نقد و بررسی
نقد چهار دختران (Four Daughters) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان مستند و بازآفرینی «چهار دختر» ساختهٔ کوثر بنهنیه، نه مستندی متعارف است و نه فیلمی داستانی که صرفاً از واقعیت الهام گرفته باشد. فیلمساز برای بازگویی زندگی اُلفه و خانوادهاش، بازیگرانی را به کار میگیرد تا جای خالی دو دختر بزرگتر را در بازسازیها پر کنند؛ در برابر دوربین نیز خود اُلفه و دو دختر دیگر حضور دارند و دربارهٔ خاطرات و تجربههایشان سخن میگویند.
حاصل، اثری است که واقعیت و بازنمایی را کنار هم مینشاند، بیآنکه وانمود کند این دو یکی هستند. همین انتخاب فرمی، از نخستین لحظات، پرسشی مهم پیش میکشد: وقتی گذشته بازسازی میشود، چه چیزی به یاد میآید و چه چیزی در جریان بازگویی تغییر میکند؟ «چهار دختر» بهجای آنکه پاسخ سادهای بدهد، مخاطب را در همین پرسش نگه میدارد.
خانواده در مقام راوی مرکز عاطفی فیلم، نه صرفاً رویدادهایی است که بر خانواده گذشته، بلکه شیوهای است که اعضای آن خانواده اکنون دربارهٔ آن رویدادها حرف میزنند. اُلفه زنی پرتناقض و پرفشار است: مادری که میخواهد مراقب دخترانش باشد، اما روایت زندگی او پرسشهایی دشوار دربارهٔ ترس، محدودیت و اختیار پیش میکشد.
« حاصل، اثری است که واقعیت و بازنمایی را کنار هم مینشاند، بیآنکه وانمود کند این دو یکی هستند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دختران نیز فقط موضوع خاطرات مادر نیستند؛ هر یک نگاه و صدای خود را دارند و در گفتوگوها میتوانند روایت را تأیید کنند، به چالش بکشند یا از زاویهای دیگر بازگو کنند. فیلم به این ترتیب از ساختن یک داوری قطعی دربارهٔ خانواده پرهیز میکند و اجازه میدهد محبت و رنج، مراقبت و کنترل، در کنار یکدیگر دیده شوند.
بازیگران بهمثابه همصحبت مهمترین دستاورد ساختاری فیلم در آن لحظههایی آشکار میشود که بازیگران صرفاً برای اجرای صحنههای گذشته حاضر نیستند، بلکه با زنان واقعی دربارهٔ شخصیتها و خاطراتشان گفتوگو میکنند. این مکالمهها مرز میان بازی و شهادت را جالبتر و گاه نامطمئنتر میسازد: بازیگر باید بدنی برای شخصیتی غایب فراهم کند، اما در برابرش زنی نشسته که آن شخصیت را از نزدیک میشناسد و میتواند برداشت بازیگر را اصلاح کند یا دربارهاش پرسش بپرسد.
در این وضعیت، بازیگر نه جایگزین کامل فرد غایب، بلکه واسطهای برای حرفزدن دربارهٔ اوست. این تمهید گاهی به لحظههایی زنده و تکاندهنده میانجامد، چون تفاوت میان شناخت مستقیم و تصور هنری آشکار میشود. گاهی نیز نتیجه کمی ناآشناست؛ حضور بازیگر در برابر خانواده میتواند تصنعی به نظر برسد یا توجه مخاطب را از خود گفتوگو به سازوکار فیلمسازی منحرف کند.
« در این وضعیت، بازیگر نه جایگزین کامل فرد غایب، بلکه واسطهای برای حرفزدن دربارهٔ اوست. »
شخصیتها و اجرا
فیلم این ناهمواری را پنهان نمیکند و همین، بخشی از جسارت آن است؛ بااینحال، آگاهی از این جسارت همیشه به معنای تأثیرگذاری کامل نیست. خاطره، بدن و بازسازی در «چهار دختر»، خاطره تنها مجموعهای از اطلاعات نیست که بتوان آن را با گفتار منتقل کرد. بازسازیها میکوشند موقعیتها را دوباره به فضای اکنون بیاورند: بدنها، فاصلهها، نگاهها و سکوتها به بخشی از روایت بدل میشوند.
اما همین کوشش مرزی اخلاقی و احساسی دارد. بازآفرینی یک تجربهٔ تلخ ممکن است به صاحب خاطره فرصت دهد آن را از فاصلهای تازه ببیند؛ ممکن است نیز او را دوباره در برابر چیزی قرار دهد که ترجیح میدهد از آن فاصله بگیرد. فیلم این مسئله را سادهسازی نمیکند و به همین دلیل، بعضی صحنهها همزمان روشنگر و ناراحتکنندهاند.
