نقد و بررسی
نقد Friends with Benefits | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در کمدی عاشقانه «Friends with Benefits» ساختهٔ ویل گلوک، کمدی عاشقانهای است که از همان آغاز با قواعد آشنای ژانر آشناست و میکوشد آنها را همزمان به سخره بگیرد و به کار گیرد. دیلن، هنرمندی که از روابط فرساینده خسته شده، و جیمی، زنی که دیگر به تصویر آرمانی عشق در فیلمهای هالیوودی باور ندارد، توافق میکنند صمیمیت جسمانی را از وابستگی عاطفی جدا نگه دارند.
این قرارداد ساده، موتور روایی فیلم را روشن میکند؛ اما جذابیت اثر نه در تازگیِ بنیادی این ایده، بلکه در اجرای شوخطبعانه و پرتحرک آن نهفته است. فیلم آگاه است که قصهاش به قلمرو آشنایی قدم میگذارد. حتی شخصیتها نیز گاه دربارهٔ کلیشههای سینمای عاشقانه حرف میزنند و از آنها فاصله میگیرند.
بااینحال، آگاهی از کلیشه لزوماً به معنای گریز از آن نیست: اثر از همان ابزارهایی بهره میبرد که به آنها کنایه میزند. حاصل، فیلمی است که بیشتر از آنکه ساختار ژانر را دگرگون کند، با آن بازی میکند؛ گاهی زیرکانه و دلپذیر، و گاهی با اتکایی بیش از اندازه به مسیر قابلانتظار. رابطهٔ مرکزی و شیمی بازیگران مهمترین سرمایهٔ فیلم، هماهنگی میلا کونیس و جاستین تیمبرلیک است.
رابطهٔ جیمی و دیلن از جدلهای کلامی، شوخیهای بیتکلف و لحظههای راحتیِ میان دو دوست جان میگیرد. بازیگران چنان با یکدیگر رفتوبرگشت دارند که باورکردن دوستیِ پیشین شخصیتها دشوار نیست؛ و این باورپذیری برای فیلمی که بخش بزرگی از کشش خود را بر صمیمیت آن دو بنا میکند، حیاتی است. کونیس در نقش جیمی حضوری پرانرژی و مسلط دارد.
« فیلم آگاه است که قصهاش به قلمرو آشنایی قدم میگذارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او شخصیت را صرفاً به زنی طعنهزن و بدبین تقلیل نمیدهد و در پسِ لحن تندش، آسیبپذیری و میل به نزدیکی را نیز قابلمشاهده میکند. جیمی از یکسو مدعی استقلال عاطفی است و از سوی دیگر با تجربههایی روبهرو میشود که این ادعا را به آزمون میگذارند. کونیس این دوگانگی را با تغییرات کوچک در لحن و واکنشها منتقل میکند.
تیمبرلیک در مقام دیلن چهرهای دلنشین و خوشمشرب میسازد، اما بازی او ممکن است برای برخی تماشاگران به اندازهٔ بازی همبازیاش طبیعی جلوه نکند. گاه میتوان حضور چهرهٔ شناختهشدهٔ یک خواننده و سرگرمیساز را در اجرای او احساس کرد؛ بااینحال، انرژی و شوخطبعیاش در صحنههای دونفره به فیلم کمک میکند.
تفاوت در میزان باورپذیری دو بازیگر، به رابطهٔ مرکزی لطمهٔ جدی نمیزند، زیرا هماهنگی میانشان غالباً از هر لغزش منفردی نیرومندتر است. طنز، دیالوگ و ریتم روایت طنز فیلم بیش از آنکه بر موقعیتهای غافلگیرکنندهٔ پیچیده تکیه کند، از گفتوگوها و برخورد شخصیتها نیرو میگیرد. شوخیها سرراست، تند و گاه جسورانهاند؛ همین لحن باعث میشود بخش زیادی از زمان فیلم سبک و روان بگذرد.
دیلن و جیمی میتوانند دربارهٔ موضوعات خصوصی یا تصمیمهای عاطفی با لحنی شوخ حرف بزنند، بیآنکه صمیمیت میانشان از دست برود. در بهترین لحظهها، شوخی نه تزئینی جداگانه، بلکه شیوهای برای پنهانکردن اضطراب و نزدیکشدن شخصیتهاست. بااینحال، فیلم در حفظ شتاب خود کاملاً موفق نیست. در بعضی بخشها، موقعیتها بیش از حد کش میآیند یا گفتوگوها به تکرار ایدهای میرسند که پیشتر روشن شده است.
« کونیس این دوگانگی را با تغییرات کوچک در لحن و واکنشها منتقل میکند. »
شخصیتها و اجرا
این کندی بهویژه زمانی به چشم میآید که روایت برای پیشبردن کشمکش به نشانههای عاطفیِ مشابه بازمیگردد. بنابراین تجربهٔ تماشای فیلم برای مخاطبانی که با شوخیها و بازی زوج اصلی همراه میشوند، دلپذیرتر است؛ تماشاگرانی که انتظار پیشرفت پیوسته یا تغییرات چشمگیر در داستان دارند، ممکن است افتوخیز ریتم را محسوستر بیابند.
