نقد و بررسی
نقد فرمونت 2023 (Fremont) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شهری که در قابِ تنهایی جا میگیرد «فریمونت» ساختهٔ بابک جلالی، فیلمی دربارهٔ مهاجرت است، اما بهجای آنکه تجربهٔ مهاجر را به مجموعهای از رویدادهای بزرگ و توضیحهای صریح فروبکاهد، بر جزئیات کوچک زندگی روزمره مکث میکند. دنیا، مترجم پیشین افغان، در کالیفرنیای شمالی روزهایی را میگذراند که از بیرون عادی و منظم به نظر میرسند: رفتوآمد به محل کار، گفتوگوهای کوتاه، دیدار با درمانگر و بازگشت به خانه.
بااینحال، پشت این نظم کمتحرک، گذشتهای حلنشده و احساس گناهی سنگین حضور دارد؛ گذشتهای که نه با یک اعتراف طولانی، بلکه از خلال بیخوابی، مکثها و دشواریِ نزدیکشدن به دیگران خود را آشکار میکند. فیلم در همان ابتدا به تماشاگر اعلام میکند که قرار نیست با درامی پرحادثه روبهرو باشد.
مسئله، بیشتر کیفیتِ زیستن پس از گسست است: چگونه میتوان در جایی تازه خانه کرد، وقتی ذهن همچنان به کسانی و چیزهایی بازمیگردد که از آنها جدا شدهایم؟ «فریمونت» پاسخ قطعی نمیدهد؛ در عوض، فاصلهٔ میان میل به ادامهدادن و ناتوانی از رهاکردن گذشته را به فضای اصلی روایت بدل میکند. مهاجرت، فراتر از یک برچسب یکی از امتیازهای مهم فیلم آن است که دنیا را صرفاً به نمادی از رنج یا نمایندهٔ یک تجربهٔ جمعی تبدیل نمیکند.
پیشینهٔ او اهمیت دارد، اما شخصیتش به پیشینهاش محدود نمیماند. او زنی است با عادتها، تناقضها، دلزدگیها و میلهایی که همیشه به تجربهٔ پناهندگی فروکاستنی نیستند. فیلم از این راه در برابر دو تصویر رایج مقاومت میکند: مهاجر بهعنوان قربانیِ صرف، و مهاجر بهعنوان چهرهای که باید با اراده و موفقیت، دشواریها را پشت سر بگذارد.
« فیلم در همان ابتدا به تماشاگر اعلام میکند که قرار نیست با درامی پرحادثه روبهرو باشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
کار دنیا در کارخانهٔ شیرینیهای فالدار، انتخابی روایی ساده اما پربار است. او در فضایی مشغول نوشتن و بستهبندیِ پیامهایی دربارهٔ آینده است، درحالیکه خودش با آینده رابطهای مبهم و ناپایدار دارد. این تقابل، بیآنکه به استعارهای پرزرقوبرق تبدیل شود، پیوسته در پسزمینهٔ فیلم کار میکند.
نوشتههای کوچک داخل شیرینیها وعدههایی فشرده و عمومیاند؛ اما زندگی دنیا به کلمات آماده و امیدهای فوری تن نمیدهد. همین فاصله میان پیامهای کارخانه و سکوت درونی او، طنزی تلخ و انسانی میآفریند. بازیِ کمصدا و دقیق اجرای Anaita Wali Zada ستون اصلی فیلم است. او احساسات دنیا را با نشانههای کوچک منتقل میکند: نگاههایی که اندکی بیش از حد طول میکشند، مکثهایی که جای پاسخ را میگیرند، یا لحظههایی که خستگی در چهرهاش پیش از آنکه به کلام بدل شود، دیده میشود.
این بازی از آن نوعی نیست که برای جلب توجه، عاطفه را آشکارا بیرون بریزد؛ نیروی آن در مهار و انباشت است. تماشاگر باید به سکوتها گوش بسپارد و از تغییرات ظریف رفتار، به فشارهای درونی شخصیت نزدیک شود. بازیگران پیرامونی نیز به حفظ لحن ویژهٔ فیلم کمک میکنند. دیدارهای دنیا با رواندرمانگر، همکاران و آشنایان، گاه رنگی خشک و نامتعارف دارند؛ اما این برخوردها صرفاً برای افزودن شوخی یا تنوع طراحی نشدهاند.
