نقد و بررسی
نقد فرانتس (Frantz) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی میان سوگ و حقیقت «Frantz» ساختهٔ فرانسوا اوزون، در ظاهر قصهای آرام از پیوند میان دو جوان در سایهٔ جنگ جهانی اول است؛ اما نیروی اصلی آن نه در معمایی پرشتاب، بلکه در پرسشی اخلاقی و عاطفی نهفته است: آدمی برای ادامهدادن زندگی با فقدان چه میکند، و آیا گاه حقیقت را پنهان میسازد تا دیگران را از رنج بیشتر دور نگه دارد؟
آنا، نامزد داغدار فرانتس، در شهری کوچک و خاموش زندگی میکند؛ شهری که شکست و مرگ، نگاه مردمش را به فرانسویان آکنده از خشم کرده است. ورود آدرین، مردی از سوی دیگر مرز، این سکون را برهم میزند و خانوادهٔ فرانتس را وادار میکند با خاطرهٔ پسر ازدسترفتهشان روبهرو شوند. فیلم از همین موقعیت ساده، روایتی چندلایه میسازد.
آدرین در آغاز حامل خاطراتی از فرانتس به نظر میرسد؛ خاطراتی که برای خانوادهٔ سوگوار، دریچهای به زندگی پسرشان میگشاید. اما «Frantz» بیش از آنکه دربارهٔ بازسازی گذشته باشد، دربارهٔ نحوهٔ روایتکردن آن است: چه چیزهایی گفته میشوند، چه چیزهایی از قلم میافتند و چرا شنونده گاهی به داستانی نیاز دارد که بتواند تاب بیاورد.
فیلم بدون آنکه به هیجانسازی متوسل شود، نشان میدهد که حقیقت و تسلی همیشه در دو سوی جداگانه نمیایستند؛ گاه درهم میآمیزند و پیامدهای دشوار خود را به همراه میآورند. آنا؛ مرکز عاطفی فیلم آنا محور احساسی اثر است، اما او صرفاً زنی نیست که در انتظار نجات یا رهایی از سوی دیگری باشد.
« فیلم از همین موقعیت ساده، روایتی چندلایه میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در آغاز، زندگیاش در سوگ فرانتس و مراقبت از خانوادهٔ او خلاصه شده است. حضور آدرین به او امکان میدهد از محدودهٔ این نقش بیرون بیاید و دوباره نسبت خود را با جهان بسنجد. مسیر آنا، مسیری از انفعال به تصمیمگیری است؛ حرکتی آرام و تدریجی که فیلم با ظرافت دنبال میکند. بازی پائولا بیر از مهمترین دستاوردهای «Frantz» است.
او احساسات شخصیت را نه با فورانهای نمایشی، بلکه با مکث، نگاه و تغییرهای کوچک در رفتار منتقل میکند. اندوه آنا همواره در سطح آشکار نیست؛ گاهی در سکوتش، در رفتارش با پدر و مادر فرانتس، یا در نحوهٔ پذیرفتن و پسزدن پیشنهادهای دیگران خود را نشان میدهد. همین خویشتنداری سبب میشود لحظههای عاطفی فیلم باورپذیر بمانند.
آنا در طول روایت تغییر میکند، اما این تغییر ناگهانی یا آسان نیست؛ هر گامی به سوی زندگی تازه، با گذشتهای همراه است که هنوز از او دست نکشیده است. آدرین و چهرهٔ مبهم همدردی آدرین شخصیتی است که با ورودش هم امید میآورد و هم تردید. او میان دو جهان ایستاده است: فرانسوی است، اما به خانهٔ خانوادهای آلمانی قدم میگذارد؛ بازماندهٔ جنگ است، اما با خاطرهٔ کسی پیوند دارد که در جنگ از دست رفته.
