نقد و بررسی
نقد دختر فرانسوی (French Girl) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمدی عاشقانهای با جغرافیایی دلنشین و فرمولی آشنا «دختر فرانسوی» فیلمی است که از همان ابتدا روشن میکند قصد ندارد قواعد کمدی رمانتیک را زیرورو کند. گوردون، آموزگار مهربان و کمی دستوپاچلفتی اهل بروکلین، همراه سوفی، آشپزی بااستعداد، راهی زادگاه او در کبک میشود؛ سفری که هم آزمونی برای رابطهشان است و هم فرصتی برای ورود گوردون به خانوادهای پرجمعیت و پرهیاهو.
در آنجا، سوفی برای کاری مهم مصاحبه میکند و رئیس احتمالیاش، سرآشپزی نامدار و معشوق سابق اوست. همین وضعیت، زمینهای آشنا برای حسادت، سوءتفاهم و تلاش قهرمان برای اثبات عشق فراهم میآورد. فیلم بهجای آنکه تنش خود را از پیچیدگی روانشناختی یا تحول غافلگیرکننده شخصیتها بسازد، بر برخورد آدمهایی با خلقوخو و جهانبینی متفاوت تکیه میکند.
بنابراین، جذابیت اصلی آن نه در پیشبینیناپذیری داستان، بلکه در فضای محلی، رفتوآمدهای خانوادگی و شیوهای است که گوردون میکوشد در محیطی ناآشنا جای خود را پیدا کند. «دختر فرانسوی» در بهترین لحظههایش، کمدیای سبک و خوشنیت است؛ اما در لحظههای ضعیفتر، بیش از اندازه به همان الگوهای آشنای ژانر وابسته میماند.
فیلمی کانادایی-آمریکایی به کارگردانی James A. Woods و Nicolas Wright است و Zach Braff، Evelyne Brochu و Vanessa Hudgens در آن نقشآفرینی میکنند. کبک؛ زندهترین عنصر فیلم کبک در این فیلم صرفاً پسزمینهای برای سفر عاشقانه نیست؛ شهر و مناسبات خانوادگیاش به اثر رنگی ویژه میدهند. گوردون از محیط آشنای بروکلین به خانهای وارد میشود که در آن جمع خانواده، خاطرههای مشترک و انتظارهای چند نسل، بخشی از زندگی روزمرهاند.
« در آنجا، سوفی برای کاری مهم مصاحبه میکند و رئیس احتمالیاش، سرآشپزی نامدار و معشوق سابق اوست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این جابهجایی به فیلم امکان میدهد موقعیتهای کمیک بسازد، اما همزمان تضاد میان فردی تازهوارد و خانوادهای ریشهدار را نیز به نمایش بگذارد. خانوادهٔ سوفی بهجای آنکه مجموعهای از چهرههای بیاثر باشند، با شور و صدا و دخالتهای گاهوبیگاه خود، به جهان فیلم بافت میدهند. البته فیلم هرگز این جهان را با جزئیات اجتماعی یا فرهنگی چندان عمیق نمیکاود؛ بیشتر از نشانههای آشنای جمع خانوادگی برای ایجاد گرما و آشفتگی شیرین بهره میگیرد.
بااینحال، همین انتخاب سبب میشود بخشهایی از فیلم، حتی وقتی پیشبرد داستان کند میشود، تماشایی بمانند. فضای کبک از معدود عناصری است که به قصه هویتی فراتر از یک کمدی عاشقانهٔ عمومی میبخشد. گوردون؛ جذابیتِ دستوپاچلفتی بودن نقش گوردون بر پایهٔ تضاد میان نیت خیر و رفتار ناشیانه شکل گرفته است.
او میخواهد دوستداشتنی باشد، اما در موقعیتهای اجتماعی گاه حرفی نامناسب میزند یا واکنشی نشان میدهد که اوضاع را دشوارتر میکند. Zach Braff این ویژگی را با بازیای پرتحرک و خودآگاه به کار میگیرد و از آن لحظههای بامزه میسازد. گوردون نه قهرمانی زیرک و مسلط، بلکه آدمی است که مدام در تلاش برای جبران اشتباه قبلی، خود را در دردسر تازهای میاندازد.
