نقد و بررسی
نقد دیگه وقت نمایشه! (From Now On, Showtime!) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ترفندی که به جهان ارواح راه میگشاید «From Now On, Showtime!» در ظاهر با وعدهای سبک و پرجنبوجوش آغاز میشود: شعبدهبازی که نمایشهای حیرتانگیز میفروشد، درواقع از کمک ارواحی بهره میبرد که فقط خودش میتواند ببیند؛ سپس با پلیسی آشنا میشود که این استعداد فراطبیعی را به فرصتی برای گشودن پروندههای جرم بدل میکند.
سریال از همان ابتدا، جادو را نه صرفاً وسیلهای برای جلوهنمایی، بلکه موتور محرک یک کمدی جنایی و فانتزی قرار میدهد. این ایده بهسرعت ظرفیت سرگرمکنندهاش را آشکار میکند: تماشاگر از یکسو پشتپردهٔ شعبدهها را میداند و از سوی دیگر، میبیند شخصیتها چگونه میکوشند راز آنها را از دید دیگران پنهان نگه دارند.
جذابیت آغازین اثر دقیقاً در همین دوگانگی است. نمایشها برای تماشاگران داستان باشکوه و مرموزند، اما برای چاچا و گروه نامرئیاش حاصل نقشهریزی، همکاری و دستکاری حسابشدهٔ واقعیتاند. سریال از این فاصله میان آنچه مردم میبینند و آنچه واقعاً رخ میدهد، شوخی میسازد و در همان حال، مسیر ورود به جهانی را هموار میکند که در آن مرگ و عدالت، مفاهیمی صرفاً انتزاعی نیستند.
چاچا و جذابیت یک قهرمان خودخواه چاچا در آغاز شخصیتی خودبین، حسابگر و شیفتهٔ تحسین عمومی است. او از تواناییاش نه برای پاسخ به فراخوانی معنوی، بلکه برای ساختن حرفهای پرزرقوبرق استفاده میکند. همین فاصله میان استعداد خارقالعاده و انگیزههای نهچندان والا، سرچشمهٔ بخش مهمی از طنز شخصیت است.
« جذابیت آغازین اثر دقیقاً در همین دوگانگی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او میخواهد همهچیز را تحت کنترل داشته باشد، اما همکاری با پلیس و ارواحی که هرکدام خلقوخوی خاص خود را دارند، مدام این تصور را برهم میزند. نقطهٔ قوت چاچا آن است که تحولش با مهربانی ناگهانی و بیمقدمه اتفاق نمیافتد. رفتار او در برخورد با دیگران بهتدریج تغییر میکند و رابطهاش با کارکنان ارواح، وجه انسانیتری از شخصیتش را آشکار میسازد.
در کنار آنها، ظاهر مغرور و نمایشیاش ترک برمیدارد و وابستگیها و مسئولیتهایی پدیدار میشوند که خودش نیز در ابتدا چندان مایل به پذیرفتنشان نیست. پارک ههجین میان خشکی، تکبر و لحظات آسیبپذیر شخصیت تعادلی ایجاد میکند که اجازه میدهد چاچا هم خندهدار باشد و هم، در بزنگاههای عاطفی، باورپذیر.
ارواحی که از قهرمانان پیشی میگیرند بخش بزرگی از گرمای سریال از گروه ارواح میآید؛ همراهانی که هرکدام ویژگی، عادت و شیوهٔ شوخی خود را دارند. آنها فقط ابزارهایی برای اجرای شعبده یا حل معما نیستند. حضورشان به چاچا امکان میدهد رابطهای جمعی را تجربه کند؛ رابطهای که در آن همکاری، کلکل و مراقبت متقابل بهتدریج اهمیت پیدا میکند.