پیر نینی این دوگانگی را در بازی خود حفظ میکند. چهره و رفتار آدرین همواره چیزی را ناگفته باقی میگذارد، بیآنکه او را از همان آغاز به چهرهای رمزآلود و تصنعی تبدیل کند. فیلم از این شخصیت برای طرح پرسشی دربارهٔ همدلی بهره میگیرد. آیا نزدیکی به رنج دیگری به معنای فهمیدن کامل آن است؟
« در آغاز، زندگیاش در سوگ فرانتس و مراقبت از خانوادهٔ او خلاصه شده است. »
شخصیتها و اجرا
آیا خاطرهای مشترک میتواند مرزهای ملی و زخمهای تاریخی را کنار بزند؟ پاسخ فیلم ساده نیست. آدرین در آغاز چون پلی میان آنا و خانوادهٔ فرانتس عمل میکند، اما رابطهٔ او با آنان بر بستری شکننده شکل گرفته است. جذابیت دراماتیک شخصیت نیز از همین شکنندگی میآید: او نه یک راهحل، بلکه بخشی از مسئله است.
سوگ، بخشش و پیامدهای جنگ «Frantz» جنگ را عمدتاً از راه پیامدهایش به تصویر میکشد، نه از راه میدان نبرد. غیبت فرانتس از صحنهٔ اکنون، حضوری مداوم و سنگین دارد؛ مرگ او تنها فقدانی خصوصی نیست، بلکه بر روابط، خانه و نگاه مردم شهر سایه انداخته است. جنگ به پایان رسیده، اما زبان نفرت و ملیگرایی همچنان در زندگی روزمره ادامه دارد.
از این منظر، فیلم دربارهٔ پایان جنگ نیست؛ دربارهٔ آن چیزی است که پس از پایان رسمی آن باقی میماند. بخشش در این اثر نیز نه راهی فوری برای پاککردن گذشته است و نه فضیلتی آسان که شخصیتها بیدرنگ به آن دست یابند. فیلم نشان میدهد که بخشیدن ممکن است به معنای پذیرفتن درد و پیچیدگی آن باشد، نه انکارشان.
همین نگاه مانع از آن میشود که «Frantz» به ملودرامی ساده دربارهٔ آشتی بدل شود. عواطف فیلم پرقدرتاند، اما معمولاً به اشکگیری آشکار متوسل نمیشوند؛ اندوه از دل جزئیات و سکوتها شکل میگیرد و به همین دلیل، اثر عاطفی آن میتواند پس از تماشا نیز باقی بماند. سیاهوسفید و رنگ؛ صورت دیداریِ حافظه انتخاب تصویرهای سیاهوسفید، یکی از آشکارترین عناصر سبکی فیلم است.
« آیا خاطرهای مشترک میتواند مرزهای ملی و زخمهای تاریخی را کنار بزند؟ »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این تصاویر به فضای پس از جنگ، حالتی منضبط و سرد میبخشند؛ گویی جهان شخصیتها در حصار سوگ و عادت منجمد شده است. ورود گاهبهگاه رنگ، در برابر این انجماد، کیفیتی عاطفی و ذهنی پیدا میکند. رنگ در فیلم صرفاً آرایش بصری نیست؛ با تجربهٔ درونی شخصیتها و لحظههایی که از یکنواختی اندوه فاصله میگیرند، نسبت دارد.
بااینحال، این تمهید همیشه کاملاً بیابهام عمل نمیکند. تماشاگر ممکن است در برخی گذارها از خود بپرسد تغییر تصویر دقیقاً بر چه مبنایی رخ میدهد و چه نسبتی با واقعیت یا خاطره دارد. این ابهام را میتوان بخشی از زبان فیلم دانست، اما گاهی نیز از انسجام بصری آن میکاهد. با وجود این، ترکیب دو شیوهٔ تصویری به «Frantz» هویتی متمایز میدهد و با مضمون اصلی آن پیوند میخورد: زندگی پس از فقدان نه سراسر تاریکی است و نه بازگشتی ساده به روشنایی؛ لحظههای رنگین در دل جهانی رخ میدهند که هنوز سایهٔ سوگ را با خود دارد.
ریتم آرام و ساختار روایی ریتم «Frantz» آهسته و تأملی است. اوزون برای شکلدادن به رابطهها و فضای اجتماعی پس از جنگ، به سکوت، تکرار و کنشهای کوچک فرصت میدهد. این روش با مضمون فیلم سازگار است: سوگ معمولاً در حادثهای واحد حل نمیشود، بلکه در روزهای تکراری و رفتارهای بهظاهر عادی رسوب میکند.
