نقد و بررسی
نقد جنون (Frenzy) | 1972
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به لندن؛ شهر بهمثابه نیرویی تهدیدآمیز در «Frenzy» (۱۹۷۲)، آلفرد هیچکاک بار دیگر به لندن بازمیگردد؛ شهری که در فیلم نه صرفاً پسزمینهٔ رخدادها، بلکه حضوری زنده و اثرگذار دارد. خیابانها، بازارها، میخانهها و خانههای معمولی، با همان ظاهر آشنای روزمره، به تدریج کیفیتی ناآرام پیدا میکنند.
جنایت در این جهان از دل مکانی دورافتاده یا منظرهای گوتیک سر برنمیآورد؛ در فاصلهای اندک از زندگی عادی مردم رخ میدهد و همین نزدیکی، هراس را ملموستر میکند. لندن فیلم، شهری است که در آن زندگی همچنان جریان دارد، اما زیر سطح عادی آن، خشونتی مهارناپذیر پنهان شده است. حضور بازار کاونت گاردن، با رفتوآمد فروشندگان و خریداران، به این بافت شهری اصالتی محسوس میدهد.
این مکانها در خدمت فضاسازی صرف نیستند؛ آنها به جهان اجتماعی فیلم شکل میبخشند و تضاد میان روزمرگی و جنایت را برجسته میکنند. هیچکاک از شهر تصویری شاعرانه و تزیینی نمیسازد. لندنِ او زمخت، شلوغ و گاه ناخوشایند است؛ شهری که مردمش میکوشند به کارهای معمول خود ادامه دهند، بیآنکه بتوانند از سایهٔ تهدیدی که بر زندگیشان افتاده بگریزند.
تعلیق؛ دانستن بهجای حدسزدن فیلم از الگوی معماییِ «قاتل کیست؟» فاصله میگیرد و نیروی اصلی خود را از نوع دیگری از انتظار میگیرد: تماشاگر بیش از آنکه در پی کشف هویت جنایتکار باشد، نگران پیامدهای حضور او و سرنوشت بلینی است. این انتخاب، تعلیق را از حدسزدن صرف جدا میکند. اطلاعات بهتدریج و با حسابگری آشکار میشوند و فیلم با مکث، فاصلهگذاری و جابهجایی میان موقعیتها، حس انتظار را حفظ میکند.
« لندن فیلم، شهری است که در آن زندگی همچنان جریان دارد، اما زیر سطح عادی آن، خشونتی مهارناپذیر پنهان شده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هیچکاک در اینجا به جای توضیحدادن، اغلب به تصویر اعتماد میکند. گاهی یک نمای طولانی یا سکوتی کوتاه بیش از گفتوگویی مفصل بر اضطراب میافزاید. فیلم میداند چه وقت باید تماشاگر را به صحنه نزدیک کند و چه وقت باید او را در فاصله نگه دارد. همین کنترل دیدگاه، تماشاگر را در موقعیتی دوگانه قرار میدهد: از یک سو خواهان دانستن بیشتر است و از سوی دیگر، از آنچه ممکن است ببیند یا بفهمد گریزان میماند.
تعلیق «Frenzy» در نتیجه نه فقط حاصل خطر، بلکه محصول مدیریت دقیق اطلاعات و نگاه است. بلینی؛ مردی گرفتار در زنجیرهٔ بداقبالی ریچارد بلینی، با بازی جان فینچ، قهرمانی نیست که تسلط و زیرکیاش مسیر داستان را هدایت کند. او مردی شکستخورده و بیثبات است که در لحظههای حساس اغلب واکنشی و شتابزده عمل میکند.
هنگامی که بدگمانی پلیس به سوی او میچرخد، گرفتاریهایش یکی پس از دیگری افزایش مییابد و او در موقعیتی قرار میگیرد که حتی تلاش برای اثبات بیگناهی نیز میتواند او را مشکوکتر جلوه دهد. این وضعیت، حس بیپناهی داستان را تقویت میکند. فینچ در نقش بلینی، ترکیبی از خشم، درماندگی و خودسری را منتقل میکند.