هر شخصیت، شکلی متفاوت از ارتباط را عرضه میکند: رابطهای کاری، گفتوگویی درمانی، آشناییای اتفاقی یا معاشرتی گذرا. فیلم در همهٔ این پیوندها بهجای احساسات بزرگ و فوری، به دشواریِ برقراری تماس انسانی توجه دارد. سیاهوسفید؛ زیباییشناسیِ فاصله تصویربرداری سیاهوسفید فیلم، انتخابی تزئینی نیست.
« کار دنیا در کارخانهٔ شیرینیهای فالدار، انتخابی روایی ساده اما پربار است. »
شخصیتها و اجرا
قابها و نسبت تصویر فشرده، به فضای زندگی دنیا حالتی محدود و بسته میدهند؛ گویی او در جهان تازهاش جا گرفته، اما هنوز نتوانسته کاملاً در آن مستقر شود. این قابها از یک سو محیط اطراف را از جزئیات رنگیِ پرشمار خالی میکنند و از سوی دیگر، توجه را به چهره، اشیا و فاصلهٔ میان آدمها میبرند.
به همین دلیل، مکانهای روزمره—اتاق، کارخانه یا فضای کار—به پسزمینهای خنثی بدل نمیشوند؛ آنها بخشی از تجربهٔ انزوا هستند. ترکیببندیهای نزدیک نیز تماشاگر را به دنیا نزدیک میکنند، بیآنکه الزاماً راهی به ذهن او بگشایند. این تمایز مهم است: نزدیکیِ بصری با صمیمیتِ کامل یکی نیست.
ممکن است چهرهٔ شخصیت را از فاصلهای اندک ببینیم، اما همچنان نتوانیم به آنچه او به زبان نمیآورد دسترسی پیدا کنیم. فیلم این فاصله را حفظ میکند و از توضیحدادن بیش از اندازه میپرهیزد. موسیقی کمحجم و فضای صوتی خلوت نیز همین رویکرد را تقویت میکنند؛ سکوت در اینجا جای خالی نیست، بلکه مادهای فعال در ساختن حالوهواست.
طنز خشک و ظرافت گفتوگوها «فریمونت» در دل اندوهش لحظههایی از طنز خشک و ناگهانی دارد. شوخیها معمولاً از فاصلهٔ میان معنای رسمیِ یک موقعیت و واکنش بیاعتنای شخصیتها شکل میگیرند. این طنز، فیلم را از سنگینیِ یکدست نجات میدهد، اما هرگز رنج دنیا را بیاهمیت جلوه نمیدهد. خنده در این جهان بیشتر نشانهٔ شیوهای برای دوامآوردن است تا راهی برای فرار از واقعیت.
« ترکیببندیهای نزدیک نیز تماشاگر را به دنیا نزدیک میکنند، بیآنکه الزاماً راهی به ذهن او بگشایند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گفتوگوها نیز از همین جنساند: موجز، کمادعا و گاه عمداً نامعمول. شخصیتها همیشه آنچه را احساس میکنند توضیح نمیدهند؛ گاهی حرفی معمولی در جایگاهی نامنتظر مینشیند و معنایی عاطفی پیدا میکند. این شیوه در بهترین لحظات، به فیلم تازگی میبخشد و اجازه میدهد روابط بدون گفتارهای توضیحی شکل بگیرند.
بااینحال، خشکیِ لحن همیشه به یک اندازه ثمربخش نیست. برخی شوخیها و موقعیتهای تکرارشونده، بهجای آنکه شخصیت را بیشتر بکاوند یا روایت را به مرحلهای تازه ببرند، در همان فضای آشنا باقی میمانند. ریتم، تکرار و محدودیتهای روایت کندیِ ریتم در «فریمونت» بخشی از انتخاب زیباییشناختی آن است.
