نقد و بررسی
نقد از ظهر تا سه (From Noon Till Three) | 1976
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان وسترن و افسانه فیلم «From Noon Till Three» ساختهٔ Frank D. Gilroy، وسترنی نامتعارف است که از دل یک موقعیت ساده، پرسشی پیچیده دربارهٔ فاصلهٔ میان واقعیت و افسانه بیرون میکشد. گراهام دورسی، سارق بانک، تنها چند ساعت را با آماندا استارباک میگذراند؛ اما همین دیدار کوتاه، پس از گسستن پیوند میان آن دو، به روایتی بزرگتر از زندگی بدل میشود.
فیلم از همان ابتدا نشان میدهد که علاقهاش صرفاً به تعقیبوگریز و قانونشکنی نیست؛ موضوع اصلی، چگونگی ساختهشدن شهرت و این است که یک ماجرا چگونه در ذهن دیگران تغییر شکل میدهد. طرحی که ژانر را به بازی میگیرد داستان با عناصر آشنای وسترن آغاز میشود: گروهی قانونگریز، نقشهٔ سرقت، اسب و شهری که در آن خطر هر لحظه ممکن است از راه برسد.
اما فیلم این اجزا را نه برای ساختن حماسهای مرسوم، بلکه برای برهمزدن انتظار تماشاگر به کار میگیرد. دورسی، برخلاف قهرمانان خونسرد و هدفمند بسیاری از وسترنها، با تردید و اضطراب دستوپنجه نرم میکند؛ و تصمیمی که او را برای مدتی از ماجرای اصلی جدا میکند، زمینهٔ روایتی عاشقانه و سپس هجوآمیز را فراهم میسازد.
« میان وسترن و افسانه فیلم «From Noon Till Three» ساختهٔ Frank D. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین جابهجایی مرکز ثقل، فیلم را از وسترن متعارف دور میکند و به آن حالوهوایی بازیگوشانه میبخشد. شهرت؛ روایتی ساختهشده یکی از ایدههای جذاب فیلم، فاصلهای است که میان شخص واقعی و تصویری که از او ساخته میشود پدید میآید. آماندا از چند ساعت آشنایی خود با دورسی، روایتی عمومی میسازد؛ روایتی که بهتدریج بر واقعیت پیشی میگیرد.
در سوی دیگر، مردی که زندگیاش موضوع این افسانه شده، باید با پیامدهای آن روبهرو شود. فیلم از این موقعیت برای شوخی با سازوکار شهرت استفاده میکند: مردم نه با انسان پیچیده و ناقصی که وجود دارد، بلکه با تصویری ساده، پرزرقوبرق و قابلفروش ارتباط برقرار میکنند. افسانه، بیش از آنکه حقیقت را بازگو کند، خواستهها و خیالپردازیهای مخاطبانش را بازتاب میدهد.
کمدیای با لبهٔ تلخ طنز فیلم از برخورد دو جهان به وجود میآید: زندگی روزمره و پرآشوب یک قانونگریز، و تصویر آرمانیای که دیگران از او میسازند. گفتوگوهای شوخطبعانه و موقعیتهای نامنتظر، به روایت سبکی دلپذیر میدهند؛ بااینحال، خنده در اینجا همواره بیدغدغه نیست. زیر ظاهر سرگرمکنندهٔ ماجرا، نگاهی تلخ به تنهایی و ناتوانی فرد در کنترل سرگذشت خویش جریان دارد.
« همین جابهجایی مرکز ثقل، فیلم را از وسترن متعارف دور میکند و به آن حالوهوایی بازیگوشانه میبخشد. »
شخصیتها و اجرا
هرچه افسانهٔ دورسی پرآوازهتر میشود، خود او بیشتر از جایگاهی که برایش ساختهاند فاصله میگیرد. فیلم در این نقطه، از شوخی با وسترن فراتر میرود و به تأملی دربارهٔ هویت و نگاه جمعی بدل میشود. لحن ناپایدار، انتخابی جسورانه یکی از مهمترین امتیازهای فیلم و در همان حال یکی از محدودیتهایش، آمیزش چند لحن متفاوت است.
اثر میان وسترن، کمدی عاشقانه، هجو شهرت و تراژدی حرکت میکند؛ اما این حرکت همیشه نرم و یکپارچه نیست. گاه تغییر حالوهوا چنان ناگهانی است که تماشاگر ممکن است احساس کند فیلم قواعد تازهای را بیمقدمه پیش میکشد. این ناهماهنگی، بهویژه در بخشهایی که روایت از شوخیهای سبک به تأملی تلختر میرسد، آشکار میشود.