شخصیت او بهسبب نقصهایش باورپذیر است: همهٔ تصمیمهایش سنجیده نیست و همیشه توان مدیریت بحران را ندارد. بااینحال، همین ویژگی گاه به نقطهضعف روایت بدل میشود. درماندگی او در برخی موقعیتها چنان شدت میگیرد که واکنشهایش کمتر از منطق شخصیت و بیشتر از نیاز طرح به پیشبردن گرفتاریها پیروی میکنند.
« هیچکاک در اینجا به جای توضیحدادن، اغلب به تصویر اعتماد میکند. »
شخصیتها و اجرا
بنابراین تماشاگر میتواند با فشار روانی او همراه شود، اما نه همیشه با انتخابهایش. طنز سیاه در کنار خشونت یکی از وجوه متمایز فیلم، پیوند میان اضطراب و طنزی خشک و تلخ است. شوخیها عموماً برای سبککردن فضای داستان به کار نمیروند؛ برعکس، از دل همان جهان خشن و روزمره بیرون میآیند و گاه ناخوشایندی موقعیت را تشدید میکنند.
برخورد آدمها با جنایت، عادتهای کوچک و گفتوگوهای معمولیشان، در کنار خطر واقعی، نوعی طنز بیرحمانه میسازد. تماشاگر ممکن است در لحظهای بخندد، اما خندهاش بیدرنگ با احساس ناراحتی همراه شود. بخشهایی که زندگی خانگی بازرس آکسفورد را نشان میدهند، نمونهای روشن از این جابهجایی لحناند.
گفتوگوهای مربوط به غذا و آشپزی در ظاهر از جریان اصلی تعقیب فاصله دارند، اما همچنان با مضمون خشونت و بدن پیوند میخورند. این میانپردهها ریتم فیلم را از یکنواختشدن نجات میدهند و در عین حال، یادآور میشوند که ذهن آدمها حتی در مواجهه با جنایت نیز به امور عادی بازمیگردد. طنز هیچکاک در این فیلم دلپذیر و آرامشبخش نیست؛ بیشتر شبیه خندهای عصبی است که از تناقض میان عادت و وحشت زاده میشود.
کارگردانی و زبان تصویر کارگردانی هیچکاک بر اقتصاد بصری و انتخاب دقیق فاصله استوار است. او برای ساختن هراس الزاماً به نمایش مستقیم خشونت متوسل نمیشود؛ گاه دورشدن دوربین از یک موقعیت، خود به کنشی پرمعنا تبدیل میشود. این عقبنشینیِ حسابشده، هم تخیل تماشاگر را فعال میکند و هم او را با این واقعیت روبهرو میسازد که تماشای خشونت میتواند خود به تجربهای آزارنده بدل شود.
« بنابراین تماشاگر میتواند با فشار روانی او همراه شود، اما نه همیشه با انتخابهایش. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در لحظههای دیگر، فیلم عمداً به جزئیات نزدیک میشود و همین تغییر فاصله، ضربهٔ صحنه را دوچندان میکند. فیلمنامهٔ آنتونی شفر نیز در جابهجایی میان چند خط روایی و چند نوع فضا نقش دارد. تعقیب بلینی، کار پلیس و زندگی روزانهٔ شخصیتهای فرعی، در کنار هم جهان وسیعتری میسازند؛ جهانی که جنایت را به مسئلهای جدا از جامعه تبدیل نمیکند.
بااینحال، پیوند میان این خطوط همیشه یکدست نیست. برخی گرهها بر تصادف و همزمانیهایConvenient تکیه دارند و گاه آشکار است که روایت شخصیت را به سوی موقعیتی از پیش طراحیشده میراند. این لغزشها از دقت کلی کارگردانی نمیکاهند، اما از باورپذیری بعضی رخدادها میکاهند. خشونت، جنسیت و نگاه امروزین «Frenzy» در مقایسه با بسیاری از آثار پیشین هیچکاک، خشونت را صریحتر و عریانتر پیش میکشد.
این صراحت بخشی از هویت اثر است، اما لزوماً به معنای بیمسئلهبودن آن نیست. خشونت علیه زنان در مرکز فضای هراسآلود فیلم قرار دارد و بدن زنانه گاه بیش از آنکه از زاویهٔ تجربه و ذهنیت خود زنان دیده شود، به موضوع نگاه و تهدید بدل میشود. از این رو، فیلم برای تماشاگر امروز میتواند هم از نظر شدت صحنهها آزارنده باشد و هم پرسشهایی دربارهٔ نحوهٔ بازنمایی قربانیان برانگیزد.
