نقد و بررسی
نقد Frozen | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای که یخ را به احساس بدل میکند «فروزن» در ظاهر ماجرایی افسانهای دربارهٔ شاهزادهای است که برای نجات پادشاهیاش راهی سفری دشوار میشود؛ اما نیروی اصلی فیلم نه در مأموریت نجات، بلکه در رابطهٔ پیچیده و لطیف دو خواهر نهفته است. آنا و اِلسا با آنکه در یک قصر بزرگ شدهاند، بهتدریج در دو جهان عاطفی جداگانه زندگی میکنند: یکی پرشور و مشتاق پیوند، دیگری گرفتار ترس و انزوا.
زمستانی که بر آرندل سایه میافکند، فقط یک بحران بیرونی نیست؛ صورتی دیداری از فاصلهای است که میان این دو خواهر شکل گرفته است. فیلم بهجای آنکه رابطهٔ خانوادگی را زمینهای فرعی برای ماجراجویی قرار دهد، آن را به مرکز درام میآورد. همین انتخاب به «فروزن» هویتی متمایز میبخشد و آن را از الگوی آشنای قصههایی دور میکند که همهچیز را به یافتن عشق رمانتیک فرو میکاهند.
اینجا عشق، پیش از آنکه وعدهای عاشقانه باشد، پرسشی دربارهٔ مسئولیت، شناخت دیگری و توانایی نزدیکشدن دوباره است. آنا؛ از رؤیای خاموش تا کنشگری آنا شخصیتی پرتحرک، صمیمی و آشکارا خطاپذیر است. شوق او برای تجربهکردن جهان و یافتن عشق، گاه او را به تصمیمهایی شتابزده میکشاند؛ اما فیلم این شتاب را صرفاً بهانهای برای شوخی نمیکند.
خطاهای آنا پیامد دارند و او ناچار میشود از دل آنها دربارهٔ خود و دیگران بیاموزد. به همین دلیل، مسیر رشدش از خیالپردازی خام به شجاعت و مسئولیت، تدریجی و قابلفهم است. جذابیت آنا در بینقصبودنش نیست، بلکه در آمادگیاش برای حرکتکردن است؛ حتی وقتی نمیداند پایان راه چه خواهد بود.
« فیلم بهجای آنکه رابطهٔ خانوادگی را زمینهای فرعی برای ماجراجویی قرار دهد، آن را به مرکز درام میآورد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او منتظر نمیماند تا دیگری تمام مسائل را حل کند و همین ویژگی، قهرمانبودنش را از جنس کنش و انتخاب میسازد. بااینحال، فیلم گاهی چنان تند از یک موقعیت به موقعیت بعدی میرود که بعضی دریافتهای عاطفی آنا مجال رسوبکردن پیدا نمیکنند. رشد او روشن است، اما برخی گامهای این رشد میتوانستند مکث و پرداخت بیشتری داشته باشند.
اِلسا و تصویر تنهایی اِلسا مکملی ساده برای آنا نیست؛ شخصیت او با ترس، مهار نفس و میل به پنهانکردن خویشتن شکل میگیرد. نیروی یخیاش همزمان توانایی و بار روانی است: چیزی که میتواند زیبا و شگفتانگیز باشد، اما در ذهن او با خطر و آسیب پیوند خورده است. فیلم از این راه، مسئلهٔ پذیرش خود را در قالب تصویری روشن و قابلفهم برای مخاطب کمسنوسال درمیآورد، بیآنکه تمام ظرافتهای عاطفی آن را از دست بدهد.
انزوای اِلسا بیش از آنکه با گفتوگوهای طولانی توضیح داده شود، در رفتار و فضای اطرافش احساس میشود. قصرهای سرد، فاصلههای فیزیکی و رنگهای برفی، وضعیت درونی او را به زبان تصویر ترجمه میکنند. این پیوند میان طراحی صحنه و روان شخصیت از نقاط قوت فیلم است. بااینحال، پیچیدگی اِلسا گاهی از فرصت محدود روایت پیشی میگیرد: مضمون ترس و رهایی نیرومند است، اما میشد لایههای بیشتری از تجربهٔ او را در طول داستان گشود.
ماجراجویی و شخصیتهای همراه سفر آنا با حضور کریستوف، گوزن شمالیاش سون و آدمبرفیِ خوشبین، فیلم را از فضای بستهٔ قصر بیرون میبرد و به آن ریتم ماجراجویانه میدهد. کریستوف با فاصلهای که از تشریفات درباری دارد، نوعی واقعگرایی و استقلال به گروه میآورد؛ سون نیز با واکنشهای بیکلام و رابطهاش با کریستوف، بخشی از کمدی و گرمای مسیر را میسازد.
« او منتظر نمیماند تا دیگری تمام مسائل را حل کند و همین ویژگی، قهرمانبودنش را از جنس کنش و انتخاب میسازد. »
شخصیتها و اجرا
این شخصیتها در مجموع همراهانی دلپذیرند، هرچند همهٔ آنها به یک اندازه از عمق دراماتیک برخوردار نیستند. اولاف آشکارا برای ایجاد سبکی و خنده طراحی شده است. خوشبینی کودکانهاش با سرمای جهان اطراف تضادی بامزه میسازد و حضورش برای مخاطب خردسال جذابیت فراوان دارد. بااینهمه، برخی شوخیهای او بیش از حد کش میآیند یا بر همان الگوی کمدی تکراری تکیه میکنند.