همین پیوندها از نظر عاطفی گاه از رابطهٔ عاشقانهٔ اصلی پررنگتر و طبیعیتر به نظر میرسند. تعامل چاچا با کارکنانش از بهترین لحظات اثر است، زیرا هم موقعیتهای کمدی میسازد و هم تغییر تدریجی او را نشان میدهد. ارواح در عین آنکه منشأ آشوب و شوخیاند، حامل خاطره و فقدان نیز هستند. سریال از این تضاد بهره میگیرد: موجوداتی که در لحظهای میتوانند صحنهای مضحک بسازند، در لحظهای دیگر یادآورند که هرکدام زندگی ناتمامی پشت سر گذاشتهاند.
« نقطهٔ قوت چاچا آن است که تحولش با مهربانی ناگهانی و بیمقدمه اتفاق نمیافتد. »
شخصیتها و اجرا
این رفتوآمد میان خنده و اندوه، به مجموعه هویتی فراتر از یک کمدی فراطبیعی ساده میبخشد. گو سولهه و مسیر میان وظیفه و احساس گو سولهه، پلیسی پرشور و مصمم، نقطهٔ مقابل مناسبی برای چاچا است. او به عدالت باور دارد و برای رسیدن به حقیقت، از پیگیری دست نمیکشد؛ در حالی که چاچا بیشتر به حفظ ظاهر، منافع شخصی و رازآلود نگهداشتن تواناییهایش فکر میکند.
برخورد این دو جهان، دستمایهٔ شوخی و کشمکش است و همکاریشان به داستان امکان میدهد میان پروندههای جنایی، رخدادهای فراطبیعی و رابطهٔ شخصیتها رفتوآمد کند. جین کیجو به سولهه سرزندگی و صراحتی میبخشد که شخصیت را در برابر سردی چاچا زنده نگه میدارد. بااینحال، رابطهٔ عاشقانهٔ آن دو همیشه به اندازهٔ ظرفیت اولیهاش پرورده نمیشود.
گاهی داستان بیشتر از آنکه بر شکلگیری تدریجی صمیمیتشان مکث کند، به پیشبرد معماها یا بار عاطفی گذشتهٔ شخصیتها میپردازد. به همین دلیل، زوج اصلی در لحظاتی جذاب است، اما شیمی آنها پیوسته نیروی غالب مجموعه نمیشود. در مقابل، پیوند چاچا با گروه ارواح طبیعیتر و پرجزئیاتتر به نظر میرسد.
کمدی، پروندهها و تغییر ناگهانی لحن ساختار پروندهمحور سریال فرصتی فراهم میکند تا تواناییهای غیرعادی چاچا و سولهه در موقعیتهای گوناگون به کار گرفته شوند. هر ماجرا میتواند هم معمایی کوچک پیش بکشد و هم جنبهای از گذشته یا شخصیتهای فرعی را روشن کند. این الگو در بخشهای آغازین تازگی دارد؛ چون تماشاگر با قواعد جهان سریال آشنا میشود و از تماشای همکاری پلیس، شعبدهباز و ارواح لذت میبرد.
« این رفتوآمد میان خنده و اندوه، به مجموعه هویتی فراتر از یک کمدی فراطبیعی ساده میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما لحن اثر بهتدریج از کمدی سبک فاصله میگیرد و بار احساسی سنگینتری پیدا میکند. این تغییر برای سریالی که از ابتدا مرگ و ارواح را در دل خود دارد، ناموجه نیست؛ حتی میتواند غافلگیرکننده و اثرگذار باشد. بااینحال، گذار از شوخی به اندوه گاهی تند است و برخی رخدادهای عاطفی بیش از آنکه از دل لحظههای روزمره بجوشند، بهصورت موجی از ملودرام وارد داستان میشوند.
همین تضاد ممکن است برای تماشاگر جذاب باشد، اما گاه انسجام لحن را هم کاهش میدهد. ریتمی که از میانه مکث میکند بزرگترین لغزش سریال در ریتم آن رخ میدهد. شروع پرتحرک و ایدهٔ اصلیِ سرزنده، انتظار پیشروی مداوم میسازند؛ اما از میانه به بعد، روایت گاه در توضیح گذشتهها و گسترش پیوندهای پیشین مکث میکند.