این مسئله را نمیتوان صرفاً با اشاره به زمانهٔ ساخت فیلم کنار گذاشت. هرچند «Frenzy» محصول سینمایی متفاوت از امروز است، نگاه آن همچنان ارزش نقد دارد. زنان فیلم در بخشهایی حضوری مهم و مؤثر دارند، اما روایت در نهایت بیشتر به اضطراب مردان، تعقیب مظنون و سازوکار پلیسی توجه نشان میدهد تا به پیامدهای اجتماعی خشونت بر قربانیان.
« در لحظههای دیگر، فیلم عمداً به جزئیات نزدیک میشود و همین تغییر فاصله، ضربهٔ صحنه را دوچندان میکند. »
قوتها و کاستیها
همین محدودیت، شکافی میان قدرت سینمایی فیلم و حساسیتهای معاصر ایجاد میکند: اثر همچنان تماشایی و دقیق است، اما برخی انتخابهایش ممکن است برای مخاطب امروزی کهنه یا ناراحتکننده جلوه کند. ریتم، تصادف و کشش روایی مسیر فرار بلینی به فیلم نیروی حرکتی میبخشد. هر برخورد تازه، راه را برای گرفتاری دیگری باز میکند و تماشاگر را در انتظار پیامد بعدی نگه میدارد.
در این معنا، فیلم از الگوی تعقیبوگریز ساده فراتر میرود: بلینی فقط از پلیس نمیگریزد، بلکه گرفتار تصویری از خودش میشود که دیگران برای او ساختهاند. این فشار بیرونی با شکستهای شخصیاش تلاقی میکند و سفرش را به تجربهای از انزوا و درماندگی بدل میسازد. بااینهمه، کشش روایی گاهی به بهای منطق رخدادها حفظ میشود.
برخی موقعیتها چنان مناسبِ ایجاد مانع بعدیاند که تصادفیبودنشان به چشم میآید. همچنین، بلینی در لحظههایی فرصت دارد سنجیدهتر عمل کند، اما روایت او را به انتخابهایی سوق میدهد که خطر را افزایش میدهند. این ضعفها در فیلمی که بر تعلیق و گرفتارشدن قهرمان تکیه دارد کاملاً ناچیز نیستند؛ با وجود این، ریتم و مهارت اجرا چنان قویاند که اغلب اجازه نمیدهند این نارساییها کشش کلی داستان را از میان ببرند.
جمعبندی «Frenzy» اثری تیره، حسابشده و گاه عمداً ناخوشایند است که در آن هیچکاک تعلیق را با طنز سیاه، خشونت صریح و تصویری زمخت از لندن پیوند میدهد. قدرت فیلم در کنترل نگاه و اطلاعات، در ساختن اضطراب از دل مکانهای روزمره و در حفظ کشش مسیر بلینی نهفته است. در برابر این امتیازها، روایت گاه بیش از اندازه به تصادف تکیه میکند و قهرمانش در برخی لحظهها بهجای کنش منطقی، به ابزاری برای تشدید درماندگی بدل میشود.
« ریتم، تصادف و کشش روایی مسیر فرار بلینی به فیلم نیروی حرکتی میبخشد. »
جمعبندی
همچنین، خشونت علیه زنان و نحوهٔ نگاه فیلم به آنان، بخشی از تجربهای است که تماشاگر امروز نمیتواند بیتأمل از کنارش بگذرد. این محدودیتها اثر را از ارزش سینماییاش محروم نمیکنند، اما ارزیابی آن را پیچیدهتر میسازند. «Frenzy» نه صرفاً بازگشت یک استاد به محیط آشنای خود، بلکه مواجههای بیپرده با هراس شهری و میل به تماشا است؛ فیلمی که دستاوردهایش در تعلیق و فرم، در کنار کاستیهای اخلاقی و رواییاش، همچنان موضوعی زنده برای گفتوگو باقی میمانند.
« این محدودیتها اثر را از ارزش سینماییاش محروم نمیکنند، اما ارزیابی آن را پیچیدهتر میسازند. »



ثبت دیدگاه