نقد و بررسی
نقد فرانکی (Frankie) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سینمایی درباره لحظههای میانِ رفتن و ماندن «Frankie» ساختهٔ Ira Sachs بیش از آنکه داستانی پرحادثه با گرهگشاییهای روشن باشد، تأملی آرام بر خانواده، پیوندهای عاطفی و آگاهی از پایان است. فرانکی، بازیگر فرانسوی مبتلا به بیماری لاعلاج، خانوادهٔ گسترده و نزدیکانش را برای تعطیلاتی در سینترای پرتغال گرد هم میآورد.
آنچه در ظاهر سفری تفریحی است، بهتدریج موقعیتی میشود برای مواجههٔ هرکدام با نارضایتیها، ترسها و انتخابهای شخصی. فیلم از همان آغاز مسیر خود را با مکث و مشاهده پیش میبرد: نه قرار است بحرانها را با هیاهو برجسته کند و نه هر رابطه را به نتیجهای قطعی برساند. این انتخاب، هم سرچشمهٔ لطافت فیلم است و هم منشأ بخشی از فاصلهای که ممکن است میان آن و تماشاگر ایجاد شود.
«Frankie» به جای ساختن یک روایت واحد و پرشتاب، روزی از زندگی چندین آدم را کنار هم میچیند؛ روزی که در آن گفتگوها، قدمزدنها و برخوردهای کوتاه گاه از رویدادهای بزرگ مهمترند. فیلم بیش از آنکه بپرسد «بعد چه میشود؟»، کنجکاو است بداند آدمها در آستانهٔ تغییر، چگونه با خود و یکدیگر سخن میگویند.
چند قصه در مدار یک غیبتِ پیشرو فرانکی مرکز ثقل جمع است، اما فیلم صرفاً پرترهٔ او نیست. همسر، فرزندان، همسران پیشین، دوستان و آشنایان هر یک درگیر مسئلهایاند که بهتنهایی شاید کوچک به نظر برسد، اما در کنار بیماری فرانکی وزن دیگری پیدا میکند. ناپایداری رابطهها، تردید دربارهٔ آینده، دلنگرانیهای مالی و میل به یافتن راهی تازه، در حاشیهٔ گفتوگوهای روزمره آشکار میشوند.
« این انتخاب، هم سرچشمهٔ لطافت فیلم است و هم منشأ بخشی از فاصلهای که ممکن است میان آن و تماشاگر ایجاد شود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
حضور بیماری مانند سایهای آرام بر این موقعیتها افتاده است؛ فیلم آن را دستاویزی برای ملودرام نمیکند، بلکه اجازه میدهد معنای دیدارها را دگرگون سازد. بااینحال، این شیوهٔ چندصدایی در آغاز ممکن است گیجکننده باشد. پیوند میان شخصیتها و مسئلههایشان بهسرعت و با توضیحهای کامل عرضه نمیشود؛ تماشاگر باید از خلال مکالمهها و جزئیات، نسبتها را دریابد.
این ابهام برای گروهی از مخاطبان بخشی از جذابیت اثر است، زیرا حس حضور در جمعی واقعی را میسازد که همهٔ تاریخچهاش برای تازهوارد آشکار نیست. اما برای کسانی که انتظار معرفی روشن و زودهنگام دارند، شروع فیلم میتواند پراکنده و کمتمرکز جلوه کند. ایزابل هوپر؛ حضوری مقتصد و نافذ ایزابل هوپر در نقش فرانکی، از حضور ستارهوار خود برای تحمیل مرکزیت استفاده نمیکند.
بازیاش بر خویشتنداری، شوخطبعی خشک و فاصلهای ظریف استوار است؛ گویی شخصیت میکوشد هم در جمع حاضر باشد و هم بخشی از خود را محفوظ نگه دارد. همین دوگانگی، فرانکی را از تصویر آشنای بیمارِ صرفاً رنجکشیده دور میکند. او هنوز ذوق، اراده و نگاه شخصی خود را دارد و در عین حال، سنگینی موقعیتش را نیز پنهان نمیسازد.
هوپر بهجای آنکه احساسات را با نشانههای درشت آشکار کند، به مکثها و تغییرهای کوچک تکیه میکند. گاهی یک نگاه یا لحن آرام، بیش از گفتاری طولانی از رابطهٔ او با اطرافیان خبر میدهد. این بازی کمادعا باعث میشود فرانکی نه صرفاً قهرمان قصه، بلکه شخصیتی پیچیده و تا حدی دستنیافتنی بماند؛ کسی که حضورش دیگران را به فکر وامیدارد، اما الزاماً پاسخ پرسشهای آنان را نمیدهد.
« بااینحال، این شیوهٔ چندصدایی در آغاز ممکن است گیجکننده باشد. »
شخصیتها و اجرا
در کنار او، بازیگران دیگر نیز به فضای گروهی فیلم جان میبخشند. Brendan Gleeson، Marisa Tomei و Greg Kinnear هر یک با رنگی متفاوت در مجموعهٔ روابط جای میگیرند. بااینهمه، همهٔ شخصیتها به یک اندازه پرداخت نمیشوند: بعضی بهسرعت از ذهن میروند و برخی مکالمههایشان بیش از آنکه لایهای تازه بگشاید، کارکردی گذرا دارند.
