را در جریان آرام و پیوستهٔ رویدادها نگه دارد؛ بیشتر میخواهد او را بیدار، کنجکاو و گاهی سردرگم نگاه دارد.
این انتخاب برای همهٔ لحظهها به یک اندازه کارآمد نیست، ولی با جهان ناآرام و متغیر اثر تناسب دارد. شخصیتها و کشمکش عاطفی در مرکز درام، کشمکش میان اِدی و لدا قرار دارد؛ دو چهره که هر یک در برابر دگرگونیِ جایگاه و قدرت واکنشی متفاوت نشان میدهند. آغاز رابطهٔ اِدی با گوندا، تعادل پیشین را برهم میزند و حسادت لدا را به نیرویی پیشبرنده بدل میکند.
بااینحال، رقابت میان آنها فقط نزاعی بر سر محبوبیت یا رابطهٔ عاشقانه نیست. این دو در برابر یکدیگر، دو شیوهٔ زیستن و دو تصویر از زنانهبودن، جذابیت و تعلق را مجسم میکنند؛ بیآنکه فیلم آنها را به نمادهایی ساده و تکمعنا فروبکاهد. اِدی حضوری پرجنبوجوش و گاه بازیگوش دارد، اما سرزندگیاش او را از آسیبپذیری مصون نمیکند.
فیلم بهتدریج سویههای تلختر زندگی او را نیز وارد قاب میکند و از این راه، فاصلهٔ میان ظاهر درخشان و تجربهٔ دردناک را برجسته میسازد. لدا نیز صرفاً مانعی برای قهرمان جوانتر نیست؛ جایگاهش در فضای کافه و واکنشش به تهدیدِ ازدستدادن آن، از ترس و وابستگیای انسانیتر از یک رقیب کلیشهای خبر میدهد.
« این بازیهای فرمی گاهی شاداب و رهاییبخشاند و گاه عامدانه رشتهٔ روایت را قطع میکنند. »
شخصیتها و اجرا
رابطهٔ این شخصیتها با گوندا، هرچند موتور پیرنگ است، همهٔ معنای حضورشان را توضیح نمیدهد. تجربهٔ کوییر و سیاستِ نگاه یکی از مهمترین ویژگیهای فیلم، مرکزیتدادن به زندگی آدمهایی است که سینمای جریان اصلی آن دوران غالباً آنان را به حاشیه میراند یا به موضوعی برای تماشا بدل میکرد.
فیلم با انرژی و بیپروایی، فضای جمعی کافه و پیوندهای میان شخصیتها را به تصویر میکشد؛ فضایی آکنده از شوخی، میل، رقابت و خودآفرینی. شخصیتها فقط موضوع نگاه دوربین نیستند: در گفتوگوها و لحظههای بازیگوشانه، امکان سخنگفتن و نمایشدادن خود را نیز به دست میآورند. بااینحال، تماشای فیلم امروز مستلزم توجه به فاصلهٔ تاریخی آن است.
واژگان و دستهبندیهای مربوط به جنسیت و هویت در ژاپنِ آن دوره با اصطلاحات رایج امروز یکسان نبودند؛ بنابراین بهتر است شخصیتها را بیتأمل در قالبهای امروزی محصور نکنیم. اهمیت فیلم در این است که به تجربههایی مجال حضور میدهد که معمولاً دیده نمیشدند، و همزمان نشان میدهد هویت چگونه در برابر نگاه دیگران، درون روابط و در میدان اجرا شکل میگیرد.
فیلم از این حیث نه تصویری آرام و آرمانی از اجتماع کوییر، بلکه بازنمایی فضایی پیچیده و گاه آکنده از تنش است. طنز، نمایش و لحنِ ناپایدار لحن اثر از جسارت بصریاش جدا نیست. میان لحظههای تلخ و سنگین، شوخیهایی ناگهانی و موقعیتهایی نمایشی پدیدار میشوند که فیلم را از یک تراژدی یکدست دور میکنند.
« رابطهٔ این شخصیتها با گوندا، هرچند موتور پیرنگ است، همهٔ معنای حضورشان را توضیح نمیدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
طنز گاه از اغراق و بازی با کلیشهها نیرو میگیرد و گاه از فاصلهای که میان جدیت صحنه و شکل اجرایش ایجاد میشود. همین تغییر لحن به فیلم سرزندگی میبخشد و اجازه نمیدهد تجربهٔ کوییر شخصیتها تنها در قالب رنج تعریف شود. اما این ترکیب همیشه نرم و هموار نیست. گذار از شوخی به خشونت عاطفی یا از صحنهای پرزرقوبرق به خاطرهای دردناک میتواند تماشاگر را ناگهان از فضای پیشین بیرون بیندازد.
