نقد و بررسی
نقد Freaks | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای آشنا، زاویهای تازه «Freaks» از فرضی علمیتخیلیِ آشنا آغاز میکند: گروهی از انسانها بهسبب تواناییهای غیرعادیشان ترسیده و تعقیب میشوند. اما فیلم در ابتدا بهجای آنکه این جهان را با توضیح و اطلاعات گسترده معرفی کند، ما را در محدوده خانهای محصور و در ذهن کلویی، دختری هفتساله، نگه میدارد.
او بیرون را مکانی خطرناک میداند؛ بااینحال، ترسش با میل کودکانه به کشف و تجربه درهم آمیخته است. این محدودیت روایی، رازآلودگی را به بخشی از تجربه تماشاگر تبدیل میکند: ما نیز همچون کلویی باید از رفتارها، حرفهای نیمهتمام و نشانههای پراکنده تصویری از واقعیت بسازیم. فیلم از همین فاصله میان دانستههای کودک و دانستههای تماشاگر بهره میگیرد.
اطلاعات اندک نهفقط ابزاری برای پنهان نگهداشتن داستان، بلکه راهی برای نشاندادن جهانی است که از دید کودکی هراسان و کنجکاو معنا میشود. ازاینرو، هر جزئیات کوچک میتواند اهمیتی بیش از ظاهر خود پیدا کند و کشف حقیقت، قدمبهقدم پیش برود. خانه؛ پناهگاه یا زندان مؤثرترین میدان فیلم، خانهای است که کلویی در آن زندگی میکند.
این مکان در آغاز پناهگاهی به نظر میرسد که پدرش برای محافظت از او ساخته است، اما هرچه روایت پیش میرود، شکل زندان نیز به خود میگیرد. پنجرهها، درها، صداهای بیرون و مرزهایی که نباید از آنها عبور کرد، به عناصر تعلیق بدل میشوند. فیلم با تغییر تدریجی معنای همین فضای محدود، بیآنکه در همان ابتدا به توضیح مستقیم متوسل شود، احساس ناامنی را گسترش میدهد.
« او بیرون را مکانی خطرناک میداند؛ بااینحال، ترسش با میل کودکانه به کشف و تجربه درهم آمیخته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
رابطه کلویی با پدرش، هنری، نیروی عاطفی این فضا را تأمین میکند. رفتار او آمیزهای از مراقبت، اضطراب و کنترل است؛ و همین آمیختگی اجازه نمیدهد رابطه به تصویری ساده از پدر خوب یا پدر بد فروکاسته شود. کلویی به حمایت او نیاز دارد، اما همزمان از محدودیتهایی که بر زندگیاش تحمیل شده پرسش میکند.
فیلم در این کشمکش، پرسشی انسانیتر از رازهای جهان علمیتخیلیاش مطرح میکند: چه زمانی محافظت از دیگری به سلب اختیار او تبدیل میشود؟ نگاه کودک و معماری تعلیق انتخاب کلویی بهعنوان مرکز ادراک فیلم، تصمیمی است که هم به ساختار روایی شکل میدهد و هم به لحن اثر. جهان از دریچه فهم محدود او دیده میشود؛ بنابراین، چیزی که برای بزرگسالان ممکن است توضیحپذیر یا عادی باشد، برای او میتواند هولناک، جادویی یا نامفهوم جلوه کند.
فیلم از این ناهمخوانی برای ساختن تعلیق استفاده میکند، بیآنکه هر صحنه را به معمایی تصنعی تبدیل کند. ترس از آنجا میآید که شخصیت و تماشاگر اطلاعات کافی ندارند و نمیتوانند با اطمینان درباره خطرها داوری کنند. این شیوه، کنجکاوی را به موتور پیشبرنده روایت تبدیل میکند. کلویی فقط منتظر نمیماند تا حقیقت به او گفته شود؛ او نگاه میکند، میپرسد و میان نشانهها ارتباط برقرار میکند.