روزهای دنیا از یکدیگر فاصلهٔ زیادی ندارند و فیلم نیز نمیکوشد با کشمکشهای پیاپی، این یکنواختی را پنهان کند. در عوض، تکرار را به شکل زندگیای نشان میدهد که در آن زمان میگذرد، بیآنکه هر روز الزاماً تغییری محسوس به همراه داشته باشد. این رویکرد برای تماشاگرانی که به روایتهای پرشتاب و تحولهای روشن عادت دارند، ممکن است خستهکننده باشد؛ زیرا فیلم گاهی بهاندازهای مکث میکند که حرکت داستان در حاشیه قرار میگیرد.
این مکثها همیشه به کشف تازهای دربارهٔ دنیا یا اطرافیانش منتهی نمیشوند. بعضی شخصیتها بیشتر بهصورت حضوری تأثیرگذار در مسیر او ظاهر میشوند تا انسانهایی با گذشته و جهان درونیِ گسترده. البته تمرکز محدود روایت تا حدی این انتخاب را توجیه میکند؛ فیلم قرار نیست زندگی همهٔ افراد را به یک اندازه باز کند.
« گفتوگوها نیز از همین جنساند: موجز، کمادعا و گاه عمداً نامعمول. »
قوتها و کاستیها
بااینهمه، در بخشهایی میتوان احساس کرد که تکرارِ فضای سرد و شوخیهای کمفروغ، جای پیشروی یا تعمیق بیشتر را گرفته است. این ضعف، تجربهٔ کلی را از بین نمیبرد، اما مانع میشود همهٔ لحظات فیلم به یک اندازه نافذ باشند. امیدی کوچک، نه وعدهای بزرگ در نهایت، «فریمونت» دربارهٔ رهاییِ ناگهانی یا فراموشکردن گذشته نیست.
امید در این فیلم معنایی کوچکتر و باورپذیرتر دارد: امکانِ پذیرفتن یک دیدار، شنیدن دیگری، یا گشودن روزنهای محدود به سوی ارتباط. این امید از جنس وعدههای آمادهٔ داخل شیرینی نیست؛ تضمینی برای خوشبختی نمیدهد و زخمها را هم درمانشده اعلام نمیکند. ارزش آن در این است که برای لحظهای، زندگی را از مدارِ تنهاییِ تکرارشونده بیرون میآورد.
فیلم با همین نگاه انسانی از دام احساساتگرایی میگریزد. عذاب وجدان دنیا، فاصلهاش از دیگران و دشواریِ ساختن زندگی تازه، به خطابهای دربارهٔ پناهندگی تبدیل نمیشود. تجربهٔ او شخصی باقی میماند و در عین حال، به پرسشی گستردهتر راه میبرد: آیا میتوان بدون انکار گذشته، جایی برای آینده باز کرد؟
جمعبندی «فریمونت» اثری آرام، کمادعا و متکی بر جزئیات است؛ فیلمی که قدرتش را نه از پیچشهای داستانی یا هیجانهای پررنگ، بلکه از بازی کنترلشدهٔ Anaita Wali Zada، قاببندیهای فشرده و توجه به سکوتهای روزمره میگیرد. سیاهوسفید بودن تصویر و طنز خشک آن، جهان متمایزی میسازند که با تنهایی شخصیت اصلی هماهنگ است.
« این ضعف، تجربهٔ کلی را از بین نمیبرد، اما مانع میشود همهٔ لحظات فیلم به یک اندازه نافذ باشند. »
جمعبندی
در مقابل، کندی ریتم، برخی تکرارها و پرداخت محدودِ شماری از شخصیتهای فرعی میتوانند فاصلهای میان فیلم و بخشی از مخاطبان ایجاد کنند. بااینحال، خویشتنداری فیلم ضعف مطلق نیست؛ همان ویژگیای است که به آن اجازه میدهد از رنج دنیا تصویری بیاغراق بسازد. «فریمونت» بیش از آنکه پاسخ بدهد، به تماشاگر فرصت میدهد در کنار شخصیتی بنشیند که هنوز نمیداند چگونه باید دوباره به آینده اعتماد کند.



ثبت دیدگاه