نقد و بررسی
نقد فریدا (Frida) | 2002
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زندگی که به بوم راه مییابد فیلم «فریدا» به کارگردانی جولی تیمور، زندگی فریدا کالو را نه صرفاً بهصورت زنجیرهای از رویدادهای تاریخی، بلکه همچون فرایندی از دگرگونی هنری به تصویر میکشد: بدنی آسیبدیده، عشقی پرآشوب و ذهنی که رنج را به تصویر بدل میکند. فیلم از جوانی فریدا آغاز میشود و مسیر او را از تجربههای تکاندهنده و محدودیتهای جسمانی تا شکلگیری صدای هنریاش دنبال میکند.
بااینحال، این روایت بیش از آنکه زندگینامهای جامع و موشکافانه باشد، برداشتی دراماتیک و گزینشی از شخصیتی پیچیده است؛ برداشتی که در بهترین لحظههایش پرشور و زنده است و در لحظههای دیگر، شتاب روایت مجال مکث و فهم عمیقتر را از تماشاگر میگیرد. کارگردانی و زبان بصری امضای جولی تیمور در شیوهای آشکار میشود که تصویر را از بازنمایی ساده فراتر میبرد.
فضای فیلم با رنگهای اشباع، بافتهای نمایشی و لحظههایی خیالپردازانه شکل میگیرد؛ گویی جهان بیرونی پیوسته در حال تغییر به تصویری از ذهن فریداست. گاه مرز میان زندگی و نقاشی محو میشود و فیلم برای چند لحظه تماشاگر را به درون منطق تصویری هنرمند میبرد. این تمهیدها از دلِ مضمون فیلم برمیآیند: فریدا جهان را فقط تجربه نمیکند، آن را بازمیسازد و به زبان تصویر درمیآورد.
« کارگردانی و زبان بصری امضای جولی تیمور در شیوهای آشکار میشود که تصویر را از بازنمایی ساده فراتر میبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در عین حال، شیوهٔ بصری فیلم گاه چنان چشمگیر میشود که خودنماییاش بر تجربهٔ عاطفی صحنه سایه میاندازد. بعضی گذارهای خیالی و نمایشی بیش از آنکه به شناخت شخصیت کمک کنند، همچون جلوههایی مستقل به نظر میرسند. بااینهمه، همین جسارت بصری فیلم را از زندگینامهای متعارف جدا میکند و به آن کیفیتی نزدیک به پرترهای هنری میبخشد.
سالما هایک و حضور فریدا بازی سالما هایک محور اصلی فیلم است. او فریدا را نه به هیئتی یکدست و قهرمانانه، بلکه با آمیزهای از سرسختی، شوخطبعی، میل به استقلال و آسیبپذیری میسازد. اجرای او در لحظههای جسمانی، بهویژه هنگامی که درد و ناتوانی بر رفتار شخصیت اثر میگذارد، متقاعدکننده است؛ اما تواناییاش در نشاندادن نیروی درونی فریدا نیز اهمیت دارد.
فریدا در این بازی صرفاً زنی رنجدیده نیست که مصیبتها بر او وارد شوند؛ او میکوشد پاسخ خود را به آنها انتخاب کند. بااینحال، فیلم گاهی بیش از آنکه از راه نقاشیها و شیوهٔ نگاه فریدا او را بشناساند، بر بیان مستقیم شور و رنج تکیه میکند. به همین دلیل، تماشاگر بیشتر با عاطفهٔ آشکار او روبهرو میشود تا با روند پیچیدهٔ شکلگیری هنرش.
« در عین حال، شیوهٔ بصری فیلم گاه چنان چشمگیر میشود که خودنماییاش بر تجربهٔ عاطفی صحنه سایه میاندازد. »
شخصیتها و اجرا
این کمبود از بازی هایک ناشی نمیشود؛ برعکس، حضور پرقدرت او گاه نشان میدهد که فیلم میتوانست با اعتماد بیشتری به سکوتها، نگاهها و جزئیات کار هنری تکیه کند. رابطهٔ فریدا و دیگو ریورا رابطهٔ فریدا با دیگو ریورا یکی از محورهای پررنگ روایت است. آلفرد مولینا در نقش ریورا حضوری سنگین و پرجاذبه دارد و رابطهٔ دو هنرمند را با تنشی پیوسته پیش میبرد: میان شیفتگی و دلخوری، همزیستی و فاصله، وابستگی و مقاومت.
فیلم بهخوبی نشان میدهد که این پیوند را نمیتوان به داستان عاشقانهای آرام و آشتیجویانه فروکاست؛ رابطهای است که قدرت، شهرت، خیانت و تفاوتهای شخصیتی در آن درهم تنیدهاند. اما همین تمرکز، به یکی از محدودیتهای اساسی فیلم تبدیل میشود. زندگی فریدا فقط در نسبت با ریورا معنا نمییابد و هنر او نیز صرفاً بازتابی از ازدواج پرتنشش نیست.
وقتی بخش بزرگی از روایت به کشمکشهای این رابطه اختصاص پیدا میکند، تجربههای شخصی و هنری فریدا گاه به حاشیه رانده میشوند. فیلم به این پرسش مهم نزدیک میشود که چگونه زندگی شخصی به هنر راه مییابد، اما همیشه فرصت نمیکند نشان دهد فریدا چگونه از آن زندگی، زبانی مستقل و یگانه میسازد.
