نقد و بررسی
نقد From the Land of the Moon | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رویا در برابر زندگی روزمره فیلم «From the Land of the Moon» ساختهٔ نیکول گارسیا، در ظاهر ملودرامی عاشقانه دربارهٔ زنی گرفتار میان ازدواج و عشقی تازه است؛ اما نیروی اصلیاش از شکاف میان واقعیت و آرزو میآید. گابریل زنی است که میل به زندگیای پرشورتر از آنچه محیط و زمانه برایش در نظر گرفته، در او آرام نمیگیرد.
ازدواجش با ژوزه بیش از آنکه حاصل انتخابی عاشقانه باشد، پاسخی به فشارهای اجتماعی و خانوادگی است. سپس آشنایی با آندره، سربازی آسیبدیده از جنگ، دریچهای به سوی امکان دیگری میگشاید: امکان آنکه زندگی فقط وظیفه و سازگاری نباشد، بلکه تجربهای آکنده از اشتیاق و انتخاب نیز باشد. فیلم قصه را بیآنکه به افشای پیچشهایش نیاز داشته باشد، بر همین پرسش بنا میکند: آیا انسان میتواند میان آنچه دارد و آنچه آرزویش را میکشد، مرزی روشن بکشد؟
پاسخ اثر نه ساده است و نه کاملاً آرامشبخش. گابریل نه قهرمانی آرمانی است و نه زنی که بتوان میلهایش را بهآسانی در قالبی اخلاقی و منظم جا داد. او با تناقضهایش زنده است؛ همین بیقراری، هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم گاهی سبب میشود شخصیتپردازیاش ناپایدار به نظر برسد. ماریون کوتیار و بازی درونی بزرگترین دستاورد فیلم، بازی ماریون کوتیار در نقش گابریل است.
او شخصیت را با نمایشهای پرصدای عاطفی نمیسازد؛ بیشتر از راه نگاه، مکث، تغییر اندک در حالت چهره و شیوهٔ ایستادن، آشفتگی و اشتیاق او را آشکار میکند. در لحظاتی که گابریل نمیتواند خواستههایش را به زبان بیاورد، کوتیار موفق میشود سکوت را به کنشی نمایشی بدل کند. نگاه او گاه سرشار از تمنایی است که در جهان اطرافش جایی برای تحقق نمییابد، و گاه چنان در خود فرومیرود که مخاطب را با فاصلهٔ میان خیال و واقعیت روبهرو میکند.
« گابریل زنی است که میل به زندگیای پرشورتر از آنچه محیط و زمانه برایش در نظر گرفته، در او آرام نمیگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این بازی به فیلم عمقی میدهد که فیلمنامه همیشه بهتنهایی از پس آن برنمیآید. گابریل ممکن است در برخی بخشها رفتاری دشوارفهم داشته باشد، اما حضور کوتیار مانع از آن میشود که او صرفاً به مجموعهای از تصمیمهای ناگهانی فروکاسته شود. بازیگر به شخصیت نوعی脆ندگی و شکنندگی میبخشد؛ پشت شور و سرکشیاش، نیازی عمیق به دیدهشدن و دوستداشتهشدن حس میشود.
در مقابل، شخصیتهای پیرامونی فرصت کمتری برای دستیابی به چنین غنایی دارند. ژوزه و آندره، هرچند در شکلدادن به کشمکش درونی گابریل مهماند، بیشتر در نسبت با او معنا پیدا میکنند تا بهعنوان شخصیتهایی مستقل و کاملاً بسطیافته. میل، ازدواج و محدودیتهای اجتماعی فیلم در فضای فرانسهٔ میانهٔ قرن بیستم، زنی را تصویر میکند که میل شخصیاش با انتظارات محیط اطراف در تضاد است.
گابریل در جهانی زندگی میکند که برای زنان، مسیرهای پذیرفتهشده و محدودی تعریف کرده است: ازدواج، خانواده و پذیرش نظم موجود. او با این نظم کنار نمیآید، اما شورش او نیز شکل برنامهای روشن و پیروزمندانه ندارد. گاهی خواستههایش همچون نیرویی ناگهانی ظاهر میشوند؛ نیرویی که خودش هم قادر نیست بهتمامی مهارش کند یا معنایش را توضیح دهد.
