نقد و بررسی
نقد Forever-Forever | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نوجوانی در حاشیهٔ نظمی فروریخته «Forever-Forever» بیش از آنکه قصهای دربارهٔ نخستین عشق باشد، تصویری از نسلی است که در فاصلهٔ میان گذشتهای فروپاشیده و آیندهای نامعلوم سرگردان مانده است. فیلم در کییفِ اواخر دههٔ نود میگذرد؛ شهری که آثار نظم شوروی هنوز در معماری و زندگی روزمرهاش پیداست، اما آن نظم دیگر توان ساماندادن به تجربهٔ جوانان را ندارد.
نوجوانان فیلم در جهانی قدم میزنند که نه قواعد روشنی برایشان دارد و نه بزرگسالانی حاضر و توانا که راه را نشان دهند. آنان ناچارند در همان حال که خودشان را میشناسند، بیاموزند چگونه از پسِ جهان برآیند. آنا بوریاچکووا این بستر تاریخی را به پسزمینهای تزئینی تقلیل نمیدهد. فروپاشی نظم سیاسی در فیلم همچون خلأیی روزمره حضور دارد: در بیسامانی روابط، در بیپناهی نوجوانان و در چشماندازی که فرسودگی ساختمانها را با بیثباتی عاطفی آدمها همقافیه میکند.
بااینحال، فیلم کمتر به شرح مستقیم تاریخ میپردازد و بیشتر میکوشد آن را از خلال جزئیات زیسته و رفتار شخصیتها قابل لمس کند. تونیا و رؤیای آغاز دوباره تونیا با تغییر مدرسه میخواهد از گذشته فاصله بگیرد و جایی تازه برای خود پیدا کند. این جابهجایی در نگاه نخست راهی برای رهایی به نظر میرسد، اما فیلم بهتدریج روشن میکند که عوضکردن محیط لزوماً به معنای پشت سر گذاشتن تجربههای تلخ نیست.
گذشته همچنان در رفتار و انتخابهای او سایه میاندازد؛ نه بهشکل توضیحی یکباره، بلکه همچون نیرویی پنهان که بر امکان اعتماد و احساس امنیت اثر میگذارد. بازی آلینا چبان به شخصیت تونیا ظرافتی درخور میبخشد. او را نه قربانیای یکبعدی میسازد و نه قهرمانی که از همان ابتدا بر رنج خود مسلط باشد.
« آنان ناچارند در همان حال که خودشان را میشناسند، بیاموزند چگونه از پسِ جهان برآیند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تونیا گاه مشتاق پیوند است و گاه از آن میگریزد؛ گاه در جمع پذیرفته میشود و گاه دوباره احساس میکند بیگانه است. این تناقضها به شخصیت کیفیتی زنده میدهند و سبب میشوند جستوجوی او برای تعلق، صرفاً وسیلهای برای پیشبرد داستان نباشد، بلکه هستهٔ عاطفی آن را شکل دهد. گروه نوجوانان و مرزهای شکنندهٔ تعلق پیوند تونیا با لرا و دیگر اعضای گروه، یکی از بخشهای گرم و پرجنبوجوش فیلم است.
جمع دوستان، با شوخیها، بازیها و رفتارهای گاه بیملاحظهاش، هم پناهگاهی موقت فراهم میکند و هم قواعدی نانوشته دارد که تازهوارد باید آنها را بیاموزد. پذیرش در این حلقه به معنای رهایی کامل از تنهایی نیست؛ نزدیکی میتواند به همان سرعتی که شکل میگیرد، به رقابت و رنجش آلوده شود. فیلم در ترسیم این جمع، به تجربهٔ نوجوانی نزدیک میشود: احساسات در آن شدیدند، اما نامگذاریشان دشوار است؛ دوستی، دلبستگی و حسادت گاهی در یک رفتار واحد به هم میپیوندند.
حضور بزرگسالان نیز عموماً کمرنگ است. همین غیبت، نوجوانان را به سوی نوعی «بزرگشدنِ خودآموخته» سوق میدهد؛ آنان ناچارند در جمع همسالانشان راهی برای مراقبت از یکدیگر بیابند، هرچند خودشان هنوز از پیامدهای تصمیمهایشان درک کاملی ندارند. مثلث عاطفی؛ میان میل، توجه و انتخاب دلبستگی تونیا به ژوریک و کشش او به سانیا، خطی عاشقانه میسازد که فیلم از آن برای بررسی نیاز به دیدهشدن و پذیرفتهشدن بهره میگیرد.
این مثلث صرفاً سازوکاری برای ایجاد تعلیق نیست؛ هر رابطه امکانی متفاوت پیش پای تونیا میگذارد و در نتیجه، احساساتش را میان خواستههای گاه متعارض تقسیم میکند. شعر، نگاهها و لحظههای نزدیکشدن در این روابط اهمیت دارند، زیرا شخصیتها همیشه نمیتوانند آنچه را میخواهند با صراحت بیان کنند.
شخصیتها و اجرا
نقطهٔ قوت این بخش آن است که شور نوجوانانه را با قطعیت بزرگسالانه اشتباه نمیگیرد. آدمهای فیلم هنوز در حال آزمودن مرزهای میل و وفاداریاند و ممکن است به دیگران نزدیک شوند، بیآنکه پیامد عاطفی رفتار خود را بهدرستی بسنجند. بااینحال، انباشتهشدن کشمکشهای عاشقانه و خانوادگی در کنار تهدیدهای بیرونی، گاه مجال کافی برای رشد تدریجی روابط باقی نمیگذارد.