بااینحال، همین بیثباتی بخشی از شخصیت اثر است: فیلم نمیخواهد در قالبی امن و آشنا بماند، هرچند همهٔ گذارهایش به یک اندازه موفق از کار درنمیآیند. برانسون در نقشی متفاوت حضور چارلز برانسون در نقش دورسی، به فیلم بُعدی ویژه میدهد. تصویر آشنای او در سینمای آن دوره با قهرمانی کمحرف، سرسخت و مسلط بر موقعیت پیوند داشت؛ اینجا اما بازیگر مجال مییابد وجهی مرددتر، آسیبپذیرتر و گاه مضحک از خود نشان دهد.
« هرچه افسانهٔ دورسی پرآوازهتر میشود، خود او بیشتر از جایگاهی که برایش ساختهاند فاصله میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برانسون در نقش مردی که از آنچه پیرامونش رخ میدهد عقب میماند، از صلابت معمول فاصله میگیرد بیآنکه جذابیت حضورش را از دست بدهد. این انتخاب، نهتنها به کمدی فیلم کمک میکند، بلکه بر شکاف میان شخص و اسطوره نیز تأکید میگذارد: مردی که در افسانه قهرمان است، در زندگی واقعی ممکن است صرفاً انسانی سردرگم باشد.
جیل آیرلند و رابطهٔ مرکزی جیل آیرلند در نقش آماندا، حضوری گرم و سنجیده دارد و رابطهاش با برانسون نیروی عاطفی بخش آغازین فیلم را تأمین میکند. شیمی میان این دو، که در زندگی واقعی نیز زوج بودند، به صحنههای مشترکشان نوعی صمیمیت میبخشد؛ اما نقش آماندا فقط به معشوقهٔ یک قانونگریز محدود نمیماند.
او در برابر رویدادها تصمیم میگیرد و با روایتکردن آنها، در شکلگیری تصویری عمومی از دورسی سهم پیدا میکند. همین وجه، رابطهٔ آن دو را از یک ماجرای عاشقانهٔ صرف فراتر میبرد و آن را به پرسشی دربارهٔ مالکیت داستان تبدیل میکند: چه کسی حق دارد معنای یک تجربه را تعیین کند؛ کسی که آن را زیسته یا کسی که آن را روایت میکند؟
« او در برابر رویدادها تصمیم میگیرد و با روایتکردن آنها، در شکلگیری تصویری عمومی از دورسی سهم پیدا میکند. »
قوتها و کاستیها
ریتم و ساختار روایت ساختار فیلم بر تقابل میان کوتاهی یک دیدار و بلندی سایهٔ آن بنا شده است. این تضاد ظرفیت دراماتیک قابلتوجهی دارد، ولی روایت در همهٔ بخشها از ریتمی یکسان برخوردار نیست. برخی صحنهها با مکث و تکرار، فضای رابطه را میپرورانند؛ در مقابل، بخشهایی از مسیر داستان ممکن است کندتر از انتظار پیش بروند.
این کندی گاهی به فیلم فرصت میدهد تا پیامدهای روانی و اجتماعی ماجرا را نشان دهد، اما گاهی نیز از نیروی حرکت آن میکاهد. موسیقی Elmer Bernstein و فضای بصری وسترن، به اثر رنگوبویی کلاسیک میدهند، درحالیکه ایدهٔ رواییاش پیوسته این ظاهر آشنا را زیر سؤال میبرد. جمعبندی «From Noon Till Three» فیلمی بینقص و کاملاً یکدست نیست، اما جسارتش در آمیختن وسترن، عاشقانه و هجو، آن را به اثری متمایز بدل میکند.
جذابیت اصلیاش در این است که ماجرای یک قانونگریز را به کاوشی دربارهٔ شهرت، روایت و فاصلهٔ میان انسان و تصویرش تبدیل میکند. بازی متفاوت برانسون، حضور دلنشین آیرلند و گفتوگوهای شوخطبعانه، لحظاتی سرزنده و بهیادماندنی میسازند؛ درحالیکه نوسان لحن و ریتم ناهماهنگ ممکن است تجربهٔ تماشای آن را برای برخی دشوار کند.
« ریتم و ساختار روایت ساختار فیلم بر تقابل میان کوتاهی یک دیدار و بلندی سایهٔ آن بنا شده است. »
جمعبندی
بااینهمه، فیلم به سبب نگاه طعنهآمیزش به افسانهسازی و قهرمانپروری، پس از پایان نیز در ذهن میماند؛ نه بهعنوان وسترنی متعارف، بلکه بهعنوان داستانی دربارهٔ آنکه حقیقت چگونه زیر بار روایتهای محبوب تغییر میکند.



ثبت دیدگاه