نقد و بررسی
نقد پاهای فومیکو (Fumiko's Feet) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی از میل و نگاه «Fumiko’s Feet» با موقعیتی آغاز میشود که از همان ابتدا مرز میان حمایت مالی، معامله و سلطه را تیره میکند. تسوکاگوشی، مردی سالخورده و ثروتمند، به اندام فومیکو دلبستگی وسواسگونه دارد و به او وعدهٔ ارثی چشمگیر میدهد؛ در مقابل، فومیکو باید در عمارت او کار کند.
هنرمندی جوان نیز مأمور میشود از فومیکو تصویر بکشد؛ مأموریتی که میتواند راهی به شناخت او باشد، اما خیلی زود پای نگاه و میل مردانه را نیز به میان میکشد. فیلم به کارگردانی آتسوشی اوئدا، از داستانی نوشتهٔ جونایچیرو تانیزاکی اقتباس شده است. همین طرح ساده، زمینهٔ پرسشی پیچیدهتر را فراهم میآورد: چه کسی در این رابطه صاحب اختیار است و چه کسی به موضوع تماشا بدل میشود؟
بدن بهمثابه موضوع تماشا پاها در فیلم صرفاً جزئی از ظاهر فومیکو نیستند؛ آنها به کانونی بدل میشوند که میل، قدرت و خیالپردازی شخصیتها در آن جمع میشود. وسواس تسوکاگوشی، بدن زن را به چیزی برای تصاحب نگاه بدل میکند؛ چیزی که میتوان دربارهاش حرف زد، برایش پول داد و حتی به هنرمندی سپرد تا بازنماییاش کند.
« فیلم به کارگردانی آتسوشی اوئدا، از داستانی نوشتهٔ جونایچیرو تانیزاکی اقتباس شده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در سوی دیگر، مأموریت طراحی به هنرمند فرصت میدهد به فومیکو نزدیک شود، اما این نزدیکی هم لزوماً به معنای شناخت او نیست. فیلم میان دیدنِ یک انسان و دیدنِ تصویری که دیگران از او ساختهاند فاصله میگذارد، هرچند همیشه نمیتواند این فاصله را با ظرافتی یکسان حفظ کند. اغواگری و محدودیت ایده طرح مرکزی فیلم کنجکاویبرانگیز است، چون هنر را در نقطهٔ تلاقی نگاه و بهرهکشی قرار میدهد.
نقاشی میتواند تلاشی برای ثبت زیبایی باشد، اما در این داستان، سفارشی است که از دل خواست مردی ثروتمند بیرون میآید. همین تناقض ظرفیت دراماتیک خوبی دارد: آیا تصویر، فومیکو را آشکار میکند یا فقط میل سفارشدهنده را بازتاب میدهد؟ بااینحال، فیلم بیش از آنکه این پرسش را بهتدریج بپروراند، گاه به نشانههای آشکار وسواس تکیه میکند.
ایده جذاب است، اما پرداختش به اندازهٔ ظرفیتش لایهلایه نمیشود و بعضی لحظات بیشتر بر غرابت موقعیت حساب میکنند تا بر کشف معنایی تازه. فومیکو؛ میان عاملیت و ابژهشدن یکی از دشوارترین جنبههای فیلم، جایگاه فومیکو است. از یک سو، او قربانیِ نگاه و مناسباتی است که مردان پیرامونش شکل دادهاند؛ از سوی دیگر، نفرت رو به افزایشش نشان میدهد که صرفاً در نقش تصویری منفعل باقی نمیماند.
« بااینحال، فیلم بیش از آنکه این پرسش را بهتدریج بپروراند، گاه به نشانههای آشکار وسواس تکیه میکند. »
شخصیتها و اجرا
واکنشهای او به فضای عمارت، رابطه را از خیالپردازی یکطرفهٔ تسوکاگوشی جدا میکند و یادآور میشود که موضوعِ میل، خود انسانی دارای خواست و داوری است. بااینهمه، فیلم در بازنمایی این عاملیت همیشه موفق نیست. گاهی به نظر میرسد فومیکو بیشتر برای پیشبردن خیال و بحران دیگران حضور دارد تا برای آنکه جهان درونیاش بهطور مستقل گسترش یابد.