بعضی بازسازیها از نظر ریتم یا لحن اندکی خشک و نمایشی به نظر میرسند. این ناهماهنگی گاهی در خودِ برخورد دو گونهٔ سینمایی ریشه دارد: بازیِ طراحیشده در یک سوی قاب و حضورِ غیرقابلپیشبینی آدمهای واقعی در سوی دیگر. فیلم در بهترین لحظههایش، این فاصله را به موضوعی معنادار تبدیل میکند؛ در لحظههای کماثرتر، فاصله بیشتر شبیه مانعی میان مخاطب و احساس صحنه است.
« خاطره، بدن و بازسازی در «چهار دختر»، خاطره تنها مجموعهای از اطلاعات نیست که بتوان آن را با گفتار منتقل کرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
طنز در سایهٔ تلخی تیرگی موضوع میتوانست فیلم را به تجربهای یکدست و فرساینده بدل کند، اما لحظههای طنز و شوخی، تصویر کاملتری از زندگی زنان میسازند. خنده در اینجا به معنای سبکگرفتن رنج نیست؛ نشانهای است از اینکه آدمها، حتی زیر فشار خاطرات دشوار، همچنان شوخطبعی و توان واکنشنشاندادن دارند.
گاهی همین لحظههای سبکتر صمیمیتی پدید میآورند که گفتارهای توضیحی بهتنهایی از ساختنش ناتواناند. تماشاگر در کنار سنگینی ماجرا، فرصت مییابد آدمهای فیلم را نه فقط از دریچهٔ مصیبت، بلکه در جزئیات روزمره و رابطههای زندهشان بشناسد. زمینهٔ اجتماعی و پیچیدگی مسئولیت روایت خانواده به دیوارهای خانه محدود نمیماند.
فیلم به فشارهای اجتماعی و سیاسی پیرامون زنان، مناسبات قدرت در خانواده و تأثیر جریانهای افراطی اشاره میکند؛ بااینحال، محورش شرحی جامع از تاریخ تونس یا تحلیل کامل یک ایدئولوژی نیست. سیاست در این اثر از راه زندگی روزمره وارد میشود: از محدودیتهایی که بر انتخابهای زنان سایه میاندازند و از کشاکش میان میل به استقلال و نیاز به امنیت.
« گاهی همین لحظههای سبکتر صمیمیتی پدید میآورند که گفتارهای توضیحی بهتنهایی از ساختنش ناتواناند. »
قوتها و کاستیها
این تمرکز، فیلم را از یک گزارش کلی دور میکند و به تجربهٔ ملموس چند زن نزدیک میسازد. در عین حال، تماشاگر ممکن است بخواهد بعضی زمینهها با جزئیات بیشتری بسط یابند. فیلم گاه موضوعاتی بسیار گسترده را در قاب خانواده میگنجاند و ناچار از کنار برخی پرسشهای اجتماعی میگذرد. ارزش کار بنهنیه در این نیست که همهٔ علتها را یکجا توضیح دهد، بلکه در این است که نشان میدهد یک روایت خانوادگی چگونه با نیروهایی فراتر از خانه گره میخورد.
ریتم و محدودیتها فیلمی با این همه گفتوگو، خاطره و بازسازی، به ریتمی نیاز دارد که تماشاگر را میان اکنون و گذشته همراه نگه دارد. «چهار دختر» در بخشهایی از این کار موفق است، اما گاهی مکثها و بازگشتهای مکرر به موضوعی آشنا، روایت را کشدار میکنند. همهٔ صحنهها به یک اندازه به شناخت ما از خانواده یا به پرسشهای اصلی فیلم نمیافزایند.
ترکیب حضور واقعی زنان با بازیگران نیز همیشه یکدست نیست و گاهی حس میشود دو شیوهٔ روایت در کنار هم قرار گرفتهاند، بیآنکه کاملاً در یک زبان سینمایی مشترک حل شوند. این کاستیها از ارزش تجربه نمیکاهند، اما مانع میشوند فیلم در تمام مدت به اندازهٔ ایدهٔ مرکزیاش گیرایی داشته باشد. جمعبندی «چهار دختر» اثری بلندپروازانه و عاطفی است که با آمیختن مستند و بازسازی، راهی تازه برای نزدیکشدن به خاطره و غیاب میآزماید.
« این تمرکز، فیلم را از یک گزارش کلی دور میکند و به تجربهٔ ملموس چند زن نزدیک میسازد. »
جمعبندی
مهمترین لحظههایش زمانی شکل میگیرند که زنان واقعی و بازیگران به جای اجرای صرف، در گفتوگویی زنده دربارهٔ گذشته درگیر میشوند؛ گفتوگویی که هم به صمیمیت میرسد و هم از دشواری بازنمایی آگاه است. فیلم در ریتم و هماهنگی برخی صحنهها لغزش دارد، اما پیچیدگی روابط خانوادگی، حضور همزمان طنز و اندوه و پرهیز از سادهکردن تجربهٔ زنان، آن را به اثری ماندگار و بحثبرانگیز بدل میکند.
این فیلم بیش از آنکه بخواهد پروندهای بسته برای گذشته بسازد، ما را به گوشدادن به روایتهایی فرامیخواند که همچنان چندصدا، ناتمام و انسانیاند.



ثبت دیدگاه