این انتخاب با حالوهوای فیلم سازگار است و به آن مرکز ثقل کمدی میدهد. بااینهمه، دستوپاچلفتی بودن وقتی جای شخصیتپردازی را میگیرد، بهسرعت تکراری میشود. گوردون بیش از آنکه در طول روایت دگرگون شود، در موقعیتهای مختلف همان اضطراب و نابلدی را بازتولید میکند. فیلم فرصت دارد نشان دهد پشت این رفتارها چه ترسهایی نهفته است و او چگونه میتواند با ناامنیهایش روبهرو شود، اما معمولاً ترجیح میدهد شوخی بعدی را جایگزین مکثی جدیتر کند.
« بااینحال، همین انتخاب سبب میشود بخشهایی از فیلم، حتی وقتی پیشبرد داستان کند میشود، تماشایی بمانند. »
شخصیتها و اجرا
رابطهای که به اندازهٔ طرح داستان جان نمیگیرد هستهٔ عاطفی فیلم به رابطهٔ گوردون و سوفی وابسته است، اما همین بخش در مقایسه با موقعیتهای خانوادگی و کمدیهای بیرونی کمرمقتر به نظر میرسد. فیلم از ما میخواهد باور کنیم این دو نفر رابطهای جدی و آیندهدار دارند، ولی لحظههایی که باید صمیمیت و شناخت متقابلشان را ملموس کند، همیشه به اندازهٔ کافی مجال نمییابد.
در نتیجه، خطرهای پیشروی رابطه گاه بیشتر به ابزار پیشبرد قصه شباهت دارند تا پیامد طبیعی اختلافهایی که میان دو شخصیت شکل گرفته است. شیمی میان بازیگران اصلی نیز به فیلم کمک نمیکند تا این کمبود را جبران کند. میان گوردون و سوفی گاه نوعی مهربانی و آشنایی دیده میشود، اما آن کشش عاطفیِ پرقدرتی که تماشاگر را به سرنوشت رابطهشان وابسته کند، چندان پایدار نیست.
حضور Ruby، معشوق سابق سوفی، میتوانست تنشی پیچیدهتر دربارهٔ گذشته، میل و انتخابهای حرفهای بیافریند؛ بااینحال، فیلم بیشتر از این موقعیت برای ساختن رقابت و حسادت استفاده میکند تا برای بررسی دقیقتر استقلال سوفی و خواستههای او. کمدی: گفتوگوهای روان، موقعیتهای کماثر در بخشهایی، شوخیهای کلامی فیلم غافلگیرکننده و خوشریتماند.
گفتوگوها معمولاً بهآسانی پیش میروند و شخصیتها با سرعتی مناسب از موقعیتی به موقعیت دیگر میرسند. این روانی کمک میکند روایت، با وجود کلیشههایش، گرفتار ایستایی نشود. هنگامی که طنز از تفاوتهای شخصیتی یا از برخورد گوردون با خانوادهٔ سوفی سرچشمه میگیرد، فیلم به لحن دلپذیر خود نزدیک میشود.
« شیمی میان بازیگران اصلی نیز به فیلم کمک نمیکند تا این کمبود را جبران کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما کمدی فیزیکی و برخی شوخیهای اغراقشده به همان اندازه موفق نیستند. گاهی موقعیتها چنان طراحیشده به نظر میرسند که خنده نه از دل شخصیت یا شرایط، بلکه از اصرار فیلم بر خندهدار بودن آنها بیرون میآید. این فاصله میان شوخیهای کلامیِ نسبتاً چابک و لحظههای اسلپاستیکِ کماثر، ریتم طنز را ناهماهنگ میکند.
فیلم در لحظههایی که به سکوت، نگاه یا واکنش کوچک بسنده میکند، طبیعیتر است؛ هرچه بیشتر به آشوب و اغراق رو میآورد، احتمالاً کمتر به خندهٔ واقعی میرسد. کارگردانی و ساختار روایی ساختار «دختر فرانسوی» بهروشنی از الگوی کمدی رمانتیک پیروی میکند: زوجی در برابر آزمونی قرار میگیرند، رقیبی از گذشته ظاهر میشود، قهرمان با سوءتفاهمها و ناکامیهای پیدرپی روبهرو میشود و قصه بر کشاکش میان خواستهٔ شخصی و رابطهٔ عاشقانه بنا میگردد.
