نقد و بررسی
نقد Frozen Fever | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت کوتاه به آرندل «Frozen Fever» بیش از آنکه بخواهد داستانی مستقل و پرپیچوخم روایت کند، فرصتی کوتاه برای دیدار دوباره با شخصیتها و فضای آشنای «فروزن» است. محور ماجرا تولد آناست: السا و کریستوف میخواهند جشنی درخور او تدارک ببینند، اما ناخوشی السا و پیامدهای ناخواستهٔ قدرتهای یخیاش برنامه را از مسیر سادهٔ خود خارج میکند.
این طرح، بیپیرایه و سرراست است؛ نیروی اصلی اثر نه در معما یا کشمکش پیچیده، بلکه در شور آمادهسازی جشن و تماشای دوبارهٔ رابطهٔ دو خواهر نهفته است. کوتاهی فیلم از همان آغاز بر تجربهٔ تماشایش سایه میاندازد. «Frozen Fever» قرار نیست جهانی تازه بنا کند یا فصل مهمی به داستان بلند «فروزن» بیفزاید.
بیشتر شبیه مکثی شیرین میان دو روایت بزرگتر است: مکثی که به تماشاگر اجازه میدهد بار دیگر با آنا، السا و همراهانشان وقت بگذراند، بیآنکه از او انتظار توجه به پیشینهای تازه یا پیامدهای داستانی گسترده داشته باشد. خواهری که میخواهد جبران کند هستهٔ عاطفی فیلم، تصمیم السا برای ساختن روزی ویژه برای آناست.
« کوتاهی فیلم از همان آغاز بر تجربهٔ تماشایش سایه میاندازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تلاش، صرفاً تدارک یک مهمانی نیست؛ در پس آن میل به جبران و مراقبت دیده میشود. السا میخواهد شادی خواهرش را تضمین کند و همین جدیت، در کنار دستوپاچلفتیبودن موقعیت، لحنی گرم و دلنشین میسازد. جشن نیز بهانهای است برای نمایش صمیمیتی که میان آن دو شکل گرفته است؛ رابطهای که در فیلم نخست از جدایی و رنج عبور کرده بود و اکنون میتواند در فضایی سبکتر و بازیگوشانه جلوه کند.
آنا در برابر این توجه، با شور و هیجان همیشگیاش حضور دارد و همین تفاوت خلقوخو به صحنهها جان میدهد. السا حسابگرتر و نگرانتر است؛ آنا با شوق وارد بازی میشود و از لحظهها لذت میبرد. فیلم از این تقابل کمدی ملایمی میسازد، اما آن را به تمسخر شخصیتها تقلیل نمیدهد. عاطفهٔ خواهرانه در مرکز ماجرا باقی میماند و شوخیها بیش از آنکه رابطهٔ آنها را مختل کنند، گرمای آن را آشکار میسازند.
کمدی عطسهها و آدمبرفیهای کوچک موتور اصلی طنز فیلم از ناخوشی السا و عطسههای پیاپی او میآید. هر بار که عطسه، ناخواسته پیامدی جادویی به دنبال دارد، نظم جشن اندکی بیشتر به هم میریزد. تکرار این شوخی، با تغییرهای کوچک و واکنش شخصیتها، ریتمی سبک و کودکانه پدید میآورد. این بخش از فیلم قرار نیست طنزی پیچیده یا چندلایه باشد؛ جذابیتش در زمانبندی دیداری و واکنشهای سریع است.
« این تلاش، صرفاً تدارک یک مهمانی نیست؛ در پس آن میل به جبران و مراقبت دیده میشود. »
شخصیتها و اجرا
آدمبرفیهای ریزهمیزه، یا همان موجودات برفی کوچک، برجستهترین دستاورد بامزهٔ این ایدهاند. طراحیشان بهسرعت توجه را جلب میکند و رفتارهای پرجنبوجوششان فضای جشن را به میدان آشوبی دوستداشتنی بدل میسازد. آنها برای بخشی از مخاطبان احتمالاً دلربا و خواستنیاند؛ برای برخی دیگر شاید شیرینی تصویریشان به مرز اغراق برسد.
در هر حال، حضورشان به فیلم هویت بصری مشخصی میدهد و از معدود عناصر تازهای است که در ذهن میماند. بااینحال، این شوخیها بهتنهایی نمیتوانند جای گسترش داستان را بگیرند. فیلم چند بار به الگوی مشابهی بازمیگردد و چون زمان اندکی برای پرداخت دارد، فرصت چندانی برای تبدیل موقعیتهای کمدی به روندی پیچیدهتر پیدا نمیکند.
نتیجه، مجموعهای از لحظههای سرگرمکننده است که بیش از آنکه یک قوس روایی کامل بسازد، حالوهوایی خوشایند فراهم میآورد. تصویر و بازآفرینی فضای آشنا از نظر بصری، «Frozen Fever» بر سرمایهٔ آشنای جهان «فروزن» تکیه دارد: رنگهای روشن، درخشش یخ و برف، و تضاد میان فضای سرد و شور گرم شخصیتها.