چنین گسستی گاهی تأثیرگذار است، زیرا نشان میدهد نشاط و اندوه میتوانند همزمان در یک جهان حضور داشته باشند؛ گاهی نیز به ناپایداریِ لحن میانجامد و تمرکز احساسی را کاهش میدهد. فیلم بیش از آنکه در پی تعادل باشد، از تضادها و برخوردها انرژی میگیرد. تصویر، تدوین و موسیقی سیاهوسفید بودن فیلم به تصاویرش کیفیتی گرافیکی میدهد.
چهرهها، لباسها، فضاهای داخلی و حرکت بدنها در قابهایی برجسته و گاه غریب کنار هم قرار میگیرند. ماتسوموتو از نمایشیبودن نه برای آراستن داستان، بلکه برای بیگانهکردن آن بهره میگیرد: جهان فیلم بهندرت همچون واقعیتی خنثی و بیواسطه جلوه میکند. قاببندیها و تغییرهای ناگهانی، مدام یادآور میشوند که تصویر میتواند هم ثبتکنندهٔ یک لحظه باشد و هم صحنهای برای اجرا.
تدوین، نیروی اصلی این بیقراری است. برشهای تند، پیوندهای نامتعارف و جابهجایی میان گونههای متفاوت تصویر، ریتمی میسازند که هم تحریککننده است و هم فرساینده. در کنار آن، موسیقی و صدا به فیلم حالوهوایی ناهمگون میدهند؛ گویی شنونده نیز مانند تماشاگر باید میان چند سطح از واقعیت حرکت کند.
« همین تغییر لحن به فیلم سرزندگی میبخشد و اجازه نمیدهد تجربهٔ کوییر شخصیتها تنها در قالب رنج تعریف شود. »
قوتها و کاستیها
این ویژگیها فیلم را از روایتپردازی کلاسیک دور میکنند، اما در عوض نوعی تجربهٔ حسی میسازند که بیش از توضیحدادن، به واکنش و تفسیر نیاز دارد. تلخیِ پسزمینه و محدودیتهای اثر هرچه سویههای پنهان زندگی اِدی بیشتر وارد روایت میشوند، بار عاطفی فیلم سنگینتر میشود. خاطرات خانوادگی او در تقابل با فضای پرزرقوبرق و بازیگوشانهٔ بخشهایی از فیلم قرار میگیرند و به داستان عمقی تراژیک میبخشند.
این بخشها از نظر عاطفی ضروریاند، اما شدت تلخیشان میتواند تحمل فیلم را دشوار کند؛ بهخصوص برای مخاطبی که جذب انرژی سبکبالا و شوخیهای آغازین شده باشد. همچنین، ساختار پیچیده و تدوین پرتراکم همیشه به گشودگی معنا منجر نمیشود. گاهی شتابِ تغییرها فرصت مکث و نزدیکی بیشتر به شخصیتها را میگیرد.
پایان نیز، بیآنکه جزئیاتش را آشکار کنیم، چنان تصمیمی جسورانه دارد که ممکن است بهجای رضایت عاطفی، احساس شوک یا ناتمامی بر جای بگذارد. این واکنش الزاماً نشانهٔ شکست فیلم نیست؛ اما نشان میدهد اثر بیش از آنکه بخواهد مخاطب را به آرامش برساند، او را با تصویری ناخوشایند و پرسشی حلنشده تنها میگذارد.
جمعبندی «رژهٔ تشییعجنازهٔ گلهای سرخ» فیلمی پرتحرک، بیقاعده و آگاهانه ناآرام است؛ اثری که قصهٔ رابطهها و رقابتها را با تأملی دربارهٔ هویت، اجرا و خودِ سینما درهم میآمیزد. جسارتش در مرکز قراردادن تجربههای کوییر، طنز بازیگوشانه و تصویرپردازی بیقرار، آن را به اثری ماندگار بدل میکند.
« همچنین، ساختار پیچیده و تدوین پرتراکم همیشه به گشودگی معنا منجر نمیشود. »
جمعبندی
در برابر، پراکندگی تدوین، نوسان لحن و سنگینیِ بعضی از فصلهای داستان میتوانند فاصلهای با تماشاگر ایجاد کنند. ارزش فیلم دقیقاً در این نیست که همهچیز را یکدست و بینقص پیش ببرد؛ ارزشش در آن است که از رامکردن جهانش سر باز میزند. ماتسوموتو مخاطب را میان خنده و اندوه، نمایش و واقعیت، جذابیت و آشفتگی معلق نگه میدارد.
حاصل، تجربهای سینمایی است که شاید در همهٔ لحظهها آسانتماشا نباشد، اما پس از پایان نیز بهسادگی از ذهن بیرون نمیرود.
« در برابر، پراکندگی تدوین، نوسان لحن و سنگینیِ بعضی از فصلهای داستان میتوانند فاصلهای با تماشاگر ایجاد کنند. »
ثبت دیدگاه