در نتیجه، تماشاگر نیز ناچار است فعالانه در تجربه او شریک شود. بااینحال، فیلم گاهی در حفظ این توازن موفق نیست. برخی پاسخها آنقدر به تعویق میافتند که ابهام از نیروی کنجکاوی فاصله میگیرد و به مانعی برای فهم انگیزهها بدل میشود. رازپردازی زمانی اثرگذار است که پرسش تازهای بسازد؛ نه آنکه پیوند میان اطلاعات موجود را بیش از اندازه سست کند.
« رابطه کلویی با پدرش، هنری، نیروی عاطفی این فضا را تأمین میکند. »
شخصیتها و اجرا
بازیها و پیوندهای عاطفی بازی Lexy Kolker در نقش کلویی، ستون اصلی فیلم است. او باید شخصیتی را مجسم کند که هم آسیبپذیر است و هم ذهنی جستوجوگر دارد؛ کودکی که هنوز زبان و تجربه کافی برای درک موقعیتش ندارد، اما واکنشهایش پیوسته معنایی تازه به محیط میبخشد. اجرای Kolker بهجای تکیه بر اغراق، از کنجکاوی و تغییرهای ظریف در حالت و نگاه شخصیت بهره میگیرد.
همین ویژگی کمک میکند تماشاگر نه صرفاً ناظر معمای فیلم، بلکه همراه عاطفی کلویی باشد. Emile Hirsch نیز در نقش هنری، دوگانگی پدر را باورپذیر میکند. او هم خسته و مضطرب به نظر میرسد و هم گاه چنان سختگیر است که اعتماد به نیتش دشوار میشود. این نوسان، رابطه پدر و دختر را از سطح مانعی داستانی فراتر میبرد و به یکی از کانونهای درام بدل میکند.
حضور Bruce Dern در مقام غریبه مرموز، رنگ و لحنی متفاوت به فیلم میافزاید؛ شخصیتی که ورودش محدوده بسته داستان را میشکافد، اما فوراً همه پرسشها را حل نمیکند. بازیهای اصلی، در مجموع، به فیلم امکان میدهند حتی در لحظههایی که جهانسازیاش کامل نیست، بر رابطههای انسانی تکیه کند. از تریلر خانگی تا علمیتخیلی «Freaks» در مسیر خود از تعلیق روانشناختیِ خانهمحور به قلمرو گستردهتر علمیتخیلی حرکت میکند.
این تغییر، بخشی از جذابیت فیلم است: آنچه در آغاز شبیه داستانی درباره پدری بیشازحد هراسان و دختری زندانی به نظر میرسد، بهتدریج ابعاد دیگری پیدا میکند. بااینحال، گسترش مقیاس روایی چالشی نیز به همراه دارد. فضای خانه از جزئیات رفتاری، سکوتها و محدودیتهای ملموس نیرو میگیرد، اما جهان بیرون و قواعد آن همیشه به همان اندازه دقیق و زنده پرداخت نمیشوند.
« بازیها و پیوندهای عاطفی بازی Lexy Kolker در نقش کلویی، ستون اصلی فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم به موضوعاتی چون ترس از تفاوت، حذف اجتماعی و پیشداوری نزدیک میشود. عنوان اثر نیز ما را به این پرسش میرساند که چه کسی حق دارد دیگری را «غیرعادی» بنامد و این نامگذاری چه پیامدهایی دارد. در بهترین لحظههایش، اثر از قدرتهای خارقالعاده فراتر میرود و به تجربه طردشدن و پنهانکردن بخشی از خویشتن میپردازد.
بااینهمه، ایده مرکزی ظرفیت بحثی گستردهتر دارد و فیلم همیشه فرصت نمییابد همه لایههای اجتماعی و اخلاقی آن را بگشاید. گاه توجه به سازوکار معما و پیشبرد حادثه، جای پرداخت آرامتر به معنای این ایده را میگیرد. فضاسازی و ریتم روایت فضاسازی فیلم بر حس محصوربودن استوار است. طراحی خانه و نحوه استفاده از صدا و قاببندی، محیطی میسازد که در آن امور روزمره بهآسانی میتوانند تهدیدآمیز شوند.
