نقد و بررسی
نقد همیشه خارج از سطح من (Forever Out of My League) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جهان مارتا «Forever Out of My League» به کارگردانی کلودیو نورزا، سومین و آخرین فیلم مجموعهای ایتالیایی است که با «Out of My League» آغاز شد و در «Still Out of My League» ادامه یافت. فیلم از همان ابتدا بر تضاد آشنای جهان مارتا تکیه میکند: او با بیماریای جدی و محدودیتهای جسمانی روبهروست، اما زندگی را با شور، شوخطبعی و امید دنبال میکند.
این بار روایت، پس از جراحی مهمی که مسیر زندگیاش را دگرگون میسازد، رابطهاش با گابریله و پیوندهایش با دوستان و خانواده را در مرکز توجه قرار میدهد. آشنایی با فیلمهای پیشین، لایههایی از روابط را روشنتر میکند؛ بااینحال، اثر میکوشد عاطفه و وضعیت شخصیتها را برای مخاطب تازهوارد نیز قابلفهم نگه دارد.
قهرمانی که به خوشبینی تقلیل نمییابد مارتا شخصیتی است که بهآسانی میتواند به نمادی ساده از امید تبدیل شود؛ زنی بیمار که با لبخند، سختیها را پشت سر میگذارد. فیلم در لحظههای بهترش از این الگوی آماده فاصله میگیرد و اجازه میدهد ترس، آسیبپذیری و نیاز او به عشق نیز دیده شود. خوشبینی مارتا نه انکار واقعیت، بلکه شیوهای برای دوامآوردن در برابر آن است.
همین تفاوت، شخصیت را انسانیتر میکند: امید در اینجا جای اندوه را نمیگیرد، بلکه در کنار آن زندگی میکند. بااینهمه، فیلم گاه چنان بر انرژی مثبت قهرمانش تکیه میکند که پیچیدگی تجربه او کمرنگ میشود. بیماری عمدتاً ابزار برانگیختن احساس و پیشبردن بحرانهای داستانی است؛ کمتر به تجربهای روزمره و چندوجهی بدل میشود که بر انتخابها، روابط و نگاه مارتا به آینده سایه میاندازد.
« خوشبینی مارتا نه انکار واقعیت، بلکه شیوهای برای دوامآوردن در برابر آن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
حاصل، شخصیتی دوستداشتنی است که ظرفیت دراماتیک بیشتری از آنچه فیلم به او میدهد دارد. عاشقانهای میان رؤیا و واقعیت میل مارتا به یافتن عشق، در ظاهر با خیالپردازی درباره پسری جذاب و رؤیایی آغاز میشود؛ اما فیلم بهتدریج آن را به پرسشی جدیتر بدل میکند: رابطه عاشقانه در مواجهه با بیماری، آینده نامطمئن و نیازهای واقعی دو نفر چه معنایی دارد؟
گابریله صرفاً پاداشی رمانتیک برای خوشبینی مارتا نیست؛ او نیز باید با ترسها و مسئولیتهای رابطه کنار بیاید. کشش میان این دو، از تفاوت نگاهشان به زندگی و دشواری مراقبت از یکدیگر نیرو میگیرد. لحظههای عاطفی فیلم زمانی اثرگذارترند که به جای تکیه بر اعلامهای بزرگ، بر مکثها، نگرانیها و صمیمیتهای کوچک بنا میشوند.
اما در بخشهایی، درام به سوی تأکیدهای پررنگ و احساسات ازپیشچیدهشده میرود. در نتیجه، برخی موقعیتها بیش از آنکه از شناخت عمیق شخصیتها برآیند، انگار برای تضمین واکنش عاطفی مخاطب ساخته شدهاند. فیلم همچنان صمیمی میماند، ولی خویشتنداری بیشتری میتوانست به عاشقانهاش نیروی ماندگارتری ببخشد.
دوستان بهمثابه خانواده یکی از روشنترین قوتهای فیلم، جمع دوستان مارتاست. رابطه آنان بر همراهی روزمره، شوخی و نوعی وفاداری بیادعا بنا شده است؛ همان جزئیاتی که مفهوم خانواده را از پیوند خونی فراتر میبرند. گروه نه فقط اطراف مارتا را پر میکند، بلکه به او فضایی میدهد تا فراتر از جایگاه «بیمار» دیده شود: او دوست، همخانه و عضوی از جمعی است که در آن هرکس سهمی از مراقبت و دلگرمی دارد.
« حاصل، شخصیتی دوستداشتنی است که ظرفیت دراماتیک بیشتری از آنچه فیلم به او میدهد دارد. »
شخصیتها و اجرا
این پیوندها به فیلم گرمایی میبخشند که داستان عاشقانه بهتنهایی نمیتوانست فراهم کند. بازیگران جوان نیز در ساخت این حس جمعی نقش دارند؛ حضورشان عموماً دلنشین است و شخصیتها را از تیپهای صرفاً کارکردی دور میکند. البته همه اعضای گروه به یک اندازه فرصت رشد نمییابند. بعضی رابطهها بیشتر برای ایجاد فضای شاد یا راهاندازی موقعیتهای فرعی به کار میآیند تا آنکه مسیر مستقلی پیدا کنند.
