نقد و بررسی
نقد جوانی ابدی (Forever Young) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به سالهای شکلگیری «Forever Young» یا «Les Amandiers» ساختهٔ Valeria Bruni Tedeschi، از دل خاطرهای شخصی و تجربهای جمعی سر برمیآورد: مدرسهٔ بازیگری پرآوازهای در نانتِر، جوانانی که در آستانهٔ ورود به جهان حرفهای هنرند، و روزگاری که شورِ کشف خویشتن با اضطرابهای تاریخی و شخصی درهم میآمیزد.
داستان در واپسین سالهای دههٔ هشتاد میگذرد و از ورود استلا، ویکتور، آدل و اتیین به مدرسهای آغاز میشود که پاتریس شرو و پیر رومن آن را بنیان گذاشتهاند. فیلم از همان ابتدا روشن میکند که قرار نیست تنها گزارشی از آموزش بازیگری عرضه کند؛ موضوع اصلی، جوانی در لحظهای است که خیالِ شکستناپذیری هنوز پابرجاست، اما زندگی کمکم ترکهای آن را آشکار میکند.
اثر، با الهام از تجربههای خودِ کارگردان، میان خاطره و بازآفرینی حرکت میکند. همین سرچشمهٔ شخصی به فیلم صمیمیت میبخشد، اما در عین حال پرسشی مهم پیش میکشد: چگونه میتوان خاطرهای پر از آدمها، رویدادها و عواطف را به روایتی سینمایی بدل کرد، بیآنکه شخصیتها زیر سایهٔ خودِ خاطره محو شوند؟
«Forever Young» گاه به این پرسش پاسخی قانعکننده میدهد و گاه از آن میگریزد. 【,4"> مدرسهٔ بازیگری؛ صحنهای برای زیستن مدرسه در فیلم صرفاً مکانی برای تمرین نیست؛ فضایی است که مرز میان بازی و زندگی در آن پیوسته فرو میریزد. آزمون ورودی، تمرینها و اجرای نمایش، دانشجویان را وادار میکنند بدن، صدا و احساسات خود را بیپرده در معرض نگاه دیگران بگذارند.
« اثر، با الهام از تجربههای خودِ کارگردان، میان خاطره و بازآفرینی حرکت میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
از این منظر، بازیگری نه حرفهای آراسته و امن، بلکه نوعی خطرپذیری عاطفی است: هنرجو باید از خود مایه بگذارد، بیآنکه بداند آنچه آشکار میکند تا چه اندازه به نقش تعلق دارد و تا چه اندازه به زندگی واقعیاش. فیلم در ثبت آشفتگی و هیجان این محیط دستِ پرتری دارد. گردهماییهای دانشجویان، گفتوگوهای پراکنده و فضای فشردهٔ تمرین، حس گروهی را پدید میآورد که هم به هم وابستهاند و هم برای دیدهشدن با یکدیگر رقابت میکنند.
مدرسه برای آنان خانوادهای موقت است؛ خانوادهای پرشور و گاه خشن که در آن تحسین استاد میتواند امیدی بزرگ بسازد و سرزنش او همان امید را متزلزل کند. با این حال، فیلم همیشه فرصت نمییابد این سازوکارها را با عمق کافی بکاود و گاه تنها به نشاندادن هیاهوی محیط بسنده میکند. شور جوانی و زخمهای تاریخ عنوان فیلم نوید جوانیِ پایدار را میدهد، اما جهان آن بر پایهٔ چنین وعدهٔ آسودهای بنا نشده است.
جوانان قصه با شتاب به سوی عشق، هنر، دوستی و تجربههای خطرناک میروند؛ گویی هر انتخابی را میتوان بعداً اصلاح کرد. این شتاب در آغاز مایهٔ سرزندگی فیلم است، اما بهتدریج به راهی برای نشاندادن ناآگاهی آنان از شکنندگی خودشان بدل میشود. شور و بیپروایی، هم نیروی پیشبرندهٔ زندگیشان است و هم آنان را در برابر پیامدها آسیبپذیر میکند.