در این زمینه، رابطهٔ گابریل و ژوزه بیش از آنکه تقابلی ساده میان عشق حقیقی و ازدواج بیعشق باشد، به سنجشی از شکلهای متفاوت مراقبت و تعلق بدل میشود. فیلم از یکسو به کشش رمانتیک و خیالانگیز عشق میدان میدهد و از سوی دیگر، به رابطهای مینگرد که در بستر زندگی روزانه و مسئولیت شکل میگیرد.
« این بازی به فیلم عمقی میدهد که فیلمنامه همیشه بهتنهایی از پس آن برنمیآید. »
شخصیتها و اجرا
این دوگانه میتوانست بستری برای واکاوی دقیقتر مفهوم آزادی باشد؛ بااینحال، روایت گاهی بیشتر مجذوب شدت احساسات گابریل میماند تا پیامدهای اجتماعی و اخلاقی انتخابهای او را بهطور کامل بکاود. ازاینرو، مضمون رهایی در فیلم پررنگ است، اما همیشه به پیچیدگیای که وعده میدهد نمیرسد. تصویرپردازی و موسیقی تصویرپردازی فیلم یکی از عناصر اصلی شکلدادن به حالوهوای آن است.
قابها اغلب زیباییای نقاشانه دارند و چشماندازها، فضای روستایی و محیط آسایشگاه را با دقتی چشمنواز ثبت میکنند. این زیبایی صرفاً تزئینی نیست: جهان بیرونی گاه همچون پناهگاهی از روزمرگی عمل میکند و گاه فاصلهٔ میان منظرهٔ آرام و آشوب درونی گابریل را برجسته میسازد. رنگها و نورپردازی نیز در ساختن فضای ملودراماتیک سهم دارند؛ فیلم میخواهد احساس را نه فقط در گفتوگوها، بلکه در خودِ تصویر جاری کند.
موسیقی دانیل پمبرتن نیز در ایجاد این فضا نقشی مؤثر دارد. قطعات موسیقایی با لطافتی اندوهناک، شور عاطفی اثر را همراهی میکنند و در لحظاتی که گفتوگوها ناکافیاند، حس دلتنگی و انتظار را گسترش میدهند. بااینحال، زیبایی بصری و موسیقایی گاهی بیش از اندازه بر ملودرام تکیه میکند. وقتی تصویر و موسیقی هر دو یک احساس را آشکارا برجسته میکنند، ظرافت جای خود را به تأکید میدهد و صحنه ممکن است بیش از آنکه کشف شود، از پیش احساسگذاری شده به نظر برسد.
فیلم در بهترین لحظاتش میان شکوه تصویر و سکوت عاطفی تعادل برقرار میکند؛ در لحظات ضعیفتر، زیباییِ صیقلی قابها بر ناپیوستگی روایت سرپوش میگذارد. ریتم و ساختار روایت روایت فیلم در بخشهایی کند و کشدار میشود. این کندی گاه با وضعیت روحی گابریل تناسب دارد: زنی که زمان را نه همچون رشتهای از رویدادهای روشن، بلکه در انتظار، رؤیا و حسرت تجربه میکند.
« ازاینرو، مضمون رهایی در فیلم پررنگ است، اما همیشه به پیچیدگیای که وعده میدهد نمیرسد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما فیلم همیشه نمیتواند این مکثها را به تعلیق یا تأمل تبدیل کند. بعضی صحنهها بیش از اندازه در فضایی مشابه میمانند، بیآنکه اطلاعات تازهای دربارهٔ شخصیت یا رابطهها عرضه کنند. در نتیجه، مدتزمان فیلم محسوس میشود و حرکت داستانی، بهویژه در میانه، از شتاب میافتد. فیلمنامه به طرحی آشنا تکیه دارد: زنی که در زندگی عاطفی خود احساس حبس میکند، با عشق یا تصویری از عشق روبهرو میشود و در پی راهی برای گریز از محدودیتها میگردد.