برخی دگرگونیها بیش از آنکه از دل زمان و تجربه بجوشند، به نظر میرسد برای رساندن روایت به مرحلهٔ بعد شتاب گرفتهاند. گذشتهٔ خشونتبار و شکنندگی امنیت سایهٔ گذشتهٔ تونیا به فیلم بُعدی نگرانکننده میبخشد و مانع میشود فضای دوستی و دلبستگی به تصویری نوستالژیک و بیخطر بدل شود. امنیت در جهان او چیزی پایدار و تضمینشده نیست؛ حتی لحظههای صمیمیت نیز از امکان بازگشت ترس جدا نمیشوند.
فیلم از این راه، میان نخستین تجربههای عاشقانه و آسیبپذیری روانی پیوند برقرار میکند، بیآنکه رنج شخصیت را به صرف محرکی برای هیجان روایی فروبکاهد. در عین حال، کنار هم قرار گرفتن رخدادهای تلخ متعدد میتواند اثر معکوس داشته باشد. هنگامی که رنجها پیدرپی از راه میرسند، هر واقعه فرصت کمتری برای تهنشینشدن پیدا میکند و ضربهٔ عاطفی آن ممکن است کاهش یابد.
فیلم در لحظههای آرامتر، وقتی اجازه میدهد ترس یا اندوه در سکوت چهرهها و رفتارها رسوب کند، اثرگذارتر است؛ اما هرگاه بهسرعت از یک بحران به بحران بعدی میرسد، پیوند میان حادثه و واکنش شخصیتها اندکی سست میشود. تصویر و موسیقی؛ جسمانیتِ خاطره تصویربرداری النا چخوفسکا به جهان فیلم حسی نزدیک و جسمانی میدهد.
« نقطهٔ قوت این بخش آن است که شور نوجوانانه را با قطعیت بزرگسالانه اشتباه نمیگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
دوربین بارها بهجای توضیحدادن، به حرکت و جزئیات تکیه میکند: دستی که بهسوی دیگری دراز میشود، قدمهایی که در فضا پیش میروند، یا پیکرهایی که در حرکت و شنا لحظهای از آشفتگی روزمره فاصله میگیرند. قابهای نزدیک و مکثهای نسبتاً طولانی، زمان را در لحظههای دلدادگی کش میآورند؛ گویی برای نوجوانان، یک نگاه یا تماس کوتاه میتواند تمام جهان را در خود جای دهد.
فضای شهری نیز صرفاً محل وقوع ماجرا نیست. ساختمانها و محیطهای فرسوده، کیفیتی زمخت به تصویر میدهند که با لطافت عاطفی برخی لحظات تضاد میسازد. موسیقی در کنار این تصویرها حالوهوایی لطیف و اندوهناک میآفریند و به خاطرهگونگی فیلم کمک میکند. این همراهی شنیداری و بصری از دستاوردهای مهم اثر است؛ هرچند گاه زیبایی فضا چنان برجسته میشود که بهجای ژرفترکردن معنای صحنه، صرفاً آن را شاعرانه میسازد.
ریتم و ساختار؛ ناهماهنگی در گذر زمان ساختار روایی فیلم در همهٔ لحظات به یک اندازه استوار نیست. روایت گاهی با حوصله به شکلگیری پیوندها فرصت میدهد، اما در بخشهایی دیگر چنان شتاب میگیرد که فاصلهٔ عاطفی میان دو رویداد بهاندازهٔ کافی روشن نمیشود. پرشهای زمانی نیز میتوانند تماشاگر را دربارهٔ مدتزمانی که گذشته یا دربارهٔ تحول رابطهها مردد بگذارند.
این گسستها با حالوهوای بیثبات نوجوانی همخوانی دارند، اما همیشه به شکلی ثمربخش به کار گرفته نشدهاند. مشکل اصلی، وجود پرش یا ابهام بهخودیخود نیست؛ مسئله آن است که برخی تغییرها به زمینهسازی بیشتری نیاز دارند تا بار احساسیشان کامل منتقل شود. در نتیجه، پایانبندی نیز زیر فشار شتاب روایت قرار میگیرد و بخشی از تأثیر بالقوهٔ رخدادهای پیشین را از دست میدهد.
« فضای شهری نیز صرفاً محل وقوع ماجرا نیست. »
قوتها و کاستیها
اگر فیلم در این مقاطع فرصت بیشتری برای سکوت، سوگواری یا واکنشهای متناقض شخصیتها فراهم میکرد، پیوند میان تراژدی و تجربهٔ زیستهٔ آنان استوارتر میشد. جمعبندی «Forever-Forever» روایتی صمیمی و گاه ناآرام از نوجوانانی است که میان میل به تعلق و ترس از آسیبدیدن دستوپا میزنند. فیلم در بازیهای پرحس، فضای بصری لطیف و توجه به روابط گروهی موفق است و با نگاهی زنانه، تجربهٔ بلوغ را در بستری تاریخی و اجتماعی جای میدهد.
تونیا شخصیتی است که جستوجویش برای آغاز دوباره، پرسشی دشوارتر را پیش میکشد: آیا میتوان در جهانی بیثبات به پیوندی پایدار اعتماد کرد؟ ناهماهنگی ریتم، گذرهای زمانی کمتوضیح و انباشت رنجها از انسجام اثر میکاهند؛ بااینهمه، فیلم در لحظههایی که به شخصیتهایش فرصت میدهد صرفاً کنار هم باشند، نگاه کنند یا از فقدانی خاموش عبور کنند، نیروی عاطفی قابل اعتنایی پیدا میکند.
حاصل، اثری نابرابر اما زنده است؛ تصویری از دورهای که برای نوجوانانش نه کاملاً گذشته بود و نه هنوز آینده، و از احساسهایی که شاید کوتاهعمر باشند، اما ردشان بر آدمها باقی میماند.



ثبت دیدگاه