زمینهٔ اجتماعی دههٔ هشتاد نیز صرفاً پسزمینهای نوستالژیک نیست. بیماری ایدز، اعتیاد، بارداری و فشارهای زندگی خصوصی، به شکلی ناگهانی به حریم جوانی وارد میشوند. این رخدادها نشان میدهند که تاریخ، برخلاف تمرین تئاتر، منتظر آمادگی و رضایت کسی نمیماند. فیلم در بهترین لحظاتش تضاد میان بیخیالیِ ظاهری و هراسِ پنهان را بهخوبی منتقل میکند؛ در لحظات ضعیفتر، اما رنجها بیشتر همچون نشانههایی از یک دوره ظاهر میشوند تا تجربههایی که از درون شخصیتها فهمیده شده باشند.
« فیلم در ثبت آشفتگی و هیجان این محیط دستِ پرتری دارد. »
شخصیتها و اجرا
استلا و بازی نادیا ترشکویچ نادیا ترشکویچ در نقش استلا مهمترین تکیهگاه عاطفی فیلم است. بازی او بهجای تکیه بر فورانهای نمایشی، در نگاهها، مکثها و تغییرات کوچک رفتاری قوت میگیرد. استلا در برابر جهان اطرافش نه کاملاً مطمئن است و نه کاملاً درمانده؛ گاه با کنجکاوی به سوی تجربهای تازه میرود و گاه ناتوان از درک خطر، به آن دل میبندد.
ترشکویچ این دوگانگی را با ظرافتی قابلتوجه اجرا میکند و به شخصیتی که در سطح روایت میتواند صرفاً محور وقایع باشد، حضوری زنده میبخشد. بااینحال، تمرکز بر استلا در کنار نقطهٔ قوت، محدودیتی روایی نیز ایجاد میکند. بسیاری از شخصیتهای پیرامونی با نیرویی چشمگیر وارد فیلم میشوند، اما مجال چندانی برای بدلشدن به انسانهایی مستقل و چندلایه نمییابند.
آدل، ویکتور و دیگر دانشجویان در لحظههایی جذاب و بهیادماندنی ظاهر میشوند، ولی انگیزهها، گذشته و آرزوهایشان همیشه روشن نمیشود. به همین دلیل، جمعی که باید قلب فیلم باشد، گاهی بیشتر به مجموعهای از طرحهای ناتمام میماند؛ حاشیههایی زنده پیرامون مسیر استلا، نه آدمهایی که مسیرهای کامل خود را دارند.
روایت، ریتم و گفتوگو ساختار فیلم یادآور دفترچهای از خاطرات است: دورههایی از زندگی با سرعت از برابر تماشاگر میگذرند و میان لحظههای پرتحرک، گاهی فاصلههایی خالی باقی میماند. این شکل پراکنده میتواند امتیاز باشد، زیرا حافظه معمولاً رویدادها را به ترتیبی منظم و متوازن نگه نمیدارد.
« استلا و بازی نادیا ترشکویچ نادیا ترشکویچ در نقش استلا مهمترین تکیهگاه عاطفی فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم نیز در بخشهایی از همین آشفتگی سود میبرد و حسِ زیستن در دورهای پرحادثه را ایجاد میکند. اما پراکندگی وقتی به ضعف بدل میشود که رویدادی مهم مجال کافی برای رسوبکردن نیابد، یا رابطهای عاطفی پیش از آنکه باورپذیر شود، به مرحلهٔ بعد برسد. ریتم نیز میان شتاب و مکث در نوسان است.
گاهی فیلم از حادثهای به حادثهٔ دیگر میپرد و تأثیر عاطفی آنچه دیدهایم را کوتاه میکند؛ گاهی دیگر در فضا و جزئیات بیش از اندازه درنگ میکند. گفتوگوها در چنین ساختاری اهمیت ویژهای دارند، اما همهٔ آنها به شخصیتپردازی یا روشنشدن روابط یاری نمیرسانند. در نتیجه، برخی احساسات باید از رفتارها حدس زده شوند، بیآنکه فیلم برای این حدس نشانههای کافی فراهم کند.