« رابطهٔ فریدا و دیگو ریورا رابطهٔ فریدا با دیگو ریورا یکی از محورهای پررنگ روایت است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
روایت، ریتم و شخصیتهای فرعی فیلم رویدادهای فراوانی را در زمانی محدود جای میدهد. این فشردگی به روایت جنبوجوش میبخشد و تصویری از زندگی پرفرازونشیب فریدا میسازد، اما هزینهاش از دست رفتن فرصت تأمل است. بعضی لحظههای عاطفی، پیش از آنکه اثر خود را کامل کنند، جای خود را به رخداد بعدی میدهند.
در نتیجه، فیلم گاهی به جای آنکه تجربهای را با عمق دنبال کند، از نقطهای مهم به نقطهای دیگر میجهد. شخصیتهای فرعی نیز از این شتاب آسیب میبینند. برخی چهرهها بیش از آنکه انسانهایی مستقل با انگیزهها و تناقضهای روشن باشند، کارکردی در مسیر داستان پیدا میکنند. پرداخت مادر فریدا نمونهای از این محدودیت است: حضوری مهم در فضای خانوادگی، اما با عمقی کمتر از آنچه میتوانست به کشمکشهای درونی دخترش بیفزاید.
به همین ترتیب، بخشهایی از زندگی اجتماعی و هنری فریدا طرح میشوند، اما همیشه به اندازهٔ کافی بسط نمییابند. موسیقی و فضای مکزیکی فیلم موسیقی الیوت گلدنتال به حرکت فیلم و فضای عاطفی آن گرما میبخشد. ملودیها و ریتمها در کنار طراحی صحنه و رنگآمیزی تصویر، جهانی پرتحرک و متمایز میسازند؛ جهانی که مکزیک را نه پسزمینهای تزئینی، بلکه بخشی از حس و هویت اثر جلوه میدهد.
« روایت، ریتم و شخصیتهای فرعی فیلم رویدادهای فراوانی را در زمانی محدود جای میدهد. »
قوتها و کاستیها
فیلم از این راه میکوشد شور و سرزندگی را در کنار اندوه و رنج نگه دارد، بیآنکه یکی را کاملاً به سود دیگری حذف کند. این توازن همیشه بینقص نیست. گاهی جلوههای دیداری و موسیقایی، چنان پررنگاند که خطر تبدیلشدن به پوششی زیبا بر دشواریهای زندگی فریدا را پیدا میکنند. بااینوجود، ترکیب رنگ، موسیقی و حرکت، به فیلم هویتی شنیداری و دیداری میدهد که با حالوهوای هنرمندی ناسازگار و خلاق تناسب دارد.
هنر بهمثابه بیان، نه حاشیه بهترین ایدهٔ فیلم در پیوند میان جسم، تجربه و نقاشی فریدا نهفته است. رنج جسمانی در اینجا صرفاً حادثهای برای برانگیختن ترحم نیست؛ نیرویی است که بر نگاه او به بدن، هویت و جهان اثر میگذارد. نقاشی به او امکان میدهد تجربههایی را صورتبندی کند که زبان روزمره از بیان کاملشان ناتوان است.
هرگاه فیلم این پیوند را در قابها و لحظههای خیالپردازانه مجسم میکند، به جوهرهٔ شخصیت نزدیک میشود. بااینهمه، فیلم میتوانست سهم بیشتری به خودِ آثار هنری بدهد: به چگونگی ساختهشدنشان، به انتخابهای تصویری فریدا و به تفاوت میان تجربهٔ زیسته و بازآفرینی آن روی بوم. در برخی بخشها، نقاشیها بیشتر نشانههایی برای تأکید بر شخصیتاند تا موضوعی که فیلم با آن وارد گفتوگویی جدی شود.
« هنر بهمثابه بیان، نه حاشیه بهترین ایدهٔ فیلم در پیوند میان جسم، تجربه و نقاشی فریدا نهفته است. »
جمعبندی
از همین رو، تماشاگر ممکن است بیش از آنکه تحول هنری فریدا را دنبال کند، فراز و نشیبهای زندگی خصوصی او را به یاد بسپارد. جمعبندی «فریدا» پرترهای پررنگ و دیدنی از هنرمندی است که میکوشد تجربههای دشوار را به زبان شخصی خود بدل کند. بازی سالما هایک، حضور مؤثر آلفرد مولینا، تصویرپردازی جسورانه و موسیقی گرم، به فیلم نیرویی ماندگار میبخشند.
در سوی دیگر، شتاب روایت، کمعمقی بعضی شخصیتهای فرعی و تمرکز بیش از اندازه بر رابطهٔ فریدا و دیگو، از جامعیت اثر میکاهند. فیلم نه زندگینامهای کامل از کالو است و نه مطالعهای همهجانبه دربارهٔ هنر او؛ اما در لحظههایی که تصویر و رنج و خلاقیت در هم میآمیزند، به پرترهای اثرگذار از زنی دست مییابد که اجازه نمیدهد زندگیاش تنها با آنچه بر او گذشته تعریف شود.
« جمعبندی «فریدا» پرترهای پررنگ و دیدنی از هنرمندی است که میکوشد تجربههای دشوار را به زبان شخصی خود بدل کند. »



ثبت دیدگاه