نقد و بررسی
نقد Friends | 1971
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلمی میان رؤیای رهایی و واقعیت «Friends» ساختهٔ لوئیس گیلبرت، در ظاهر روایتی ساده از دو نوجوان است که از جهان بزرگسالان میگریزند و در گوشهای آرام از طبیعت برای خود پناهگاهی میسازند. پل، پسری انگلیسی و برخوردار از ثروت، و میشل، دختری فرانسوی که فقدان و بیپناهی را تجربه کرده، در این گریز به یکدیگر تکیه میکنند؛ دوستیشان بهتدریج رنگی عاشقانه میگیرد و زندگی مشترکی را تصور میکنند که گویی میتواند جای خالی خانواده و امنیت را پر کند.
فیلم از همین خیال تغذیه میکند: آیا پیوندی صمیمانه میان دو انسان میتواند آنها را از جهان نامهربان پیرامونشان مصون بدارد؟ «Friends» پاسخ را نه با بحثی صریح، بلکه با کنار هم نهادن لحظههای خلوت، بازیگوشی، سکوت و وابستگی عاطفی میجوید. اما نیروی عاطفی فیلم با پرسشی دشوار نیز همراه است.
قهرمانان آن نوجوانانی بسیار کمسناند، و روایت گاه تجربهٔ آنان را با تصویری لطیف و آرمانگرایانه میپوشاند؛ تصویری که مرز میان همدلی با شخصیتها و زیبا جلوهدادن وضعیتی آسیبپذیر را ناپایدار میکند. همین تنش، تماشای فیلم را پیچیدهتر از یک قصهٔ عاشقانهٔ نوستالژیک میسازد. دو نوجوان در جستوجوی پناه پل و میشل از دو موقعیت خانوادگی متفاوت میآیند، اما هر دو در تجربهٔ تنهایی به هم نزدیک میشوند.
« اما نیروی عاطفی فیلم با پرسشی دشوار نیز همراه است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
یکی به امکانات مادی دسترسی دارد، دیگری با فقدان و ناامنی دستوپنجه نرم میکند؛ با اینحال، فیلم تأکید میکند که رفاه بهتنهایی جای حضور عاطفی را نمیگیرد و فقر عاطفی میتواند در خانهای مرفه نیز شکل بگیرد. این تقابل، از معدود لایههای اجتماعی اثر است که فراتر از تمهید داستانی عمل میکند: آنچه دو شخصیت را به هم پیوند میدهد نه تشابه طبقاتی، بلکه احساس مشترکِ دیدهنشدن است.
گریز آنها را میتوان هم کنشی از سر استیصال دانست و هم رؤیای استقلال. در نگاه نخست، ترک شهر و بزرگسالان وعدهٔ آزادی میدهد؛ اما هرچه بیشتر میکوشند زندگی تازهای بنا کنند، روشنتر میشود که خواستنِ استقلال با تواناییِ ادارهٔ زندگی یکی نیست. فیلم این فاصله را لمس میکند، هرچند همیشه حاضر نیست آن را با جدیت کافی بکاود.
پل و میشل بیش از آنکه نوجوانانی گرفتار پیامدهای واقعی انتخابهایشان باشند، گاه به نمادهایی شاعرانه از معصومیت و رهایی بدل میشوند. بازیها و شکلگیری صمیمیت بازی شان بری و آنیسه آلوینا از مهمترین سرچشمههای گرمای فیلم است. رابطهٔ پل و میشل در لحظههای کوچک بهتر جان میگیرد: نگاههایی که اندکی بیش از حد مکث میکنند، شوخیهای کوتاه، سکوتهای مشترک و کوشش ناشیانه برای فهمیدن دیگری.
« گریز آنها را میتوان هم کنشی از سر استیصال دانست و هم رؤیای استقلال. »
شخصیتها و اجرا
بازیها بهجای آنکه پیوسته بر احساسات بزرگ تکیه کنند، در بخشهایی از فیلم به رفتارهای روزمره مجال میدهند و همین امر به پیوند دو شخصیت جلوهای انسانی میبخشد. بااینحال، طبیعیبودن بازیها همیشه از محدودیت شخصیتپردازی نمیکاهد. فیلم گاه از نوجوانان خود واکنشها و تصمیمهایی میخواهد که بیش از اندازه پخته، یا برعکس، بیش از حد سازگار با خیال شاعرانهٔ سازندگان به نظر میرسند.
پل و میشل در لحظاتی موجوداتی ملموساند که از تنهایی به هم پناه میبرند؛ در لحظاتی دیگر، چنان در نقش عاشقانِ دور از جامعه فرو میروند که تناقض میان سن، تجربه و مسئولیتشان کمرنگ میشود. این نوسان، هم به فیلم جذابیتی رؤیایی میدهد و هم از باورپذیری آن میکاهد. طبیعت بهمثابه پناهگاه سینمایی در برابر فضای شهری و مناسبات خانوادگی، طبیعت قلمرویی برای آرامش و مکث فراهم میکند.
کلبه و ساحل فقط مکانهایی دور از دسترس بزرگسالان نیستند؛ آنها تجسم تصویریِ میل به جهانی سادهترند، جهانی که در آن دو شخصیت بتوانند بدون داوری و دخالت، کنار هم باشند. قابهای باز و مناظر آرام، حس خلوت و آزادی را تقویت میکنند و به فیلم ریتمی کندتر و تأملیتر میبخشند. این انتخاب بصری با قصهای که به نزدیکی عاطفی وابسته است تناسب دارد.
