نقد و بررسی
نقد فرانک اسپادونه (Franck Spadone) | 2000
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جنایت بهمثابه رقصی آرام «فرانک اسپادونه» فیلمی جنایی است، اما نه از آن دست آثاری که با تعقیبوگریزهای پیاپی و ضرباهنگی شتابان تماشاگر را به دنبال خود میکشند. ریچارد بین قصه را در فضایی سرد و کمحرف پیش میبرد: فرانک جیببری حرفهای است که همراه همدستانش از لورا، رقاصهای در محیط شبانه، سرقت میکند.
اما رابطهٔ میان دزد و قربانی از همان الگوی آشنای شکار و گریز فراتر میرود؛ دلبستگی فرانک، مسیر زندگیاش را به سوی درگیریهای خطرناکتری میبرد. فیلم بیآنکه به شرح مفصل جهان زیرزمینی یا انگیزههای تکتک شخصیتها بپردازد، تماشاگر را درون فضایی از نگاهها، مکثها و تهدیدهای کمصدا قرار میدهد.
این انتخاب، هم امتیاز اثر است و هم سرچشمهٔ دشواری آن. «فرانک اسپادونه» بیش از آنکه داستانی پرپیچوخم را با وضوح کلاسیک روایت کند، میکوشد حالوهوایی بسازد: شهری بیقرار اما خاموش، آدمهایی که بیشتر پنهان میکنند تا آشکار سازند، و خشونتی که گویی در فاصلهٔ میان دو سکوت انتظار میکشد.
تصویرهایی که پیش از قصه سخن میگویند هویت بصری فیلم از برجستهترین وجوه آن است. قاببندیها گاه چنان حسابشده و چشمنوازند که تصویر، پیش از آنکه اطلاعاتی دربارهٔ داستان بدهد، کیفیتی مستقل پیدا میکند. دوربین به جای آنکه همیشه در پی توضیح کنش باشد، بر چهرهها، فضاهای داخلی و فاصلهٔ میان آدمها مکث میکند.
« این انتخاب، هم امتیاز اثر است و هم سرچشمهٔ دشواری آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این مکثها به جهان فیلم شکلی تماشایی و در عین حال ناآرام میدهند؛ گویی شخصیتها در قابهایی گرفتار شدهاند که از پیش برایشان حد و مرز تعیین کرده است. این وسواس تصویری، البته در همهٔ لحظهها به پیشرفت روایت یاری نمیرساند. گاهی نماها چنان بر زیبایی سطحی یا ترکیببندی تأکید میکنند که حرکت دراماتیک عقب میماند.
بااینحال، همین غلبهٔ تصویر بر حادثه به فیلم شخصیتی متمایز میبخشد. «فرانک اسپادونه» را میتوان از آن آثاری دانست که پس از تماشا، بیش از آنکه زنجیرهای روشن از رویدادها در ذهن بماند، چند فضای خاص، رنگ، چهره و لحظهٔ خاموش به یاد میآید. سکوت، ریتم و مسئلهٔ انتظار ریتم آرام فیلم صرفاً کندی تصادفی نیست؛ به نظر میرسد بخشی از طرح آن باشد.
سکوتها، گفتوگوهای کوتاه و فاصلههای طولانی میان رخدادها، جهانی را شکل میدهند که در آن خطر همیشه آشکار نیست، اما حضور دارد. شخصیتها به جای آنکه احساساتشان را با گفتار توضیح دهند، در مکثها و رفتارهای کوچک نمایان میشوند. از این منظر، صبر فیلم میتواند تماشاگر را وارد تجربهای مرموز کند؛ تجربهای که در آن باید به نشانههای ظریف توجه کرد و از انتظار برای توضیح مستقیم دست کشید.
اما فیلم در تنظیم این انتظار همیشه موفق نیست. ریتمی که گاهی تنش میسازد، در لحظههایی دیگر به سکون فرساینده بدل میشود. تکرار فضاهای خاموش و رفتارهای روزمره، بدون آنکه هر بار لایهای تازه به رابطهها یا خطرها بیفزاید، ممکن است حس توقف ایجاد کند. برای تماشاگرانی که از تریلر انتظار پیشروی مداوم دارند، این شیوه احتمالاً خوابآور و حوصلهسربر خواهد بود.
« این وسواس تصویری، البته در همهٔ لحظهها به پیشرفت روایت یاری نمیرساند. »
شخصیتها و اجرا
مسئله آن نیست که فیلم آهسته است؛ مسئله این است که کندیاش همیشه به کشف یا تعلیق تازهای منتهی نمیشود. مونیکا بلوچی و جاذبهٔ حضور مونیکا بلوچی در نقش لورا حضوری گیرا دارد و به صحنههایی که در آنها ظاهر میشود گرما و کشش میبخشد. جذابیت او صرفاً به حضور فیزیکی محدود نمیماند؛ نگاه و سکونش نیز بخشی از کیفیت مرموز شخصیت است.
لورا در مرکز میل و خطر قرار میگیرد، اما فیلم همیشه به او به اندازهٔ کافی مجال نمیدهد تا از جایگاه موضوع دلبستگی مردانه فراتر رود. همین محدودیت، تناقضی در تصویر شخصیت پدید میآورد: او هم کانون توجه است و هم تا اندازهای دور از دسترس و کمگفته باقی میماند. صحنهٔ اجرای او در باشگاه از لحظههایی است که بهواسطهٔ پیوند تصویر، فضا و حضور بازیگر در ذهن میماند.