همین ناهماهنگی باعث میشود تماشاگر همزمان جذب ایدهٔ فیلم و نسبت به شیوهٔ نگاه آن بدگمان شود. غرابت، طنز و نوسان لحن فضای نامتعارف اثر یکی از ویژگیهای متمایز آن است. عمارت، مناسبات مالی و دلبستگی وسواسگونهٔ تسوکاگوشی، جهان داستان را از درام روزمره دور میکنند؛ اما فیلم در این فضای غریب یکدست نمیماند.
طنز از دل جدیگرفتنِ بیشازحدِ موقعیتها بیرون میآید: هرچه شخصیتها گرفتارترِ میل و خیال خود میشوند، رفتارشان امکان مضحکبودن بیشتری پیدا میکند. در لحظاتی، همین اغراق فیلم را از سنگینی موضوع نجات میدهد و به آن نیرویی کمیک و بهیادماندنی میبخشد. مشکل آنجاست که غرابت گاهی تکرار میشود، بیآنکه معنای تازهای به موقعیت اضافه کند؛ در نتیجه، آنچه ابتدا نامتعارف و جاذب است، ممکن است به تدریج به عادت سبکی بدل شود.
« بااینهمه، فیلم در بازنمایی این عاملیت همیشه موفق نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم و انسجام روایت فیلم در آغاز از یک ایدهٔ روشن بهره میبرد: رابطهای نامتوازن که در آن پول، هنر و میل به هم گره خوردهاند. اما روشنبودن ایده الزاماً به انسجام روایت نمیانجامد. بخشهایی از داستان در مدار همان وسواس اولیه میچرخند و کمتر به سوی تحول یا پیچیدگی تازهای حرکت میکنند.
این تکرار میتواند بازتابی از گرفتارشدن شخصیتها در چرخهای ذهنی باشد، ولی فیلم برای تبدیل آن به ساختاری معنادار به اندازهٔ کافی ظریف عمل نمیکند. به همین سبب، ریتم گاه حالت ایستا مییابد و اثر بیش از آنکه پیش برود، دور همان محور میگردد. فرجامِ بیافشا هرچه داستان به بخشهای پایانی نزدیکتر میشود، شدت رفتار شخصیتها بالا میرود و لحن فیلم به سوی آشفتگی و اغراق بیشتری میل میکند.
این تغییر، میتواند برای بینندهای که با فضای نامتعارف اثر همراه شده، لحظاتی واقعاً خندهآور بسازد؛ خندهای که از دیدنِ سقوط آدمهایی میآید که پیشتر خود را مسلط بر موقعیت میپنداشتند. اما همین رویکرد انسجام را نیز تهدید میکند: مرز میان هجو، بحران روانی و نمایش صرفِ بیقاعدگی کمرنگ میشود.
« اما روشنبودن ایده الزاماً به انسجام روایت نمیانجامد. »
قوتها و کاستیها
بدون ورود به جزئیات داستان، میتوان گفت پایانبندی از همان ویژگیای نیرو میگیرد که فیلم را متمایز کرده، اما آن را بیش از اندازه تشدید میکند؛ برای بعضی تماشاگران این رهاییبخش و کمیک است، و برای برخی دیگر نشانهٔ ازدسترفتن کنترل. جمعبندی «Fumiko’s Feet» بیش از آنکه در پرداختی کاملاً یکدست موفق باشد، در ایده و لحن نامتعارفش به یاد میماند.
فیلم به میل، نگاه و تبدیلشدن انسان به تصویر یا موضوعِ تماشا نزدیک میشود و از طریق طنز سیاه، مناسبات نابرابر میان فومیکو و مردان پیرامونش را به فضایی ناخوشایند و گاه مضحک میبرد. ایدهٔ مأموریت هنری ظرفیت تأمل دارد، اما فیلم آن را با عمقی پیوسته دنبال نمیکند؛ حضور محدودتر از انتظارِ مضمون محوری نیز ممکن است برای کسی که با توقعی مشخص سراغ اثر میرود، ناامیدکننده باشد.
بااینحال، آشفتگی لحن و اغراقهای روایی به فیلم هویتی ویژه میدهند. نتیجه اثری نابرابر است: هم میتواند سرگرمکننده و خندهآور باشد، هم تماشاگر را نسبت به نحوهٔ نمایش فومیکو و بدن او معذب کند. همین کشمکش، بیش از هر عنصر دیگر، اثر را در ذهن نگه میدارد.
« بااینحال، آشفتگی لحن و اغراقهای روایی به فیلم هویتی ویژه میدهند. »
ثبت دیدگاه