این الگو برای تماشاگر آشناست و فیلم نیز چندان نمیکوشد آن را پیچیده یا وارونه کند. ازاینرو، بخش بزرگی از مسیر داستان را میتوان حدس زد و تازگی روایی اثر محدود میماند. با وجود این، روایت از حرکت نمیایستد. سفر، فضای خانوادگی و حضور شخصیتهای گوناگون به فیلم امکان میدهد با سرعتی مناسب از یک موقعیت به موقعیت بعدی برود.
مشکل آنجاست که این حرکت همیشه به پیشرفت درونی شخصیتها منجر نمیشود. بعضی تعارضها با گفتوگویی صریح میتوانستند زودتر روشن شوند، اما فیلم برای حفظ آشفتگی کمیک، آنها را طولانی میکند. حاصل، داستانی است که تماشایش دشوار نیست، اما در لحظههای عاطفی به عمقی که نوید میدهد دست نمییابد.
« اما کمدی فیزیکی و برخی شوخیهای اغراقشده به همان اندازه موفق نیستند. »
قوتها و کاستیها
آشپزی، جاهطلبی و انتخابهای سوفی حرفهٔ آشپزی سوفی و فرصت کاری او میتوانستند محور مهمتری برای فیلم باشند. مسئله فقط انتخاب میان دو رابطه یا دو شهر نیست؛ سوفی با فرصتی روبهروست که آیندهٔ حرفهای و هویت شخصیاش را تحت تأثیر قرار میدهد. این وجه، بالقوه میتواند داستان را از الگوی سادهٔ «قهرمان برای عشق میجنگد» فراتر ببرد و پرسشی جدیتر مطرح کند: آیا رابطهای موفق است که در آن هر دو نفر بتوانند خواستههای مستقل خود را دنبال کنند؟
فیلم این پرسش را لمس میکند، اما پیگیریاش محدود میماند. سوفی گاه بیش از آنکه صاحب تصمیمها و کشمکشهای مستقل باشد، به کانون رقابت میان گوردون و Ruby تبدیل میشود. این ضعف بهویژه از آن جهت محسوس است که موقعیت حرفهای او ظرفیت دراماتیک قابلتوجهی دارد. اگر فیلم زمان بیشتری به تجربه، انگیزهها و تردیدهای خود سوفی اختصاص میداد، تنش عاشقانه نیز باورپذیرتر میشد؛ زیرا مخاطب بهتر درمییافت که او دقیقاً چه چیزی را در خطر میبیند و برای چه آیندهای تصمیم میگیرد.
جمعبندی «دختر فرانسوی» اثری سبک و خوشنیت است که بیش از هر چیز از فضای کبک، خانوادهٔ پرجنبوجوش سوفی و بازی کمدی Zach Braff نیرو میگیرد. گفتوگوهای روان و چند شوخی موفق، تماشای آن را آسان میکنند و فیلم گاهی با گرمای خانوادگیاش از قالب صرفاً قابلپیشبینی کمدی رمانتیک فراتر میرود.
در سوی دیگر، رابطهٔ مرکزی از شیمی و عمق کافی برخوردار نیست، شخصیت سوفی بهاندازهٔ ظرفیت داستانش پرورده نمیشود و برخی شوخیهای فیزیکی تصنعی جلوه میکنند. حاصل، فیلمی است که نه در پی نوآوری چشمگیر است و نه در همهٔ لحظهها به کمدی مؤثر دست مییابد؛ اما برای تماشاگر علاقهمند به قصههای عاشقانهٔ سبک، فضای خانوادگی و طنز موقعیت، میتواند سرگرمیای گذرا و دلپذیر فراهم کند.
« آشپزی، جاهطلبی و انتخابهای سوفی حرفهٔ آشپزی سوفی و فرصت کاری او میتوانستند محور مهمتری برای فیلم باشند. »
جمعبندی
ارزش اصلی آن در تازگی داستان نیست، بلکه در رنگوبوی محلی و انرژی گرم جمعی است که دور شخصیتهایش شکل میگیرد.
« ارزش اصلی آن در تازگی داستان نیست، بلکه در رنگوبوی محلی و انرژی گرم جمعی است که دور شخصیتهایش شکل میگیرد. »
ثبت دیدگاه