فیلم آشکارا به حالوهوای جمعی بیش از ساختن پرترهای کامل از تکتک افراد اهمیت میدهد. سینترا؛ چشماندازی که روایت را حمل میکند سینترا در «Frankie» پسزمینهای تزیینی نیست؛ فضایی است که با باغها، کوچهها، بناهای تاریخی و مسیرهایش، ریتم و حال فیلم را شکل میدهد. شهرِ چشمنواز در تضاد با شکنندگی موقعیت شخصیتها قرار میگیرد، اما این تضاد به تقابل سادهٔ زیبایی و اندوه تقلیل نمییابد.
منظرهها مجال میدهند تا آدمها لحظهای از بحثهای درونی فاصله بگیرند و در فضایی مشترک حرکت کنند؛ گویی راهرفتن در شهر، خود نوعی گفتگوست. فیلمبرداری Rui Poças با قابهایی سنجیده و حرکتی آرام، این کیفیت را تقویت میکند. دوربین کمتر به نمایش پرزرقوبرق منظره دل میبندد و بیشتر شخصیتها را درون آن جای میدهد.
همین رویکرد به نماهای طولانی و حرکتهای پیوسته فرصت میدهد که رابطهها را در زمان واقعی شکلگرفته نشان دهند. در عوض، بعضی از این نماها و مسیرهای پیادهروی بیش از اندازه کش میآیند؛ آنچه برای یک تماشاگر مکثی شاعرانه است، برای دیگری ممکن است به سکون بدل شود. ریتم کند و دیالوگهای کمفشار ریتم «Frankie» آرام است، اما آرامش آن همیشه به معنای عمق نیست.
« در کنار او، بازیگران دیگر نیز به فضای گروهی فیلم جان میبخشند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم میخواهد به زندگی روزمره مجال تنفس بدهد و از تبدیل بیماری به موتور هیجانزای قصه پرهیز کند. این انتخاب محترم است، ولی در برخی صحنهها نتیجه به تکرار میرسد: شخصیتها راه میروند، حرف میزنند و از کنار مسئلهای میگذرند، بیآنکه هر مکالمه به کشفی تازه یا تغییری محسوس منجر شود.
در چنین لحظاتی، کندی بهجای آنکه معنا بسازد، فقط زمان را طولانی میکند. دیالوگها نیز گاه همین مسئله را دارند. گفتوگوهای فیلم غالباً طبیعی و کمتکلفاند، اما همیشه از شخصیتپردازی یا ظرافتی بهیادماندنی برخوردار نیستند. بعضی آدمها بهاندازهای فرصت نمییابند که از قالب کارکرد روایی خود فراتر بروند؛ در نتیجه، رابطههایی که بالقوه ظرفیت کشمکش یا نزدیکی دارند، گاه معمولی و کمجاذبه باقی میمانند.
فیلم بهندرت به اوج عاطفی پرقدرتی میرسد و اگر تماشاگر منتظر رویاروییهای بزرگ یا انفجارهای نمایشی باشد، احتمالاً با اثری کمتنشتر از انتظارش روبهرو خواهد شد. صمیمیت، بیآنکه همهچیز حل شود یکی از تصمیمهای مهم فیلم آن است که گردهمآمدن خانواده را معادل آشتی کامل یا حلوفصل همهٔ اختلافها نمیگیرد.
آدمها با همان ناپایداری و تردیدهایی که آوردهاند، در کنار هم میمانند. این نگاه به روابط، از یک سو باورپذیر است: زندگی همیشه فرصت گفتوگوی نهایی و نتیجهگیری روشن فراهم نمیکند. از سوی دیگر، همین امتناع از جمعبندی ممکن است برای بعضی مخاطبان حس ناتمامبودن ایجاد کند. «Frankie» در واقع بهجای پاسخدادن به پرسشهای شخصیتها، بر لحظهٔ کنار هم بودنشان تمرکز میکند.
« فیلم میخواهد به زندگی روزمره مجال تنفس بدهد و از تبدیل بیماری به موتور هیجانزای قصه پرهیز کند. »
قوتها و کاستیها
اهمیت سفر در این نیست که همه تغییر کنند یا اختلافها از میان بروند؛ اهمیتش در این است که روابط در پرتو آیندهای نامطمئن دوباره دیده میشوند. این رویکرد به فیلم لحنی اندوهگین اما مهارشده میدهد: نه تلخی را انکار میکند و نه آن را به نمایش عاطفی پرصدایی بدل میسازد. جمعبندی «Frankie» درامی آرام، چندشخصیتی و منظرهمحور است که قوت اصلیاش را از بازی ظریف ایزابل هوپر، حضور گروهی بازیگران توانمند و تصویرپردازی چشمنواز سینترا میگیرد.
فیلم برای تماشاگرانی که از مکث، گفتگوهای کمصدا و روایتهای بیشتاب لذت میبرند، میتواند تجربهای دلنشین و تأملبرانگیز باشد. اما ریتم کشدار، شروع پراکنده، دیالوگهای گاه معمولی و شخصیتهایی که فرصت کافی برای جانگرفتن پیدا نمیکنند، از تأثیر آن میکاهند. در نهایت، این اثری است که بیشتر به حالوهوا و کیفیت حضور آدمها در کنار یکدیگر متکی است تا به پیرنگی پرکشش.
«Frankie» شاید برای هر تماشاگری به یک اندازه اثرگذار نباشد، اما در لحظههای موفقش یادآوری میکند که گاهی ارزش یک داستان نه در آن چیزی است که با قطعیت حل میشود، بلکه در توجهی است که به پیوندهای ناتمام و گذرا میبخشد.
« در نهایت، این اثری است که بیشتر به حالوهوا و کیفیت حضور آدمها در کنار یکدیگر متکی است تا به پیرنگی پرکشش. »



ثبت دیدگاه