با این حال، همین خویشتنداری ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار پیشروی سریع یا رخدادهای پیدرپی دارند، کشدار جلوه کند. برخی صحنهها بیش از آنکه روایت را به جلو ببرند، بر حالوهوای موجود تأکید میکنند. ساختار فیلم نیز بر جابهجایی میان دو کشور و دو فضای فرهنگی تکیه دارد. این حرکت، افق داستان را گسترش میدهد و اجازه میدهد آنا در موقعیتی تازه، مستقلتر از گذشته عمل کند.
« این تصاویر به فضای پس از جنگ، حالتی منضبط و سرد میبخشند؛ گویی جهان شخصیتها در حصار سوگ و عادت منجمد شده است. »
قوتها و کاستیها
در عین حال، بخشهایی از مسیر روایی برای برخی بینندگان قابلپیشبینی خواهد بود؛ بهویژه اگر از همان ابتدا نشانههای پنهان در رفتار آدرین را دنبال کنند. اما ارزش فیلم تنها به غافلگیری وابسته نیست. حتی وقتی مقصد کلی روایت حدسزدنی باشد، پرسشهای اخلاقی و عاطفی آن همچنان نیروی خود را حفظ میکنند.
طراحی فضا و بازی گروهی فضای شهر کوچک آلمانی و خانهٔ خانوادهٔ فرانتس، با نظمی رسمی و اندوهی فروخورده شکل گرفته است. خانه پناهگاه آناست، اما همزمان او را در مدار خاطرهٔ فرانتس نگه میدارد. طراحی صحنه و لباس، همراه با قاببندیهای دقیق، حس دورهای تاریخی را میسازد بیآنکه جزئیات تاریخی بر روابط انسانی سایه بیندازند.
این فضاها بهتدریج از حالت پسزمینه بیرون میآیند و به بخشی از تجربهٔ روانی شخصیتها تبدیل میشوند. در کنار بیر، بازی ارنست اشتوتزنر و ماری گروبر در نقش پدر و مادر فرانتس اهمیت ویژهای دارد. آنان اندوه والدینی را نشان میدهند که با فقدان فرزندشان زندگی میکنند، اما امکان بیان مستقیم آن را ندارند.
سختگیری پدر و مهربانی مادر، دو پاسخ متفاوت به یک زخم مشترکاند. بازیهای گروهی فیلم از اغراق دور میمانند و همین اعتدال، تغییرهای کوچک در رابطهها را معنادار میکند. موسیقی و تصویر نیز معمولاً به جای تحمیل احساس، فضایی فراهم میکنند تا احساس از خود صحنه سربرآورد. جمعبندی «Frantz» درامی تاریخی دربارهٔ زندگی پس از جنگ است؛ فیلمی که به جای نمایش مستقیم خشونت، اثر ماندگار آن را در حافظه، خانواده و رابطهٔ میان آدمها جستوجو میکند.
« اما ارزش فیلم تنها به غافلگیری وابسته نیست. »
جمعبندی
بازی ظریف پائولا بیر، فضای بصری چشمگیر و پرداخت سنجیدهٔ سوگ و بخشش، به آن عمقی عاطفی میبخشند. در برابر، ریتم آهسته و برخی نشانههای رواییِ قابلحدس ممکن است تجربهٔ تماشا را برای همه به یک اندازه جذاب نکنند؛ رفتوآمد میان سیاهوسفید و رنگ نیز گاهی بیش از آنکه معنایی روشن بسازد، پرسشبرانگیز میشود.
بااینهمه، قوت فیلم در غافلگیری صرف نیست، بلکه در نحوهٔ نگاهکردن به فقدان و امکان ادامهدادن است. «Frantz» از تماشاگر نمیخواهد درد را فراموش کند؛ نشان میدهد که شاید بتوان در کنار آن، بار دیگر به جهان رو کرد. همین صداقتِ آرام و پرهیز از احساساتگراییِ آسان است که اثر را در ذهن نگه میدارد.
« بازی ظریف پائولا بیر، فضای بصری چشمگیر و پرداخت سنجیدهٔ سوگ و بخشش، به آن عمقی عاطفی میبخشند. »
ثبت دیدگاه