این لحظهها گاهی از جریان عاطفی صحنه فاصله میگیرند، هرچند فیلم معمولاً میکوشد طنز او را با فضای کلی قصه هماهنگ نگه دارد. تصویرسازی؛ برف بهمثابه زبان سینمایی یکی از دستاوردهای چشمگیر «فروزن» آن است که برف را به تزئینی زیبا و بیاثر محدود نمیکند. برف، یخ و تغییرات نور در ساختن حس سرما و تنهایی نقش دارند و همزمان به فیلم بافتی خیالانگیز میبخشند.
آرندل، با معماری و چشماندازهای برفیاش، جهانی باورپذیر و در عین حال افسانهای میسازد. ترکیب رنگها نیز میان صمیمیت و سردی جابهجا میشود و به تفاوت فضای عاطفی شخصیتها کمک میکند. درخشش فنی انیمیشن بهویژه زمانی مؤثر است که با کنش داستانی پیوند پیدا میکند: تغییرات محیط، حال شخصیتها را بازتاب میدهد و زیبایی منظره صرفاً برای جلب توجه به کار نمیرود.
گاه البته جلوههای دیداری آنقدر خیرهکننده میشوند که از ظرافت روایت پیشی میگیرند. با وجود این، طراحی بصری فیلم از عناصر ماندگار آن است؛ جهانی که هم برای تماشاگر کودک جذاب است و هم برای مخاطب بزرگسال جزئیات قابلتأمل دارد. موسیقی و نیروی عاطفی ترانهها موسیقی در «فروزن» بخشی جداییناپذیر از روایت است، نه وقفهای میان صحنههای داستانی.
« این شخصیتها در مجموع همراهانی دلپذیرند، هرچند همهٔ آنها به یک اندازه از عمق دراماتیک برخوردار نیستند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ترانهها به شخصیتها فرصت میدهند احساساتی را بیان کنند که در گفتوگوی روزمره پنهان میمانند؛ از اشتیاق و امید تا ترس و میل به رهایی. در بهترین لحظهها، موسیقی و تصویر یکدیگر را تقویت میکنند و تجربهای پرشور میسازند که با فضای افسانهای اثر تناسب دارد. بااینحال، کیفیت و ضرورت ترانهها یکسان نیست.
برخی از آنها بهیادماندنیاند و بهروشنی مسیر عاطفی شخصیت را پیش میبرند؛ برخی دیگر بیشتر بهعنوان ابزار سرگرمی عمل میکنند و اثر روایی کمتری دارند. این تفاوت باعث میشود ریتم موسیقایی فیلم گاهی نامتوازن به نظر برسد. اما در مجموع، ترانهها به اثر شخصیتی مستقل میدهند و به بیان درونی قهرمانان، بهویژه در لحظههای تنهایی و خودشناسی، یاری میرسانند.
روایت؛ نقطهٔ قوت و محدودیت «فروزن» از بازنگری در انتظارهای آشنای قصهٔ پریان نیرو میگیرد. فیلم به مخاطب یادآوری میکند که ظاهر دلنشین و وعدههای عاشقانه الزاماً معادل شناخت عمیق نیستند و پیوندهای انسانی را باید از خلال انتخابها و رفتارها سنجید. این مضمون بهخوبی با محوریت رابطهٔ خواهرانه هماهنگ میشود و به قصه معنایی فراتر از ماجرای جادویی میدهد.
در مقابل، برخی چرخشهای داستانی به پیشزمینهٔ بیشتری نیاز دارند تا کاملاً قانعکننده جلوه کنند. بهویژه تغییر مسیر یکی از شخصیتها ناگهانی احساس میشود و فیلم برای آمادهکردن ذهن مخاطب نشانههای کافی نمیکارد. افزون بر آن، سرعت بخشهایی از روایت مجال نمیدهد که همهٔ شخصیتها به یک اندازه بسط پیدا کنند.
« بااینحال، کیفیت و ضرورت ترانهها یکسان نیست. »
قوتها و کاستیها
این شتاب از قدرت عاطفی اثر نمیکاهد، اما مانع میشود بعضی ایدههای خوب به ژرفای بالقوهٔ خود برسند. جمعبندی «فروزن» فیلمی است که جذابیتش را از پیوند میان افسانه، کمدی، موسیقی و درامی خانوادگی به دست میآورد. قلب داستان، رابطهٔ آنا و اِلساست؛ رابطهای آمیخته به دلبستگی، فاصله و ترسی که تنها با شناخت و شجاعت میتوان با آن روبهرو شد.
رشد آنا، انزوای اِلسا، طراحی بصری چشمنواز و موسیقی پرانرژی، تجربهای میسازند که هم برای کودکان سرگرمکننده است و هم برای بزرگسالان لایههای عاطفی دارد. شوخیهای گاه تکراری اولاف، شتاب روایت و کمبود زمینهچینی برای بعضی تحولات، از کاستیهای فیلماند؛ اما این نقصها بر دستاورد اصلی آن سایه نمیاندازند.
«فروزن» با انتقال مرکز ثقل قصه از رؤیای عاشقانه به پیوند خواهرانه، افسانهای آشنا را به داستانی دربارهٔ مسئولیت، پذیرش خویشتن و معنای واقعی دوستداشتن تبدیل میکند.
« این شتاب از قدرت عاطفی اثر نمیکاهد، اما مانع میشود بعضی ایدههای خوب به ژرفای بالقوهٔ خود برسند. »



ثبت دیدگاه