مضمون صمیمیت و انکار احساس در زیر لایهٔ کمدی، فیلم دربارهٔ مرزگذاری در رابطه و دشواریِ کنترل احساسات حرف میزند. قرارداد دیلن و جیمی بر این فرض بنا شده که میتوان بخش جسمانیِ صمیمیت را از دلبستگی جدا کرد و با تعیین چند قاعده، پیچیدگی رابطه را مهار کرد. فیلم این فرض را نه همچون نظریهای جدی و مستحکم، بلکه بهعنوان دفاعی روانی به کار میگیرد: هر دو شخصیت میخواهند از آسیبپذیری دور بمانند، پس برای خواستهشان نامی میسازند که ظاهراً خطر را کم میکند.
این مضمون ظرفیت یک کاوش عمیقتر را دارد، اما اثر ترجیح میدهد آن را در قالب کمدی رمانتیک نگه دارد. پیامدهای احساسی تصمیمها بیشتر برای ساختن سوءتفاهم، کشمکش و لحظههای بامزه استفاده میشوند تا برای بررسی دقیقِ تفاوت آدمها در نیاز به تعهد. فیلم گاهی میان تمسخر کلیشهٔ «عشق واقعی» و تأیید همان خیالپردازی آشنا در نوسان است.
این تناقض میتواند بخشی از جذابیت سبکسرانهٔ آن باشد، اما مانع میشود نگاهش به روابط از محدودهٔ یک سرگرمی خوشساخت فراتر برود. شخصیتهای فرعی و جهان فیلم شخصیتهای فرعی به فیلم رنگ و حرکت میدهند، اما همگی فرصت یکسانی برای شکلگیری پیدا نمیکنند. حضور چهرههایی چون وودی هارلسون، پاتریشا کلارکسون و ریچارد جنکینز به فضای اثر تنوع میبخشد و بعضی از صحنهها را از تمرکز کامل بر زوج اصلی بیرون میآورد.
« این کندی بهویژه زمانی به چشم میآید که روایت برای پیشبردن کشمکش به نشانههای عاطفیِ مشابه بازمیگردد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، این نقشها بیشتر کارکردی مکمل دارند: برای روشنکردن بخشی از زندگی یا نگرش شخصیتهای اصلی به کار میآیند و معمولاً مسیر مستقل و پرعمقی پیدا نمیکنند. حضور اما استون نیز ممکن است برای مخاطبی که انتظار نقشی پررنگ از او دارد، کوتاهتر از تصور باشد. این نکته بهخودیخود ایراد روایی نیست، اما یادآوری میکند که فیلم همهٔ بازیگران شناختهشدهاش را به یک اندازه در مرکز قرار نمیدهد.
جهان فیلم نیز بیش از آنکه تصویری دقیق از زندگی حرفهای و شهری باشد، بستری خوشآبورنگ برای ملاقاتها، رفتوآمدها و گفتوگوهای عاشقانه است؛ محیطی که عمدتاً در خدمت سرعت و حالوهوای کمدی قرار میگیرد. پیشبینیپذیری و دستاوردهای اجرایی ضعف بنیادین فیلم در قصهای است که مسیر کلیاش را از همان ابتدا آشکار میکند.
وقتی دو شخصیت میکوشند احساس را از رابطه بیرون نگه دارند، مخاطب آشنا با ژانر میتواند حدس بزند این تلاش به چه نوع تعارضی میانجامد. فیلم نیز در نهایت چندان علاقهای به برهمزدن انتظارها ندارد. ازاینرو، تعلیق روایی محدود است و جذابیت بیشتر به این وابسته میشود که تماشاگر از همراهی با شخصیتها و تماشای واکنشهایشان لذت ببرد.
در عوض، اثر در اجرا چند امتیاز مهم دارد. گفتوگوهای روان، شوخیهای سرزنده و انرژی زوج اصلی اجازه نمیدهند آشنایی قصه همیشه به ملال بدل شود. فیلم همچنین میان لحظههای صمیمانه و کمدی تعادل نسبتاً مطلوبی برقرار میکند؛ نه آنقدر جدی میشود که سبک سرگرمکنندهاش را از دست بدهد و نه کاملاً به مجموعهای از شوخیهای بیپیوند تبدیل میشود.
« حضور اما استون نیز ممکن است برای مخاطبی که انتظار نقشی پررنگ از او دارد، کوتاهتر از تصور باشد. »
قوتها و کاستیها
این تعادل شکننده است و در بخشهایی از دست میرود، اما در مجموع علت اصلیِ کارکرد فیلم بهعنوان یک کمدی رمانتیک سبکبال همین است. جمعبندی «Friends with Benefits» اثری نیست که با پیچیدگی داستانی یا نگاهی تازه به عشق، ژانر کمدی رمانتیک را از نو تعریف کند. قصهاش آشنا و نتیجهٔ کلیاش قابلپیشبینی است؛ ریتم نیز در چند بخش افت میکند و بازی تیمبرلیک برای همه به یک اندازه متقاعدکننده نخواهد بود.
اما فیلم در مهمترین عرصهٔ خود، یعنی رابطهٔ جیمی و دیلن، غالباً موفق است: میلا کونیس و جاستین تیمبرلیک کنار هم تماشاییاند و دیالوگهای شوخ و فضای شاد اثر، تجربهای خوشایند میسازند. این فیلم برای تماشاگرانی مناسبتر است که از یک کمدی عاشقانه انتظار سرگرمی، صمیمیت و لبخند دارند، نه روایتی غافلگیرکننده یا تحلیل روانشناختی عمیق.
ممکن است پس از تماشا جزئیات داستان زود از یاد برود، اما لحظههای بامزه و هماهنگی بازیگران میتوانند خاطرهای گرم و سبک از آن باقی بگذارند.



ثبت دیدگاه