این آشنایی بهخودیخود نقص نیست؛ ملودرام میتواند از الگوهای شناختهشده برای رسیدن به احساسات پیچیده بهره ببرد. مشکل آنجاست که فیلم گاهی بهجای ژرفکردن این الگو، به نشانههای آشنای آن بسنده میکند. در چنین لحظاتی، مسیر عاطفی قصه قابل حدس میشود و کشمکش درونی گابریل از نیرویی مبهم و چندلایه به زنجیرهای از انتظارهای روایی نزدیک میشود.
پایان و جسارت ملودرام پایان فیلم، بدون آنکه لازم باشد جزئیاتش فاش شود، کوششی برای بازنگری در آن چیزی است که مخاطب گمان کرده میداند. این انتخاب به اثر جسارت میدهد و میخواهد تجربهٔ تماشاگر را از یک عاشقانهٔ تاریخیِ سرراست فراتر ببرد. برای برخی، این چرخش میتواند فیلم را در ذهن ماندگار کند؛ برای برخی دیگر، ممکن است بیش از آنکه معنای تازهای به روایت ببخشد، ترفندی برای غافلگیری به نظر برسد.
میزان موفقیت آن به این بستگی دارد که مخاطب تا چه اندازه نشانههای پیشین را زمینهچینی کافی بداند. چرخش پایانی همچنین خطر بازتعریف ناگهانی تجربهٔ پیشین را با خود دارد. اگر مخاطب احساس کند فیلم برای رسیدن به اثر غافلگیرکننده، رابطهٔ میان شخصیتها و برداشتهایش از گابریل را دستکاری کرده است، نتیجه میتواند بهجای تأثر، نوعی مقاومت یا دلزدگی باشد.
« اما فیلم همیشه نمیتواند این مکثها را به تعلیق یا تأمل تبدیل کند. »
قوتها و کاستیها
از سوی دیگر، همین ابهام با مضمون اصلی فیلم پیوند دارد: فاصلهٔ همیشگی میان آنچه رخ میدهد و آنچه انسان برای تحمل زندگی در ذهن خود میسازد. این پایان در بهترین خوانش، نه صرفاً پاسخ به معمایی داستانی، بلکه دعوتی برای بازاندیشی در معنای میل و خیال است؛ هرچند همهٔ مخاطبان آن را به یک اندازه قانعکننده نخواهند یافت.
جمعبندی «From the Land of the Moon» اثری است که دستاوردهایش بیش از هر چیز در بازی ماریون کوتیار، فضای دیداری و موسیقی دلنشینش متمرکز شدهاند. فیلم تصویری از زنی ناآرام میسازد که نمیتواند بهآسانی میان میل شخصی و زندگی پذیرفتهشده آشتی برقرار کند. کوتیار این ناآرامی را با ظرافتی چشمگیر به نمایش میگذارد و بخش بزرگی از بار عاطفی اثر را بر دوش میکشد.
در برابر این قوتها، روایت گاهی کند و تکرارشونده میشود و طرح آشنای آن همیشه به کاوشی تازه در عشق، وظیفه و آزادی نمیانجامد. کارگردانی نیز در بعضی لحظات میان ملودرام پررنگ و ظرافت روانشناختی سرگردان میماند. بااینهمه، فیلم برای تماشاگرانی که از عاشقانههای تاریخیِ آمیخته با حسرت، تصویرهای زیبا و شخصیتهای متناقض لذت میبرند، تجربهای قابلتأمل است؛ اثری که بیش از آنکه با همهٔ انتخابهای رواییاش قانع کند، بهواسطهٔ چهره و حضور گابریل در حافظه میماند.
« فیلم تصویری از زنی ناآرام میسازد که نمیتواند بهآسانی میان میل شخصی و زندگی پذیرفتهشده آشتی برقرار کند. »
ثبت دیدگاه