این تغییر لحن، با نگاه کلویی تناسب دارد: خانه برای او تمام جهان شناختهشده است، اما همین جهان آشنا نیز بهتدریج ثباتش را از دست میدهد. فیلم در ساختن این تنش، بیش از آنکه به نمایش مداوم خطر متکی باشد، از انتظار و ناآگاهی بهره میگیرد. ریتم اثر در بخشهای آغازین سنجیده و کند است؛ کندیای که به ساختن فضای رازآلود کمک میکند، اما در ادامه گاهی به تأخیر بیش از حد در ارائه اطلاعات میانجامد.
از سوی دیگر، بعضی چرخشهای داستانی در نیمههای بعدی شتابزدهاند و فرصت کافی برای جاافتادن ندارند. در نتیجه، فیلم گاه میان دو میل متفاوت گرفتار میشود: میخواهد رازهایش را دیر آشکار کند، اما همزمان برای گسترش جهان و پیشبردن درام به افشاگریهای سریع نیاز دارد. این ناهماهنگی مانع از آن است که همه تحولها به یک اندازه طبیعی و قانعکننده احساس شوند.
« فیلم به موضوعاتی چون ترس از تفاوت، حذف اجتماعی و پیشداوری نزدیک میشود. »
قوتها و کاستیها
ابهام؛ ابزار یا مانع؟ ابهام در «Freaks» دو کارکرد دارد. در بهترین حالت، فاصله میان آنچه کلویی میفهمد و آنچه واقعاً در جریان است، مخاطب را به مشاهده دقیقتر وامیدارد. در این لحظهها، فیلم به تماشاگر اعتماد میکند و اجازه میدهد معنا از کنار هم قرارگرفتن سرنخها پدیدار شود. اما در بخشهایی دیگر، اطلاعاتی که برای فهم قواعد جهان یا انگیزه شخصیتها لازم است، چنان دیر میرسد که تعلیق از پویایی میافتد.
تفاوت این دو وضعیت ظریف، اما مهم است: کنجکاوی از پرسشهایی نیرو میگیرد که امکان حدسزدن دارند؛ سردرگمی از فقدان پیوندهایی پدید میآید که تماشاگر برای ارزیابی آنچه میبیند به آنها نیاز دارد. همین نوسان در چرخشهای داستانی نیز دیده میشود. برخی کشفها بهخوبی با زاویه دید کودکانه فیلم پیوند دارند، اما برخی دیگر بیشتر شبیه راهحلهایی برای پیشبردن طرح به نظر میرسند.
اثر در لحظههایی که به رابطه کلویی با پدر و معنای ترسهایش بازمیگردد، منسجمتر از زمانی است که میکوشد تمام ابعاد جهان بیرون را توضیح دهد. جمعبندی «Freaks» تریلری علمیتخیلی است که جذابیت اصلیاش نه در پیچیدگی سازوکار جهان، بلکه در شیوه محدود و تدریجی آشکارکردن آن نهفته است. نگاه کلویی به فیلم هویت میبخشد و فضای خانه را به عرصهای برای تعلیق و کشمکش عاطفی بدل میکند.
بازی Lexy Kolker و رابطه چندوجهی او با پدرش، به روایت نیروی انسانی میدهد و پرسشهایی درباره مراقبت، اختیار و ترس از تفاوت پیش میکشد. در مقابل، تأخیر در ارائه بعضی پاسخها، شتاب برخی چرخشها و پرداخت نهچندان کامل جهان بیرون، از انسجام فیلم میکاهد. بااینحال، «Freaks» در ساختن حس کشف و همراهکردن تماشاگر با ذهن کنجکاو یک کودک موفق است.
« در این لحظهها، فیلم به تماشاگر اعتماد میکند و اجازه میدهد معنا از کنار هم قرارگرفتن سرنخها پدیدار شود. »
جمعبندی
فیلمی است که بیش از پاسخهای نهاییاش، به تجربه دیدن جهان از پشت دری بسته و شنیدن روایتهایی نامطمئن از بیرون اهمیت میدهد؛ و همین زاویه دید، آن را به اثری جذاب و قابلتأمل تبدیل میکند.
ثبت دیدگاه