فلشبکها و بخشهایی که قرار است لایههای عاطفی یا سرنوشت شخصیتها را روشن کنند، همیشه به اندازهٔ کافی موجز نیستند. در نتیجه، بعضی قسمتها کشدار میشوند و انرژی ماجراهای اولیه افت میکند. این کندی بهویژه زمانی محسوس است که سریال از الگوی جذاب همکاری برای گشودن پروندهها فاصله میگیرد و بر رازهای گذشته تمرکز میکند.
شماری از مسیرهای داستانی نیز نشانههایی آشنا دارند و تماشاگر ممکن است پیش از آنکه روایت به مقصد برسد، جهت کلیشان را حدس بزند. پیشبینیپذیری بهتنهایی مشکل بزرگی نیست، اما وقتی با مکثهای طولانی همراه میشود، از نیروی تعلیق میکاهد. بازیها و هماهنگی گروهی بازیگران در حفظ جذابیت جهان سریال سهم مهمی دارند.
« اما لحن اثر بهتدریج از کمدی سبک فاصله میگیرد و بار احساسی سنگینتری پیدا میکند. »
قوتها و کاستیها
پارک ههجین، چهرهای متکبر و نمایشی را به شخصیتی بدل میکند که زیر این ظاهر، ظرفیت دلبستگی و تغییر دارد. جین کیجو نیز انرژی و صمیمیتی به سولهه میدهد که در کنار خویشتنداری چاچا تضاد دلپذیری میسازد. بااینهمه، درخشانترین هماهنگیها اغلب در صحنههای گروهی شکل میگیرند؛ جایی که ارواح و چاچا درگیر نقشهریزی، مشاجره یا اجرای نمایشی مشترکاند.
این هماهنگی فقط از شوخیهای کلامی نمیآید. احساس همراهی میان شخصیتها بهتدریج ساخته میشود و تماشاگر میتواند بفهمد چرا این گروه، با وجود تفاوتهایش، به یک جمع تبدیل شده است. سریال در این زمینه از یک امتیاز مهم برخوردار است: شخصیتهای فرعی صرفاً حاشیهای نیستند و حضورشان میتواند هم فضای کمیک را زنده کند و هم عاطفهٔ داستان را عمیقتر سازد.
جمعبندی «From Now On, Showtime!» اثری است که با ایدهای خوشساخت و بازیگوش آغاز میشود و در بهترین لحظاتش، کمدی، فانتزی، جنایت و احساسات را در ترکیبی گرم و تماشایی کنار هم مینشاند. جادوی شعبدهها، همکاری با ارواح و حضور پلیسی که میتواند آنها را ببیند، به سریال شخصیتی متمایز میدهد؛ اما چیزی که در نهایت بیش از همه در ذهن میماند، رابطهٔ چاچا با همراهان نامرئیاش است.
افت ریتم، فلشبکهای طولانی و کمرنگماندن عاشقانهٔ اصلی، مانع از آن میشوند که همهٔ اجزای مجموعه به یک اندازه موفق باشند. بااینحال، سریال در پیوند دادن خنده با اندوه و ساختن لحظاتی صمیمانه توانایی دارد. تماشاگر ممکن است با توقع یک نمایش جادویی سبک وارد آن شود، اما در مسیر با داستانی روبهرو شود که فقدان، مسئولیت و دلبستگی را نیز به میان میآورد.
« پارک ههجین، چهرهای متکبر و نمایشی را به شخصیتی بدل میکند که زیر این ظاهر، ظرفیت دلبستگی و تغییر دارد. »
جمعبندی
نتیجه اثری نهچندان یکدست، اما دوستداشتنی است؛ مجموعهای که جذابیتش کمتر در راز شعبده و بیشتر در آدمها و ارواحی نهفته است که کنار هم میایستند.
ثبت دیدگاه