« آدمبرفیهای ریزهمیزه، یا همان موجودات برفی کوچک، برجستهترین دستاورد بامزهٔ این ایدهاند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این کوتاهفیلم لازم نمیبیند زبان تصویری تازهای ابداع کند؛ هدفش بازگشت بیدردسر به آرندل و یادآوری همان زیباییهای آشناست. لباس السا نیز در این بازگشت چشمگیر است و به جلوهٔ رنگی و افسانهای اثر کمک میکند. حرکت شخصیتها و بازیهای تصویری در خدمت کمدیاند. عطسهها، شتاب در آمادهسازی جشن و آشفتگیهای پیدرپی، به صحنهها انرژی میدهند و اجازه نمیدهند روایت کاملاً ایستا شود.
بااینهمه، این انرژی بیشتر از جنس سرزندگی لحظهای است تا تحول تصویری چشمگیر. فیلم مهارت فنی خود را به رخ نمیکشد؛ آن را صرف روانکردن شوخیها و حفظ دلپذیری جهان داستان میکند. ترانهای میان شور و تکرار موسیقی در اثری از جهان «فروزن» حضوری طبیعی دارد، اما ترانهٔ تازهٔ فیلم ممکن است به یک اندازه برای همه کار نکند.
آهنگ، در هماهنگی با هدف السا برای ساختن روزی بینقص، بر شتاب و اشتیاق جشن میافزاید و بخشی از انرژی روایی را تأمین میکند. از سوی دیگر، ترانه بیش از آنکه به نقطهٔ عطفی عاطفی یا موسیقایی بدل شود، همراهی پرتحرکی برای رخدادهای کوتاه فیلم است. برای بعضی مخاطبان، آهنگ پس از تماشا در ذهن میماند و حالوهوای شاد آن را تقویت میکند؛ برای برخی دیگر، تکرار و کشآمدن آن میتواند خستهکننده باشد.
« لباس السا نیز در این بازگشت چشمگیر است و به جلوهٔ رنگی و افسانهای اثر کمک میکند. »
قوتها و کاستیها
این دو واکنش، هر دو با کارکرد ترانه سازگارند: قطعهای که قرار است لحظه را پرشور کند، نه اینکه لزوماً از نظر مضمون یا موسیقی به اهمیت ترانههای ماندگار فیلم بلند برسد. در همین معنا، موسیقی یکی از نقاطی است که سلیقهٔ شخصی نقش پررنگی در قضاوت دربارهٔ اثر دارد. محدودیت قصه و جایگاه فیلم مهمترین ضعف «Frozen Fever» کمبود عمق و ضرورت روایی است.
قصه مسیر سادهای را طی میکند و رخدادهایش بیش از آنکه شخصیتها را به مرحلهای تازه برسانند، موقعیتی برای شوخی و نمایش محبت فراهم میکنند. اگر انتظار ادامهای داشته باشیم که جهان داستان را گسترش دهد یا درونمایههای فیلم نخست را با پیچیدگی بیشتری دنبال کند، این اثر کوتاه پاسخ چندانی به آن انتظار نمیدهد.
البته همین سادگی را میتوان بخشی از مقصود فیلم دانست. «Frozen Fever» برای تجربهای سبک و فوری ساخته شده است، نه برای رقابت با دامنهٔ عاطفی و روایی فیلم بلند. مشکل زمانی پدید میآید که همین کوتاهی، اجازه نمیدهد شوخیها و رابطهٔ خواهران به اندازهٔ کافی بسط یابند. اثر پیش از آنکه ایدهٔ مرکزیاش فرسوده شود به پایان میرسد، اما در همان حال، پیش از آنکه به چیزی فراتر از مجموعهای از لحظههای بانمک تبدیل شود نیز متوقف میماند.
« در همین معنا، موسیقی یکی از نقاطی است که سلیقهٔ شخصی نقش پررنگی در قضاوت دربارهٔ اثر دارد. »
جمعبندی
بنابراین بیشتر یک ضمیمهٔ دوستداشتنی است تا فصلی ضروری در داستان «فروزن». جمعبندی «Frozen Fever» کوتاه، خوشساخت و سرشار از مهر خواهرانه است. رابطهٔ آنا و السا، هیجان تدارک جشن، عطسههای دردسرساز و آدمبرفیهای کوچک، لحظههایی سرگرمکننده و دلپذیر میسازند. در مقابل، قصه ساده و کمعمق میماند و ترانه نیز بسته به سلیقه ممکن است جذاب یا ملالآور به نظر برسد.
کوتاهی اثر به سود ریتم سریع آن است، اما همزمان فرصت پرداخت بیشتر به ماجرا و شخصیتها را از میان میبرد. ارزش فیلم، در نهایت، بیشتر به لذت دیدار دوباره با جهان و شخصیتهای آشنا وابسته است تا به نوآوری داستانی. برای مخاطبی که از «فروزن» خاطرهای خوش دارد، این بازگشت کوتاه میتواند خوشایند باشد؛ اما انتظار ماجرایی ماندگار یا دگرگونکننده را برآورده نمیکند.
«Frozen Fever» یادگاری کوچک و بانمکی از آن جهان است: گرم در احساس، سبک در روایت و زودگذر در خاطره.
« بنابراین بیشتر یک ضمیمهٔ دوستداشتنی است تا فصلی ضروری در داستان «فروزن». »
ثبت دیدگاه