پایان نیز بهجای آنکه همهٔ خطوط عاطفی را به نقطهای پرقدرت برساند، اثری کمفروغتر از ظرفیت انباشتهٔ فیلم بر جا میگذارد؛ بیآنکه لازم باشد برای فهم این ضعف، جزئیات داستان فاش شود. بازآفرینی دوره و لحن بصری جذابیت تصویری فیلم بیش از آنکه به جلوهگری متکی باشد، از کیفیت خاطرهگون آن میآید.
رنگها، فضاها و جنبوجوش محیط به جهانی شکل میدهند که نه بازسازی سردِ گذشته است و نه تصویر آرمانیِ آن. دههٔ هشتاد در اینجا با انرژی فرهنگی و عاطفیاش حضور دارد، اما نوستالژی فیلم را کاملاً از واقعیت دشوار آن دوره جدا نمیکند. موسیقی و حالوهوای مدرسه، شور جوانی را تقویت میکنند، در حالی که رخدادهای تلخ یادآور میشوند خاطره میتواند هم دلنشین باشد و هم گزنده.
« فیلم نیز در بخشهایی از همین آشفتگی سود میبرد و حسِ زیستن در دورهای پرحادثه را ایجاد میکند. »
قوتها و کاستیها
در بخشهای مربوط به تمرین و اجرا، فیلم بهخوبی نشان میدهد که تئاتر چگونه به زندگی دانشجویان شکل میدهد. آنان روی صحنه نقش میسازند، اما بیرون از آن نیز مدام نقشهایی برای خود و دیگران برمیگزینند: هنرمندِ نابغه، عاشقِ وفادار، دوستِ بیباک یا شورشیِ شکستناپذیر. این همپوشانی، ظرفیت تماتیک مهمی دارد، هرچند فیلم همیشه آن را تا پایان نمیپروراند.
«Forever Young» بیش از آنکه دربارهٔ چگونگی ساخت یک اجرا باشد، دربارهٔ کسانی است که میکوشند از دل اجرا، تصویری از خودشان بسازند. جمعبندی «Forever Young» فیلمی پرشور و آمیخته به حسرت است که در محیطی هنری، لحظهٔ گذار از جوانیِ خیالپردازانه به تجربهٔ دشوار زندگی را دنبال میکند. بهترین دستاوردش، خلق فضای زندهٔ مدرسهٔ بازیگری و بازی ظریف نادیا ترشکویچ است؛ همچنین پیوند میان تمرین تئاتر و آشکارشدن آسیبپذیری شخصیتها، به فیلم نیرویی فراتر از یک روایت نوستالژیک میدهد.
در مقابل، ریتم نابرابر، پرداخت محدود برخی شخصیتها و گذر شتابزده از بعضی رویدادها، مانع از آن میشوند که همهٔ لحظههای عاطفی به اندازهٔ ظرفیتشان اثر بگذارند. با وجود این ناهمواریها، فیلم در ثبت حسِ دورهای که همهچیز در آن هم ممکن و هم شکننده به نظر میرسد، صادق و تماشایی است. «Forever Young» خاطرهای کامل و بینقص نمیسازد؛ بیشتر قطعههایی از یک تجربه را کنار هم میچیند و به تماشاگر مجال میدهد شکوه و آشفتگی آن را همزمان ببیند.
حاصل، اثری نابرابر اما پرحرارت است که جوانی را نه بهعنوان بهشتی ازدسترفته، بلکه چونان نیرویی بیمحابا تصویر میکند؛ نیرویی که گاهی میسازد و گاهی زخم بر جای میگذارد.
« در بخشهای مربوط به تمرین و اجرا، فیلم بهخوبی نشان میدهد که تئاتر چگونه به زندگی دانشجویان شکل میدهد. »



ثبت دیدگاه