« بااینحال، طبیعیبودن بازیها همیشه از محدودیت شخصیتپردازی نمیکاهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، همین زیبایی گاهی بیش از اندازه حسابشده به نظر میرسد. طبیعت نهفقط زمینهٔ رخدادها، بلکه ابزاری برای هدایت احساس تماشاگر میشود: منظرهها و لحظههای شاعرانه پیوسته دعوت میکنند آنچه را میبینیم زیبا، پاک و رهاییبخش تلقی کنیم. در نتیجه، فیلم در بعضی صحنهها بهجای آنکه پیچیدگی وضعیت را بپذیرد، آن را در پوششی دلنشین میپیچد.
فاصلهٔ میان تصویر خیالانگیز و واقعیتی که شخصیتها با آن روبهرو هستند، هم نقطهٔ قوت سبکی فیلم است و هم یکی از سرچشمههای تصنع آن. ریتم، موسیقی و بار عاطفی ریتم آرام «Friends» به روایت مجال میدهد تا بر صمیمیت و دگرگونی رابطه تمرکز کند. فیلم بیش از آنکه با رخدادهای پیدرپی پیش برود، از تکرار روزهای مشترک و جزئیات زندگی دور از شهر نیرو میگیرد.
این کندی برای تماشاگرانی که به درام پرحادثه خو گرفتهاند ممکن است کشدار جلوه کند؛ اما با قصد اثر سازگار است، زیرا میخواهد حس زمانِ جداافتاده از زندگی عادی را بسازد. موسیقی نیز در شکلدادن به عاطفه نقشی برجسته دارد. قطعات التون جان و برنی تاپین به فضای فیلم رنگی ملودیک و رمانتیک میبخشند و گاه بهتنهایی بیش از گفتوگوها احساسات شخصیتها را بیان میکنند.
« بااینهمه، همین زیبایی گاهی بیش از اندازه حسابشده به نظر میرسد. »
قوتها و کاستیها
این موسیقی میتواند لطافت و اندوه را درهم بیامیزد، اما استفادهٔ پررنگ از آن همیشه به سود ظرافت نیست. هنگامی که تصویر و موسیقی همزمان بر معصومیت و زیبایی تأکید میکنند، فیلم خطر آن را میپذیرد که بهجای برانگیختن احساس، آن را به تماشاگر دیکته کند. مسئلهٔ اخلاقیِ نگاه فیلم امروزه دشوار است رابطهٔ دو شخصیت را صرفاً با معیارهای قصهٔ عاشقانهای بیضرر سنجید.
سن کم پل و میشل، نابرابری قدرتی که در چنین موقعیتی میتواند شکل بگیرد، و نحوهٔ تصویرکردن بدن و صمیمیت نوجوانان، پرسشهایی جدی پیش میکشد. مسئله فقط آن نیست که فیلم چه رخدادهایی را نشان میدهد؛ مهمتر آن است که دوربین چگونه به آنها مینگرد و از تماشاگر چه نوع واکنشی میطلبد. در برخی لحظهها، فیلم بهجای آنکه آسیبپذیری شخصیتها را در مرکز توجه قرار دهد، آن را با زبان تصویرهای زیبا و احساسات نرم میکند.
حاصل، نوعی دوگانگی آزارنده است: روایت از رهایی و محبت سخن میگوید، اما گاه از موقعیت نوجوانان برای تولید حسبرانگیزی بهره میگیرد. این نکته را نباید با صمیمیت بازیها یا نیت انسانیِ روایت خنثی کرد. در عین حال، فیلم میتواند موضوعی برای گفتوگو دربارهٔ مسئولیت بازنمایی باشد: آیا میتوان تجربهٔ نوجوانی را شاعرانه نشان داد، بیآنکه آسیبپذیری آن به منظرهای دلنشین تبدیل شود؟
« این موسیقی میتواند لطافت و اندوه را درهم بیامیزد، اما استفادهٔ پررنگ از آن همیشه به سود ظرافت نیست. »
جمعبندی
«Friends» پاسخ روشنی نمیدهد و همین ناتوانی، بخشی از تجربهٔ انتقادی تماشای آن است. جمعبندی «Friends» فیلمی صمیمی، خوشمنظر و سرشار از میل به رهایی است؛ اثری که در بهترین لحظههایش تنهایی دو نوجوان را با بازیهایی گرم و جزئیاتی ساده به رابطهای قابلفهم بدل میکند. ریتم آرام، فضای طبیعی و موسیقی ملودیک، جهان کوچکی میسازند که جذابیتش در دوری از شتاب و قضاوت دنیای بزرگسالان است.
در عین حال، همین جهان کوچک بیش از حد آرمانی است و گاه دشواریهای واقعیِ استقلال و مسئولیت را به حاشیه میراند. ضعف بنیادی فیلم فقط سادهانگاری داستان نیست؛ مسئلهٔ مهمتر، شیوهای است که احساسات شاعرانه میتوانند واقعیت نگرانکنندهٔ رابطهٔ دو نوجوان را بپوشانند. از این رو، فیلم همزمان میتواند دلنشین و ناراحتکننده، لطیف و مسئلهدار باشد.
ارزش امروزین آن بیش از آنکه در ارائهٔ الگویی باورپذیر از عشق نوجوانانه باشد، در همین تناقض نهفته است: اثری که میخواهد از دوستی و پناهجویی سخن بگوید، اما با انتخابهای بصری و رواییاش ناخواسته پرسشهایی جدی دربارهٔ نگاه، مسئولیت و مرز میان احساسورزی و بهرهجویی برمیانگیزد.
« Friends» پاسخ روشنی نمیدهد و همین ناتوانی، بخشی از تجربهٔ انتقادی تماشای آن است. »



ثبت دیدگاه