این تأثیرگذاری، قوتی واقعی برای فیلم است، اما گاهی بار بیش از اندازهای بر دوش بلوچی میگذارد. وقتی روایت در تشریح رابطهها یا روشنکردن مسیر درام کمتوان میشود، جاذبهٔ بازیگر بهتنهایی جای خالی آن را پر میکند. نتیجه، فیلمی است که برای بسیاری از تماشاگران، خاطرهٔ چهره و حضور لورا روشنتر از فهم دقیق ماجرا خواهد بود.
شخصیتها و روایتِ مهآلود فرانک در آغاز با مهارت و خونسردی حرفهایاش تعریف میشود، اما دلبستگی او به زنی که قربانی سرقتش بوده، این نظم را بر هم میزند. ظرفیت دراماتیک این تقابل روشن است: مردی که با تصاحب پنهانی اشیا زندگی میکند، در برابر میلی قرار میگیرد که نمیتواند آن را به شیوهٔ همیشگی کنترل کند.
« مسئله آن نیست که فیلم آهسته است؛ مسئله این است که کندیاش همیشه به کشف یا تعلیق تازهای منتهی نمیشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، فیلم بیش از آنکه این دگرگونی را از راه گفتوگوهای توضیحی بپروراند، آن را در رفتار و فضای پیرامون شخصیتها پنهان میکند. این رویکرد میتواند به رابطهها ابهام و ظرافت بدهد، اما گاهی انگیزهها را چنان کمرنگ میکند که تشخیص مسیر درام دشوار میشود. ورود فرانک به جنگ میان باندهای تبهکار، وعدهٔ تشدید تنش را میدهد، ولی پیوند اجزای داستان همیشه به اندازهٔ کافی شفاف نیست.
بعضی رویدادها چنان گذرا یا کمتوضیح عرضه میشوند که تماشاگر ممکن است برای فهمیدن اینکه چه کسی چه میخواهد و چرا، از خودِ صحنهها فاصله بگیرد و مشغول بازسازی اطلاعات شود. هرگونه مشکل در زیرنویس نیز میتواند این ابهام را تشدید کند؛ زیرا فیلمی که بخشی از معنایش را به سکوت و جزئیات رفتاری میسپارد، برای انتقال همان اندک گفتوگوهای روشنکننده به ترجمهای دقیق نیاز دارد.
لحن میان جدیت و اغراق لحن فیلم در بیشتر لحظات سرد و جدی است؛ اما این جدیت گاهی به نتیجهای دوپهلو میرسد. پارهای صحنهها چنان با اطمینان و خشکی اجرا میشوند که قرار است تهدیدآمیز یا تراژیک به نظر برسند، ولی فاصلهٔ میان آنچه فیلم قصد دارد و آنچه روی پرده شکل میگیرد، ناخواسته حالتی اغراقآمیز یا حتی کارتونی پدید میآورد.
این لحظهها لزوماً فیلم را بیارزش نمیکنند؛ حتی میتوانند به فضای نامتعارفش رنگی عجیب بدهند. بااینحال، چون فیلم در جای دیگری انتظار دارد همهچیز را جدی بگیریم، این لغزشهای لحنی بیشتر به چشم میآیند. اثر در بهترین لحظههایش میان واقعگرایی جنایی و رؤیای سرد بصری معلق است، اما همیشه این تعادل را حفظ نمیکند.
« لحن میان جدیت و اغراق لحن فیلم در بیشتر لحظات سرد و جدی است؛ اما این جدیت گاهی به نتیجهای دوپهلو میرسد. »
قوتها و کاستیها
گاه استایل بصری و رفتارهای نامتعارف شخصیتها به تجربهای جذاب میانجامد؛ گاه نیز فاصلهای ناخواسته با قصه میسازد. این ناپایداری بخشی از دلیل تقسیمشدن واکنشهاست: گروهی ممکن است همین غرابت و سکون را وجه هنری فیلم بدانند و گروهی دیگر آن را نشانهٔ داستانی کمجان و بیش از حد خودآگاه تلقی کنند.
جمعبندی «فرانک اسپادونه» فیلمی است که ظاهر و حالوهوایش از روایت منسجمتر و ماندگارتر عمل میکند. قاببندیهای چشمنواز، سکوتهای سنجیده، فضای سرد و حضور پرکشش مونیکا بلوچی به آن هویتی ویژه میبخشند؛ اما کندی ریتم، ابهام در پیوندهای داستانی و نوسان میان جدیت و اغراق، مانع از آن میشود که این هویت به اثری کاملاً یکپارچه بدل شود.
فیلم برای تماشاگرانی که از سینمای جناییِ کمحرف، تصویری و متکی بر فضا لذت میبرند، تجربهای قابلتأمل است؛ بهویژه اگر انتظار نداشته باشند هر گره روایی بهسرعت باز شود. برای کسانی که تعلیق پرشتاب، شخصیتپردازی روشن و قصهگویی مستقیم میخواهند، تماشای آن احتمالاً آزمونی دشوارتر خواهد بود.
« جمعبندی «فرانک اسپادونه» فیلمی است که ظاهر و حالوهوایش از روایت منسجمتر و ماندگارتر عمل میکند. »
ثبت دیدگاه