ازاینرو، خانواده انتخابی فیلم باورپذیر است، اما گاه بیش از آنکه دراماتیکاً بسط یابد، در حد تصویری گرم و دوستداشتنی باقی میماند. بازیها و شخصیتپردازی لودوویکا فرانچسکونی در نقش مارتا، انرژی و سرزندگی شخصیت را با لحظههایی از تردید و آسیبپذیری همراه میکند. بازی او ستون اصلی فیلم است؛ زیرا باید هم سبکبال باشد و هم وزن واقعیت بیماری را حفظ کند.
جیانکارلو کوماره نیز در نقش گابریله، نوعی ناآرامی و تردید وارد رابطه میکند که مانع میشود او تنها به عاشق ایدهآل داستان بدل شود. در کنار این دو، بازیگران گروه دوستان به شکلگیری حس صمیمیت کمک میکنند و باعث میشوند جمع، دستکم در لحظههای روزمره، زنده به نظر برسد. با وجود این، فیلم فرصت کافی برای یکسانکردن عمق شخصیتها فراهم نمیکند.
برخی چهرههای فرعی با ویژگی یا مسئلهای مشخص وارد میشوند، اما خط داستانیشان چندان گسترش نمییابد. در چنین لحظههایی، بازی خوب میتواند به شخصیت جان بدهد، اما نمیتواند جای پرداخت روایی را بگیرد. این نابرابری سبب میشود مرکز عاطفی اثر عمدتاً بر مارتا و گابریله متمرکز بماند و دیگران بیشتر نقش پشتیبان داشته باشند.
« این پیوندها به فیلم گرمایی میبخشند که داستان عاشقانه بهتنهایی نمیتوانست فراهم کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
روایت پراکنده و ریتم نابرابر فیلم چند مسیر را همزمان دنبال میکند: رابطه مارتا و گابریله، وضعیت سلامتی مارتا، گذشته و روابط خانوادگی، و ماجراهای دوستان. این گستردگی بالقوه میتواند تصویر غنیتری از زندگی شخصیتها بسازد، اما پیوند میان خردهداستانها همیشه محکم نیست. برخی ماجراها بهسرعت وارد روایت میشوند و پیش از آنکه پیامد روشنی بر خط اصلی بگذارند، کنار میروند.
این پراکندگی، ریتم را نابرابر میکند و تمرکز عاطفی فیلم را در بخشهایی کاهش میدهد. حضور موقعیتهای کمدی و اتفاقهای فرعی گاهی فضای تلختر داستان را سبک میکند، اما همیشه با آن همنشینی طبیعی ندارد. هنگامی که لحن از شوخی به بحران عاطفی میچرخد، فیلم برای اتصال این دو حالوهوا به گذارهای نرمتری نیاز دارد.
همین مسئله باعث میشود بعضی لحظهها بیش از حد طراحیشده یا ناهمگون به نظر برسند. روایت در مجموع قابلدنبالکردن است، ولی انسجامی که بتواند همه اجزای آن را به یک تجربه واحد بدل کند، کمرنگ میماند. پایان یک سهگانه و مسئله ماندگاری «Forever Out of My League» هم باید داستان این فیلم را به سرانجام برساند و هم حس پایان یک مجموعه را ایجاد کند.
آگاهی از این جایگاه، بار عاطفی برخی انتخابها را افزایش میدهد؛ مخاطب با شخصیتهایی خداحافظی میکند که طی سه فیلم فرصت آشنایی با آنان را داشته است. بااینحال، پایانبندی به جای آنکه همه دشواریها را به شکلی ساده و قطعی حل کند، بر وضعیت عاطفی شخصیتها تکیه میکند. این انتخاب با فضای عاشقانه و ملودرام اثر سازگار است، اما تأکیدگذاری آن ممکن است برای بخشی از مخاطبان بیش از اندازه حسابشده جلوه کند.
« برخی ماجراها بهسرعت وارد روایت میشوند و پیش از آنکه پیامد روشنی بر خط اصلی بگذارند، کنار میروند. »
قوتها و کاستیها
مشکل اصلی در این نیست که فیلم احساسات برمیانگیزد؛ ژانر آن اساساً از مخاطب انتظار درگیری عاطفی دارد. مسئله آن است که احساس گاه با ترفندهای روایی تقویت میشود، نه با انباشت تدریجی معنا و تحول. بنابراین، پایانبندی میتواند در لحظه اثرگذار باشد، اما الزاماً تصویری ماندگار از کل سهگانه بر جا نمیگذارد.
این فیلم بیش از آنکه تجربهای تازه یا فرمی جسورانه عرضه کند، به دلبستگی مخاطب به شخصیتهایش تکیه دارد. جمعبندی «Forever Out of My League» اثری گرم و خوشنیت است که در بهترین لحظههایش از امید، عشق و خانوادهای میگوید که انسانها برای خود میسازند. بازیهای دلنشین، محوریت دوستداشتنی مارتا و صمیمیت جمع دوستان، فیلم را برای علاقهمندان به عاشقانههای احساسی و داستانهای شخصیتمحور تماشایی میکند.
در سوی دیگر، تعدد خردهروایتها، کمپرداختماندن برخی شخصیتها و تأکیدهای عاطفی آشکار، از انسجام و ماندگاری آن میکاهد. حاصل، پایانی صمیمی برای مجموعهای است که بیشتر با مهر شخصیتهایش به یاد میماند تا با تازگی یا استحکام روایتش.
« مشکل اصلی در این نیست که فیلم احساسات برمیانگیزد؛ ژانر آن اساساً از مخاطب انتظار درگیری عاطفی دارد. »



ثبت دیدگاه